فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

 
 
آيت الله العظمي بروجردي(ره) | برگرفته شده از دو كتاب چشم وچراغ مرجعيت و الگوي زعامت نسخه PDF چاپ ایمیل

آيت الله العظمي بروجردي(ره) | برگرفته شده از دو كتاب چشم وچراغ مرجعيت و الگوي زعامت

اجداد و نسب | آیت الله بروجردی(ره) از سادات طباطبائی بروجردی  و با سی واسطه به دومین پیشوای شیعیان حضرت حسن بن علی علیهما السلام می رسد.

جدّ ششم آن مرحوم، فقیه  عالیقدر سید محمد بروجردی است که از بزرگان و دانشمندان قرن یازدهم هجری به شمار می رود.

نیاکان و بستگان پدری و مادری آیت الله بروجردی اغلب از دانشمندان و فقهای شیعه و بعضی از آنها مراجع بزرگ عصر خود بوده اند  و در حقیقت ایشان زعامت و مرجعیت را به ارث برده بود.

 تولد، دوران تحصیل، ازدواج

آیت الله بروجردی در ماه صفر سال 1292 ه.ق (1250ش) در شهر بروجرد دیده به جهان گشود از همان اوان کودکی مورد مهر و علاقه سرشار پدر دانشمندش قرار گرفت

وقتی هفت ساله شد پدرش او را به مکتب فرستاد تا به تحصیل اشتغال ورزد.

در سن هیجده سالگی- 1310- به اصفهان که در آن روزگار حوزه علمی گرمی داشت رهسپار گردید.

پس از ورود به اصفهان مدت چهار سال با جدیت و پشتکار مخصوص به خود، سرگرم تکمیل معلومات خود و کسب فیض از محضر استادان بزرگ فن شد.

در سال 1314 که بیست و دو بهار را پشت سر می گذاشت، به دستور پدر به بروجرد احضار شد، او گمان می کرد پدرش می خواهد او را برای ادامه تحصیل به نجف اشرف که بزرگترین حوزه علمیه شیعه بود بفرستد، ولی پس از ورود و دیدار پدر و بستگان مشاهده می کند که علی رغم انتظار او، مقدمات ازدواج و تأهل او را فراهم کرده اند.

از این پیش آمد اندوهگین می شود و چون پدر علت اندوه و تأثر او را می پرسد می گوید:

« من با خاطر آسوده و جدیت بسیار سرگرم کسب دانش بودم ولی اکنون بیم آن دارم که تأهل میان من و مقصدم حائل گردد و مرا از تعقیب مقصود و نیل به هدف باز دارد! »

پدر به وی می گوید:

فرزند! این را بدان که اگر به دستور پدرت رفتار کنی امید است که خداوند به تو توفیق دهد تا به ترقیات مهمی نائل شوی.

گفته پدر تأثیر بسزائی در وی می بخشد و او را از هر گونه تردید بیرون آورده و بالاخره پس از ازدواج و اندکی توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال دیگر به تحصیل و تدریس علوم و فنون مختلفه اهتمام می ورزد.


در سال 1318 قمری مجدداً پدرش از بروجرد او را می خواند، ولی این بار خاطر نشان می سازد که قصد دارم تو را به نجف اشرف بفرستم، دانشمند نابغه جوان هم با اشتیاق زایدالوصفی بار سفر بسته، اصفهان را به قصد بروجرد ترک می گوید.

آیت الله بروجردی در آن موقع بیست و هفت سال داشت، مجتهد مسلم بود و همه، او را به نبوغ و احاطه در فقه و اصول و حکمت می ستودند، به طوری که از عالمین با فضیلت به شمار می آمد.

 

اقامت در بروجرد

سید جواد علوی می گوید:

« مرحوم آیت الله بروجردی(ره)، پس از مراجعت از نجف و تصمیم به اقامت در بروجرد، در مدت کوتاهی، از صورت یک طلبه فاضل و ساعی و مورد توجه اساتید بزرگ حوزه، تبدیل به یک روحانی شهری، با همه مشکلات و مصائب آن، خصوصاً، در محیطی تنگ و محدود، مانند بروجرد شد.

ولی تنگ نظریها، معارضه ها، حسادتها و دیگر مصائبی که نوعاً، مستلزم اقامت یک روحانی وزین، مانند ایشان، در یک محیط محدود است، هرگز نتوانست روحیه مصمم و اراده پایدار ایشان را درهم شکند؛ بلکه با هضم همه سختیها و تحمل همه ناملایمات، بر آن شد تا ضمن پرورش سرمایه عظیم علمی خود، از طریق درس و بحث و تحقیق، به یاری مردم خویش برخیزد و برای آنان راهنمایی دلسوز و پیشوایی آشنا با مشکلات و دردها باشد.

ایشان، با درایت بسیار، فروتنی، سعه صدر، ادب و متانت، کرامت اخلاقی و پرهیز از هر گونه برخورد، راه خود را به دو سو گشودند:

فضلا ، طلاب و مردم.

به فاصله کوتاهی پس از تصمیم به توقف، شبها در مسجد سیّد و پس از چندی، روزها نیز در مسجد ناسک الدین، به اقامه نماز جماعت پرداختند.

این جماعت، بعدها در مسجد بزرگ سلطانی برگزار شد. ایشان در مناسبتهای مختلف، خصوصاً، در ماه مبارک رمضان منبر می رفتند. جلسات شبهای قدر ایشان در این ایام، خصوصاً، زمانی که در مسجد سلطانی اقامه جماعت داشتند، از مجالس بسیار سنگین و به یاد ماندنی تاریخ بروجرد است.

کثرت جمعیت نمازگزار در روزهای ماه رمضان در این مسجد بعد از ایشان، دیگر هیچ گاه تکرار نشده است. »

نقل شده است:

در ایام اقامت ایشان در قم، روزی یکی از فضلا از ایشان می پرسد:

آقا! حضرت عالی هیچ گاه منبر رفته اید؟ ایشان فرموده بودند:

« من در ایام اقامت در بروجرد، منبر می رفتم و روضه هم می خواندم. خیلی هم خوب روضه می خواندم. »

همراه با فعالیت در محراب و منبر، به مراجعات و مشکلات جاری مردم نیز، رسیدگی کرده و هیچ گاه از این مشکلات غافل نبوده اند.

دیگر از اقدامات ایشان در بروجرد تأسیس کارخانه برق است که با تشویق افراد متمکن، به خرید سهام آن عملی گردید. این شهر تا آن زمان، از نعمت برق محروم بود.

 

اقامت در قم

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی می گویند:

« مقدمه آمدن ایشان به قم، کسالتی بود که عارض ایشان شده بود.

اطبای بروجرد، یا نتوانستند یا جرأت نکردند که معالجه کنند؛ لذا ایشان را، با احتیاط کامل، به تهران بردند. صندلیهای عقب اتومبیل را برداشتند. رختخوابی تهیه کرده و ایشان را داخل آن خواباندند تا تهران رسیدند.

در تهران، در بیمارستان فیروزآبادی بستری و معالجه شدند. در ایامی که دوران نقاهت را می گذراندند، برخی از علما و تجّار، شروع به فعالیت کردند تا ایشان را به قم ببرند.

یکی از تجار تهران، که قبلاٌ ساکن قم بود، برای آیت الله صدر پیام آورده بود که:

بازار تهران و اکثر علمای تهران متفق اند بر این که آیت الله العظمی بروجردی، به قم بیایند و خواهند آمد؛ لذا بهتر است آقایان قم پیشقدمی کنند و از آیت الله بروجردی تقاضا کنند که به قم تشریف بیاورند.

آیت الله صدربه منزل آیت الله خوانساری رفتند. آیت الله حجّت هم به جمع آن دو پیوستند.

آن گاه به اتفاق، نامه ای برای آیت الله بروجردی نوشتند و از ایشان دعوت کردند که به قم تشریف بیاورند.

آیت الله بروجردی، به طور موقت، پذیرفتند که به قم بیایند. پس از گذراندن دوران بیمارستان، وارد قم شدند و با نهایت احترام، مورد استقبال قرار گرفتند.

دوـ سه ماهی که گذشت، مرحوم امام به من گفتند که:

« شنیده ام آیت الله بروجردی، تصمیم دارند از قم بروند. شما این موضوع را تحقیق کنید. اگر ایشان قم را ترک کنند، برگرداندن ایشان، مشکل است. »

در آن زمان، عصرها درس خارج فقه (اجاره) می گفتند. پس از درس، خدمتشان رسیدم. پرسیدم: شنیده ام تصمیم به مراجعت دارید، آیا واقعیت دارد؟ فرمود: شاید.

پرسیدم: چرا؟

پاسخ دادند:

« در تهران، عده ای به من وعده دادند که در قم به من کمک کنند تا بتوانم سرو سامانی به اوضاع بدهم، اما تاکنون خبری از آنان نشده است. »

امام  قبلاً به من فرموده بودند که اگر آیت الله بروجردی مسائل مالی را بهانه کردند، به ایشان بگویید:

« آقایان اهل علمی که از شما دعوت کرده اند، نظرشان استفاده مالی از شما نبوده است؛ بلکه دعوت ایشان به خاطر استفاده علمی بوده است؛ لذا اگر تا ده سال دیگر هم، در قم شهریه ندهید نقصی بر شما نیست و چنین انتظاری هم از شما نمی رود. » در پاسخ فرمودند:

« مطالب همین گونه است که شما می گویید، ولی من خجالت می کشم از اهل علم و بعضی مستحقینی که به من مراجعه می کنند. البته حاج احمد (منظور خادم ایشان است) را به بروجرد و ملایر فرستاده ام تا وجوهات دستگردان شده را جمع کند.

آن وجوه اگر به اندازه ای باشد که چند ماهی بمانم، می مانم تا ببینم چه می شود؟ » ناچار ما باید منتظر نتیجه کار حاج احمد می ماندیم که خوشبختانه با مقدار کافی برگشت. البته مقدار شهریه در آن زمان، خیلی زیاد نبود. شاید با این پول، طلاب دو سه ماهی اداره می شدند. سپس، بر اثر فعالیت آقایان، بویژه مرحوم امام  که اصرار داشتند، آیت الله بروجردی در قم بمانند و می فرمودند:

« قم از جهت علمی ناقص است و جبران آن به بودن ایشان خواهد بود. » وضع بهتر شد.

 

مقبولیت در میان علماء

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبائی می گویند:

بنده به مشهد مقدس، مسافرت کرده بودم، شبی در جلسه مرحوم آیت الله حاج میرزا مهدی اصفهانی، که بهترین مدرس حوزه مشهد بود، شرکت کردم. به مجرد این که نشستم، پیشکار آقا آمد و گفت: آقا از قم تلگراف آمده که آیت الله حائری فوت کرده است. قرار است فردا جلسه ای با حضور آقایان تشکیل شود و برای برگزاری مجالس ختم اقدامی شود.

 از طرف رضا خان، هرگونه مجلسی ممنوع شده بود. در همان سر درس، چراغ خاموش کردند و مختصر روضه ای خوانده شد.

بعد که مقداری مجلس خلوت شد، کسی از آیت الله حاج میرزا مهدی پرسید که: آقا مقلدین آیت الله حاج شیخ عبدالکریم، به چه کسی رجوع کنند؟  ایشان در پاسخ فرمودند:

« حاج آقا حسین بروجردی، ملای پروپا قرصی است. » در زمان مطرح شدن آیت الله بروجردی، به عنوان مرجع، تنها مرجع مشهور، مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی بود که در کربلا اقامت داشت. که پس از فوت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، ایشان را به نجف اشرف، منتقل کردند. در قم هم عده کمی از آیت الله حاج آقا حسین قمی تبلیغ می کردند. البته پس از چند ماه، آیت الله قمی فوت کرد و مرجعیت شیعه، منحصر در آیت الله العظمی بروجردی شد.

آیت الله سیّد مصطفی خوانساری فرمودند:

وقتی آیت الله حاج سید جمال الدین گلپایگانی(ره)، برای معالجه به تهران آمده بودند، به ملاقات ایشان رفتیم، فرمودند: به حاج آقا حسین سلام مرا برسانید و بگوئید: اگر بنا بود سید جمال مقلد باشد از شما تقلید می کرد و فرمود: ما تصور می کردیم که بعد از مرحوم حاج میرزا حسین نائینی(ره)، اعلمی وجود ندارد، ولی هنگامی که آیت الله حاج آقا حسین بروجردی را دیدم، مرحوم نائینی یادمان رفت!

