|
سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج
موضوع :جامع ترین مکتب
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.
.....حدثوا الناس بما یعرفون وامسکوا عما ینکرون ...(1)
درباره مسئلۀ غیبت، کتابهای متعددی تألیف شده است. سابقۀ برخی از این کتابها به قبل از زمان تولد امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برمیگردد. عمدۀ مطالب این کتابها درباره مفهوم واقعی غیبت، خصوصیات آن و وظایف شیعه در زمان غیبت است. بررسی جامع آنها میتواند دستورالعملی كامل برای پیگیری اهداف راهبردی تشیع فرا روی شیعیان باشد.
اگر چه اختفای 69 سالۀ حضرت را هم به نام غیبت صغری نامگذاری کردهاند، اما غیبت صغری در واقع غیبت نیست، زیرا مردم با امام در ارتباط بودند و حضرت هم دستوراتی بیان میفرمودند.
مسئلۀ غیبت کبری به طور کلی متفاوت است، زیرا نیابت خاصه تبدیل به نیابت عامه شد .نیابت عامه رسالتی است بر عهدۀ فقها با لحاظ معیارها و مناطهایی که باید توسط کسی که کان من الفقهاء صائناً لنفسه و...(2) باشد به منصۀ ظهور برسد.
از جمله دستور العملهایی که در زمان غیبت به عنوان یک فرمول اساسی باید سر لوحۀ امور نایبان عام باشد:
حدثوا الناس بما یعرفون وامسکوا عما ینکرون است.
یعنی سخن گفتن با مردم در حد درک و فهم آنها و پرهیز از اموری که خارج از توان آنهاست.
از امیرالمؤمنین(ع) روایتی نزدیک به همین مضمون وارد شده است که فرمودند:
لاتحدث الناس بما لا یعلمون فیطغوا و یکفروا ان من العلم صبقاً شدیداً محمله لو حملته الجبال عجزت عن حمله....(3)
از آنچه که مردم نمیدانند با آنها نگویید، زیرا طغیان میکنند و کافر میشوند. آن مقدار که عقول مردم اقتضا دارد، باید با آنها سخن گفت. هر چه فراتر از فهم آنها باشد،ممکن است باعث طغیان و کفر شود، چون وقتی مسئلهای را نفهمیدند، امکان انکار وجود دارد و بسیار دیده شده که انکار را به تمامیت دین تسری داده و به طور کلی سر از فرمان دین برمیتابند که نتیجهاش طغیان و کفر خواهد بود.
علم در واقع همان امانت الهی است که حق تعالی فرموده:
)انا عرضنا الأمانة علی السماوات والأرض و الجبال فأبین أن یحملنا أشفقن منها و حملها الإنسان إنه کان ظلوماً جهولاً((4)
درک و فهم علم، بسیار سخت و مشکل است. عوامگری مقول به تشکیک است، بسیاری از مردم (از جمله خود ما) درجاتی از عوامی را داریم، عوام همه چیز را با عقل خود میسنجند، حتی موازین شرعی و معیارهای دینی را هم اگر با موازین و معیارهای عقل هماهنگ بود، میپذیرند. در غیر این صورت نمیپذیرند. در حقیقت به عقل خود اصالت میدهند و این همان مکتب اصالت عقل فلاسفه یونان است. قطعاً برای فردی که خود را متدین میداند، این مکتب نمیتواند مقبول باشد، زیرا در این صورت بعث رسل و انزال کتب، مفهوم خود را از دست میدهد. وقتی عقل از ابتدای خلقت با انسان همراه بوده و او را در پذیرش و عدم پذیرش موضوعاتی که به آن برخورد مینموده، یاری میداده است، بدیهی است که شرع آمده تا چیزی فراتر از محدودۀ عقل بشری به انسان تعلیم نماید و او را در رسیدن به کمال و سعادت، رهنما باشد.
وقتی مولا امیرالمؤمنین (ع) میفرماید:
حدثوا الناس بما یعرفون.
و یا در روایاتی آمده:
کلم الناس علی قدر عقولهم.(5)
مقصود این نیست که چیزی که با عقل عوام و حتی با عقل خواص هماهنگ نبود به هر شکل ممکن توجیه عقلی نماییم. متأسفانه یکی از مشکلات عصر حاضر، (البته اختصاص به روحانیت شیعه و اسلام ندارد بلکه بسیاری از ارباب ادیان و مذاهب دیگر هم به آن مبتلا شدهاند) موضوع توجیه و تطبیق معارف و معالم دینی، با موضوعات و مسائل علمی روز است.
