فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

دسترسی سریع

 
 
سخنرانی حضرت آیت الله علوی بروجردی / شهادت حضرت صدیقه کبری(س) نسخه PDF چاپ ایمیل

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در درس خارج فقه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

 

چون ایام شهادت حضرت صدیقه کبری (س) است ،می رویم سراغ بحث حقیقی و اصلی.

سیوطی در كتاب جمع الجوامع، روایتی را از ابو هریره نقل می کند ، روایت این است: «اول شخص یدخل الجنة فاطمه بنت محمد، مَثَلها فی هذا الامه مَثَل مریم بنت عمران»(1) این روایت در ینابیع المودة، کنزل العمال، لسان المیزان، و بیشتر کتب روایی اهل تسنن آمده است. عجیب این است که عبدالسلام ابن عجلان از کسانی است که این روایت را نقل می کند، ابن هبان در کتاب الثقات ایشان را تعدیل می­کند و می­گوید از رواتی است که روایتش مورد قبول اصحاب ما واقع شده است، اما چند نفر مثل ذهبی و دیگران، این شخص را تضعیف می کنند. فقط به خاطر اینکه این روایت را نقل کرده است!! اگر منابع معتبر اهل تسنن نقل می کنند که مثل این بانو(فاطمه) در میان امت، مثل مریم بنت عمران است، و اول من یدخل الجنة است، کما اینکه در روایات دیگر هم نقل کردند مثل همین روایت معروفی که همه می­دانیم رسول اکرم فرمودند: «فاطمه بضعة منی، من آذاها فقد آذانی، فمن آذانی، فقد آذی الله»(2). این روایت مشهور است، عامه و خاصه نقل کردند، اما از این عجیب تر این است که رسول اکرم / فرمودند:« ان الله عز و جل لیغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها»(3). و در روایت دیگر خطاب به فاطمه زهرا رسول اكرم فرمود:« ان الله یغضب لغضبک، و یرضی لرضاك»( 4). این روایت را چه کسی نقل می کند؟ .حافظ، ابن حجر عسقلانی، ابن عساکر، نیشابوری( صاحب مستدرک)، ابونعیم اصفهانی، طبرانی، همه اینها روایت را نقل کرده اند. یکی از این افراد ابو موسی بن مثنی هست (صاحب مسند مثنی)، خطیب بغدادی ( صاحب تاریخ بغداد) در موردش می گوید او فردی است موثق، مورد اعتماد که ائمه اهل تسنن؛ به احادیث او اقامه حجت می کنند . این مطلب را که خطیب بغدادی می گوید هم تهذیب التهذیب هم ثقات ابن شاهین هم سیرة اعلام النبلا نقل می­کنند« ان الله عز و جل لیغضب لغضب فاطمه »(5)، روایتی دیگر من نقل کنم« اخذ النبی(ص) بید الحسن و الحسین فقال: من احبنی و احب هذین و ابا هما و امهما کان معی فی درجتی یوم القیامه»(6)