از آن جهت که مرحوم آیت الله حاج سید جمال الدین گلپایگانی، اهل معنی و عرفان بود، به آسانی به کسی آیت الله نمی گفت، اما نسبت به مرحوم آیت الله بروجردی، چنین تعبیر می کرد.

 

وظیفه سنگین مرجعیت

آیت الله محمد فاضل لنکرانی می فرمودند :

بعد از مرحوم آیت الله حائری، مرحوم آیت الله حجت، آیت الله صدر، آیت الله خوانساری، که آن زمان از آنان به آیات ثلاث تعبیر می کردند، مسؤولیت حوزه را بر عهده گرفتند و حوزه در زمان این بزرگان هم شرائط بهتری از زمان مرحوم حائری نداشت.

 با این که به خاطر زحمات بسیار و ارزنده این بزرگان، حوزه از انحلال نجات یافت، ولی رشد و ترقی پیدا نکرد؛ زیرا نکته مهم این بود که: مرجعیت در نجف مستقر بود و در قم، فردی، که حتی هم عَرض باشد، وجود نداشت.

لذا بزرگان حوزه قم، به این فکر افتادند تا آیت الله بروجردی را، که آن زمان در بروجرد سکونت داشتند، به قم دعوت کنند. ایشان گرچه تا زمان مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مرجعیت نداشت، لکن از نظر مراتب علمی، اگر نگوییم بالاتر از آیت الله سید ابوالحسن بود، حتماً کم تر نبود.

ولی به خاطر این که ایشان در بروجرد، که یک شهر غیر علمی و غیر حوزوی بود، اقامت کرده بودند، شهرت زیادی نداشتند. اما در عین حال خواص از بزرگان، از مراتب علمی ایشان آگاه بودند. علاوه، در زمان مرحوم آیت الله آقای حائری، ایشان مدت کوتاهی در قم اقامت داشته اند و درس و بحث هم شروع کرده بودند.

این مدت کوتاه، گرچه دوام پیدا نکرده بود؛ اما خواص به مراتب علمی ایشان پی برده بودند. در هر صورت، آشنایی به سوابق علمی و تقوایی ایشان، عده ای از فضلای قم را واداشت که به ایشان بنویسند و از آن بزرگوار بخواهند که در قم اقامت کنند.

مرحوم پدرم نقل کردند:

« پس از این که آیت الله بروجردی وارد قم شدند، حاج آقا روح الله خمینی، به من فرمودند: بالاخره ما آقا را به قم آوردیم، اکنون نگهداشتن ایشان با شماست. »

امام، به خاطر احساس وظیفه ای که نسبت به حوزه می نمود، از هیچ کار و تلاشی، به عنوان کمک به آیت الله بروجردی، کوتاهی نمی کردند. حتی کارهایی که به ظاهر، در شأن ایشان نبود، انجام می دادند؛ مثلاً، تلاش می کردند برای ایشان پشه بند تهیه و آن را نصب کنند و امثال اینها. این، در حالی بود که خود ایشان، یک وقتی، سر درس فرمودند:

« من برای رسیدن به مرجعیت، یک قدم برنداشتم؛ اما یک وقت احساس کردم، مرجعیت، سراغ من آمده و من مسؤول هستم بپذیرم.»

 

برنامه روزانه

حجت الاسلام علی دوانی نقل می کنند:

آیت الله فقید همیشه دو ساعت پیش از اذان صبح از بستر برمی خاستند و وضو گرفته نماز می خواندند، سپس در آن دل شب مدتی مطالعه می کردند.

اول وقت نماز صبح را خوانده و بعد از تعقیبات نماز و قرائت قرآن مجدداً مشغول مطالعه کتب مختلف می شدند. آنگاه نزدیک  صبح صبحانه مختصری که از نان و پنیر تجاوز نمی کرد، صرف نموده و بعد از آن به کتابخانه تشریف می بردند و تا هنگام درس که اغلب از ساعت ده صبح شروع می شد، به مطالعه و تتبع در پیرامون درس آن روز می پرداختند، ودر این وقت هیچ کس را نمی پذیرفتند.

در ساعت ده دُرشکه و اخیراً تاکسی در خانه می آمد و ایشان سوار شده، مسافت بین خانه و حرم حضرت معصومه علیها السلام را طی کرده و به مجلس درسی که اغلب در حرم و صحن حضرت معصومه علیها السلام و اخیراً در مسجد اعظم برگزار می شد، حضور می یافتند و در مجلسی که بالغ بر هزار نفر از دانشمندان بزرگ و فضلای مستعد نشسته و آماده استفاده از محضر پرفیض آن علامه بزرگ بودند، یک ساعت روی منبر نشسته و درس می گفتند، با دقت به اشکالات دانشمندان گوش می دادند، و جواب اشکال آنها را می دادند.

بعد از درس که به خانه برمی گشتند، داخل اتاقی در اندرون، و گاهی در بیرونی اشخاصی را می پذیرفتند، و طبقات مختلف می توانستند به حضورشان رسیده حوائج خود را معروض دارند، یا آنها که به زیارت آمده و فقط می خواستند مرجع تقلید خود را ببینند و به دستبوسی ایشان نائل شوند، در این جلسات موضوعات گوناگونی مطرح می شد، و ایشان شخصاً به همه آنها رسیدگی نموده و دستورات لازم را صادر می فرمودند.

مقارن ظهر اشخاصی رخصت طلبیده متفرق می شدند و اگر در بیرونی بودند برمی خاستند و می رفتند و مجلس عمومی نیز به پایان می رسید.

در آن موقع به اندرون می رفتند و خود را مهیای وضوء برای نماز می کردند. وضوی ایشان مدتی طول می کشید. قبل و بعد از وضو در اثنای آن آیات قرآن تلاوت می نمودند، سپس نماز ظهر و عصر گزارده و پس از تعقیبات نماز ناهار میل می کردند.

ناهار ایشان هم مانند صبحانه مختصر و بسیار ساده بود، بعد از صرف ناهار به نامه های وارده که به طور متوسط روزانه بین هفتاد تا هشتاد و الی صد نامه بود شخصاً رسیدگی می نمودند.

این کار را در اواخر عمرشان ساعت دوازده شب به اتفاق همسرشان انجام می دادند. بعد از مطالعه نامه ها و تلگرافات واصله، روی پاکت آنها می نوشتند: مربوط به فلان موضوع است تا هنگام رسیدگی مجدد، کار به سهولت انجام گیرد.

یک روز را اختصاص داده بودند به جواب نامه ها و یک روز هم برای پاسخ به استفتائات، جواب نامه ها را منشی مخصوص ایشان آقای حاج حسین احسن می نوشتند. ایشان آنها را مطالعه کرده و عبارات آن را اصلاح فرموده و گاهی خودشان املاء نموده و سپس ذیل آن را مهر و امضاء می کردند.

به قدری در خصوص نامه ها و مطالب و پاسخ آنها دقت می فرمودند که گاهی مثلاً پنج روز یا ده روز قبل که نامه ای خوانده بودند، هنگامی که جواب آن را می خواستند مهر کنند، می گفتند این جواب فلان نامه نیست، به آن موضوع که در نامه نوشته بود مناسب و کافی نیست و دستور می دادند که آن را عوض کنند، و از نو بیاورند تا ایشان ببینند و آنگاه امضاء نمایند. ا ین موضوع خود موجب اعجاب همگان بود و همه از حافظه قوی و هوش سرشار آن پیشوای شایسته اظهار تعجب می نمودند.

بعد از رسیدگی به نامه ها و جواب آنها احیاناً اشخاصی را می پذیرفتند و چون وقت غروب می رسید وضو گرفته و نماز مغرب و عشاء می گذاردند. نماز مغرب و عشاء را در صحن بزرگ حضرت معصومه علیها السلام به جماعت می گذاردند.

 

بیماری

مرحوم حجت الاسلام فلسفی نقل می کنند:

در ایام بیماری آیت الله بروجردی که منجر به فوت ایشان شد، من از تهران به قم آمدم و کسالت ایشان را دیدم.

لذا لازم بود در قم بمانم و با پزشکان معالج در کنار ایشان باشم. ایشان در طول مدت اقامتشان در قم وقتی کسالتی پیدا می کردند از بیتشان به من تلفن می شد و من دو سه نفر از اطباء را با خود به قم می بردم و گاهی دستگاه گیرنده نوار قلب را نیز با خود می آوردیم.

آن روز گفتم در قم باشم تا اگر دارویی لازم باشد که در قم نیست به تهران تلفن کنم تا از داروخانه های آشنا تهیه کنند و بیاورند، یا اگر لازم بود، اطبای حاذق را بیاوریم. اطباء سفارش کرده بودند که هیچ کسی به عیادت نیاید و بگذارید تا ایشان استراحت کنند، چون ایشان نباید دچار هیجان شوند.

لذا هر کس به عیادت می آمد در بیرونی سلام می رساند و می رفت. به شخصیتها می گفتند: خدمت آقا عرض شد که شما تشریف آوردید و سلام رسانیده اند.

دکتر نبوی پزشک مخصوص قلب، از اول کسالت ایشان تا آخر حضور داشت. اطبای تهران و قم مصلحت دیدند که پروفسور موریس فرانسوی متخصص و جراح معروف قلب را که شهرت جهانی داشت، از اروپا بخواهند تا او نظر بدهد. او هم آمد و به نظرم دو سه بار نیز ایشان را معاینه کرد و گفت: کسالت قلبی ایشان شدید است.  

 

سفر به ابدیت

مرحوم حجت الاسلام فلسفی نقل می کرد :

در اواخر کسالت ایشان حدوداً یک هفته به طور متوالی در قم بودم. طی این مدت سه شب به دستور ایشان در مسجد اعظم منبر رفتم، برای اینکه عامه مسلمین در پیشگاه الهی دعا کنند و از خداوند شفای ایشان را بخواهند.

روز قبل از فوت، حال عمومی ایشان قدری بهبود یافته بود و چون چند روز متوالی در قم بودم، به من فرمودند:

« شما بروید تهران و به کارهایتان برسید. »

صبح روز بعد، رادیو خبر فوت ایشان را پخش نمود.

فوراً به سمت قم حرکت نمودم و وقتی وارد اندرونی منزل ایشان شدم که انبوه جمعیت از جمله آقایان مراجع و مدرسین، حضور داشتند و در حمام بدن ایشان را غسل می دادند.

در مراسم تشییع مرحوم آیت الله بروجردی  جمعیت به قدری وسعت و تراکم داشت که اصلاً کسی به کسی نبود. ماشین های کسانی که از تهران به قم آمده بودند تقریباً در طول جاده تهران ـ قم متصل به هم بودند.

من خودم در میان امواج جمعیت در مضیقه واقع شدم و تنفس برایم مشکل شده بود. وقتی به صحن مطهر رسیدیم، به دفتر آستانه مقدسه رفتم و بعد برای اینکه وضع را ببینم، روی بام مقبره های صحن بزرگ رفتم.

از آنجا می دیدم چنان صحن و بیرون صحن مملو از جمعیت است که واقعاً ذره ای فاصله در بین مردم نیست.

شهرستان قم تا آن روز چنان جمعیتی به خود ندیده بود ، از همه طبقات بودند، ولی همانطور که گفتم از کثرت جمعیت و حالت سوگواری که همگان داشتند، کسی به کسی نبود.

رحلت آن مرحوم که پیشوای دین حدود یکصد میلیون شیعه جهان بود، ضایعه ای دردناک بود که پس از رحلت مرحوم آیت الله اصفهانی نظیر نداشت.

                        پایان زندگانی هر کس به مرگ اوست                                                                    جز مرد حق، که مرگ وی آغاز دفتر است

 

محبوبیت عمومی

آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی  نقل می کنند:

« ایشان در میان عموم طبقات محبوبیت داشت. خارج و داخل، شیعه و سنی، همه و همه به او احترام می گذاشتند. این محبوبیت مخصوصاً در زمان فوتشان نمایانتر بود.

