|
سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی (مد ظله العالی) در پایان درس خارج
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.
وقتی پیامبر اکرم(ص) امیرالمؤمنین(ع)را برای تبلیغ دین به یمن فرستادند، جمله ای فرمودند که حاکی از اهمیت تبلیغ دین است:
یا علی! اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند، از آنچه که خورشید بر آن بتابد، بهتر است.1
یعنی اگر تمام آنچه که نور خورشید بر آن می تابد چه در زمین و چه در آسمان همه تحت اختیار و سلطنت و حکومت شما باشد، این هدایت از آن برتر است.
تمام کسانی که در مسند تبلیغ معارف دینی قرار دارند،افتخار دارند این مسندی است که امیرالمؤمنین اولین کسی است که بر آن تکیه زده است.
این تعبیر در جاهای حساس دیگری نیز در کلام معصومین (علیهم السلام) دیده می شود.
امام صادق (ع) در مورد صلح امام حسن (ع) می فرمایند:
«...والله للذی صنعه الحسن بن علی(ع)كان خیرا لهذه الامة مما طلعت علیه الشمس. ..»2
مقصود از آنچه که امام حسن مجتبی(ع) انجام داد، صلحی است که آن امام همام به خاطر مصالح اسلام و مسلمین با معاویة بن ابی سفیان منعقد کرد. باید این صلح را در کنار قیام خونین امام حسین قرار داد. زیرا پیامبر فرمود:
«... الحسن و الحسین هذان ابنای امامان قاما اوقعدا».3
گاهی وظیفه، صلح است و گاهی جنگ. صلح امام حسن مجتبی باعث بقای شیعه شد، به گونه ای که اگر این صلح واقع نمی شد، چیزی از اسلام باقی نمی ماند. شیعه باید در نظر داشته باشد که دوازده امام دارد که در میان آنها تنها امام حسین(ع) شمشیر برداشت و علیه خلیفۀ جور قیام کرد. تمام ائمه موظف بوده اند با توجه به شرایط زمان، موجودیت، حیثیت و خون شیعه را حفظ نمایند تا آنچه به عنوان ودایع و امانات اللهی در دست دارند، به نسل های بعدی برسانند. نحوۀ عمل هر یک از ائمه اطهار (علیهم السلام)نمونۀ اعلایی از چگونگی برخورد در شرایط مختلف است. توجه در نحوۀ کار امام صادق یا امام کاظم(علیهما السلام) و بقیۀ ائمه، این موضوع را برای ما ثابت می کند.
شیعه، یعنی اسلام اصیل
وقتی از حیثیت شیعه صحبت می شود، به معنی حفظ اسلامی است که هدف پیامبر (ص) بود.
از نظر ما اسلام واقعی، غیر از شیعه نیست. خیال است،اگر کسانی گمان کنند آن سوی تشیع هم از اسلام خبری است. اسلام غیر شیعه یعنی اسلامی که خلفا و زمامداران برای توجیه کارهای خود ساخته اند.از ابتدا پایۀ آن کج گذاشته شد تا آنجا که همۀ فقها و محدثین آن در خدمت ظلم و ظالمین قرار گرفتند. محدثین و صحابه ای که،وقتی در خدمت معاویه قرار گرفتند آیۀ شریفۀ:
) ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله....(4
که در شأن امیرالمؤمنین(ع)نازل شده است را، در شأن عبدالرحمن بن ملجم مرادی (قاتل امیرالمؤمنین)دانستند!! صریحاً گفتند که از دو لب پیامبر (ص) شنیدیم که این آیه در شأن ابن ملجم است.
