|
سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج اصول
موضوع :آیا صلح امام حسن مجتبی(ع)، سازش با معاویه بود؟!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
راجع به هفتم صفر، بعضی ها معتقدند، ولادت حضرت موسی بن جعفر(ع) است، لکن بنابر مشهور بین متأخرین (از زمان مرحوم شهید به بعد،) شهادت امام مجتبی(صلوات الله وسلامه علیه) است. مرسوم در حوزه علمیّه قم از زمان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) همچنین در حوزه علمیه نجف، همیشه شهادت امام حسن مجتبی را در هفتم صفر می گیرند. مرحوم حاج شیخ« هفتم صفر» حوزه را تعطیل می کردند، بازار تعطیل می شد. از زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و هم چنین بعد از ایشان، این رویه ادامه داشته است. حالا اگر خدا توفیق بدهد چند جمله راجع به حضرت امام مجتبی(ع) صحبت می کنیم.
مظلومیت امام حسن(ع)
وجود مقدس حضرت امام حسن(صلوات الله وسلامه علیه) خیلی در تاریخ ما مظلوم است. این مظلومیت تا به امروز هم ادامه دارد. بعضی از آقایان طلاب، فضلا و حتّی خطبا وقتی می خواهند راجع به مسأله صلح امام حسن(ع) صحبت کنند، آن طور که باید وشاید نمی توانند این مسأله را تحلیل کنند.
حتی بعضی اوقات، نوع حرف زدن های ما، موجب تشکیک می شود. یکی از بدترین دوران ها، دوران امام حسن مجتبی(ع) است. خیلی عجیب و غریب بوده است. این مظلومیت به گونه ای است که شهادت امام مجتبی هم (آن طور که بین مردم معمول است) در بیست و هشتم صفر مصادف با رحلت بیانگذار بزرگ اسلام حضرت رسول(صلوات الله وسلامه علیه )برگزار می شود، و طبعاً عزاداری امام مجتبی(ع) در سایه قرار می گیرد.
احترام به قبور بقیع
معمولاً ائمه قبرشان مزار است، محل رفت و آمد است. وجود علی بن موسی الرضا(ع) و این عظمتی که مرقد ایشان دارد، خود به خود جلب توجه می کند و کسانی وارد می شوند، حرف می زنند، کتاب می نویسند، بودجه ها صرف می شود. مظلومیت و غربت امام حسن(ع) وقتی مجسم می شود که انسان می رود و نگاه می کند که چهار امام معصوم کنار هم، بدون گنبد و بارگاه و.... .
بعضی از آقایان وحتی طلبه ها توجه ندارند و با کفش وارد بقیع می شوند.در حالی که اینجا حرم است. حرم فقط جایی نیست که ضریح داشته باشد.
چرا با کفش وارد می شوید!؟ خب جوراب کثیف می شود، پا کثیف می شود، مگر این هم جزء لوازم احترام است كه كثیف نشود . مردم هم به ما نگاه می کنند و تأسی می کنند. گاهی اوقات من خودم دیده ام، طلبۀ عمامه به سر، روی همان سکو و نرده ها، پشت به قبور مطهر ائمه کرده و ایستاده. انگار حرم از نظر ما فقط جایی است که ضریح داشته باشد و به اصطلاح رونق داشته باشد. اینجا حرم است، حرم چهار امام معصوم است. اینجا جایی است که فرشتگان رحمت خدا نازل می شوند. کسی که بر اینها سلام بکند و با ادب مقابل آنها بایستد، عنایات و تفضلات الهی شامل او می شود. جای بسیار با عظمتی است. هر کدام از این بزرگواران، امام صادق(ع)، امام باقر(ع)، امام سجاد(ع) و وجود مقدس امام مجتبی(ع)، این مظلومیت و غربت برای آن ها هست.