هنگامی که خبر رحلت آن بزرگوار از طریق رادیو اعلام می شود، داروخانه داری، در پیش مشتریان، که در بین آنها خانم بدحجابی هم بوده است، حرف نامربوطی می زند. زن بی حجاب وقتی توهین به مرجع شیعیان را می شنود، به شدت ناراحت می شود و با لنگ کفش به دهان داروخانه دار می زند که دهان داروخانه دار مجروح می شود. »

 

سخن رئیس مذهب واتیکان

آیت الله موسوی کرمانی می گویند:

بعد از رحلت آقای بروجردی که برای ایشان همه گروهها جلسه و ختم می گرفتند در یکی از جلسات که مسئول مذهب واتیکان که یکی از رهبران دین مسیحیت بود شرکت داشت در مورد رحلت آیت الله بروجردی گفت:

« نه تنها شما شخصیتی را از دست داده اید، بلکه جهان فردی را که در مقابل فساد کل جهان بود را از دست داده است.

 

 

 

منشأ فضائل اخلاقی

آیت الله محمد فاضل لنکرانی نقل می کنند:

بنده، با این که مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، در قید حیات بودند، ولی به خاطر تحقیقی که کرده بودم از آیت الله بروجردی تقلید می کردم.

از طرفی مرحوم پدرم، به آیت الله بروجردی، خیلی نزدیک، بلکه می شود گفت نزدیک ترین فرد بود. بعد هم که طلبه شدم و به درس ایشان راه یافتم و تقریرات آن بزرگوار را نوشتم، رفت و آمد من هم به بیت، خیلی زیاد شد.

آن مرحوم، با این که سن من کم بود، ولی به بنده عنایت داشتند. اینها از یک طرف و حس کنجکاوی طلبگی هم از طرف دیگر، مرا وادار می کرد که در رفتار و اخلاقیات آیت الله بروجردی، بیش تر دقت کنم.

به نظر من، ریشه همه فضائل ایشان این بود که: مبدأ و معاد را به گونه ای معتقد بود که گویا می دید. این سخن، گرچه به ظاهر، کوچک است، ولی در باطن، خیلی عمیق است.

آیت الله مکارم شیرازی نیز می فرمایند:

تقوی معیار شخصیت انسان و ارج او در پیشگاه خدا و بهترین زاد و توشه قیامت و سبب روشنایی دل و بهره مندی از فرقان حق و باطل است.

او، به تمام معنی «متقی» بود. با کمال دقت، مواظب بود تا از سخنش، نامش، دستگاهش، سخنی یا کاری که بر خلاف رضای خداست، تراوش نکند.

یکی از اصحاب نزدیک ایشان، درباره او جمله ای می گفت که در آغاز عجیب به نظر می رسید، اما با دقت و تأمل در آن، مفهوم خاصی استفاده می شد. او می گفت:

« در خلال مدتی که با آیت الله بروجردی مصاحبت داشتم، فهمیدم: او قیامت را باور کرده است! » مگر یک مرجع بزرگ تقلید، ممکن است قیامت را باور نکرده باشد؟ ولی این باور همان باوری است که علی (ع) در خطبه متقین می فرماید:

« فهم و الجنه کمن قد رآها و هم فیها منعمون و هم و النار کمن قد رآها و هم فیها معذبون. » ( نهج البلاغه خطبه همام (متقین) 93 )

 

اخلاق عملی

آیت الله مکارم شیرازی می گویند:

از بهترین و پربارترین سالهای عمر من، سالهایی بود که در درس آیت الله العظمی بروجردی، شرکت داشتم. در این مدت، هم علم و دانش از او آموختیم و هم ادب و اخلاق. بدون شک، او عالمی بزرگ بود. می دانیم که علم به تنهایی دلیل بر شخصیت نیست. آن گاه علم دارای عظمت است که آمیخته با اخلاق شایسته آن مقام علمی باشد. چه جالب است که استاد، هم علم و دانش بیاموزد و هم اخلاق و تقوا را. او در درسهایش زیاد به بحث اخلاق نمی پرداخت، بلکه گه گاهی درباره مسائل اخلاقی سخن می گفت، ولی در عمل همه چیز را نشان می داد.  سخنانش نفوذ عجیبی داشت.

نگاههایش بسیار نافذ بود.

سکوتش پرمعنی بود.

رفت و آمدش، درس و سرمشق بود.

اگر کسی، به راستی در حرکات و سکنات او دقیق می شد، مسائل اخلاقی بسیاری را از آن مرد بزرگ می توانست بیاموزد.

من نمی توانم تمام فضائل اخلاقی آن مرد بزرگ را در این مختصر بازگو کنم.

 

بلند نظر

جناب میرزا حسن نوری نقل می کردند:

آیت الله بروجردی، بسیار بلند نظر بودند. یک وقتی قرار بود، در شهر هامبورگ آلمان، مرکزی برای نشر تعالیم اسلام، ساخته شود. آقایی را فرستادند که در آن جا زمین تهیه کند. این فرد، رفته بود و زمینی خریداری کرده بود.

برخی به آیت الله بروجردی، اطلاع داده بودند که: این زمین خریداری شده، در موقعیت خوبی قرار ندارد. در پایین شهر هامبورگ قرار دارد. هنگامی که شخص مأمور خرید زمین برگشت و گزارشی از عملکردش ارائه داد. آیت الله بروجردی، به ایشان فرمودند:

« شنیده ام زمین خریداری شده در موقعیت مناسبی قرار ندارد. و این برای جامعه ای که ارزش را در زیباییهای ظاهری می بیند. صلاح نیست که ما در چشم آنان، حقیر جلوه کنیم.

مذاهب دیگری در آن جا وجود دارد که مراکز مذهبیشان، از ساختمانهای مجلل و زیبا برخوردار است، از ماشینهای خوب و زیبا استفاده می کنند؛ از این روی، برای ما صلاح نیست که پایین تر از آنها جلوه کنیم. »

آن شخص ( شاید به طعنه! ) گفت: آقا! یعنی می فرمایید در بالای شهر هامبورگ و در کنار دریا زمین تهیه کنیم؟ آن جا خیلی گران است.

ایشان فرمودند:« بله. در جای مناسب تهیه کنید، من هزینه اش را تأمین می کنم. شما، تصور می کنید برای من زمین می خرید! خیر. این مکان، به نام امام زمان(ع) است و باید در جای آبرومندی باشد که باعث تحقیر مسلمانان نگردد. »

بخشش و جود

آیت الله مکارم شیرازی نقل می کنند:

روزی در بیرون منزل خودشان در قم، که مرکز ارباب رجوع بود، نشسته بودند که شخصی مقداری سهم امام به ایشان داد. در همین موقع که پول در برابر ایشان بود، بادی وزید و اسکناسها را به اطراف پخش کرد، طلابی که در آنجا بودند پول را جمع کردند که به ایشان بدهند، ایشان قبول نکردند و فرمودند:

« پس نمی گیرم، به اهلش رسیده! »

آیت الله سید مصطفی خونساری نقل می کنند:

ایشان در زمان جنگ بین الملل دوم، ملکی داشتند در بروجرد که به شش هزار تومان فروخته بودند. پول این ملک در پاکتی بود. اهل علمی برای شصت تومان کرایه معوقه منزل، تقاضای کمک کرده بود.

ایشان به اندازه اجاره آن آقا، پول در پاکتی گذاشته بود. وقتی آن شخص مراجعه کرده بود، اشتباهاً پاکت پول ملک را می دهند. آن آقا پس از اطلاع از داخل پاکت، مراجعه می کند و پاکت را تقدیم آقا می کند، اما آقا نمی پذیرد و پس نمی گیرند! می فرمایند:

« چیزی که داده ایم، پس نمی گیریم. » باز ایشان نقل می کنند:

با آن که آیت الله بروجردی بسیار ساده زندگی می کرد و با ماهی دو هزار تومان از اجاره ملکی که در بروجرد داشت، اداره می شد ولی خیلی سخاوتمند بود.

یادم هست: یکی از روحانیون شهرستان ساوه، مقداری سهم امام آورده بود.

ایشان پول را گرفتند و مقداری هم روی آن گذاشتند و به آن آقا بازگرداندند. این وضع به نظر یکی از اصحاب ایشان سخت آمد، لذا تذکر داد که آقا! این شخص قوانین می خواند، یعنی وضع علمی اش خیلی بالا نیست. همان مقدار که آورده برگردانید کافی است. آقا فرمودند:

« آیا زن و بچه اش هم، قوانین می خوانند؟! »

آیت الله  حسین نوری همدانی در این باره نقل می کنند:

آیت الله بروجردی از لحاظ سخاوت و کرم، دارای امتیاز خاصی بود.  برای نمونه:

نوعاً آقایان طلاب، وجوه را که نزد ایشان می بردند، غالباً! نصف آن را یا گاهی همه آن را به خودشان برمی گرداندند، خلاصه از نظر کرم و بزرگواری خیلی بلند نظر بود.

یک وقت ایشان در بیرونی نشسته بودند، زنی وارد شد و آقا آن زن را دید، به پیش خدمت خود فرمودند:

ببنید این زن چه می خواهند. پیش خدمت گفت: این زن علویه  (سیده) است، پول یک چادری می خواست پنجاه تومان به ایشان داده شد.

آقا تا اسم علویه را شنیدند، فرمودند:

« علویه و پنجاه تومان؟! » ( گویی ایشان پنجاه تومان را برای علویه توهین دانستند، در حالی که آن زمان پنجاه تومان کم پولی نبود.) فرمودند:

« اقلاً چهارصد، پانصد تومان به آن زن بدهید. »

به طور کلی همیشه اشخاصی که نزد ایشان می آمدند، ایشان بیش از آن مقادیری که اشخاص توقع داشتند به آنان عنایت می کردند.

آیت الله صافی گلپایگانی نقل می فرمودند:

نسبت به طلبه هایی که اهل تلاش و کوشش بودند، اظهار علاقه می کردند و آنان را مورد تشویق قرار می دادند.

یادم هست: یکی از طلبه های فاضل، که در امتحانات موفق بود، خدمت ایشان مقداری سهم امام آورده بود.

من عرض کردم: آقا ایشان از طلبه های خوب هستند.

آقا تمامی پول را به خود این آقا برگرداند.

به مناسبتی از خوبی امتحان این آقا گفتم. ایشان، مجدداً به آن طلبه پول دادند.

باز به مناسبتی، گوشه ای از امتحان ایشان را گفتم.

آن مرحوم، برای بار سوم نیز، به ایشان پول دادند.

این چنین، افراد با استعداد و خوب را مورد تشویق قرار می دادند.

شهید مرتضی مطهری نقل می کرد:

یک وقت مرد فقیری، متکدی ای آمده بود به ایشان چسبیده بود چیزی می خواست. ایشان به قیافه اش نگاه کرد، دید مردی است که می تواند کار و کاسبی بکند، گدائی برایش حرفه شده است، نصیحتش کرد.

از جمله گفت:

« امیرالمومنین به مردم فریاد می کرد:

اغدوا الی عزکم: صبح زود به دنبال عزت و شرف خودتان بروید یعنی بروید دنبال کارتان، کسبتان، روزیتان. »

 

صراحت در بیان

شهید مطهری نقل کرده است :

در سالهائی که در قم بودم، یک وقت یکی از خطبای معروف ایران به قم آمد و اتفاقاً دید و بازدید آیت الله بروجردی، در حجره بنده بود. در آنجا از ایشان دیدن می شد.

یک روز در مدت اقامت ایشان در قم، شخصی در وقت نامناسبی ایشان را به خانه آیت الله بروجردی برده بود.

آن موقع یک ساعت قبل از وقت درسی ایشان بود و معمولاً ایشان در آن وقت مطالعه می کردند و کسی را نمی پذیرفتند. در می زنند و به خادم می گویند: به آقا بگوئید فلانی به ملاقات شما آمده است. خادم پیغام را می رساند و برمی گردد و می گوید،

آقا فرمودند: « من فعلاً مطالعه دارم، وقت دیگری تشریف بیاورید. »

آن شخص محترم هم برمی گردد و اتفاقاً همان روز به شهر خود مراجعت کرد. همان روز آیت الله بروجردی برای درس آمدند، من را در صحن دیدند و فرمودند:

« من بعد از درس برای دیدن فلانی به حجره شما می آیم. »

گفتم: ایشان رفتند، فرمودند:

« پس وقتی ایشان را دیدی بگو: حال من وقتی به دیدن من آمدی، مانند حال تو بود وقتی می خواهی برای ایراد سخنرانی آماده شوی، من دلم می خواست وقتی با هم ملاقات کنیم که حواس من جمع باشد و با هم صحبت کنیم و در آن موقع من مطالعه داشتم و می خواستم برای درس بیایم. »


پس از مدتی من آن شخص را ملاقات کردم و معذرت خواهی آیت الله بروجردی را ابلاغ کردم و شنیده بودم که بعضی از افراد وسوسه کرده بودند و به آن مرد محترم گفته بودند:

تعمدی در کار بوده که به تو توهین شود و تو را از در خانه برگردانند.


