فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

دسترسی سریع

 
 
سیمای سکینه بنت الحسین (علیه السلام) نسخه PDF چاپ ایمیل

5 ربيع الاول - وفات حضرت سكينه بنت الحسين(ع) - سال 117 هجرى قمرى بر همگان تسلیت باد

سیمای سکینه بنت الحسین (علیه السلام)

حضرت سكينه، دختر ابى عبدالله الحسين (علیه السلام) و رباب ، دختر امرء القيس است. نام اصلى وى ، " آمنه" يا " اميمه" بود و مادرش رباب او را به"سكينه" ملقّب ساخت.(1)

او که خواهر على اصغر (علیه السلام) بود ، در کربلا حضور داشت و در عاشورا حدودا ده یا سیزده ساله بود. وى محضر سه امام (پدرش امام حسین، برادرش امام سجاد و برادرزاده‏اش امام باقر(ع) )، را درک کرد.

بنابر نظر مشهور، تاريخ‌نگارانِ معروف نام ده فرزند را براي امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ ذكر مي‌كنند كه شش تن آنها پسر و بقيه دختر مي‌باشند. دختران حضرت ـ عليه‌السّلام ـ عبارت بودند از زينب، سكينه، فاطمه و رقيه. همان نخستين روزي كه امريءالقيس بن عدي، رئيس قبيله بكر بن وائل اسلام آورد، اميرالمؤمنين علي ـ عليه‌السّلام ـ دو فرزندش حسن و حسين ـ عليهما‌السّلام ـ را نزد وي برد و فرمود: «يا عم؛ من علي بن ابي‌طالب پسر عمو و داماد رسول خدا هستم و اين دو نيز فرزندزادگان اویند. ما ميل داريم كه با تو پيوند خويشاوندي برقرار كنيم<.

امريءالقيس در پاسخ گفت: يا علي ، من سه دختر دارم. نخست «محيات» كه او را به تو تزويج مي‌كنم و ديگر «سلمي» كه وي را به نكاح حسن در مي‌آورم و بعد «رباب» كه او را با پيوند با حسين خرسند مي‌سازم.(2)

او از زنان بزرگ اسلام است و از اخلاق فاضله و آداب مرضیه و صفات حمیده و از وفور عقل و دانش وجود و کرم و مقامى بس بلند برخوردار بود و در فنون فصاحت و بلاغت از اساتید وقت و سیده زنان عصر خود بود. نوشته‏اند خانه‏اش مرکز تجمع شعرا و محل مناقشه و بحث و نقد ادبى بود. به شاعران بزرگ همچون فرزدق و جریر صله عطا مى‏کرد.

اين بانوى شريف علوى در دامن مهرانگيز پدر ارجمندش حضرت امام حسين (علیه السلام) و مادر گرانمايه‏اش حضرت رباب و عمه بزرگوارش حضرت زينب كبرى پرورش يافت و از راهنمايى و تربيت ناب برادرش حضرت على بن الحسين(علیه السلام)، معروف به زين العابدين در ايّام امامت آن بزرگوار ، بهره‏هاى وافر يافت.

وى از زنان خردمند و داناى عصر خويش بود. علاوه بر بهره‏مندى كامل از حُسن جمال ، از فضايل معنوى مانند تعّبد ، تديّن و تقواى الهى برخوردار بود و در زمينه شعر، سخنورى و فصاحت بيان از ممتازان عصر و خانه وى ، هميشه مجمع ادبا ، شُعرا و سخن سرايان عرب بود.(3) درباره تاريخ تولدش، اطلاع دقيقى در دست نيست. امّا وى در واقعه عاشورا، دخترى رشيد و بالغ بود.

برخى از مورخان، وى را در واقعه كربلا، بين ده تا سيزده ساله خوانده‏اند. بنابراين تولدش بايد ميان سال‏هاى 47 تا50 قمرى باشد. او در مدينه و در اواخر عصر امامت حضرت امام حسن مجتبى (علیه السلام) ديده به جهان گشود.(4)

عشق امام حسین به سکینه

امام حسين (علیه السلام) به تمامى فرزندانش، از جمله سكينه، عشق و علاقه داشت و آنان را به خاطر برخوردارى از فضايل و كمالات نفسانى، بسيار دوست مى‏داشت.