نکتۀ تأسف بار این است که: برخی از کسانی که در حال تطبیق معالم و معارف دین با مسائل و موضوعات روز هستند، نه عمق مطالب و معالمی دینی درک کرده اند و نه به اهمیّت سرعت پیشرفت علم و دگرگونی و تغییر سریع فرضیههای عملی پی بردهاند. برخی از نظریهها، علی رغم ثبات و استواری مبانی که درابتدا نشان میدهند، در کوتاهترین زمان ممکن متزلزل میشوند.
وقتی نهضت اسلامی به دانشگاهها راه پیدا کرد و قدرت سیاسی احزاب کمونیستی در هم شکسته شد، بسیاری از دانشجویان و اساتید علاقمند به افزایش دانستههای خود از اسلام بودند و بازار تطبیق معالم و معارف دینی با علم، رونق گرفته بود. به خاطر دارم روزی یکی از همین کسانی که سعی در تطبیق آموزههای اسلامی و معارف قرآنی با علوم روز را داشت در جلسهای که بنده هم حضور داشتم سخنرانی میکرد، ایشان با بیان نسبتاً خوب و دلسوزانه آیۀ شریفۀ:
أولم یر الذین کفروا أن السماوات والأرض کانتا رتقاً ففتقناهما....( 6)
آیا کسانی که کفر، ورزیدند، ندیدند که آسمان و زمین بسته بودند و ما آنها را باز نمودیم، را با نظریۀ لاپلاس (ستاره شناس و جغرافیدان معروف) تطبیق میکرد (نظریۀ لاپلاس (7) میگوید در نخستین روزهای پیدایش، همه چیز به صورت تودۀ مذاب بوده و بعدها در اثر تحولاتی که به علت گردش سریع این توده بوجود آمد، کرات و سیارات و ستارههای مختلف پیدا شدند) وی با حرارتی عجیب و آب و تاب مفصل، موضوع را بیان میکرد و با افتخار میگفت موضوعی که امروز لاپلاس مطرح نموده است، 1400 سال قبل، قرآن بیان فرموده است!! تقریباً یک سال بعد از این موضوع، دانشمند دیگری به نام گلداشمیت، نظریهای راجع به «نخستین روزهای پیدایش» ارائه کرده بود که خلاف نظریه لاپلاس بود. وی قائل بود که بر خلاف آنچه لاپلاس در چسبیده بودن تمام ذرات خلقت در نخستین روزهای پیدایش، ادعا کرده، تمام ذرات در فضای لایتناهی متفرق بودهاند و بعداً در اثر جاذبه قطبهای مثبت و منفی، این ذرات جذب هم شده و آسمانها و زمین بهوجود آمدهاند. اتفاقاً در جلسهای به همان آقا برخورد نمودم و از نظریۀ گلداشمیت جویا شدم، گفت: خب اینها فرضیه است. عرض کردم. البته که فرضیه است، اما به خاطر داشته باشید که نظریه اول هم که شما فرمودید فرضیهای بیش نبوده، نباید اصل و اساس دین را روی فرضیههای علمی بنا کرد، چون وقتی اساس دین خود را برفرضیهها استوار کردیم،با رد آن فرضیه ها اساس دین هم به تبع آن فرو خواهد ریخت. همان دانشجویی که امروز به سخنان شما گوش میدهد و احیاناً آن را تمجید و تأیید میکند، فردا همه چیز را به سخره خواهد گرفت. موضوع گوشت خوک که علت تحریم آن را وجود کرم تریشین (8) در بافتهای آن معرفی کرده بودند، هنوز در اذهان باقی است. عدهای با همان سلاح علم به مبارزه با این تحریم ـ اگر نگوییم اسلام ـ برخاستند و گفتند که اگر درجۀ پخت را به صد و بیست و یا صد و پنجاه درجه برسانیم، کرم تری شین میمیرد و با مردن آن، موضوع حرمت، منتفی میشود. پس اگر کالباس با گوشت خوک، با درجه بالا طبخ شود، خوردن آن از نظر شرعی مانعی ندارد ـ پس چرا خوک را نجس العین بدانیم و گوشت آن را حرام بشماریم؟
مکاتب مختلفی در دنیا وجود دارند که همۀ آنها در صدد تقویت عده و عُدۀ خود هستند و بسیاری از آنها برای رسیدن به اهداف خود، جوانان جامعۀ اسلامی را هدف قرار دادهاند. عدم توجه به نوع مطالب و موضوعاتی که باید به جوانان ارائه شود و نیز دقت نکردن در اعزام استادان و مبلغانی که دروس معارف را در دانشگاهها به عهده دارند، بهترین هدیه به کسانی است که برای جذب جوانان ما، سرمایه گذاری کرده اند.