من به آن مرد محترم گفتم: آیت الله بروجردی خواستند به دیدن شما بیایند و چون مطلع شدند که شما حرکت کردید معذرت خواهی کردند.

آن مرد جمله ای گفت که برای من جالب بود، گفت: نه تنها به من یک ذره برنخورد، بلکه خیلی هم خوشحال شدم، زیرا ما اروپائیها را می ستاییم که مردمی صریح هستند و تعارف  بیجا ندارند.

من که قبلاً از ایشان وقت نگرفته بودم، غفلت کرده، در وقت نامناسبی رفته بودم. من از صراحت این مرد خوشم آمد که گفت: حالا من کار دارم. آیا این بهتر بود یا اینکه با ناراحتی مرا می پذیرفت و دائماً در دلش ناراحت بود و با خود می گفت: این بلا چه بود که بر من نازل شد، وقت مرا گرفت و درس مرا خراب کرد؟!

من بسیار خوشحال شدم که در کمال صراحت و رُک گویی مرا نپذیرفتند، چقدر خوب است مرجع مسلمین اینطور صریح باشد.

 

توحید و خدامحوری

از قول  شهید مرتضی مطهری نقل شده است :

قبل از اینکه ایشان بیایند، من از نزدیک خدمت ایشان ارادت داشتم، بروجرد رفته بودم و در آنجا خدمتشان رسیده بودم. مردی بود در حقیقت با تقوی و به راستی موحد.

نگوئید هر کس مرجع تقلید شد، البته موحد هست.

توحید هم مراتب دارد، بله، اگر به مقیاس ما و شما حساب کنیم، مراجع تقلید درجات خیلی بالاتر از توحید من و شما را دارند ولی وقتی که من می گویم موحد، یک درجه خیلی عالی را می گویم. او کسی بود که اساساً توحید را در زندگی خودش لمس می کرد، یک اتکا و اعتماد عجیبی به دستگیریهای خدا داشت.

سال اول بود که ایشان به قم آمده بودند، تصمیم گرفته بودند بروند به مشهد. مثل اینکه نذر گونه ای داشتند، در آن وقت که بیمار شده بودند ( آن بیماری معروف که احتیاج به جراحی پیدا کردند و ایشان را از بروجرد به تهران آوردند و عمل کردند و بعد به خواست علمای قم به قم رفتند ) در دلشان نذر کرده بودند که اگر خداوند به ایشان شفا عنایت بفرماید، بروند زیارت حضرت رضا علیه السلام بعد از شش ماه که در قم ماندند و تابستان پیش آمد، تصمیم گرفتند بروند به مشهد.

یک روز در جلسه دوستان و به اصطلاح اصحابشان، طرح می کنند که من می خواهم به مشهد بروم و هر کس همراه من می آید اعلام بکند. اصحابشان عرض می کنند بسیار خوب، به شما عرض می کنیم.

یکی از اصحاب خاصشان که هم اینک یکی از مراجع تقلید است، برای من نقل کرد ما دور هم نشستیم، فکر کردیم که مصلحت نیست آقا بروند مشهد چرا؟  چون آقا را ما می شناختیم، ولی در آن زمان هنوز مردم تهران ایشان را نمی شناختند، مردم خراسان نمی شناختند، و به طور کلی مردم ایران نمی شناختند بنابراین تجلیلی که شایسته مقام این مرد بزرگ هست نمی شود، بگذارید ایشان یکی دو سال دیگر بمانند. برای نذرشان هم که صیغه نخوانده اند که نذر شرعی باشد.

بعد که معروف شدند و مردم ایران شناختند با تجلیلی که شایسته شان است بروند، تصمیم گرفتیم که اگر دوباره فرمودند، ایشان را منصرف کنیم. بعد از چند روز باز در جلسه گفتند: از آقایان کی همراه من می آید؟

هر کدام از دوستان حرفی زدند و بهانه ای تراشیدند. یکی گفت: ای آقا شما تازه از بیماری برخاسته اید ( آن وقت فقط اتومبیل بود و هواپیما نبود ) ناراحت می شوید، ممکن است بخیه ها باز شود.

دیگری چیزی دیگری گفت. ولی از زبان یکی از رفقا درز کرد که چرا شما نباید به مشهد بروید. جمله ای گفت که آقا درک کرد که اینها می گویند نرو مشهد، به خاطر این است که می گویند هنوز مردم ایران شما را نمی شناسند و تجلیلی که شایسته است به عمل نمی آید.

آن آقا برای من نقل می کرد: آقا تا این جمله را شنید، تکانی خورد ( آن وقت ایشان هفتاد سالشان بود) گفت:

« هفتاد سال از خدا عمر گرفته ام و خداوند در این مدت تفضلاتی به من کرده است و هیچ یک از این تفضلات تدبیر نبوده است، همه تقدیر بوده است. فکر من همیشه این بوده که ببینم وظیفه ام در راه خدا چیست، هیچ وقت فکر نکرده ام که من راهی که می روم ترقی می کنم یا تنزل، شخصیت پیدا می کنم یا پیدا نمی کنم، فکرم همیشه این بوده که وظیفه خودم را تدبیر کنم. وقتی که خدائی دارم، وقتی که عنایت حق را دارم، وقتی که خودم را به صورت یک بنده و یک فرد می بینم، خدا هم مرا فراموش نمی کند، خیر، می روم! »

حجت الاسلام محمد ری شهری نقل کردند:

شیخ(رجبعلی خیاط) فرموده است که در تشییع جنازه آیت الله بروجردی(ره) جمعیت بسیاری آمدند و تشییع باشکوهی شد.

در عالم معنی از ایشان پرسیدم که چطور این اندازه از شما تجلیل کردند؟فرمود: « تمام طلبه ها را برای خدا درس می دادم. »

 

پشتکار فوق العاده

آیت الله مکارم شیرازی نیز در این رابطه می فرمودند:

همیشه مردان بزرگ با استقامت و پشتکار به جایی رسیده اند و به گفته قرآن در آن تعبیر کوتاه و زیبا، عامل هدایت و پیروزی دو چیز است:

« جهاد همه جانبه » و « اخلاص ».

« والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا »

آیت الله بروجردی نمونه اَتم این معنی بود.

مرجعیت آیت الله بروجردی، مرجعیت و زعامت عامه بود؛ زیرا در آن عصر، امثال و اقران ایشان، چشم از جهان فرو بسته بودند و او در طبقه خود، تنها مانده بود. گرفتاریهای ناشی از چنین مرجعیت عظیم و عالمگیر، به طور طبیعی، بسیار زیاد است. با این حال، هرگز مطالعه را فراموش نمی کرد و در تمام طول عمرش، ساعاتی برای مطالعه داشت. از ایشان نقل می کردند که فرموده بود:

« من از مطالعات علمی خسته نمی شوم، بلکه هرگاه که از کارهای دیگر خسته می شوم، با مطالعات علمی خستگی خود را رفع می کنم! » گاه دستور می دادند: دَرِ خانه یا اطاق را در ساعات معینی ببندند و مراجعین را نپذیرند، تا ایشان بهتر بتوانند به مطالعات علمی خود برسند. می فرمود:

« در دوران جوانی، گاه شبها چنان گرم مطالعه می شدم که با صدای مؤذن متوجه می شدم صبح طلوع کرده است و من هنوز غرق مطالعه بودم. » آنان که با این مرد بزرگ، معاشرت داشتند، نقل می کردند:

ایشان، غالباً در نیمه دوم شب از خواب برمی خاست و به مطالعه و عبادت مشغول می شد. این روش تا آخر عمر با برکتش ادامه داشت.

داستانی از خودم عرض کنم:

 برای اولین بار، در نوجوانی کتابی نوشته بودم به نام «جلوه حق» این کتاب، درباره اشتباهات متصوفه و طرفداران عرفان التقاطی بود. کتاب را خدمت آیت الله بروجردی فرستادم. یک روز، ایشان دنبال من فرستادند خدمتشان رفتم.فرمودند:

« فلانی، کتاب تو را از اول تا به آخر مطالعه کردم! »

به دنبال آن، جمله تشویق آمیزی فرمودند . بیش از آنچه آن سخن تشویق آمیز در من اثر گذاشت، جمله « تمام کتاب را از اول تا به آخر مطالعه کردم » اعجاب مرا برانگیخت که یک مرد بزرگ، در آن سن و سال، با آن همه مشغله، چگونه حوصله دارد کتابی که اولین قلم یک طلبه نوجوان است، از آغاز تا پایان مطالعه کند؟

سعه صدر

آیت الله مکارم شیرازی نقل می کنند:

امیرالمؤمنان (ع) در آن گفتار معروفش ابزار ریاست و مدیریت را سعه صدر و دوری از تنگ نظری می شمرد:

« آلة الریاسة سعة الصدر. »

آیت الله بروجردی سعه صدر فوق العاده ای داشت، مخصوصاً این ویژگی در مسائل علمی، که جایگاه حساس این مطلب است، بروز بیش تر داشت.

هنگامی که مسأله ای را عنوان می نمود، با کمال بی طرفی، اقوال و نظریات علمای بزرگ را با متانت و با استدلال کامل، بدون تعصب، تشریح می کرد.

برخی از افراد نظرات مخالفان را به گونه ای ضعیف نقل می کنند که جواب آن در آن نهفته باشد، ولی ایشان، چنین نبود؛ بلکه در تأیید نظرات دیگران آنچنان جدی استدلال می کرد که شاگردان، قبل از پایان بحث، نمی توانستند بفهمند که ایشان با کدام نظر موافق است. از این بالاتر، گاه در پاره ای از مباحث، بعد از شرح اقوال مختلف، بدون بیان نظر خود، از آن مسأله می گذشتند، گویا می خواستند با این برنامه، شاگردان خود را در یک جو کاملاً آزاد فکری و علمی قرار بدهند. تا بتوانند نبوغ و ابتکار خود را به خرج دهند و پرورش علمی پیدا کنند.

فراموش نمی کنم: گاه که برای اثبات نظریه خود استدلال می کردند و برخی از شاگردان ایراد می گرفتند، می فرمودند:

« من دلیل خودم را می گویم، قصد تحمیل آن را به دیگری ندارم. هدف من بیان دلیل است نه تحمیل عقیده. »

در سعه صدر ایشان همین بس که کتابی درباره علم رجال و طبقات آن نوشته بودند که بسیار مهم بود، ولی وقتی کتاب جامع الرواة اردبیلی به دست ایشان رسید، فرمود:

« این مرد بزرگ، قبل از من، این راه را رفته است، کوشش کنید اول کتاب او را چاپ کنید. » لذا، کتاب جامع الرواة زیر نظر ایشان، و با هزینه علاقه مندان ایشان به چاپ رسید و انتشار یافت و هنوز اثر نفیس رجال ایشان به چاپ نرسیده است!

نظیف و پاکیزه

همچنین آیت الله مکارم شیرازی نقل می کنند:

نظافت نشانه ایمان و کلید محبوبیت و دلیل شخصیت است، مخصوصاً برای شخصیتهای روحانی.