روايت شد، كه آن حضرت درباره سكينه و مادرش رباب و خانه‏اى كه آن دو در آن زندگى مى‏كردند شعرى عاطفى سرود كه چنين است:

لعمرى انّنى لأحبّ داراً                                             تكون بها (تضيّفها) سكينة والرباب

احبّهما و أبذل بعد مالى                                            وليس لعاتب (للائمى فيه) عندى عتاب

ولست لهم و ان عتبوا مطيعاً                                     حياتى او يغيّبنى التراب(5)

به جانم سوگند ! من به راستى خانه‏اى كه سكينه و مادرش رباب در آن باشند، دوست دارم. من آن دو را دوست دارم و براى آنان دارايى‏ام را نثار مى‏كنم و هيچ ملامت‏گرى نمى‏تواند مرا در اين كار سرزنش كند. « و تا زنده ام ، هرگز به ملامت ملامتگران اعتنا نمى كنم تا از جهان خاكى رخت بندم.» (6)

آن حضرت، پس از واقعه كربلا، به مدت 57 سال زندگى كرد. در آغاز، تحت كفالت برادر بزرگوارش امام زين العابدين (علیه السلام) قرار داشت تا اين كه ازدواج نمود و به خانه همسرش نقل مكان كرد.

نمونه هایی از ويژگى هاى اين بانوى بزرگ چنین است :

1- راوى حديث

نقل حديث از پيامبر يا امامان معصوم(عليهم السلام) ، خود يك ويژگى مهم شخصيتى براى راوى حديث به شمار مى آيد; چرا كه ديدار معصوم و شنيدن سخن وى فضيلت بزرگى است كه ارزانى راوى مى گردد. با اينكه حضرت سكينه به ديدار چند معصوم نايل آمده و از فيض وجودى امام حسين، امام سجاد و امام محمد باقر(عليهم السلام) بهره مند گشت، ولى احاديث اندكى از وى به يادگار مانده است.

از جمله روايات به يادگار مانده از حضرت سكينه ، حديثى است در فضايل شيعه كه محمدبن جعفر قمى در كتاب «مسلسلات» آن را چنين آورده است: «فاطمه دختر امام على بن موسى الرضا(عليهما السلام) از فاطمه و زينب و امّ كلثوم دختران موسى بن جعفر(عليهما السلام) از فاطمه دختر امام صادق(عليه السلام) از فاطمه دختر امام محمد باقر(عليه السلام) از فاطمه دختر امام سجاد(عليه السلام) از فاطمه و سكينه دختران امام حسين(عليه السلام) از امّ كلثوم دختر اميرمؤمنان (عليه السلام) روايت كرده است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند:

چون به آسمان رفتم و وارد بهشت شدم ، در مقابل خود قصرى ديدم كه بر آن نوشته شده بود: لا إلهَ إلاَّ الله و مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله وَ عَلِىّ وَلِىّ الله. نيز اين جمله به چشم مى خورد: خوشا به حال شيعيان على...» در ادامه اين حديث، بخشى از ماجراى معراج بيان شده است . و ساير آموزه هاى اسلامى را آموخت. و راه عبادت و معنويت را در پيش گرفت.

2- مدافع ولايت

حضرت سيكنه پس از حادثه كربلا و در عصر امامت برادرش، امام على بن الحسين(عليهما السلام) نيز از مدافعان امامت و ولايت بود و بارها براى تقويت بنيه مالى امامت، اموالى را تقديم امام سجاد (عليه السلام) مى كرد. نيز هنگامى كه شنيد ابن مطير، خالدبن عبدالملك ، حاكم مدينه در روزهاى جمعه به هنگام خطبه هاى جمعه بر فراز منبر، اميرالمؤمنين على(عليه السلام) را سبّ مى كند، به همراه كنيزان خود به مسجد مى آمد و مقابل ابن مطير موضع مى گرفت و هرگاه آن خطيب ، حضرت را سب و دشنام مى داد ، حضرت سكينه به همراه كنيزان و همراهان خود ، ابن مطير را سب و لعن مى كردند و جواب وى را مى دادند. حاكم مدينه در مقابل شجاعت فرزند على(عليه السلام) ناتوان گشته بود و به جهت موقعيت و پايگاه اجتماعى او ، قدرت رويا رويى با وى را نداشت ، دستور مى داد تا كنيزان آن حضرت را بزنند! .