با تربیت افرادی برای تبلیغ حکومت و صرف بیت المال برای جعل حدیث در فضیلت معاویة بن ابی سفیان و در ذم اهل بیت (علیهم السلام) و انکار فضائل آنها مکتبی به وجود آمد که حرکت ظلم ستیزانه و کاملاً الهی امام حسین(ع) را محکوم می کند. فقیهش فتوا می دهد که «ان الحسین خرج عن دین جده»5 و بر اساس همین فتوا ها عده ای از مردم بدبخت را وادار به کشتن امام کردند. شما مقاتل را خوانده اید بسیاری از قتلۀ کربلا به عنوان وظیفه دینی در این جنایت شرکت کردند. عمر بن سعد ملعون به لشکر شیطانی خود لقب خیل الله (لشکریان خدا) می دهد ... پس اگر می گوییم امام حسن مجتبی (ع) برای حفظ موجودیت شیعه، قیام کرد به این علت است که اگر شیعه نبود، اسلامی هم نبود.
امروز که می خواهیم اسلام را معرفی کنیم، از چه الگو هایی باید بهره ببریم؟ الگوهایی که به عنوان مظهر اسلام و آیت مسلمانی به قشر تحصیل کردۀ امروزی عرضه شود.آیا آن صحابه ای که این ها با تعبیر «کلهم عدول» از آنها یاد می کنند، قابل عرضه هستند؟ حتی آنهایی که در رأس قرار دارند مثل خلفای ثلاثه!! سومین آنها با بیت المال مسلمین آن گونه به خویشان خود حاتم بحشی کرد که مردم علیه او قیام کردند و به قتلش رساندند و حتی اجازه ندادند جسدش در قبرستان مسلمین دفن شود!!
اگر چند نفری در میان آنها قابلیت عرضه شدن را دارند، همان هایی هستند که در کنار علی بن ابن طالب(ع) قرار گرفتند. وقتی می گوییم برای حفظ شیعه، صلح امام حسن یا قیام سیدالشهداء واقع شد،برای حفظ افرادی که در کنار آنها بوده اند،نیست بلکه برای حفظ مکتبی است که عصاره تمام «ما جاء به الرسول» است.
امام مجتبی(ع) مجبور به صلحی شد که حتی برخی از بهترین صحابۀ رسول الله هم قادر به درک اهمیت آن نبودند تا جایی که برخی از آنها به ایشان با تعبیر «یا مذل المؤمنین6» خطاب می کردند، اما حضرت تحمل می کردند. این است که امام صادق (ع) فرمودند:
«...والله للذی صنعه الحسن بن علی(ع)كان خیرا لهذه الامة مما طلعت علیه الشمس. ..»
کاری که امام حسن(ع) انجام دادند ارزش بسیار والایی دارد. آنقدر مهم و عظیم است که از آنچه خورشید بر آن می تابد، عظیم تر است.این مطلب خارج از درک ماست. بیشتر از آن است که عقل ما قدرت درک آن را داشته باشد، لذا برای درک ارزش صلح امام مجتبی(ع)آن را با قیام امام حسین(ع) مقایسه می کنیم. امام حسین (ع) علت قیام خود را بقای اسلام معرفی می کند:
ان کان دین محمد لم یستقم الا بقلی فیا سوف خذینی7.
یعنی ارزش کار امام حسین(ع) به گونه ای است که بقای اسلام فقط با قیام و شهادت امام حسین (ع) امکان پذیر شد. صلح امام حسن (ع) هم برای بقای اسلام بود. پس ارزش آن هم واقعاً عظیم است و خیر لهذه الامه مما طلعت علیه الشمس.
آنچه که دین را حفظ می کند و بقای شریعت محمدی را تضمین می کند نیز، شایسته این توصیف است. تبلیغ دین و ترویج معالم و معارف، بارز ترین شکل آن است.
این تعبیر پیامبر اکرم (ص) در حین سفر تبلیغی امیر المؤمنین(ع) به یمن نکته ای دارد و آن این است که ما معتقدیم اسلام برای بقای خود لازم است که رشد کند و اگر رشد و تکامل نداشته باشد، ضایع می شود و این اعتقادی است که ما به طور جزم بر آن پایبند هستیم و هیچ استدلالی هم (اگر بتوان استدلالی داشت) نمی تواند ما را از این عقیده منصرف نماید.