احمد بن حنبل در مسندش این روایت را نقل می­کند. ترمذی در سننش، طبرانی در معجم و دیگران، بیش از پنجاه نفر از بزرگان اهل تسنن این روایت را نقل کردند. یکی از روات این حدیث نصر بن علی است. عبدالله ابن احمد بن حنبل، به نقل از تاریخ بغداد و تهذیب می­گوید نصر بن علی این روایت را نقل کرد متوکل که خلیفه بود او را گرفت و زندانی کرد و دستور داد هزار تازیانه به او بزنند. جعفر ابن عبدالواحد، که از شخصیت های آن زمان بود با متوکل مفصل صحبت کرد، مکرر صحبت کرد، که این شخصی سنی است، شیعه نیست تا متوکل اورا آزاد کرد . و ابن حجر هیثمی بعد از این که این روایت را نقل می کند این تعبیر را دارد وقتی حضرت فرمودند:« اخذ بید الحسن و الحسین فقال من احبنی و احب هذین ابا هما و امهما کان معی» در بیان معنای معیت خود ابن حجر می­گوید:« لیس المراد بالمعیة هنا المعیة من حیث المقام، بل من جهة رفع الحجاب، نظیر ما فی قوله تعالی فاولئک مع الذین انعم الله علیه من النبیین و الصدیقین و الشهدا و الصالحین و حسن اولئک رفیقا. ابن حجر سنی متعصب می­گوید این معیت فقط معیت در مقام پیغمبرنیست، بلکه، بیش از این حرفهاست. همان حجابی که از رحمت خدا برای پیغمبر برداشته می­شود، برای اینها هم برداشته می­شود. این هم یک روایت. روایت دیگر باز از منابع اهل تسنن نقل شده« لا تسبوا علیا، و من سب علیا سبنی، ومن سبنی فقد سب الله»(7)این روایت را حاکم در مستدرک نقل می کند کنزل العمال فاضل هندی نقل می کند. ابن عباس همین روایت را اینجور نقل می کند« من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله فقد عزب الله»، معجم طبرانی و حلیة الاولیا، نقل دیگری دارند« لا تسبوا علیا فانه منصوص بذات الله» در مسند احمد و مستدرک حاکم و تاریخ ذهبی است که ام سلمه به ابو عبدالله بجلی گفت « سمعت رسول الله / من سب علیا فقد سبنی»، و احمد بن حنبل خودش نقل می کند که أبو رجاء گفت بعد از روایت لا تسبوا علیا می­گوید: إن جارا لنا من بلهجيم جاءنا من الكوفة ،فقال : ألم تروا إلى الفاسق ابن الفاسق قتله الله [ يعني ] الحسين بن علي .قال:فرماه الله بكوكبين في عينيه فذهب بصره لعنه الله .