اسلام مکتبی جامع
به عقیدۀ ما، اسلام مکتبی است فراتر از تمام مکاتب و قرآن، قانون اساسی و مصدر تمام معارف این دین حنیف است. وقتی قرآن را با دقت مطالعه کنیم بعد از سورۀ حمد این آیات جلوهگری میکند:
)الم، ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین، الذین یومنون بالغیب...( (9)
ایمان به غیب یعنی دانستن این نکته که فراتر از عقل محدود بشری، معالم و معارفی وجود دارد که اعتقاد به آن مقوّم دین و ایمان خواهد بود.
بر این اساس، معنی حدثوا الناس بما یعرفون، این است که اگر مطلبی از لسان شرع به دست ما رسید و از قدرت درک عامه خارج بود، به توجیهات بیاساس نپرداخته و کوشش خود را صرف ابلاغ رسالات الهی با ملاحظۀ توان وفهم مخاطبان نماییم.
نگاهی به سیرۀ رسول خدا (ص)
دانش و اندیشۀ جامعۀ زمان حضرت رسول (ص) در آغازین روزهای بعثت، خصوصاً مردم جزیرۀ العرب، در پایینترین حد ممکن بود. معارف اسلامی ردای بلندی بود که بر قامت مردمی که خداپرستی را در بت خلاصه کرده بودند برازنده نمی نمود. سخن گفتن از موضوعاتی مانند توحید و وحدانیت خداوند و معاد برای مردمی که افراد با سوادش (آن هم در حد خواندن و نوشتن) به 10 نفر نمیرسید، محال به شمار میرفت. اگر در این جو فکری و اجتماعی، پیامبر(ص) مطابق فهم این مردم اسلام را عرضه میکرد، قطعاً آنچه عرضه میشد اسلام نبود، چرا که توحید به عنوان مهم ترین شاخصۀ اسلام، بالاتر از فهم و شعور آنها بود.
وظیفۀ روحانیت در عصر حاضر، بلکه در تمامی اعصار، رنگ و لعابدادن به مفاهیم ، برای تطبیق با فهم عوام نیست. برای ابلاغ رسالات الهی باید به آینده هم نگریست، چرا که مخاطبان امروز در آینده حضور نخواهند داشت. آنچه که میماند کلمات و استدلالهای امروز است که در معرض قضاوت آیندگان قرار میگیرد چه بسا امروز سخن و استدلالی نسنجیده از سوی عوام، تلاش گذشتگانی که خون دل خوردهاند را خدشهدار بلکه بههدر دهد.
زندگی و خدمات فرهیختگان و عالمان شیعه، بهترین سرمشق و الگو برای حرکت به سوی آیندۀ متعالی است. کسانی مانند مرحوم صاحب جواهر (ره) یک نمونۀ کوچک در میان صدها دانشمندی است که از جان و مال و حتی آبروی خود گذشتهاند تا آیندۀ اسلام حیاتی طیبه چون حیات ائمۀ طاهرین(علیهم السلام) داشته باشد. درحالات مرحوم صاحب جواهر آمده است که این بزرگوار وقتی خبر در گذشت فرزند جوانش را شنید، قلم را زمین گذاشت، فاتحه خواند و برای وی طلب رحمت و مغفرت نمود سپس قلم را به دست گرفته و مشغول نوشتن جواهر، شد.
باید تلاش این بزرگان را پاسداشت چون بهجز اعتلای کلمة الله ونشر معارف آل البیت (علیهم السلام) انگیزه ای نداشتند.
شیعه، به مقتضای مذهب خود که ائمۀ طاهرین (علیهم السلام) را چون پیامبر اکرم(ص) صاحب عصمت میداند، وقتی از صحت صدور روایتی مطمئن شد و آن را از معصوم دانست، دیگر در محتوای آن تشکیک نمیکند و اگر هزاران مانع وجود داشته باشد، در نشر پیام معصومین (علیهم السلام) کوتاهی نخواهد کرد.