فنا در بحر عظمت الهى

از ديگر مشخصه هاى روحى حضرت سكينه ، عبادت و معنويت بود كه از وى چهره اى ممتاز ساخت. او جز به خدا نمى انديشيد; چنانكه روايت شده است كه حسن بن مثنى فرزند امام مجتبى(عليه السلام) براى خواستگارى دختر عمويش ، خدمت حضرت حسين بن على(عليهما السلام) رسيد. امام فرمود : هر يك از دخترانم فاطمه و سكينه را خواستى انتخاب كن، حسن مثنی از شرم سرش را به زير انداخت و چيزى نگفت امام حسين(عليه السلام) فرمود:

«أَخْتارُ لَكَ فاطِمَةَ فَهِيَ أَكْثرها شَبَهاً بِأُمّيّ فاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ الله (صلى الله عليه وآله) ; وَ أَمّا سُكَيْنَةُ فَغالَبَتْ عَلَيْها الاسْتِغْراق مَعَ اللهِ تَعالى، فَلا تَصْلَحُ لِرَجُل»،

«فاطمه را برايت بر مى گزينم كه بيش از خواهرش به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شبيه است. در دين دارى چنان است كه شب را سراسر به عبادت مى پردازد و روز را به روزه و در جمال انسانى حورالعين را مانند است. اما سكينه غالب بر او چنان است كه با تمام وجود به آستان كبريايى حق تعالى پر كشيده و سزاوار ازدواج با كسى نمى باشد.»

وداع با پدر

هنگامي که امام حسين (علیه السلام) براي وداع با سکينه آمد ، به وي فرمود: «اي سکينه ، پس از شهادت من گريه تو طولاني خواهد بود. مرا با اشک خويش مسوزان، مادامي که جان در بدن دارم و هنگامي که کشته شوم، تو اولي هستي که در سوگ من بنشيني.» هنگامي که کاروان اسيران از کنار قتلگاه عبور مي کرد، حضرت سکينه خود را بر روي بدن مطهر او انداخت، آن را بوسيد و ناله و گريه سر داد، به گونه اي که همه حاضران را به گريه انداخت. کسي توان نداشت که وي را از بدن مطهرپدرش جدا سازد تا انکه سپاه دشمن به زور اين کار را انجام داد....

ایشان می فرماید : بعد از شهادت پدرم به هنگام عبور از جسدهای مطهر آن بدن نازنین را در بر گرفتم و بی هوش شدم ، در آن حال شنیدم که پدرم می فرمود :

شیعتی ما إن شربتم ماء عذب فاذکرونی                                      أسمعتم بغریب أو شهید فاندبونی

وَ أَنَا السّبط الّذي مِن غير جُرم قتلوني                                          و بجُردِ الخيلِ بَعْدَ الْقَتلِ عَمداً سَحقوني

لَيتكُم في يَومِ عاشُورا جَميعاً تَنظروني                                          كَيفَ أَسْتَسْقِي لِطِفلي فَأَبَوا أَنْ يَرْحَمُوني

وَ سَقَوه سَهم بَغي عَوض الماءِ الْمُعِين                                         يا لَرزء و مُصاب هدّا أركان الحُجُونِ

وَيْلَهُم قَدْ جَرحُوا قَلبَ رَسُولِ الثَّقَلَين                                             فالْعَنُوهُم مَااسْتَطَعْتُم شَيعَتِي فِي كُلِّ حِين

« شیعیان من هر گاه آب خوش گوارایی می نوشید مرا یاد کنید (که تشنه لب شهید شدم) و هر گاه خبر غربت و شهادت شهیدی را شنیدید بر من سوگواری کنید. من نواده پيامبرم كه بى گناه مرا كشتند و پس از كشتن به عمد بدنم را زير سم اسبان كوبيدند. كاش همه در روز عاشورا بوديد و مى ديديد كه چگونه براى كودكم طلب آب كردم و دشمن از دادن آب دريغ ورزيد. آنها به جاى آب گوارا با تير ستم او را سيراب كردند، وه چه فاجعه غم انگيز و دردناكى است كه بر اثر آن كوه حجون ويران شد; واى بر آنها كه دل رسول جن و انس را جريحه دار ساختند ، شيعيان! در هر زمان هر چه در توان داريد آنان را لعنت كنيد.»