آیت الله بروجردی، به نظافت و پاکیزگی، اهمیت خاصی می داد، حتی در موقعی که روزهای آخر عمرش را در بستر بیماری می گذارند و پروفسور «موریس»، متخصص قلب، از پاریس برای معالجه ایشان به قم دعوت شده بود، وقتی آمد خدمت ایشان، چنان تحت تأثیر جذبه ظاهری و معنوی آن مرد بزرگ قرار گرفت که گفته بود:

« هیچ مقام روحانی تاکنون، مرا این اندازه تحت تأثیر قرار نداده است. »

بعضی از اصحاب ایشان نقل می کردند: قبل از این که پروفسور موریس، به خدمت ایشان بیاید، با این که به شدت از ناراحتی قلب رنج می بردند، فرموده اند:

« شانه ای بیاورید تا من محاسن خودم را مرتب کنم؛ زیرا پیشوای مسلمین نباید نامنظم باشد. »

نظم و انضباط

عدالت و نظم محور عالم هستی و کلید ربوبیت پرودگار است:

« وبالعدل قامت السماوات و الارض. » و امیرالمؤمنین علی (ع) در واپسین لحظات زندگی پرافتخارش، تمام فرزندان و دوستان خود را به آن دعوت فرمود:

« اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم. »

مرحوم آیت الله بروجردی، معتقد بودند: حوزه علمیه باید از هر نظر منظم باشد؛ لذا برای اولین بار جمعی از علما را به عنوان هیأت حاکمه تعیین کردند، تا اگر بی نظمی و خلاف اخلاق از طلبه ای مشاهده شود، به سراغ او بفرستند، نخست او را با نصیحت و موعظه از اشتباهش برگردانند و در صورت عدم تأثیر، شدت عمل به خرج دهند،

حتی در صورت لزوم او را از قم اخراج کنند، تا گرد و غبار بی نظمی و بد اخلاقی او بر دامان حوزه علمیه ننشیند.

در ابتدای سال تحصیلی، گاه اتفاق می افتاد که ایشان به خاطر کسالت، نمی توانستند درس را شروع کنند، ولی برای این که درسهای حوزه نظم خود را پیدا کند، به ناچار، چند روز اول را به هر زحمت و مشقتی بود، درس می گفتند، تا چرخهای حوزه علمیه به گردش درآید و بعد به بستر می رفتند تا کسالتشان برطرف گردد! در زندگی داخلی و وضع خانه و بیرونی و لباس و ظاهر خود نیز، بسیار منظم و مرتب بودند.

حافظه قدسی

آیت الله علوی بروجردی نقل می کنند:

در یکی از روزهای نوروز بود که شیخ پیرمردی در حالی که کاغذی به دست داشت خود را به زحمت جلوی ایشان رسانیده و نامه ای را به دستشان داد. بعد از قرائت نامه، آقا در حالی که به قیافه شیخ پیرمرد خیره شده بودند فرمودند:

« در کدامیک از مباحثه های من شرکت داشتید؟ »

شیخ گفت: در قوانین شما در شهر اصفهان.

آقا فرمودند:« به خاطر داری که درس من، این اشکال را کردی و من چنین جوابی به شما دادم. »

شیخ پیرمرد در حالی که از این همه حافظه، قیافه تعجب آمیزی به خود گرفته بود، عرض کرد:

من باز هم از مبنای خود دست برنداشته ام.

آقا در حالی که لبخندی به لب داشتند فرمودند:

« من باز معتقدم که اشتباه می کنی. »

آیت الله فاضل لنکرانی نقل می کنند:

حافظه ایشان از عجائب روزگار بود. با آن که پر مطالعه بود، ولی همه آنچه را که خوانده بود و می خواند به خوبی در حافظه خویش نگه می داشت. شواهد، در زندگی ایشان بر این امر بسیار است. نمونه ای را که برای خود من اعجاب انگیز بود:

روزهای پنجشنبه و جمعه اول آفتاب، بنده به همراه مرحوم میرزا حسن نوری، آقا سید جعفر احمدی (داماد آیت الله بروجردی)، آقا سید محمد حسن (پسر آیت الله بروجردی) و مرحوم آقا میرزا مهدی صادقی، به خدمت ایشان می رفتیم.

آیت الله بروجردی درباره رجال و اسانید مطالبی را به صورت رمز نوشته بودند. ایشان این رمزها را توضیح می دادند و این گروه، به صورت تفصیلی آنها را در فیشهائی یادداشت می کردند.

یکی از روزها درباره یک راوی، داستان مفصلی نقل کردند. این داستان با تمام جزئیات حدود نیم ساعت طول کشید. طبع نقل، به گونه ای بود که به ذهن من می آمد، حتماً دیشب درباره این راوی تصادفاً مطالعه ای داشته اند، ولی داستان که به پایان رسید فرمودند:

« من، این جریان را در چهل و دو سال قبل، در فلان کتاب مطالعه کرده ام. »

همه تعجب کردیم از این حافظه قوی، معمولاً افرادی که حافظه قوی دارند، استعدادشان قوی نیست، ولی ایشان از کسانی بود که بین استعداد و حافظه قوی جمع کرده بود.

مشتاق تحصیل

آیت الله  صافی گلپایگانی می فرمودند:

آن بزرگوار، از مذاکره علمی و مطالعه، هیچ گاه خسته نمی شد.

یادم هست: ایشان گاهی اوقات، از کارهای روزانه و مراجعات، به شدت خسته می شدند، به طوری که مراجعات را نمی پذیرفتند و به استراحت می پرداختند.

در همین حال، اگر از ایشان مطلبی را سؤال می کردیم، فوراً، برمی خاستند و می نشستند و به پاسخ و مذاکره می پرداختند.

به ایشان عرض می کردیم: آقا! شما الان فرمودید: خسته ام باید استراحت کنم. پاسخ می دادند: « من از کارهای علمی خسته نمی شوم. »

گاهی اوقات، اظهار تأسف می کردند که من وقتی در بروجرد بودم، فراغت مطالعه و تحقیق داشتم، ولی این جا، همه اش گرفتار اموری شده ام که مرا از تحقیق واداشته است.

آیت الله حاج سید حسین موسوی کرمانی نقل می کنند:

روزی ایشان فرمودند:

« آقا حسین من در اصفهان که بودم 18 ساعت را یا مطالعه می کردم، یا مباحثه و یا تدریس داشتم و 6 ساعت را به خواب و خوراک اختصاص داده بودم و وقت غذا خوردن در دست چپم کتاب بود و با دست راستم لقمه ای از غذا برمی داشتم و تا این یک لقمه غذا را می خوردم دو سطر کتاب را مطالعه می کردم و تا غذا را می خوردم دو صفحه کتاب را مطالعه کرده بودم. »  و می فرمودند:

« من در تمام عمرم یک دقیقه را به بطالت صرف نکردم و یک کلمه لغو هم از دهان من در نیامده است. »

اخلاص

آیت الله محسنی ملایری نقل می کنند:

شبی در محضر ایشان بودم، به من فرمودند:

آقای حاج ملا جواد صافی، با فرزندانش ، آقایان شیخ علی صافی و لطف الله صافی هستند، تو هم باش. مقداری پول از کویت خدمت آقا آورده بودند.

آن موقع، به دستور ایشان حمامی در سامراء می ساختند و محلی برای پذیرایی و اقامت علما؛ از این روی حاج احمد را صدا زدند که این پولها را برای آقا شیخ نصرالله خلخالی حواله بده.

در این وقت، که اسکناس دو تومانی، پاره ای را در دست گرفته بودند، به آقا حاج ملا جواد صافی فرمودند:

« آقای حاج ملا جواد! آخر عمر، کار ما به صرافی رسیده است. از کجا بگیریم و به کجا بدهیم؟ چه جواب بدهیم؟ »

آقای حاج ملا جواد گفتند: حضرت عالی، برای عالم تشیع این کارها را کردید، آن کار را کردید. خدمات شما از حد وافر گذشته است.

« خیر. خیر. اخلص العمل فان الناقد بصیر: عملت را خالص کن که ناقد(خدای متعال) بصیر و ریزبین است. »

اشکشان می ریخت که وقتی شام آوردند، همه ما منقلب بودیم.

توکل قوی

آیت الله سید مصطفی خوانساری نقل کردند:

در یکی از سالها، قبل از رمضان و مصادف با زمستان، آیت الله بروجردی، فرمودند:

« در این ماه وجوه نرسیده است؛ لذا بنا دارم که به آقای خلخالی در نجف بنویسم که شهریه و نان حوزه نجف را ندهند و برای شهریه طلاب حوزه علمیه قم، اگر، وجوه رسید، خواهیم پرداخت وگرنه، نخواهیم پرداخت. » عرض کردم: شما، همان روش آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی را، پیش بگیرید. فرمودند: به چه نحو بو د؟

عرض کردم: آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، به وکلای خود، در بلاد ایران، مانند: مرحوم حاج آقا یحیی تنکابنی در تهران و آقای صدیقین در اصفهان و آقایان: شیخ حسین مقدس و مصباح در مشهد مقدس، می نوشتند و آن آقایان، وجوه را فراهم می کردند و ارسال می داشتند. وکلای حضرت عالی، از وکلای آن مرحوم، اقوی می باشند. حضرت عالی، وکیلی مثل آیت الله حاج سید احمد خوانساری را دارید. فرمود:

« من، تاکنون، به غیر از خداوند تبارک و تعالی، به احدی اظهار حاجت نکردم و این کار را نمی کنم. »

دو روز گذشت. شب بود و من در بیرونی بودم. ساعت یازده شب، شخصی وارد شد و گفت: ده دقیقه ای با آقا کار دارم. توسط خدمتکار، پیغام دادم.  آقا، این شخص را به حضور پذیرفتند. طولی نکشید که این شخص، از خدمت آقا برگشت و رفت. صبح که خدمت آیت الله بروجردی، رسیدم، فرمودند:

« تا سه ماه، شهریه نجف و قم و دیگر شهرهای ایران را داریم! » گاهی اوقات، وقت شهریه می شد، ولی پولی در دست نبود. به ایشان می گفتند:

شما هم مانند بعضی از مراجع بزرگ، به برخی از تجار بنویسید تا پولی بفرستد.  آن مرحوم در پاسخ می فرمود: « خدا هست. » اتفاقاً هم درست می شد.

 

یقین به آخرت

حجت الاسلام  فلسفی نقل می کرد:

ایشان در عین حال با آن شأن معنوی و خلوص قلبی که داشت از لحاظ خضوع و خوف  نسبت به ذات اقدس باریتعالی واقعاً مردی فوق العاده بود.

چند بار اتفاق افتاد که آن مرحوم درباره کلمه ( یوم الحسرة) حرف زدند. از جمله روزی من و ایشان در اتاق نشیمن تنها بودیم، به یک مناسبت فرمودند:

« یکی از اسماء روز قیامت، یوم الحسرة (روز افسوس خوردن) است که افراد به گذشته دنیای خود و غفلتهایی که داشته اند افسوس می خوردند. »

در این موقع دیدم چنان پرده ای از اشک روی چشم ایشان آمد، که گویی الان قیامت است و آن یوم الحسره برای ایشان مجسم می باشد. آنچنان سخن می گفت که باور داشت و مطابق با آن هم عمل می نمود.

 

زهد و قناعت عملی

آیت الله سید مصطفی خوانساری نقل کردند:

در زمان دکتر مصدق، پولها را عوض کردند.

روزی ایشان می فرمود:

« پانصد تومان از پولهای ما باطل شده و زمانش گذشته است. »

اظهار خرسندی می کردند که:

« این مبلغ از مال شخصی (مال الاجاره) من بود و متعلق به سهمین نیست. »

یادم هست: در زمانی که وضع مالی ایشان، چندان مناسب نبود، شخصی روحانی مراجعه کرد و قبض ده تومانی داشت که می خواست آقا امضا کند تا آن را دریافت کند. در همین زمان، کسی مراجعه کرد و مقداری سهم داد. آقا، آن سهم را با آن قبض امضاء شده به آن روحانی داد.شخص مراجعه کننده که تحت تأثیر کرم آقا قرار گرفته بود، چندین برابر پولی که داده بود پرداخت کرد.

بسیاری از هدایایی که برای ایشان می آوردند، هرگز مورد استفاده خودشان قرار نمی گرفت و همه را به دیگران می بخشیدند.

از کابل و مشهد، چند عدد پوستین برای ایشان آوردند، ولی همان سال زمستان، خود ایشان پوستین بر تن نداشتند. گاهی بخشی از عبای خودش پاره بود و به خاطر حجبی که داشت، پارگی را پنهان می کرد، ولی در همان زمان، اگر عبای مرغوب و بهتری برای ایشان هدیه می آوردند به دیگری می بخشید.

آیت الله سید مرتضی مبرقعی می فرمودند:

آیت الله بروجردی، به تمام معنی آقا بود، طبع بسیار بلندی داشت و بزرگمنش بود. تفاوت است بین خوبی و آقایی، بعضی خوبند، یعنی پارسا و متقی اند، ولی بزرگمنش و آقا نیستند. آیت الله بروجردی به تمام معنی، آقایی داشت. نسبت به دیگران احتیاط را در جانب نیازمند و محتاج، مراعات می کرد. با این حال، در اداره زندگی و مصارف شخصی، از صرف بیت المال پرهیز می کرد. فقط از پول بیت المال، در بیرونی، برای مراجعین یک چای می دادند. روح مطلب هم در یک روحانی همین است. عظمت یک روحانی به این است که در صرف و وجوهات برای زندگی شخصی و خانوادگی محتاط باشد و در صرف بیت المال مسلمین دقت به خرج دهد.