ما هر چه آن اسلام آورده است، را بر تمام سوغاتهای بیگانه، ترجیح میدهیم و بر صحت عمل خود معتقدیم. مثلاً در باب تفاوتهای زن و مرد، اسلام نظراتی دارد که ریشه وحیانی دارد. اگر چه شاید عدهای از این نظرات خوشنود نباشند و تساوی حقوق زن و مرد که در غرب مطرح است را بپذیرند و آنها را عقلانی محسوب کنند. اما آیا فراموش کردن وحی و تسلیم مدعای غرب شدن، صحیح است؟
اگر آنها در مدعای خود صادق هستند، بگویند از ابتدای استقلال آمریکا، چند نفر از رؤسای جمهور آنها زن بودهاند؟!
هم چنین در میان سایر ملل مدعی تساوی، چقدر مساوات (به معنی مورد نظر آنها) وجود دارد؟ مگر درس خواندن برای زنان ممنوع است که عمده سران کشوری و لشکری آنها را مردان تشکیل دادهاند؟ واضح است که مسئلۀ تساوی، دروغی برای فریب افکار ملل دیگر جهان است تا در سایۀ آن به مطالع و اهداف خود برسند.
کسانی که مباحثی مثل کمتر بودن وزن مغز زن را نسبت به مرد مطرح میکنند تا به خیال خود دستور آئین آسمانی و حنیف اسلام در مورد حقوق زن و مرد را توجیه کند، در واقع وارد بحثی شدهاند كه از فهم آنها بزرگتر است.
اگر از مولا امیرالمؤمنین (ع) در مورد زنان وارد شده است:
هن ناقصات العقول(10).... معنای آن برای ما روشن نیست، چه ضرورت دارد که وارد آن شویم؟! اگر ثابت شد که امیرالمؤمنین(ع)چنین فرموده است، باید توجه داشته باشیم که ایشان امام است و فهم کلام ایشان اگر در سطح عقل عادی نیست، نباید نفی شود، بلکه به مقتضای ایمان آن را بپذیریم. عدم درک خود را باید در نارسا بودن قدرت عقل خود جست و جو کنیم و بدانیم که برای این عالم ورایی است که غیب نامیده میشود و دانش علی(ع) سرچشمۀ در غیب دارد.
البته مخالفین اسلام غالباً درباره این گونه مسائل بحث میکنند. مثلاً موضوعی مثل بردهداری را آنچنان مورد تهاجم قرار میدهند که گویا خودشان اساساً از آن بیخبر بودهاند. در صورتی که حدود یک قرن پیش کشتیهای تجاری آنها مملو از بردههایی بود که بی هیچ مانعی از آفریقا جمع آوری و در کشورهای خودشان به فروش میرساندند. موضوع جنگهای شمال و جنوب آمریکا، بردهداری بود. بسیاری از آثار کلاسیک و رمانهای آنها پر است از رنجهایی که خود آنها برای بردگان بیگناه بهوجود آوردهاند. این آثار حاکی از جنایاتی است که قلم از نوشتن آنها شرم دارد.
ولی اگر موضوع بردهداری در فقه اسلامی مطالعه و تحقیق شود، در جای جای آن دستورات متعددی برای رهایی بردگان داده شده که در جایی واجب و در جای دیگر به نحو استحباب، آزادی بردگان توصیه شده است. علی ای حال از هر مفری برای رهایی بردگان استفاده میشود. مسلمین امروز باید با چشمانی باز به اطراف خود بنگرند، چرا که چشم دشمنان امروز خیره و فکرهای علیل آنها، آمادۀ دسیسه و توطئه است. پس باید برای حفظ آنچه که پیامبر(ص) آورده مصمم باشیم.
)امن الرسول بما أنزل إلیه من ربه... (11)(
پیامبر (ص) آئینی را آورد که قبل از همه خود به آن ایمان داشت. یکی از اعراب بدوی به محضر پیامبر(ص) آمد و با همان لحن مخصوص اعراب بدوی که غالباً خالی از ادب است، گفت: محمد ببینم حرف حسابت چیست؟ حضرت در کمال متانت آنگونه که با افراد دارای فرهنگ سخن میگفتند، به او فرمودند میگویم: قولوا لا اله الا الله تفلحوا و پیامبران (ص) چنین گفتند و قیامت حق است...