مورّخان نوشته اند كه حضرت سكينه پس از شنيدن اين اشعار، هراسان و گريان از جاى برخاست و سيلى به صورت خود نواخت. در همان حال صداى هاتفى آسمانى را شنيد كه مى گفت:

بكَت الأرضُ و السماءُ عليه                                                          بدموعِ غزيرة و دماء

يبكيان المقتولُ في كربلاء                                                           بين غوغاء أُمّة أدعياء

منع الماء و هو عنه قريب                                                           عين ابكي الممنوع شرب الماء

با كاروان اسيران آل محمد(عليهم السلام)

سكينه دختر امام حسين(عليه السلام) با دلى خونين ، به همراه كاروان اسيران آل محمد(عليهم السلام) كربلا را به قصد كوفه و شام ترك كرد. وى همچون ديگر خواهران و دختران حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) شاهد فاجعه خونين كربلا بود. سكينه تمام وقايع عاشورا را با چشم خويش ديد. صداى «هَلْ مِنْ مُعِين» پدر را مى شنيد كه به آسمان بلند بود. بانوان حرم رسالت و پرده نشينان خاندان امامت را شاهد بود كه چون خصم بدانديش آتش به خيمه هاشان افكنده بود. اما با اين همه مصيبت و بلا، او ناشكيبايى نورزيد و از جاده تسليم خارج نشد. در طول دوران اسارت، براى رساندن پيام شهيدان و برملاء ساختن ماهيتِ حكومت ستم پيشه امويان تلاش كرد. گوشه هايى از اين تلاشهاى وى، در تاريخ منعكس شد كه در زير به آن اشاره مى كنيم: او در كوفه درباره آشكار ساختن ماهيت پليد امويان و ستمى كه بر پدرش سيد مظلومان رفته بود ، از بالاى مركب ابياتى اينگونه سرود:

اِنّ الحسين غداة الطفّ يرشقه                                              ريب المنون فما أن يخطىء الحدقة

بكفّ شرّ عبادالله كلّهم                                                         نسل البغايا و جيش المرق الفسقة

همچنين او در وضعيت دشوار اسارت ، كه از جهات گوناگون در عجز و ناتوانى از انجام تكاليف بوده اند ، در صيانت از حجاب و حفظ حريم آل عصمت مى كوشيد.

روايت شده است كه حضرت سكينه از سهل بن سعد ساعدى ، صحابى پيامبر ، مى خواهد كه با پرداخت درهم و دينارى از حاملان سر شهيدان درخواست كند كه اندكى سرها را از كاروان اسيران آل محمد (صلى الله عليه وآله) فاصله دهند تا نگاه هاى آلوده شاميان به حريم حرم حسينى خيره نگردد.

وفات بانو سكينه

سرانجام حضرت سكينه در روز پنجشنبه، پنجم ربيع الاول (117هـ . ق.) در مدينه چشم از جهان فانى فروبست. وفات آن حضرت به هنگام ظهر روى داد. خالدبن عبدالملك ، حاكم مدينه دستور داد كه جنازه را نگهدارند تا وى خود را به شهر برساند. جنازه وى تا نماز عشا دفن نشد و مردم دسته دسته بر پيكر او نماز گزاردند. عبدالله نفس زكيه چهار صد دينار عطر و عود خريد و پيرامون سرير حضرت سكينه و در مجمرها گذاشت.

درباره درگذشت اين بانوى بزرگ علوى ، دو روايت نقل شده است: روايت نخست حاكى است كه وى در پنجم ربيع الاوّل سال 117 هجرى قمرى و در عصر خلافت هشام بن عبدالملك و در حاكميت خالد بن عبدالملك بن حارث، در مدينه بدرود حيات گفت و روايت ديگر مى‏گويد كه وى در پنجم ربيع الاوّل سال 126 هجرى قمرى در مكه معظمه وفات يافت .(7)

به هر روى، درگذشت وى در پنجم ربيع الاوّل، مورد اتفاق تاريخ نگاران و سيره نويسان است. در همان سالى كه حضرت سكينه (علیه السلام) وفات يافت، خواهرش حضرت فاطمه بنت الحسين (علیه السلام) نيز در مدينه بدرود حيات گفت. (8)

پی نوشتها:

1-منتهى الآمال، ج 1، ص 462 و وفيات الأعيان، ج1، ص 379

2-قمي، عباس، نفس المهموم و نفثه المصدور، ص 276.

3-اعلام النّساء، ج 2،ص 202

4-شام، سرزمين خاطره‏ها، ص 104

5-دكتر بنت الشاطى ، سكينه بنت الحسين، ص66.

6- منتهى الآمال، ج 1، ص 463

7- شام، سرزمين خاطره‏ها، ص 107؛اعلام النسّاء، ج 2، ص 224؛ وفيات الأعيان، ج 1، ص 378 .

8-وقايع الايام، ص 206 و منتهى الآمال، ج 1، ص 463

 
     
 

جستجو در پورتال

کتابخانه الکترونیک