ایشان زندگی شخصی را از درآمد ارثیه ای که برایش باقی مانده بود، اداره می کرد. با این که خیلی زیاد نبود، به همان مقدار قناعت می کرد.

آیت الله  صافی گلپایگانی نقل می کنند:

یک وقتی، من به ایشان عرض کردم: در نزدیک منزل شما، نانوایی سنگکی است و نان بسیار خوبی می پزد، شما از این نان استفاده کنید.

فرمود:« من به همین نانی که از آرد ملک خودم، تهیه می کنم، قانع هستم. »

این در حالی بود که نان آرد خودشان، مرغوبیتی نداشت.

آقای حاج شیخ قوام، می گفتند:

آیت الله بروجردی با خانواده و نوکرها به وشنوه (نام روستایی) آمده بودند. من شاهد بودم که مصرف گوشت ایشان در روز، تنها ده سیر بود. خلاصه: ایشان در زندگی خیلی با قناعت بود. حتی از زندگی معمولی هم کم تر بود.

آن بزرگوار، به مال دنیا خیلی بی توجه بود. پول گرفتن، برایش خیلی سخت بود، ولی پول دادن آسان. اگر کسی از باب وجوهات و غیره صدهزار تومان برای ایشان می آورد، می گفت: « یغفر کم الله » و اگر کسی مبلغ بسیار کمی به ایشان می داد، باز می گفت: « یغفر کم الله » برای ایشان کم و زیاد تفاوتی نمی کرد.

آیت الله صافی گلپایگانی می فرمودند:

بسیار ساده و زاهدانه می زیستند. می توان گفت: حتی برای یک مرتبه هم بر سفره ایشان، مگر در مهمانی، مرغ دیده نشده است. فرشهای منزل ایشان، رنگ و رو رفته بود. لباسها، بسیار ساده و کم قیمت بود. همین نوع زندگی هم از بیت المال نبود، بلکه از مال شخصی بود که از بروجرد برای ایشان می آوردند.

آیت الله فاضل لنکرانی نقل می کردند:

ایشان، با این که وجوهات بسیاری در اختیار داشت، به گونه ای که علاوه بر شهریه طلاب قم، شهریه طلاب نجف را نیز می داد؛ ولی در زندگی داخلی، بسیار ساده و زاهدانه بود.

در مصارف شخصی از وجوهات استفاده نمی کرد. مخارج شخصی خود را از مختصر ملکی که در بروجرد داشت، تأمین می نمود و حتی نان منزل را هم از آردی تهیه می کرد که از محصول ملک بروجرد، برای ایشان می فرستادند.

« آیت الله بروجردی، پادرد داشتند، به همین جهت، یکی دو سفر به آبگرم محلات رفتند. در یکی از این سفرها که مردم اطراف متوجه شده بودند، به دیدن ایشان آمدند. از جمله: عده زیادی از فقرا هم آمده بودند که آیت الله بروجردی، به آنان کمک کند.

ایشان، ضمن این که به فقرا پول دادند، دستور فرمودند: چند تا گوسفند بخرند و گوشت اینها را بین فقرا تقسیم کنند. پس از کشتن گوسفندان و تقسیم آنها بین فقراء، به اندازه نیم کیلو گوشت، برای آیت الله بروجردی کنار گذاشته بودند، تا یک وعده کباب برای ایشان تهیه کنند. سفره انداخته شد. ماست و خیار را گذاشتند. دو سه سیخ کباب هم، که از همان گوشت تهیه کرده بودند، خدمت ایشان گذاشتند. فرمود:« این کباب از کجاست؟ »

گفتند: از همین گوشت، مقداری فقط برای شما درست کرده ایم. ایشان فرمود:« من این کباب را نمی خورم، اینها را بین فقرا تقسیم کنید که آنان بوی آن را شنیده اند. »  و همان ماست و خیار را تناول کردند.

آیت الله محسنی ملایری نقل می کنند:

روزی حاج آقا حسن (فرزند آقا) به من گفتند:

از اجاره ملکی که از مادرمان به ما رسیده بود، به من و برادرم احمد، روزی دوازده تومان می رسید.

آقا، تا مادامی که این پول مصرف نمی شد به ما حقوق نمی داد. به آقای احسن گفتم: اکنون من مخارج دارم و این مقدار کفاف نمی کند. آقای احسن به آقا، مطلب را متذکر شدند که آیت الله زاده چنین می گوید!

آقا ناراحت شده و فرموده بودند:

« تعبیر به آیت الله زاده نکنید، محمد حسن طلبه است، ایشان از من بیشتر پول دارند، آنان روزی دوازده تومان دارند و من با این مخارج، چهارده تومان دارم! »

 

مهر و عطوفت

آیت الله سید مصطفی خوانساری از قول ایشان نقل کردند:

« سحرها که بیدار می شوم، به فکر حجره های مدارس قم و شهرستانها هستم. به فکر پیرمردهای حوزه قم و دیگر شهرستانها هستم و فکر می کنم که: فلان عالم از کار افتاده، چگونه اداره می شود. باید اداره اش کرد.»

نمی فرمود: سحرها که بیدار می شوم، نافله شب می خوانم و ... بلکه می فرمود:

« در فکر طلاب و علما هستم که چگونه زندگی را می گذرانند! » روی همین مهر و عطوفت به علماء، فضلا و طلاب بود که به بهانه های مختلف، در فکر نفع رسانی به آنان بود. حتی برخی را که از وضع علمی آنان، آگاه بود؛ اما به نام لجنه تحقیقی نگه می داشت تا بهره ای ببرند.

کلاً، ایشان، نسبت به اهل علم، بسیار احترام می کرد، حتی با کسانی که در گذشته نسبت به او خوش رفتاری نکرده بودند بسیار مهربان بود و همه چیز را نادیده می گرفت.

آیت الله سید مصطفی خوانساری نقل می کنند :

آیت الله بروجردی در مسجد عشقعلی، اصول مباحثه می کردند، روزی یکی از فضلاء، به نام شیخ علی چاپلقی اشکال کردند.

آیت الله بروجردی جواب دادند. آقا شیخ علی جواب آقا را رد کردند، و آیت الله بروجردی عصبانی شدند و به نحوی آقا شیخ علی متأثر و منقلب شد که خواست گریه کند.

مباحثه تمام شد، نماز مغرب را تمام کرده بودم که مشهدی رضا، خدمتکار آقا، آمد و گفت: آقا از مباحثه که برگشتند مابین درِ کتابخانه و اندرون ایستاده اند و متأثرند و فرمودند:

« بروید به آقای خوانساری بگویید بیاید. » اینجانب با عجله نماز عشاء را خواندم و پیش آقا رفتم. دیدم ایشان با حالت ناراحتی و تأثر شدید بین در کتابخانه و اندرون ایستاده اند!  تا من رسیدم به من فرمودند:

« این چه حالتی بود که از ما صادر شد؟ یک نفر عالم ربانی را رنجاندم، الآن باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم که از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشاء را بخوانم! »

عرض کردم: ایشان در مسجد شاه زید، امام جماعت هستند وبعد از نماز، مسأله می گویند و برای مردم موعظه می کنند. لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته منزل نمی آیند. من به ایشان اطلاع می دهم که آقا فردا صبح به منزل شما خواهد آمد.

آقا قبول فرمودند، صبح شد، من رفتم حرم، از حرم که برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در منزل ما منتظر من هستند.

در خدمتشان رفتیم منزل آقا شیخ علی، وقتی آقا، شیخ علی را دیدند، می خواستند دست او را ببوسند که نگذاشت. می فرمودند:

« از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و .... » شیخ علی گفت: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و ... .

آقا تکرار کردند: « از من بگذرید، مرا عفو کنید. » بالاخره این برخورد موجب شد که شیخ علی تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت آیت الله بروجردی قرار بگیرد.

 

عارف حقیقی

آیت الله صافی گلپایگانی می فرمایند:

مرتبه عرفانی و معرفتی ایشان، بسیار عالی بود.

این مرتبه، از مهمترین بعد شخصیت ایشان بود.

آیت الله بروجردی از کسانی بود که حقیقت حق را درک کرده و یافته بود. عرفانش، از عرفان خالص قرآنی و توحیدی الهام گرفته بود و از تعطیل و تشبیه منزه بود.

از احادیث شریفه و نهج البلاغه و ادعیه صحیفه کامله و سایر دعوات مأثوره از پیغمبر اعظم (ص) و اهل البیت (ع) مانند: دعای کمیل، عرفه، ابوحمزه و ... بهره می گرفت. از دعاهایی که از مضامین بلند عرفانی و حقایق توحیدی و اخلاقی و تربیتی آنها، جهت تکمیل معارف و تهذیب اخلاق و صفای روح می توان کمک گرفت، بهره می برد. اثر این گونه عرفان، از اخلاق و رفتار ایشان مشهود بود. سیر و سلوک ایشان، کاملاً، شرعی و در محدوده ریاضات شرعیه بود.

انجام فرائض، نوافل، انواع عبادات، خلوص نیت، دعاها، ذکرها، فکر و محاسبه نفس، تأسف بر گذشته، خوف از حال و آینده، انجام مستحبات و ترک مکروهات برنامه های سیر و سلوکی ایشان بود.

در این راه، معتقد به ارشادات شرعی بودند. غیر از تعالیم مأثوره و شرعیه را معتبر نمی شمردند. در عرفان و خداشناسی و سیر و سلوک، هیچ خط و حرفی را معتبر نمی شناختند و برنامه های، به اصطلاح، عرفانی متصوفه و غلوآمیز را، شدیداً تخطئه می کردند. به حفظ حریم توحید و نفی شرک اهمیت بسیار می دادند.

در عرفان و سیر و سلوک، همان خط و راه مستقیم بزرگان اصحاب و علماء مانند: شیخ طوسی، علامه مجلسی و سایر فقهاء و محدثین عالیقدر را یگانه خط نجات می دانستند. در عین حال، با نگرش وسیعی که داشتند، دور از تحجر و تقدس مآبیهای عوام پسند بودند. افکار صوفیانه و اعمال و حالاتی را که چه بسا، برخی نادانان، برای پیروان طریقت، فضیلت و کرامت اخلاقی و نشانه اعراض از دنیا و صفای باطن می شمردند، مردود می دانستند.

اسلام ناب محمدی (ص) را خالی از رهبانیت و بی تفاوتی می شمردند. مواظب بودند که در بیان ربط عالم و ماسوی الله به خداوند، از ارشادات و اصطلاحات قرآن خارج نشوند و در تعبیرهایی مانند: خلق و خالق و مخلوق از آن تبعیت کنند.

اصطلاحات عرفانی مصطلح در متصوفه را، بر زبان نمی آوردند. باطل شمردن بدعتهای فِرَق را، از وظایف مهم علماء می دانستند و با همه فرق ضاله، خصوصاً، فرقه یا حزب مزدور بهائیت، مواضع منفی بسیار محکم و قاطع داشتند.

معتقد بود که راه و رسم عبادت و دعا و تزکیه نفس و تهذیب اخلاق و صفای باطن و کمال معرفت و قرب الهی را باید از اهل البیت (ع) آموخت.

همانطور که در فقه، همه احکام را توقیفی می دانیم که باید از ادله محکم، حتی استحباب و کراهت را، به اثبات رساند و غیر این حرام است، در اوراد و اذکار و عبادات و ریاضتها و اصطلاحات عرفانی و معرفة الله و اسماء الحسنی و مقامات و درجات انبیاء و ائمه (ع) نیز، این توقیفی بودن را باید رعایت کرد.

یادم هست: در مجلس جشن مولی امیرالمؤمنین(ع) کسی شعری را می خواند که با موازین اسلام، نمی ساخت. آیت الله بروجردی به وی فرمود: نخوان.