این را صوائق المحرقه هم نقل می­کند احمد بن حنبل این نقل را دارد، و باز در همین منابع نقل می کنند که ابو سعید خدری از صحابه و از انصار بود این تعبیر را زیاد می­کرد« ان کنا لا نعرف المنافقین الا ببغضهم علی ابن ابیطالب»، اینهایی که من خواندم روایاتی نیست که مجلسی در بحار آورده باشد؛کلینی در کافی آورده باشد که فردا سایت ها بشینند و بگویند جعل کردند و ساختند.. نه اینها در کتب معتبراهل سنت است. علیرغم اینکه سالها حذف کردند فضائل اهل بیت را اما هنوز در این کتب هست. در همین چاپ های موجود هست. ابن ابی الحدید می­گوید: به استادم ابوجعفر نقیب گفتم جناب استاد اکانت فاطمه صدیقین؟(8)،یک لحظه تامل کرد و از منبر آمد پایین و رفت. درس را تعطیل کرد، فردا پرسیدم استاد چرا اینجور کردید؟ گفت سوالی کردی که جواب ندارد. اگر بگویم فاطمه صدیقه نیست ،خدا من را تکذیب می کند، اگر بگویم صدیقه هست لوازمش را باید بپذیرم. چه جوری باید زندگی کنم!! درلا به لای این اعترافات و این سخنان گاهی نوشته هایی از خود آقایان می بینیم که از ما تندتر رفته اند. شما نظرعبدالفتاح عبدالمقصود را در سقیفه ببینید.نظر عبدالله علائلی را در کتاب امام حسین ببینید. چه تعبیراتی دارند چی می گویند؟ این فاطمه زهرا چهل شب برود در خانه مهاجر و انصار!! علی ابن ابی طالبی که حاضر است شب گرسنه بخوابد طعامش را به فقیر و یتیم و اسیر بدهد، برای مال دنیا گردن کج می کند؟!. فاطمه زهرایی که شب عروسی پیراهن عروسیش را به فقیر می دهد و با پیراهن کهنه خانه شوهر می رود ، برای مقام در خانه این و آن می رود؟ فاطمه زهرا(س) برای اتمام حجت در این خانه ها رفت. علی دنبال حکومت بود؟ آن زمانی که خود مردم ریختند جلوی در خانه علی و با فشار و اصرار او را مجبور به خلافت کردند، آن زمان با این خلافت چه می کرد؟ این خلافت چه گلی بر سر علی زد؟ زندگیش تفاوت کرد؟ علی نان خشک جوینش تبدیل به غذای آن چنانی شد؟ معامله اش با فرزندانش تفاوت کرد؟ این علی ابن ابی طالب زمان خلافتش ،دخترش از ابو رافع( خازن بیت المال) گلو بندی را عاریه گرفت. عاریۀ مضمونه. شرط ضمان کرد.علی ابن ابی طالب ابو رافع را شدیدا توبیخ کرد. فرمود اگر عاریۀ مضمونه نبود، دست دخترم را قطع می کردم!! ابو رافع گفت چرا اینقدر خودت را اذیت می کنی ،من عاریۀ مضمونه دادم. فرمود ابو رافع اگر یک فرد دیگری از دختران مسلمانان می آمد، می دادی؟ چون دختر من بود دادی. تو خائن به مسلمین هستی!! این علی ابن ابی طالب که ریاست برایش این بود، چرا چهل شب در خانۀ مهاجر و انصار را زد و آن جوابها را شنید؟!. و آن برخورد ها را دید؟! جز این بود که می خواست اتمام حجت کند، این حرکت هر چه بود، جوابش از زبان همین فاطمه زهرا (س) در آن خطابه ای که به مهاجر و انصار داشت در می آید...و ابشرو بسیف صارم،و سطوۀ معتد غاشم ،و بهرج شامل ،و استبداد من الظالمین...»(9)، تعبیرات عجیبی دارد. شما این کار را الآن اختیار کردید، اما بدانید اختیار شما ،شمشیر برنده ای خواهد شد بالای سرتان. در زحمت و رنجی می افتید که در تمام شئون زندگی شما تاثیر می گذارد. یزید وقتی بر کرسی خلافت قرار می گیرد، تمایل و میلش به چی هست؟ چه طور می خواهد تشخیص بدهد؟ می خواهید دین و اسلامیت را هم حفظ کنید؟ شما معیارهای خدایی را کنار می گذارید و معیارهای غیر خدا را می گیرید. کاش معیارهای غیر خدایی و معیارهای عقلایی را می گرفتید. نه معیارهای جاهلی را در همان قدم اول حاکم کردید، اما به نام دین!! چون مردم مسلمان شدند ،مردم به هر حال به پیغمبر علاقه دارند، نمی شود یک مرتبه گفت رسول الله مات و فات! یک مرتبه نمی شود گفت، ولو بعضی ها گفتند. « لعبت هاشم بالمُلک فلا خبر جاء ولا وحی نزل(10) حالا در حال مستی یا غیر مستی آنچه در دلش بود گفت. قصه این بود نفی رسول الله!! نفی امتیازاتی که به عنوان اسلام رسول الله(ص) آورده بود. هدف هم همان طور که قبلا گفتم، علی ابن ابی طالب و فاطمه زهرا نبود، هدف خود پیغمبر بود. هدف خدا بود. اگر فاطمه زهرا بلند نمی شد و صدا بلند نمی کرد، همه چیز تمام می شد. خیلی عادی، در گوشه ی از تاریخ می نوشتند یک حادثه­ای