برای ترویج دین و تبلیغ شریعت محمدی لازم است که برنامه های مشخص و مرتب داشت. اگر مبلغین عده ای را به اسلام و به تشیع هدایت کردند پس آنها را رها کنند و سراغی از آنها نگیرند این جماعت رها شده به کجراهه خواهند رفت و از هویت خود فاصله خواهند گرفت.
یک مثال غم انگیز
امروز در کشورهای ترکیه، سوریه، لبنان، عراق و مناطق کوچکی از اروپا، گروهی زندگی می کنند که علوی نامیده می شوند.(جمعیتی حدود سی و پنج تا چهل میلیون نفر) اکثر آنها در ترکیه ساکن هستند. این ها تماماً شیعه هستند با تمام ویژگی های تشیع.
در دورۀ حکومت عثمانی چندین بار مورد تهاجم و قتل عام سنی های افراطی و متعصب قرار گرفتند، بناچار در کوهپایه های دور افتاده پناه گرفته و ساکن شدند و سال ها، بلکه قرن ها در مناطق دور افتاده (دور از دسترس نیروهای امپراطور عثمانی) به سر بردند.
این دوری و تنهایی اگر چه به بقای نسل آنها تا زمان زوال عثمانیان و پیدا شدن فرصتی مجدد برای بازگشت به میان مردم انجامید، اما از هویت شیعی خود فقط نامی از ائمه طاهرین و سوگواری ایام محرم در خاطرشان باقی مانده نه حج نه صلاة و نه صیام و ... تمام اینها علت قطع ارتباط مبلغین با این قوم دور افتادۀ مظلوم است.
در همین حوزه های علمیه اگر این معالم دست به دست منتقل و به نسل های بعدی آموزش داده نشود، دیری نمی گذرد که نوعی بیگانگی میان این معالم و معارف با نسل های آینده ایجاد می شود.
تبلیغ، تداوم رسالت محمدی (ص)
مبلَّغِ دین، چه امیرالمؤمنین (ع) باشد با تمام درجات ومقاماتی که دارد و چه یک طلبۀ جوان که تمام علمش توضیح المسائلی است که همراه خود به یک روستای دور افتاده می برد، همه یک کار را انجام می دهند و آن نشر مکتب اسلام است. معارف دین را باید دست به دست و سینه به سینه از نسلی به نسلی دیگر انتقال داد تا اساس دین محفوظ بماند.
بنابراین، حرکت امام حسین(ع)در کربلا و صلح امام مجتبی(ع)با معاویه، تداوم حرکتی است که امام علی بن ابی طالب(ع)به یمن داشتند، و آن حفظ اساس اسلام وتلاش برای نشر دین بود، که هدف و تلاش تبلیغی آن جوان طلبه هم می باشد.ریشه و غایت همه یکی است. تمام اولیا و انبیا هم در حرکت خود به دنبال همین هدف بودند:
دنیا با تمام جاذبه هایش نباید این حرکت متعالی را متوقف کند. همان طورکه مانع حرکت ائمۀ طاهرین(علیهم السلام)نشد. معاویه با اشتیاق تمام حاضر بود همه چیز را در اختیار امام حسن مجتبی (ع) قرار دهد. یزید آرزو داشت امام حسین (ع) را در مجموعۀ سلطنت خود وارد کند و مهم ترین ایالت ها و برترین ریاست ها را بدو بسپارد، مشروط به این که دست از هدفی که خود را بدان مکلف می دانستند، بر دارند، اما شأن امام، هدایت و نشان دادن شاهراه سعادت است و دست برداشتن از این هدف بدین ثمن بخس، دور از شأن امام و هرکس که مقتدایش آن امام است.می باشد.