فرق قیام امام حسین (ع) و صلح امام حسن(ع)
انسان به طور طبیعی از شهامت و شجاعت خوشش می آید، اگر کسی شهامت و شجاعت نشان دهد. در فطرت انسان به گونه ای است که خشنود و خوشحال می شود. مثلاً همین آقای اردوغان (نخست وزیر ترکیه) در برابر رژیم صهیونیستی عکس العلمی نشان داده بود، من دیدم بعضی از آقایان مراجع هم برای ایشان تشکر فرستاده اند. انصاف هم همین بود که در یک محفل بین المللی، این جور با شهامت و شجاعت، کشوری که با اسرائیل روابط دارد، قرارداد نظامی دارد، اینگونه عکس العمل نشان می دهد، انسان خوشش می آید. این ویژگی باعث شده که ما نسبت به درک مقام مقدس سید الشهداء، مشکل نداشته باشیم. كلمات سیدالشهداء خطب سید الشهداء و هیهات منا الذله گفتن ها،خودش باعث جذب انسان می شود. این خیلی عادی است، لذا درک این مقام برای ما راحت است؛ اما آن چیزی که برای ما راحت نیست این است که ما در تاریخ می خوانیم و برای ما می گویند که مثلاً امام مجتبی(ع) با معاویه صلح کردند. صلح درنظر ما سازش تلقی می شود، خیال می کنیم صلح یعنی سازش. و این که امام مجتبی(ع) با اختیار کامل این خلافت را به معاویه واگذار کردند و معاویه هم همه کاره شد وامام حسن مجتبی(ع) هم خانه نشین شد. بزرگانی از اصحاب امیرالمؤمنین آمدند مقابل امام مجتبی(ع) ایستادند و به ایشان خطاب یا مذل المؤمنین(1) کردند. بعضی از این شخصیت ها وقتی آمدند و چنین تعبیری را نسبت به امام مجتبی به کار بردند، امام خیلی متأثر شدند، ولی حرفی نزدند. این شخصیت، شب، رسول اکرم(صلوات الله وسلامه علیه) را در خواب دید، پیغمبر فرمود: ای فلانی! مگر تو از من نشنیدی « عن النبی(ص)... انه قال الحسن و الحسین هذان ابنای امامان قاما اوقعدا»،(2) تو چرا این حرف را می زنی؟! حتی در روایت هم داریم که امام مجتبی(ع) در همان جلسه خطاب به ایشان فرمود: فلانی! تو که به من اشکال می کنی، اگر رسول اکرم(صلوات الله وسلامه علیه )کار مرا تأیید کند چه می گویی؟ ایشان گفتند،جانم به فدای رسول الله ،من مطیع هستم ،طبق روایت با تصرفی كه امام فرمودند،وجود مقدس پیغمبر ظاهر شد و همان روایت را دوباره خواندند،كه پذیرش این مساله در مقام تعبد برای امثال ما خوب است ولی جا انداختن این مطلب برای مردم مساله مهمی است.
لزوم تحلیل و بررسی صلح امام حسن(ع)
متأسفانه کمتر به صلح امام حسن(ع) پرداخته می شود. حتّی خود ماها، سال ها می گذرد، در همین درس ها، در همین بحث ها، ذکری از امام مجتبی(ع) نمی کنیم.
به هر صورت عصر امام حسن مجتبی(ع) یک عصر بسیار خاص است. هم از نظر زمانی و هم چنین حوادث وتحولاتی که در آن واقع شده، را باید دقیقاً بررسی کرد. حرکتی که امام مجتبی(ع) انجام داده، آن حرکتی که امام صادق(صلوات الله وسلامه علیه) درباره ی آن فرمود:
«والله للذی صنعه الحسن ابن علی كان خیراَ لهذه الأمة مما طلعت علیه الشمس....»(3) این چی بوده؟ این صلح در چه شرایطی واقع شده؟ ماهیتش چیست؟ این صلح و این مصیبت های امام حسن(ع)، بر می گردد به دوران خلافت امیرالمؤمنین (ع).
خاستگاه صلح امام حسن(ع)
زمانی که علی ابن ابیطالب(ع) را خانه نشین کردند و گفتند خلافت را مردم تعیین می کنند، جمع شدند و خلیفه را تعیین کردند. اجماع درست شد. اجماع اهل حل و عقد. هر چه بود، بعداً به هم زدند و گفتند اجماع لازم نیست، نصب هم کافی است، (در مورد دومی این کار را کردند،) در مورد سومی شورا درست کردند، در آخر هم سراغ علی ابن ابی طالب(ع) رفتند و اصرار کردند. امام فرمود: «...لو لا حضور الحاضر وقیام الحجة بوجود الناصر... لألقیت حبلها علی غاربها....»(4)
این گونه ازدحام کردند و علی بن ابی طالب(ع) سرکار آمد. بعد برای مقام وبرای پول، جنگ جمل را بر علیه علی(ع) راه انداختند. چرا در زمان خلفای سابق چنین نكردند. هنوز علی بن ابی طالب(ع) درست سرکار نیامده بود، جنگ جمل راه افتاد.جنگ جمل چه کسانی بودند؟ ریاستش با چه کسانی بود؟ با صحابه پیغمبر. کسانی که بیش از همه به علی ابن ابی طالب(ع) اصرار کردند که بیا به صحنه، در مقابلش قیام کردند، طلحه و زبیر، همسر پیغمبركه حرم پیغمبر است و پیش مردم قدر وقیمتی دارد. سوار شتر شده و در رأس قرار گرفته و آن هم به عنوان خونخواهی عثمان.