گفت: محمد ! این چیزهایی را که گفتی من نمیفهمم! فقط بگو آیا آنچه را كه میگویی خودت به آنها اعتقاد داری؟ حضرت فرمود: بلی با تمام اعضا و جوارحم و با تمام وجودم به آنچه میگویم معتقد هستم. گفت: پس من هم به شما عقیده پیدا کردم. همین که انسان خودش به آنچه که میگوید معتقد باشد، کارساز است. البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که باید از صحت عقاید خود هم مطمئن بود.
شخصیت جلیل القدری مثل حضرت عبدالعظیم حسنی که علاوه بر آنکه خود از خاندان رسالت و از نوادگان امام مجتبی است از مشاهیر و اجله اصحاب ائمه هم هست که امام مردم را به ایشان ارجاع میدهد، به محضر امام هادی (ع) میرود و عرض میکند: اجازه بفرمایید بنده اعتقاداتم را برای شما بیان کنم تا اگر خللی در آن باشد، رفع فرمایید.
حضرت امام هادی(ع) در آن زمان از نظر سنی مانند نوه یا حتی نبیرۀ جناب عبدالعظیم(ره) است، اما آن بزگوار حضرت امام هادی (ع) را امام خود میداند و میخواهد خود را، با آنچه که فردای قیامت، میزان شمرده میشود، منطبق كند.
خلاصه کلام:
اولاً: خوب است در عقاید خود تجدید نظری داشته باشیم تا مصداق )امن الرسول بما أنزل إلیه من ربه....... ( باشیم
ثانیا: هر چه را نتوانستیم درک نماییم، نفی هم نکنیم، چرا که عقل بشر محدود است.
ثالثاً: هر چه را خود فهمیدیم و درک کردیم، در صورتی به دیگران عرضه کنیم که بتوانیم بفهمانیم.
رابعاً: ضرورت ندارد که آنچه در سطح درک عامه نیست، برای آنها بگوییم، چه بسا مورد انکار قرار بگیرد و موجب انکار اصل دین شود.
خامساً: در جذب مردم بکوشید و تا امکان دارد از آنچه باعث ایذاء مردم است، بپرهیزید والسلام علیكم ورحمة الله.
............................................................................
1- مستدرك الوسائل،ج12،ص275؛بحار الانوار ج2،ص 77؛جامع احادیث الشیعه،السید البروجردی، ج14، ص 537.
2- الحر العاملی ،وسائل الشیعة، (ال البیت) ، ج27،ص131؛العلامة المجلسی، بحار الانوار،ج 2، ص88؛ السید البروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج1، 314.
3- بحار الانوار ج2،ص 78؛ مستدرك الوسائل ،ج12،ص295؛جامع احادیث الشیعه،السید البروجردی،ج14،ص 553.
4- سوره احزاب/72.
5- السید المرعشی، شرح احقاق الحق،ج1،ص 73؛ القاضی سعید القمی، التعلیقیة علی الفوائد الرضویة، ص139؛ الشیخ الطریحی،مجمع البحرین ج4، ص122.
6- سوره انبیاء/ 30.
7-نظریه لا پلاس:
پیتر سیمون لاپلاس در 23 مارس 1749 در حوالی پون لوک فرانسه متولد شد پدرش دهقان فقیری بود و از کودکی خودش اطلاعی در دست نیست لاپلاس از جمله مؤثرترین دانشوران در طول تاریخ می باشد او به محض اینکه ریاضیدان مشهوری شد و افتخاراتی کسب نمود اصل و نسب خود را مخفی نگاه می داشت، مشهور است که لاپلاس برای ملاقات دالامبر ریاضیدان با ارزش در یکی از روزهای سال 1770 به خانه او می رود و با وجود توصیه هایی که ارائه می دهد کمک قابل توجهی از طرف ریاضی دان بزرگ نسبت به او نمی شود لاپلاس مایوس نمی شود و نامه ای برای دالامبر می فرستد و در آن افکار خویش را درباره اصل مكانیك شرح می دهد دالامبر به محض خواندن نامه نویسنده را احضار می کند و به او می گوید چنانچه ملاحظه میکنید من به توصیه و سفارش ترتیب اثر نمی دهم ولی شما برای شناساندن خود وسیله خوبی بدست آوردید دالامبر فوراٌ لاپلاس را به سمت استاد مدرسه نظامی پاریس انتخاب می کند. ...