مبلغین بدانند:
کار امروز ما تداوم حرکت امامان معصوم (علیهم السلام)برای تبلیغ، ترویج و تبیین رسالت محمدی است تمام اعتبار و حیثیت ما بستگی به همین حرکتی دارد که اساس مذهب ما را شکل می دهد. اگر مردم به مواعظ ما گوش می دهند و اظهار لطف وارادت می کنند، صرفاً به خاطر ارتباطی است که میان ما و دین می بینند. تکریم ما به خاطر این است که ما را نماینده دین می دانند.ما شأن و شوکت و جلالمان را مدیون دین هستیم.قدر این عظمت را بدانیم و رسالت و وظیفۀ خود را بشناسیم و بدان پایبند باشیم. ثروت و مقام و موقعیت اجتماعی، با این رسالت قابل معاوضه نیست.
در گفتار و عملکردمان مراقب باشیم موجب نارضایی امام زمان (عج) نشویم. متوجه باشیم چه می کنیم و چه می گوییم. رسالت ما همین است و هرگز نباید لوث شود.تبلیغ دین وظیفۀ ماست و برای انجام این وظیفه،لازم بلکه واجب است که با نهایت خلوص به میان مردم رفته با آنها بنشینیم و صحبت کنیم.
خدا می داند که اگر مذهب اعتبار داشته باشد، ما هم در کنار مذهب اعتبار داریم و اگر مذهب بی اعتبار شد،ما هم بی اعتبار خواهیم شد.
عملکرد من اگر مذهب را خراب کرد، هم خیانتی نابخشودنی به دین خداست و هم موجب خواری خود من می شود.
در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام، به دلایل مختلف که عملکردهای نا صواب برخی از مبلغین هم در آن دخیل بوده است، جمعیت شیعه همواره در اقلیت و مخالفین در اکثریت بوده است و هنوز هم با تمام قوا در حال حرکتند و فعالیت های چشمگیری را دنبال می کنند. اگر ما بخواهیم به جایی برسیم و از حریم مکتب دفاع کنیم، باید خلوص را سر لوحۀ کارهایمان قرار بدهیم و الا همین جمعیت موجود را هم از دست خواهیم داد.
نهایت کلام
فردی که مرتکب رفتارهای خلاف عرف و شرع می شود، گاهی فقط از آبروی خودش خرج می کند که خیلی مهم نیست و فقط موجب نفرت و انزجار مردم از شخصیت خودش می شود، اما گاهی فرد حیثیتی را به دنبال خود می کشد که در صورت هر گونه خلاف عرفی و شرعی نه فقط خود که حیثیات و وابستگی خود را هم در نظر مردم منفور می کند.
این را متوجه باشیم. ما حیثیت پیغمبر، امیرالمؤمنین، فاطمۀ زهرا (علیها السلام) و تمام ائمه را یدک می کشیم و این به شدت بر مسؤولیت خطیری که بر عهده داریم می افزاید. در این مسیر فقط اخلاص می تواند کار گشا باشد. جوانی که نمی تواند قضایا را از هم تجرید نماید، اگر بدی را در من مبلغ دید، می گوید که این بد است، چون پیامبر و امام و مذهبش بد است!! اما اگر اخلاص باشد، ما جزء حافظان و مبلغان دین خواهیم شد و معالم دین را انتقال خواهیم داد و از اندارس آن جلوگیری خواهیم کرد.مانند همان بزرگمردانی که امام صادق (ع) بقای دین و حفظ آثار آن را نتیجۀ تلاش های آنان می داند و این مقام بسیار بزرگی است که با هیچ چیز به جز رضایت الهی قابل معاوضه نیست.این حرکت از سنخ همان حرکتی است که امام علی (ع) و فرزندانش انجام دادند که:خیر لهذه الامة مما طلعت علیه الشمس.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
................................................................
1- ...قال رسول(ص) لعلی(ع) لئن یهدالله بك عبداً من عباده خیر لك مما طلعت علیه الشمس...(مستدرك الوسائل،ج 12،ص242؛بحارالانوار،ج1،ص217.