برادرم آیت الله حاج آقا صافی، واسطه شد و بنا کرد به توجیه کردن که اشکالی ندارد و ...  آیت الله بروجردی به این بیت اشاره کرد که این بیت، چه توجیهی دارد و با موازین اسلام، چگونه می سازد:

تو به این جمال خوبی چو به طور جلوه آ ئی


                                                                      ارنی بگو به آن کس که بگفت لن ترانی


یا خودم از ایشان شنیدم که به این مضمون می فرمود:

« من زمانی بود که مثنوی را مطالعه می کردم. روزی صدایی را شنیدم که می گفت: راه را گم کرده است! پس از آن مطالعه مثنوی را ترک کردم، به جای آن، «عدة الداعی» ابن فهد را برای مطالعه انتخاب کردم. »

به هر صورت، آیت الله بروجردی، مفاهیم و اصطلاحات مأخوذه از دیگران را در معرفت الله و ربط عالم شهادت به عالم غیب، قاصر از اصطلاحات قرآنی می دانست.

 

ابعاد معنوی

آیت الله  صافی گلپایگانی نقل می کردند:

جنبه های معنوی ایشان، اصلاً قابل توصیف نیست. نماز جماعت را ایشان، نسبتاً، طولانی می خواندند؛ ولی وقتی خودشان فرادا می خواندند، به مراتب طولانی تر و مفصل تر بود. من خودم شاهد بودم که: چراغ را خاموش می کردند و نماز می خواندند.

یا رسم ایشان این بود که: هر روز، به هنگام شروع درس، خطبه، نسبتاً، مفصلی می خواندند. آنچنان به حمد و ستایش خداوند می پرداختند و جملات را بر زبان می آوردند که بدن می لرزید.

آیت الله العظمی بروجردی، در همه ابعاد، یک انسان والا و الهی بود، برجسته و ممتاز. هیأت و حالت معنوی خاصی داشت. انسان با دیدن سیما و رفتار ایشان، اطمینان می کرد که مورد عنایت خدا و توجه امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، است. مخصوصاً در یکی دو مورد بالعیان مورد توجه و عنایت آقا، قرار گرفته بود.

با این که ما خیلی به آقا نزدیک بودیم و تقریباً، از اسرار ایشان باخبر بودیم، هر وقت که ایشان را زیارت می کردیم، ارادت ما نه تنها نسبت به آقا کم تر نمی شد که هر روز بیش تر می گردید.

کم ترین گرایشی به هوای نفس، شهرت، جاه پرستی و ... در آن بزرگوار دیده نمی شد. آن مرحوم، به خاطر اجتناب از شهرت و ... کتابهایش را تا زنده بود، چاپ نکرد.

 

مقیّد به عبادات

آیت الله صافی گلپایگانی نقل میکنند:

آیت الله بروجردی بسیار مقید به عبادات بود، به گونه ای که تا سال آخر عمرشان، با آن کهولت سن، تمام ماه رمضان را روزه دار بودند و علاوه بر امامت جماعت ظهر و عصر، برنامه های عادی این ماه را انجام می دادند:

جلسه های استفتاء و ...

آیت الله سید مصطفی خوانساری نقل کردند:

او، اهل تظاهر نبود. وقتی که به نماز می ایستاد ( مخصوصاً اگر تنها بود) حالش دگرگون می شد، به گونه ای که قادر به ادای کلمات نبود؛ از این روی، نمازش خیلی طول می کشید. مردی که در درس آنچنان بلیغ بود، ولی اینجا کند حرکت می کرد. با تأنی و حضور قلب نماز می گزارد.

 مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری می گفت:

اگر درون گنبد مسجد اعظم را بنگرید، کاشی کاریهای داخل گنبد را ناقص می بینید. کاشیها تا پایین نیامده است. این داستان دارد بدین قرار:

روزی لرزاده، معمار مسجد اعظم، به من گفت: آیت الله از ادامه کاشی کاری جلوگیری کرده اند. شما ایشان را راضی کنید تا کاشی کاریها را تمام کنیم.

حیف است. گنبد ناقص می ماند. روزی من و آیت الله بروجردی، زیر همان گنبد نشسته بودیم. من از فرصت استفاده کرده گفتم:

آقا اجازه بدهید کاشیها را تا پایین بیاورند. این جوری ناقص می ماند. آن مرحوم گفت:

« این کاشیها خیلی زیبا و قشنگ است. نمازگزار را به خود متوجه می کند و از حضور در نماز باز می دارد. »

من در جواب عرض کردم: آقا! اولاً حرم مطهر حضرت رضا (ع)، هم دارای نقش و نگار است. علاوه بر این، چه فرقی بین این است که این کاشیها شاغل نمازگزار باشد یا فرش خوش باف و گرانبها؟  پس فرش خوب هم نباید در مسجد انداخته شود که شاغل نمازگزار است. دیگر آن که: کسی که بخواهد نماز بخواند، با این چیزها حواسش پرت نمی شود. بعدها متوجه جواب خودم شدم که تکلیف ما با نمازگزار دوتاست. نمازگزار، نباید بگذارد حواسش پرت شود و توجه در نماز را مراعات کند. ما هم نباید زمینه اشتغال و حواس پرتی نمازگزار را فراهم کنیم.

توجه به خودسازی

آیت الله  صافی گلپایگانی می گویند:

ایشان برای کنترل خشم خود، نذر کرده بودند که: اگر بعد از این ناراحت شود، یک سال روزه بگیرد. اتفاقاً یک مورد هم عصبانی شده بودند؛ لذا تمام سال را، غیر از روزهایی که حرام بود، روزه گرفتند.

 

احترام به قرآن و کتب حدیث

آیت الله  مجتبی عراقی نقل می کنند:

ایشان احترام فوق العاده ای برای کتب، مخصوصاً کتب اخبار داشتند، مثلاً: مکرر اتفاق می افتاد که در جلسات استفتاء بعضی از اشخاص از خارج (علماء و وعاظ، معاریف و اساتید شهرستانها) می آمدند و روبروی ایشان در جایی که کتابها بود می نشستند، ایشان اول یک قدری اظهار ناراحتی می کردند که معلوم بود ناراحت است، بعد قدری شروع می کردند به اشاره کردن بلکه آن طرف، خودش بفهمد، مرحله سوم می فرمودند:

« آقا! پشت سر شما بسم الله الرحمن الرحیم است، کتابهای اخبار است، کتب فقه است. »آن هم ناچار می شد برخیزد و یا به پایین برود و یا به بالا.

آیت الله صافی گلپایگانی  نقل میکنند:

یکی از صفات بارز ایشان، احترام به قرآن بود.

یادم هست  روزی از طرف یکی از سران کشورهای عربی، هیأتی خدمتشان رسیده بودند و قرآنی را به عنوان هدیه تقدیم آیت الله بروجردی می کنند.

در هنگام تقدیم قرآن، آن مرحوم، با کهولت سن و حال خاصی که داشتند، می ایستند و قرآن را تحویل می گیرند. سپس می نشینند و پیش از آن که با اعضای هیأت، صحبت بکنند، قرآن شریف را می گشایند و با صدای بلند، آیاتی را تلاوت می کنند.

آنگاه قرآن را در جای مناسبی می گذارند و تعارفات معمولی را با میهمانان انجام می دهند.

مرحوم میرزا حسن نوری می فرمودند:

آن بزرگوار، به کتب دینی و علمی، احترام بسیار قائل بودند. می فرمودند: در تمام عمرم، در اطاقی که کتب حدیث باشد، حتی دارای یک حدیث باشد، نخوابیده ام.

 

احترام به اهل بیت علیهم السلام

آیت الله  صافی گلپایگانی می گویند:

به امامان(ع) بسیار احترام می گذاشت و محبت داشت. یک روز در منزلشان مجلسی بود. در آن مجلس، شخصی با صدای بلند گفت: برای سلامتی امام زمان و آیت الله بروجردی، صلوات.

در همان حال، ایشان در حیاط قدم می زد. با شتاب و ناراحتی به طرف در بیرونی آمد و با عصا، محکم، به دَر زد، به طوری که آقایانی که در بیرون بودند، ترسیدند که نکند، جریانی اتفاق افتاده باشد.

چندین نفر به طرف دَرِ اندرونی رفتند که ببینند چه خبر است. آیت الله بروجردی گفتند:

« این که بود که اسم مرا در کنار نام مبارک امام زمان(ع) آورد. این مرد را بیرون کنید و دوباره به خانه راهش ندهید. »

***

شاه عربستان به ایران آمد و برای آیت الله بروجردی هدایایی فرستاد (البته ایشان جز قرآن و مقداری از پرده کعبه، مابقی را رد کردند) و در ضمن، درخواست ملاقات با ایشان را داشت، ولی آیت الله بروجردی پاسخ رد دادند. درباره علت این امر می فرمودند:

« این شخص اگر بیاید قم و به زیارت حضرت معصومه علیها السلام نرود، توهین به آن حضرت خواهد بود و من چنین امری را، به هیچ وجه تحمل نمی کنم. »

 

احترام به حقوق مومنین و شاگردان

آیت الله مکارم می فرمودند:

حرمت و حق مؤمن تا آن حد عظمت دارد که امام صادق(ع) آن را با عظمت تر از کعبه می داند.

« المؤمن اعظم حرمة من الکعبه. » آیت الله بروجردی با کمال دقت، مواظب بود کاری که حقی از حقوق دیگران را پایمال کند، از او سر نزند.

به عنوان نمونه، آن مرد بزرگ گاه در لابه لای بحثهایی که در درس می فرمود در برابر اشکالات بیجا کمی عصبانی می شد ( البته نه آنچنان عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند ) ولی پس از درس، سخت از آن عصبانیت پشیمان می شدند، دنبال طرف می فرستادند و از او عذرخواهی می کردند. گاهی برای جلب محبت او کمکهای مالی نیز می کردند.

در میان دوستان این مزاح معروف شده بود که:

« عصبانیت آیت الله بروجردی مایه برکت است! » گاه، به این هم قناعت نمی کردند، روز بعد، هنگامی که بر منبر تدریس می نشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی می کردند. در حالی که می دانیم میان شاگردان و استادان این مسائل، معمول، نیست. استاد به منزله پدر، و شاگرد، همچون فرزند است و توبیخ و خشونت پدر برای فرزند گواراست.

آیت الله جعفر سبحانی در رابطه با احترام ایشان به دیگران از قول امام (ره) نقل میکنند:

« آقای بروجردی به منزل ما تشریف آورده بودند، خدمت ایشان پرتقال آوردیم. ایشان پرتقال را خوردند و هسته های آن را در دست خود نگه داشتند و کنار بشقاب نگذاشتند که مبادا کسی ببیند و بدش بیاید. »

مرحوم میرزا حسن نوری در این رابطه می گفتند:

در این چند سالی که این جانب، در خدمت ایشان بودم، هرگز وی را بدون عمامه یا قبا ندیدم. همیشه، به صورت دو زانو می نشست، هیچ گاه آن مرحوم را در حال نشستن، غیر از این حالت ندیده ام.

ایشان از دردپا، بسیار ناراحت بود. آقایان، پیشنهاد کردند؛ هنگام درس، که روی منبر قرار دارند، دو زانو ننشینند و پاها را روی پله پایین تر منبر قرار بدهند. ایشان، با تعجب فرمود:

« چطور ممکن است این کار را انجام بدهم. آقایان نشسته اند. آقایان تشریف دارند. »  روی همین حساب، در منزل کرسی کوچکی گذاشته بودند که ایشان در حضور مراجعین، بتواند، پاهایش را دراز کند!

آیت الله محسنی ملایری می گویند:

ایشان، نسبت به شاگردان خود، احترام بلیغ داشتند. به عنوان نمونه: آقا موسی صدر به درس ایشان می آمدند و جوان نورسی بودند. به مجردی که ایشان اشکال می کردند، مرحوم آیت الله بروجردی می فرمودند:

« سکوت کنید تا ببینیم آقا چه می گویند. »

و یا نسبت به آقای فاضل و یا شیخ مهدی حائری و بعضی دیگر، برخی اعتراض می کردند؛ اما آقا نظر داشتند که این آقایان، امید آینده هستند؛ لذا باید مورد تعظیم و عظمت باشند.

آیت الله  صافی گلپایگانی می گویند:

دیگر از خصوصیاتشان، ادب در برابر بزرگان و فقهاء بود. در هیچ مورد از درس ایشان، جسارت نسبت به فقیهی دیده نمی شد. وقتی هم در صدد رد قولی بودند، طوری آن قول را رد می کردند که فقط آنانی که مسلط بر اقوال بودند، می فهمیدند چه کسی را رد می کنند.