در سال 1769، لاپلاس كتابی بنام شرح سیستم جهان منتشر كرد كه نظریاتی راجع به منشأ سیارات بیان شده است.
برطبق نظریه لاپلاس، سیارهها از یك ماده رقیق كه اطراف خورشید اولیه، را فراگرفته و ابعاد آن از حدود ابعاد منظومه فعلی بیشتر بوده است، بوجود آمدهاند بتدریج ماده رقیق یاد شده خنك و متراكم شده و در اثر تراكم سرعت گردش آن زیاد شده است و پس از مدتی نیروی گریز از مركز كه به قسمتهای بیرونی توده اثر میكرده، از نیروی جاذبه خورشید بیشتر شده و در نتیجه كمربندهایی نظیر آنچه كه امروز به دور زحل دیده میشود بوجود آمده، و بعدها در این كمربندها شكافهایی بوجود آمده، و بتدریج سیارات بوجود آمدهاند.
8- کرم تریشین
کرم تریشین تنها بوسیله گوشت خوک به انسان منتقل میشود. کرم تریشین به ماهیچه هاى بدن نفوذ کرده ، و به آسانى از بین نمى رود، و یک گرم گوشت خوک ممکن است هزارها عدد از این کرم همراه داشته باشد، و یک تریشین ماده تقریبا 1500 کرم جوان مى زاید، این کرم مى تواند به قلب نیز نفوذ کرده ؛ تولید سکته هاى قلبى نماید، پختن گوشت ، این کرمها را نابود نمى سازد زیرا وقتى گوشت را حرارت مى دهند، مواد سفیده اى گوشت ، منعقد مى شود، و کرم در وسط این اجرام منعقد از آسیب حرارت مصون مى ماند، این قسمتهاى منعقده که کرمها را در وسط خود محفوظ کرده اند، در معده حل نمى شوند و به روده ها مى روند.
اول مرتبه یک نفر انگلیسى به نام «سر جیمز پاژت » در سال 1835 وجود این حیوان را کشف کرد چند سال بعد یعنى در سال 1860 در اثر مرگ کسى در شهر «سدن » (از شهرهاى آلمان ) یک نفر طبیب آلمانى بنام «فردیک یون زنکر» زیانهاى تریکین را کشف کرده و بعدا دیگران نیز درباره آن بررسى هاى بسیار کردند.
تریکین کرم کوچکى است که نر آن تا یک میلیمتر و نیم و ماده آن تا 3 میلیمتر قطر دارد، در عرض یک ماده مى تواند از ده تا 15 هزار عدد تخم گذارى کند.
با خوردن گوشت خوک تریکین نیز وارد بدن انسان مى شود، گلبولهاى سرخ خون ابتدا شروع به زیادى کرده و بعد کم کم از بین مى روند و کار بجایى مى رسد که گلبول خون خیلى کم مى شود و انسان دچار مرض کم خونى یا « ahemie » مى گردد، و ممکن است این حالت او را به مرگ بکشد.
هنگامیکه تریکین ها وارد معده شدند، جدار آهکى خود را در اثر دخالت شیره ها و اسیدهاى معدى از دست مى دهند؛ و به سرعت زیاد تولید مثل نموده ، از راه معده و خون داخل بدن مى شوند؛ اولین اثر آن سر گیجه و تب هاى مخصوص ، از جمله تب هاى مربوط به دستگاه هضم مى باشد بعدا اسهال دست مى دهد، تب حاصله از این حالت ابتدا ضعیف است ؛ ولى رفته رفته سخت و مزمن مى گردد.
دردهاى دیگر از قبیل روماتیسم هاى مختلف ، کشش اعصاب ، خارش داخلى بدن ، تراکم پى ها؛ کوفتکى و خستگى سخت در تمام کالبد، جمع شدن عضلات صورت ، و بالاخره دردهاى ناشى از ضعف فوق العاده بدن به وجود آمده ... تریکین که داخل معده شود، هیچ دواى کرم کش یا «ورمیفوژى » قادر به دفع آن نیست .
9- سوره بقره/1.
10- بحار الانوار، ج101، ص307؛ مجمع البحرین، ج2،ص129.
11- سوره بقره/ 285. |