اتفاق افتاد، یک مرد عربی قیام کرد به عنوان پیغمبر، عده­ای دورش جمع شدند بعد تمام شد!! صد رحمت به جاهلیت عرب و ابوسفیان، مشروب می خورد اما به نام خدا و تو محراب عبادت مست و لایعقل نمی­رفتند و نماز بخوانند. بعض کتب را بخوانید بحث مطرح می کنند که آیا مقام رسول الله بالاتر است یا مقام خلیفه الله؟! همین خلفا! همین مست های توی محراب!! بعد می گویند رسول الله چیزی نیست یك فرستاده ای است که مطالبی به او گفتند بگو!! اما خلیفه، خلیفه الله است!! جای خدا نشسته، مقامی که خلیفه دارد قابل مقایسه با رسول الله نیست!! ببیند کتب را ،چه کسانی این مطلب را بحث کردند،؟! تعجب از این نیست آن زمان چه شد، شد آنچه شد، به قول سلمان فارسی گفت انجام دادید، ولی ندیدید چه انجام دادید!! این کار انجام شد، درد اینجاست، امروز دنیا که عقل­ها ،فکرها به سوی به اصطلاح مستقیم بودن پیش می رود ،تعقل حاکم می شود، منطق حاکم می­شود، تعصب­ها دور ریخته می شود بسیاری از این بزرگان چرا نمی بینند و چرا نمی فهمند. هنوز هم که هنوز هست« علیا فی الشرف» مثل خلفا است! خلیفه چهارم شده است!! در شرافت هم در همان ردیف است!! این تازه خوب هایشان می گویند، اینها جزء محبین هستند، اینها جز کسانی هستند که به اهل بیت علاقه دارند. اما کسانی علی بن ابی طالب را از زمره خلفای راشیدن هم نمی دانند!! این روایتی که بعد از 1400 سال نقل می­کنند و به ما می رسد،منابع سنی هم نقل می کنند، بعد از 1400 سال به گوش ما رسید، اما بعد از 50 سال از رحلت پیغمبر به گوش آن صحابه ای که آن زمان خودشان پیغمبر را دیدند و این احادیث را شنیدند ،نرسید؟! وقتی معاویه بن ابوسفیان بخشنامه کرد که سب علی بن ابی طالب واجب است ،چرا صحابه ساکت شدند؟! چرا آن دانایان و آن آگاهان چیزی نگفتند این ننگ است برای یک جامعه، معاویه مرد، یزید مرد، آل امیه رفت به آل مروان رسید، هنوز سب علی بن ابی طالب مانده بود؟! تا کی تا سال 102 یا 103 رسما علی بن ابی طالب را لعن می کردند، کسی سوال نکرد که بابا چرا؟ آن درود به دیگران چرا و این لعن چرا؟ علی بن ابی طالب چه کرده بود؟ اگر علی بن ابی طالب نبود« ضربة علیا یوم الخندق»(11) نبود اسلامی نبود، اگر علی بن ابیطالب نبود، پیغمبر باقی نمی ماند. باید علی را کوبید؟! نشانه را می کوبند، آن آیت تام را می کوبند، تا ذی الآیه از بین برود. اما اینجور نبود که نفهمند، اکثراً می فهمیدند، اما اکثریتی که می فهمیدند، خودشان را تطبیق دادند، به حساب این که می خواهند زندگی کنند، بچه ام گرفتار می شود، دخترم برایش درد سر پیدا می شود، پسرم چه می شود، باغم می رود، مالم می رود، تجارتم می رود، سکوت سکوت! پیغمبر از دنیا رفته حالا ما چرا سراغ 40 سال و 30 سال برویم. خود بخاری نقل می کند در صحیحه اش ، صحیح بخاری مثل قرآن آنهاست ، آن هم نقل می کند« ان الله یغضب لغضب فاطمه»، او دارد، یک جمله ای هم بعدش دارد حالا، که فاطمه زهرا (س) از دنیا رفت در حالیکه غضب داشت نسبت به ... نه 40 سال ونه 100 سال مدت عمر شریف فاطمه زهرا است(س) بلکه بعد از رسول اکرم / 45 روز یا 75 روز یا 95 روز عمر کرد. (سه ماه تا چهار ماه) بخاری می نویسد بعد از این که فاطمه زهرا از دنیا رفت، علی بن ابیطالب که در بین مردم به سبب فاطمه وجه ای داشت ، با وفات فاطمه این وجه هم از بین رفت .حالا من برای شما بگویم آن زمانی که علی بن ابی طالب وجه داشت به سبب فاطمه، فاطمه زهرا تو خانه افتاده با آن حال، چند نفر آمدند احوال او را پرسیدند. تاریخ را غور کنید، تحقیق کنید. عایشه بعد از مدت ها رفتند سراغش بعضی از زن های مدینه به او گفته بودند فاطمه زهرا در حال مرگ است بیایید عیادتی بکنید، دختر پیغمبر است!! تنها باز مانده پیغمبر است!! عجب تا زمان مرگ، دختر پیغمبر را ، عیادت نکرده بود!! خلیفه و شخصیت های مملکتی فقط در آخر یادشان افتاده که فاطمه زهرا هست !! زنهای مدینه آمدند به شوهرانشان گفتند که این فاطمه زهرایی که ما دیدیم دیگر امیدی به بقائش نیست . فاطمه زهرا در همین دیدار حرفش را زد. به زن های مهاجر و انصار نه،بلکه به نسل آینده زد. آنها نگرفتند، اما حرفها ماند. دقیق ،خود سنی ها خطبه فاطمه زهرا را نقل کردند. خطبه را ما نقل کرده ایم، آنها هم نقل کردند. بلکه نقل آنها بعضی اوقات خیلی مفصل تر از نقل ما است؛ دقیق!! چه شد؟ چرا صدایی بلند نشد؟ فاطمه زهرا یک ماه بعد از پیغمبر این غربت را داشت. این است که به قول آن راوی( باز این روایت را سنی ها نقل می کنند ما هم نقل کردیم) پیغمبر اکرم وقتی آیه شریفه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»(12) نازل شد هر روز صبح و عصر ( مختلف است عایشه می گوید شش ماه ام سلمه می گوید هفت ماه اما اصلش مسلم است) پیغمبر اول صبح می آمد در خانه فاطمه زهرا و می فرمود:«السلام علیکم یا اهل بیت النبوۀ، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس» این را پیغمبر می خواند این یادشان رفت؟! به فاصله یک ماه !! دو ماه بعد از پیغمبر، سه ماه بعد از پیغمبر چه اتفاقی افتاد ؟چی شد؟ مشکل کار کجاست ؟مشکل کار فقط دست چهار نفر جلودار است که این بساط را به پا کردند، یا مشکل دست کسانی است که آگاهانه مسئولیت خودشان را فراموش کردند. مسئولیتی را فراموش کردند که مسئولیت نسل ها بود. مسئولیتی را فراموش کردند که سرنوشت و آینده اسلام و مسلمین بود. چه قدر زیبا خود فاطمه زهرا بیان می کند قبحا لفلول الحد، خیلی تعبیر زیبایی است. واللعب بعد الجد در همین خطبه ،زنان مهاجرین و انصار است. شما ها همان هایی هستید که در بدر و احد شمشیر می زدید، همانها هستید یا عوض شدید؟! قال الله تعالى : و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ، افان مات او قتل انقلبتم...»(13) همین طور شد.« ارتدد الناس بعد النبی» این تعبیر در بعضی کتاب ها هم هست. منتها ارتداد را توجیه می کنند. ارتداد را معنا می کنند به برگشتید به گذشتگان خودتان !! این فاطمه زهرا یک خانم با سن کم، جوان، رئیس مملکت را در مسجد پیغمبر استیضاح می کند؟! برای اینکه پایش به مسجد نرسد و این استیضاح صورت نگیرد، تازیانه زدند. کتک زدند، اینها واقعیت دارد. خود امام مجتبی به نقل صحیح به مغیره فرمود «انت الذی ضربت امی فاطمه، حتی ادویتها» این برای چی بود؟ امام صادق فرمود « سبب وفاتها أن قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بأمره، فأسقطت محسنا، ومرضت من ذلكمرضا شديدا»(14). این را امام صادق می­گوید. همه این کارها را کردند که پایش به مسجد نرسد و وقتی که پشت در مانده، در را به پهلویش زدند، محسن سقط شده، سقط بچه را فقط شیعه ها نمی نویسند، اهل تسنن هم می نویسند. از هوش رفته، به هوش آمده، دامن علی بن ابی طالب را گرفته به دستش کوبیدند، به سینه اش کوبیدند، چه کردند من نمی دانم. اما پای او به مسجد رسید و رئیس حکومت را استیضاح کرد. با خطبه ای كه جز با حقه بازی قابل جواب دادن نبود و مسلمان ها این خطبه را شنیدند و اگر مسلمان ها این خطبه را نمی شنیدند، این فراموشی به جایی می رسید که اثری باقی نمی ماند. همه چیز زایل می شد ، فراموش می شد. این خطبه مثل نمکی که بر زخم بریزند، مثل روغنی که بر آتش بریزند فروزان شد و در دل جا گرفت، اما نه دل همه، دل بعضی از خالص ها ،همان دعایی که ابراهیم کرد« ربنا انی اسکنت من ذ ریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیمواالصلوه/ فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم/ وارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون »(15) دلهایی رامتوجه کرد و این دلها این بساط را حفظ کردند، ولایت علی را حفظ کردند، محبت فاطمه زهرا را حفظ کردند. محبت فاطمه زهرا، موضوعیت دارد اقامه عزای فاطمه زهرا، موضوعیت دارد، اعتلاء نام حضرت زهرا، مطلوب وجود مقدس امام زمان است، اگر دیگران این خطا را کردند، ما نباید این خطا را بکنیم. حجت بر آنها تمام شد .امیدارویم خداوند خودش ما را از محبان فاطمه زهرا قرار دهد، ما را از کسانی قرار دهد که محب امیر المومنین و معتقد به ولایت امیرالمومنین باشیم. ما در آن معیتی که رسول اکرم فرمود ،همراه من در اعلاء درجه جنت هستند، قرار داشته باشیم. و هر کسی هم که اعلای این کلمه را می کند، در همین مسیر است، به ای صورة و به ای نحوٍکان. والسلام علیکم .