از مظلومیت علی بن ابی طالب(ع) دل انسان به درد می آید که کسی که دیروز فریاد می زند: «اقتلوا هذا النعثل». سؤال کنیم از مورخین اهل تسنن: چه کسی پیراهن پیامبر را به سرش انداخت و آمد مسجد پیغمبر و گفت: «وا اسلاما» عثمان اسلام را از بین برد، بریزید و اسلام را نجات بدهید؟ آن وقت همین خانم با همین آقایان آمدند جنگ جمل را راه انداختند.
آن هم به خونخواهی عثمان. گفتند چون عثمان مظلوم کشته شده ما می خواهیم این به اصطلاح خون را جبران بکنیم و انتقامش را از علی بن ابی طالب(ع) بگیریم. علی بن ابی طالب(ع) که دخیل نبود. علی بن ابی طالب علاوه بر اینکه افراد را نهی می کرد،امام حسن مجتبی(ع) را فرستاد، كه برای عثمان آب و غذا ببرد كه به امام توهین كردند و گفتند چرا برای این كافر آب می بری. هنوز علی بن ابی طالب نفسش جا نیامده بود، معاویه قد بلند کرد و جنگ صفین را شروع کرد. جنگ صفین می خواهد تمام بشود و علی بن ابی طالب (ع) غلبه کند، قصه حکمیت پیش می آید.
قصه حکمیت
حکمیت هم از عجایت روزگار است، وقتی نوبت به حکمیت رسید، علی بن ابی طالب(ع) اصلاً زیر بار نمی رفت، می فرمود: اینها که قرآن را سرنیزه کردند، «...کلمة حق یراد بها الباطل....»(5) این قرآن صامت است، أنا کلام الله الناطق، قرآن اینجا ایستاده، این کاغذها که قیمتی ندارد. این دام است. قبول نکردند. گفتند: باید حکمیتی که معاویه پیشنهاد کرده، عملی بشود. امام (ع) می خواست ابن عباس حکم شود، اما نپذیرفتند و ابوموسی اشعری را پیشنهاد کردند و اصرار به حدی رسید که امام احساس خطر کرد.
ابو موسی کیست؟ ابوموسی جزء آن کسانی است که در قصه تنگه می خواستند پیغمبر (صلوات الله وسلامه علیه )را ترور کنند. در کتب تاریخی اهل تسنن تعداد و نام این افراد را ننوشته اند. چه کسانی بودند می خواستند پیغمبر(ص) را بکشند؟
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: ابو موسی اشعری یکی از آن افراد بود. کسانی که می خواستند پیغمبر را بکشند، مسلمان بودند، کفار و مشرکین نبودند. این آقا شد حکم و روی منبر علی(ع) را خلع می کند وعمروعاص معاویه را نصب می کند.
فتنه خوارج
فتنه خوارج در جنگ دوم و جنگ سوم پایه ریزی شد. جنگ با خوارج. جنگ با خوارج بدتر از همه بود. خود امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: این جنگ برای من خیلی سخت بود. نه به عنوان امام بلکه به عنوان یک فرد سیاسی هم سخت بود. مگر می شود با کسانی که مقدس نما باشند، ظاهر مقدسی دارند، پیشانی پینه بسته دارند، شب تا صبح به مناجات و نماز مشغول اند و روزها صایم هستند جنگید؟!
اینها می گفتند علی بن ابی طالب کافر است ولی علی(ع) با آن ها نمی جنگید.فحش می دادند، علی بن ابی طالب(ع) اعتنا نمی کرد. از علی بن ابن طالب مسأله می پرسیدند، امام جواب دادند. جواب امام که تمام شد می گفت: «...قاتله الله كافراَ ما افقهه»(6) خدا این آقا را بکشد چقدر آدم ملایی است. خواستند به او حمله کنند حضرت فرمود نه، کاری نداشته باشید. امام، زمانی تصیم به قلع و قمع آن ها گرفت که دست به شمشیر بردند و افراد بی دفاع و زن و بچه را می کشتند.
جمعی از این ها کنار نهری نشسته بودند، می خواستند وضو بگیرند، یکی از آن ها گفت: می دانی این آب مال کیست؟ شاید این آب صاحب داشته باشد!! احتیاط کردند. اشکال کردند که نمی شود با این وضو گرفت. در همین حال یک نفر داشت رد می شد گفتند بیا، این بنده خدا هم آمد. گفتند علی بن ابی طالب از نظر شما چه طور است؟ گفت علی بن ابی طالب داماد پیغمبر است، اول مسلمان است و ... گردنش را زدند. زنش هم سوار شتر بود. زنش را پایین آوردند، با اینکه حامله بود، شکمش را پاره کردند و کشتند.