2- كافی،ج8،ص331؛بحار الانوار،ج 44،ص25،باب18؛ بحار الانوار،ج44،ص217،باب28؛تفسیر العیاشی،ج1،ص258.
3- علامه مجلسی ،بحارالانوار ،ج 16،ص 307،باب11(فضائله و خصائصه....)؛ بحارالانوار ،ج26،ص 279،باب 32(المباهله و ما ظهر فیها..)؛االارشاد،ج2،ص 30،باب ذكر الامام بعد الحسین بن علی(ع)...؛علل الشرایع،ج1،ص211،باب 159( بزرگانی از اصحاب امیرالمؤمنین مقابل امام مجتبی(ع) ایستادند و به ایشان یا مذل المؤمنینخطاب کردند. بعضی از این شخصیت ها وقتی چنین تعبیری را نسبت به امام مجتبی به کار بردند، امام خیلی متأثر شدند، ولی حرفی نزدند. این شخصیت، شب، رسول اکرم(صلوات الله وسلامه علیه) را در خواب دید، پیغمبر فرمود: فلانی! مگر تو از من نشنیدی : «... الحسن و الحسین هذان ابنای امامان قاما اوقعدا»،تو چرا این حرف را می زنی؟! حتی در روایت هم داریم که امام مجتبی(ع) در همان جلسه خطاب به ایشان فرمود: فلانی! تو که به من اشکال می کنی، اگر رسول اکرم(صلوات الله وسلامه علیه )کار مرا تأیید کند چه می گویی؟ ایشان گفتند،جانم به فدای رسول الله ،من مطیع هستم.طبق روایت با تصرفی كه امام فرمودند،وجود مقدس پیغمبر ظاهر شد و همان روایت را دوباره خواندند.).
4- بقره: 207.
5- شرح احقاق الحق،ج29،ص609؛الانوار الالهیة فی المسائل العقائدیه،جزء10،ص5.
6- علامه مجلسی، بحار الانوار،ج75،ص286،ح2؛محمد بن جریر الطبری،دلائل الامامة،ص 166،ح 77/8 .
7- سخن مشهوری را با این مضمون به امام حسین(ع) نسبت می دهند كه ایشان فرموده اند : ان كان دین محمد لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی
«گر دین محمد جز با جان سپاری من راست نمی ماند،ای شمشیرها! بیایید و مرا در آغوش خویش گیرید».
گفتنی است كتابی كه همه سخنان امام حسین را گردآوری و تدوین كرده است . نه تنها به این سخن نیز اشاره ای ننموده،بلكه تصریح كرده است كه این سخن – هر چند كه مضمون آن خوب است – از امام حسین نیست و از شاعری به نام "شیخ محسن ابوالحب" است كه در سال 1305 هجری قمری ،در گذشته است (موسوعة كلمات الامام حسین-علیه السلام-، پژوهشكدة باقرالعلوم،سازمان تبلیغات اسلامی،چاپ اول ،قم،نشر معروف، 1415،مقدمه (ح).)
در كتاب " دائرة المعارف تشیع " نیز چنین نگاشته شده است :" شیخ محسن (1235)- 1305 قمری )،فرزند حاج محمد حویزی حائری آل ابی الحب ، از اعاظم خطبا و شعرای شیعه و صاحب دیوان شعری به نام "الحائریات"و قصیدة معروفی است كه آن را در مجالس حسینی در سراسر جهان تشیع می خوانند و زمان حال ابی عبدالله الحسین است و دو بیت اول قصیده چنین است
اعطیت ربی موثقأ لا ینتهی الا بقتلی فا صعدی و ذرینی
ان كان دین محمد لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی
(دائرة المعارف تشیع، چاپ دوم، تهران ،انتشارات مؤسسة دائرة المعارف تشیع، 1372،ج1 ،ص 137 ( با اندكی ویرایش) |