منابع :

1- شرح احقاق الحق،السید المرعشی،ج10،ص135؛المنتخب من الصحاح السته،محمد حیاه الانصاری،پاورقی ،ص37؛مجله تراثنا، موسسه ال البیت،ج17،ص121؛ الفصول المهمه فی معرفته الائمه،ابن الصباغ،ج1، ص659؛ نظم دررالسمطین، الزرندی الحنفی،ص180.

2- بحار الانوار، علامه مجلسی، ج27، ص62؛ علل الشرائع، الشیخ الصدوق،ج1،ص186؛ الامالی، شیخ الصدوق، ص165؛زبده البیان، المحقق الاردبیلی، ص189.

3-حموینی: فرائد السمطین، ج 2، ص 64.

4- حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 154.

5- ابن مغازلی : المناقب ،ص 370؛ و نیز الاصابة،ج8، ص265؛ و نیز اسد الغابة ج4، ص400.

6- الكليني في الكافي، ج2، ص379 ؛ والنجفي في الموسوعة،ج 5، ص23 ؛ المجلسي في البحار ، ج 71،ص215 ـ 71/20؛ الصدوق في الأمالي ،ص153 وايضا في فضائل الاشهر الثلاثة ص77 والمجلسي في البحار، ج 42،ص190.

7- ترجمة الامام الحسين ( ع ) - ابن عساكر ص 369).

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،ج16،ص284؛النصو الاجتهاد، السید شرف الدین،ص84؛ الاحتجاج، الشیخ الطبرسی، ج1، پاورقی،ص119.

9- احمد رحمانی همدانی،مترجم مهدی جعفری، فاطمه زهرا(س) سرور دل پیامبر(ص) ،ص459.

10-الاحتجاج، الشیخ الطبرسی، ج2، ص34؛ الغدیر، الشیخ الامینی،ج 11، ص14؛ قاموس الرجال، الشیخ محمد تقی التستری، ج10، 115.

11- شرح اصول کافی، مولی محمد صالح الامازندرانی،ج12،ص413؛بحار الانوار، علامه مجلسی،ج29، پاورقی،ص11.

12- سوره احزاب آیه 33.

13- سوره ال عمران آیه 144؛ ونیز نهج البلاغه ، خطبته عليه السلام فى تحريض الناس لاتباعهم

14-بحار الانوار ،ج 43،از زبان امام صادق (ع)است .

15- ابراهیم/37

 
     
 

جستجو در پورتال

کتابخانه الکترونیک