اینهایی که از آب روان بیابان احتیاط می کردند، وضو بگیریم یا نه! این گونه خون مسلمانان را می ریختند. امام دید دیگر قابل تحمّل نیست، لذا حمله کرد. روایات را ببینید، ده روز، پانزده روز امام لشکریان را معطل کرد. صبح می آمد، سخن رانی می کرد، عصری می آمد، سخن رانی می کرد، خطبه پشت خطبه، هی با اینها حرف می زد، عده ای از اینها برگشتند، عده کمی باقی ماندند، امام حاضر نبود این افراد را بکشد، می خواست توبه کنند و بفهمند که اشتباه می کنند.
در این جنگ، خوارج منکوب شدند. خود علی بن ابی طالب(ع) هم قربانی همین ها شد.
امام حسن(ع) ادامه دهنده راه پدر
امام(صلوات الله وسلامه علیه) در تدارک جنگ نهایی با معاویه بود که ترور آقا اتفاق افتاد. امام را ترور کردند، امامت به امام مجتبی(ع) رسید. امام مجتبی(ع) به طور طبیعی باید ادامه دهنده راه پدر باشد، لذا جنگی که امام علی(ع) تصمیم داشت علیه معاویه انجام دهد، امام مجتبی(ع) مصمم است ادامه بدهد. مردم هم بیعت کرده اند، اما زمزمه ها از داخل مسلمان ها بلند شد. شایعه کردند: دلیلش چیست که هر روز باید با هم بجنگیم؟ چرا با هم بجنگیم؟ ما که می توانیم در کنار هم در صلح زندگی کنیم، جنگ برای چی؟ از طرف دیگر به خاطر جنگ هایی که اتفاق افتاده، کشته ها زیاد است. خانواده ای نان آورش را از دست داده، خانواده ای دو تا پسرش را از دست داده، گوشه کنار، افراد قربانی داده اند. به طور طبیعی نوعی نفرت وبیزاری از جنگ در میان مردم وجود دارد. این سم پاشی مؤثر واقع شد، لذا یک مرتبه امام مجتبی(ع) مورد هجمه واقع شد که برای چی می خواهید بجنگید؟ ما توان نداریم. سه جنگ با امیرالمؤمنین (ع) در عرض پنج سال!!
یک عده هم داغ و عاشق علی بن ابی طالب به امام مجتبی می گویند: باید جنگ بکنیم. اینها هنوز اکثریت دارند. امام حرکت می کند به سمت نخلیه، اینجاست که حرکت های خائنانه شروع می شود. حتی از سوی پسر عموی امام مجتبی(ع)!! امام فرمانده برای لشکر تعیین می کنند؛ اما فرمانده شبانه فرار می کرد وبه معاویه پناهنده می شد. نه یکی، نه دوتا، نه سه تا، همین گونه امام در این شرایط واقع می شود. از طرف دیگر نامه نگاری برای معاویه شروع می شود.
معاویه یک سری از این نامه ها را فرستاد خدمت امام، دربعضی از این نامه ها نوشته بودند اگر پول بدهی حسن بن علی را دست بسته تحویلت می دهیم. اصحابی که باید امام مجتبی(ع) را یاری کنند سجاده از زیر پایش می کشند. امام مجتبی(ع) می بیند، بخواهد با معاویه بجنگد، پشت سرش خالی است.
صلح اجباری
امام مجتبی(ع) در اینجا چه باید بکند؟ وظیفه امام چیست؟ ادامه راه و ادامه حرکت؟ اگر هم جنگ واقع می شد امام مجتبی جلو می رفت، افراد معدودی هم می ماندند و کشته می شدند، خود امام کشته می شد. سید الشهداءد(ع) ر این جنگ بودند،كشته می شدند. همه چیز منقطع می شد. خواست معاویه هم همین بود. امام مأمور به حفظ اسلام است. این تفکر و این خط باید باقی بماند، لذا وقتی مخیر باشی بین دو راه، جنگ یا صلح، معلوم است جنگیدن با ظالم اولی است، اما اگر دو راه نبود، جنگی نیست؛ امکانی برای پیروزی نیست، یک راه بیشتر نیست آن هم صلح، در مورد سیدالشهدا امکان بقا بود، رشته باریک شد، امام باقی ماند. امامت و اهل بیت از کربلا اوج گرفت. درخشش پیدا کرد، اما در مورد امام مجتبی (ع) حتی آن اصحاب فداکاری که امام حسین(ع) داشت امام مجتبی نداشت. لذا امام تصمیم می گیرد برای صلح. این صلح به معنای سازش نیست. امام در اینجا از خلافت دست می کشد. طبیعتاً وقتی جنگ را رها می کند، خب از خلافت دست می کشد و قرار دادی منعقد می کند: اصحاب امیرالمؤمنین تعقیب نشوند، لعن به علی بن ابی طالب برداشته بشود و... این حرکت امام حسن مجتبی(ع) را در چند جمله عرض می کنم.
این حرکت بسیار مهم است:
صلح امام حسن(ع) زمینه ساز قیام عاشورا
امام مجتبی (ع) به عنوان یک رسالت، پیامی را به مردم رساند. همان پیامی را که امیرالمؤمنین(ع) می فرمود: «...ومن ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق»(7) کسی تحمل عدل را ندارد، تحمل ظلم را به طریق اولی ندارد. شما به معاویه نامه نگاری می کنید؟! خیانت می کنید؟! از جنگ خسته شدید؟!
بسم الله بچشید مزه ظلم را. همه ما می گوییم پیغمبر و خدا . می گویید، جنگ نمی خواهید، معاویه باشد؟! بسم الله، اما بدانید معاویه که باشد نه پیغمبر هست نه خدا. شما الآن نمی فهمید، این را درک نمی کنید.
امام مجتبی(ع) با این واگذاری، کاری کرد که نهضت های بعدی علیه بنی امیه شروع بشود. شما نگاه کنید زمینه قیام سیدالشهداء به وسیله امام مجتبی فراهم شد. این افراد ظلم را احساس کردند. مردم ظلم را احساس کردند. دیدند قصد معاویه، فقط خلافت نیست. معاویه بعد از صلح امام حسن به مدینه آمد گفت: (همه هم نوشته اند) مردم! من با حسن بن علی جنگ نکردم که شما نماز بخوانید یا روزه بگیرید. شما که این کارها را می کردید، ما می خواستیم حاکم باشیم و شدیم. هر کس مقابل ما بایستد نابود می شود. این منطق بنی امیه بود. مردم باید ببینند معاویه چیست؟ لمس کنند، درک کنند، تا زمینه برای قیام سیدالشهدا فراهم بشود. علی رغم فشارها سه هزار نفر، دو هزار نفر با امام حسین(ع) حرکت می کنند. ولو بعداً تنهایش می گذارند وفقط هفتاد دو نفر باقی می مانند، اما باز هفتاد و دو نفر باقی ماند، برای امام مجتبی معلوم نبود ده نفر هم باقی بماند.این اتفاق واقع شد و نتیجه داد، نتیجه اش این بود که شیعه حفظ شد.این پیام رسید. اما با چه خون دلی! وبا چه صبری! و با چه مصائبی! امام خانه نشین شد و متحمّل مصائب بسیاری شد.
به قول شاعر، امام صبر کرد اما چه صبری؟
صبر هم از صبر تو بی تاب شد کوزه شد و زهر شد و آب شد
بعد شهادت نکشید از تو دست تیر شد وبر تن پاکت نشست
گوهر اسلام که تابنده باد پرچم توحید که تابنده باد
هر دو رهین خدمات تواند شکر گزارنده نام تواند
السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا ابا محمد الحسن بن علی المجتبی صلوات الله و سلامه علیك و رحمة الله و برکاته
دوشنبه: 14 بهمن 1387
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع
1- علامه مجلسی، بحار الانوار،ج75،ص286،ح2؛محمد بن جریر الطبری،دلائل الامامة،ص 166،ح 77/8 .
2- علامه مجلسي ،بحارالانوار،ج 16،ص 307.
3- الشیخ الكلینی ،الكافی،ج 8 ، ص330،ح 506.
4- نهج البلاغه ،خطبه سوم( شقشقیه )،ص 52 ؛شیخ صدوق،علل الشرائع، ج1،ص151،ح12.
5- علامه امینی ،الغدیر، ،ج2،ص 129؛وج10،ص156؛ محمد بن سلیمان الكوفی، مناقب الامام امیرالمومنین (ع)،ص341.
6- شیخ حر العاملی ،وسائل الشیعه،ج20،چاپ موسسه ال البیت،ص106،باب47،ح 25156.
7- میرزای نوری ، مستدرك الوسائل ،ج13،ص 66، ح 14762؛ نهج البلاغه، خطبه 15.
|