1. در مبحث صلات، به مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری اشکال داشتند. ابتدا شروع کردند به تجلیل از کتاب صلات ایشان و فرمودند:

« من تا کنون کتابی به این کم لفظی و پرمعنایی ندیده ام. »آن گاه، اشکال خودشان را مطرح نمودند.

2. مرحوم حاج شیخ عباس قمی، درباره روایتی نظری داده بودند. عده ای از آیت الله بروجردی، از صحت و سقم این نظر سؤال کردند. ایشان ابتدا زحمات شیخ عباس قمی را مفصل بیان نمودند، آن گاه نظر خود را بیان کردند.

3. به هنگام اشکال بر نظری از نظرات شیخ طوسی(ره) در مقام اعتذار بر می آمدند و می فرمودند: مرحوم شیخ طوسی، با این همه تألیفاتی که داشته، مقدار وقتی که برای این موضوع صرف نموده، بسیار اندک بوده است؛ لذا این نظر را داده است.

تیزبینی و رعایت ادب

آیت الله سید موسی شبیری زنجانی نقل می کنند:

کسی نقل می کرد که یکی از تجار خیلی مهم که قسمت مهمی از پولی که صرف حوزه می شد و وجوهات را خودش می داد، یک بار وقتی پول می فرستد، بدون اینکه مبلغ را داخل پاکت بگذارد با حالتی که تقریباً بی احترامی محسوب می شود پول را برای آقای بروجردی می فرستد و به محض توجه، آقا رد می کند.

آقایانی که آنجا بودند از جمله امام اصرار می کنند که پول را رد نکنند و اشکال ندارد چرا که اگر قرار باشد هر پولی را این چنین رد کنید پس با چه پولی حوزه را باید بچرخانید و در ضمن بقیه آقایان مراجع، قبلاً به این شکل نبوده اند و در این موارد چشم پوشی می کرده اند و پول را رد نمی کردند، ولی در عین حال ایشان می فرمایند:

« پول را پس دهید. »

که نقل می کنند: آقای خمینی(ره) نامه ای می نویسد و اعتذار (عذرخواهی) می کند و پول را می فرستد، وقتی آن تاجر مطلب را می فهمد، ملتمساً به اصرار می آید و پول را تقدیم می کند.

آیت الله فاضل لنکرانی نقل می کنند:

معمول این بود که وقتی خدمت ایشان می رسیدیم، دست ایشان را می بوسیدیم، ولی گاهی اوقات مانع می شدند که دستشان را ببوسیم.

هرچند اصرار می کردیم فایده ای نداشت. گاهی اوقات نه تنها مانع نمی شدند بلکه دستشان را جلو هم می آوردند.

این مسأله برای من، تا مدتی سؤال انگیز بود که سرّ این کار چیست؟ تا اینکه به خاطر تکرر، سرّ قضیه را فهمیدم، معلوم شد آنگاه که ما خودمان، به اختیار خدمت ایشان می رسیم، مانع از دست بوسیدن ما نمی شود ولی آنگاه که ایشان ما را به خاطر کاری که دارند احضار می کنند، به هیچ وجه اجازه نمی دهند دستشان را ببوسیم، زیرا این را برخلاف ادب می دانستند که فردی را احضار کنند و بعد به او اجازه بدهند دستش را ببوسد. این دقت ایشان در رعایت ادب برای من بسیار اعجاب آور بود.

مورد دیگر را یکی از نزدیکان ایشان که با ما هم نسبتی داشت، برای من نقل کرد، ایشان فرمود:

 روزی به همراه آیت الله بروجردی و فرزندشان، به منزل آقا می رفتیم، دم در که رسیدیم آقازاده ایشان، از من زودتر داخل منزل شد. آقا برگشت و با عصبانیت فریاد کشید:

« آیا نمی فهمی ایشان میهمان من هستند؟ چرا جلوتر از ایشان وارد منزل شدی؟ »

آیت الله محسنی ملایری می گوید:

ایشان هیچ گونه ترجیحی برای فرزندان خود، قائل نبودند گرچه تنقیص هم نمی کردند. روزی در خانه ایشان بودیم و آقا احمد (فرزندشان) پیش من نشسته بود. مجلس روضه خوانی بود. بعد از روضه خوانی، آقا به من فرمودند:

« شما که در آن جا نشسته بودید، چرا احمد را ادب نکردید؟ داشت تبسم می کرد. آیا در روضه فاطمه زهرا سلام الله علیها نباید حفظ ادب کرد؟ »

 

توجه به حدود احترامات

آیت الله مرتضوی لنگرودی نقل می کنند:

ما، بعد از درس آیت الله العظمی استاد الاعظم آقای بروجردی که تمام می شد، پشت سر ایشان با بقیه آقایان حرکت می کردیم، چون دنبال یک عالم حرکت کردن خودش عبادت است و ثواب دارد و ما ایشان را تا سر خیابان که سوار درشکه شود و یا در این اواخر سوار تاکسی می شدند مشایعت می کردیم و ایشان به طرف منزل حرکت می کردند.

روزی اتفاق عجیبی افتاد، همین طور که پشت سر ایشان با بقیه رفقا در حرکت بودیم، یک مرتبه دیدم مردم همه به پشت سر، عقب می آیند و هر کس شخص جلوئی خودش را می گیرد تا زمین نخورد که ما را هم آقایان دیگر گرفتند.

پرسیدیم چه خبر است؟! یکی از مردم در بین راه برای بوسیدن پای آقا روی پای ایشان افتاده است، که آقا با عصبانیت فرموده بودند:

« من به آن مقام نرسیده ام که کسی پای مرا ببوسد، پای معصوم را باید بوسید، نه پای مرا، چرا می بوسید؟! آخر باید بین امام و مأموم، معصوم و غیر معصوم فرق باشد، تو که پای مرا می بوسی اگر امام معصوم و امام زمان علیه السلام را ببینی چه می کنی؟ » و همین طور از ناراحتی تا منزل رنگشان سرخ شده بود و این قدر مواظب بود که حدود معلوم شوند، مرز یک بزرگ با بزرگ دیگر معلوم باشد و می گفت:

« حد ما این است که دست ما را ببوسند و باقی احترامات، مال آقا امام زمان ( روحی له الفداء) است. »

 

علاقمند به تربیت

آیت الله مکارم شیرازی نقل می کنند:

مرحوم آیت الله بروجردی، عشق عجیبی به تربیت شاگردان داشت. با انواع وسائل و تشویقهای مادی و معنوی، آنان را در جهت پرورش و سوق به سوی کمال تشویق می کرد. و نشان می داد که برای علم و فضیلت، ارزش خاصی قائل است.

گاه یک طلبه کوچک را به خاطر یک کار قابل ملاحظه علمی، چنان تشویقی می کرد که در خور یک عالم بزرگ بود.

نسبت به مسائل اخلاقی، توجه کامل داشت. برای اصلاح حال طلاب، خیلی می کوشید. برخی از روزهای چهارشنبه و آغاز تعطیلات، طلاب را نصیحت می کرد و این نصایح، خیلی مؤثر واقع می شد. می فرمود:

« ای کاش کسی مثل میرزا علی آقا شیرازی، در قم می بود و طلاب را موعظه می کرد. » البته گاهی از وی دعوت می کرد که به قم بیایند و طلاب را نصیحت کنند.

با این که حاج میرزا علی آقای شیرازی، در اصفهان شاگردش بوده است، ولی خیلی به وی احترام می کرد.

 

تواضع در برابر علماء

مرحوم میرزا حسن نوری می گفتند:

در کتاب: « مردان علم در میدان علم و عمل »، نوشته شده است:

مردم تبریز، برای آیت الله العظمی بروجردی، نامه نوشتند و از ایشان، تقاضای رساله کردند. آن مرحوم، در پاسخ فرموده بودند:

« تا پرچم اسلام، به دست آیت الله میرزا ابوالحسن اصفهانی است، من اقدامی نمی کنم. » و همچنین :

هنگامی که آیت الله بروجردی، از نجف برگشتند، مأموران به دستور رضاخان، آن مرحوم را [ به خاطر فعالیتهای ضد رژیم و جلسات متعدد با علمای نجف، درباره چگونگی مقابله با حرکتهای ضد اسلامی رضاخان ] در مرز قصرشیرین، دستگیر و به تهران منتقل کردند. در تهران بازداشت بودند که پس از یکی دو روز، رضاخان به دیدن ایشان آمده و عذرخواهی کرده بود از چنین پیش آمدی. سپس گفته بود:

ما به شما توجه داریم و پس از این به جای حاج شیخ عبدالکریم، به شما مراجعه خواهیم کرد! مرحوم آیت الله بروجردی، ضمن پاسخ رد به این سخن، فرموده بودند:

« شما با ایشان تماس بگیرید و من هم اگر کار داشتم، از طریق آن جناب، با شما تماس می گیرم. »

در این خصوص آیت الله محمد فاضل لنکرانی می گویند:

آیت الله بروجردی، نسبت به مقام، بسیار بی توجه بودند. می فرمودند:

« من برای رسیدن به مقام مرجعیت، یک قدم هم برنداشته ام. »

ایشان، با تمام لیاقت و صلاحیتی که داشت، تا وقتی که آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی، زنده بود، چون زعامت مسلمین به دست ایشان بود، در برابر آن بزرگوار، خضوع داشتند و حتی سهم امام را هم برای ایشان می فرستادند.

تواضع و توجه به عیوب خویش

حجت الاسلام سید محمد صادق طباطبائی نقل میکنند:

دائیم آقای عباس معتمدی نقل می کردند که: در رمضان سال 1318 هـ ش در بروجرد طبق روال معمول و همیشگی که آیت الله بروجردی در ماههای مبارک رمضان منبر می رفتند و

خصوصاً در شبهای احیاء، یکی از شبهای احیاء بود که مسجد مملو از جمعیت و منتظر ورود آقا بودند که بعد از مدتی با ذکر صلواتی از طرف مردم، دیدم که آقا تشریف آوردند و شخصی بود به نام آقای سوفی که در مجالس مداحی می کردند، ایشان شروع به مداحی می کردند، به محض ورود آقای بروجردی اشعاری در مورد علم و علماء خواندند تا اینکه آقا به منبر رسیدند .

مردم همه قیام کرده بودند و آیت الله بروجردی روی منبر نشستند و آقای سوفی داشت مداحی می کرد تا اینکه به اشعاری در مدح خود آیت الله بروجردی رسید، که آقا در این موقع مانند کسی که در حالت شنیدن مصیبت باشند دست را روی صورت گرفتند و بعد از تمام شدن مداحی برخلاف همیشه که آقا با خطبه ای شروع به صحبت می کردند، بدون مقدمه و خطبه فرمودند:

مگر من به آقایان چه کرده ام که به من توهین می کنید ( همهمه ای بین حضار به وجود آمد و متعجب از این که چه کسی به ایشان توهین کرده است!  آیا در بین راه کسی آقا را اذیت کرده؟! ) آقا با اشاره دست مردم را ساکت کردند و اضافه فرمودند: مطالبی را آقا (مداح) به من نسبت دادند که یا من واجدم یا فاقد، اگر فاقد باشم اتصاف شخصی به وصفی که فاقد است عین اهانت است و اگر احیاناً واجد باشم بنده هر کس که باشد بجز ذوات ائمه معصومین علیهم السلام در پیشگاه خداوند مقصر است، شما کجا دیده اید که از شخص مقصر تعریف کنند؟  مِن بعد شاهد چنین مطالبی نباشم.

جلسه منقلب شد و بدون هیچ گونه مطلب دیگری همگی ناله و ضجه می زدند و گریه می کردند.

آیت الله اشتهاردی نقل می کنند:

روزی در اثنای درس، با حال گریه فرمودند:

« هر کس درس می خواند که مثل من شود، سفیه{دیوانه} است؛ سفیه است! » آیت الله شیخ مرتضی حائری می فرمودند:

آقای بروجردی وقتی در نماز سرش را از سجده برمی دارد، زبان حالشان این است که:

« خدایا! معذرت می خواهم، بیشتر از این از عهده ام ساخته نیست. »

مکرر و مکرر آیت الله بروجردی می فرمودند:

« خدا شاهد و گواه است که من برای این مقام (مرجعیت) یک قدم برنداشتم. »

می فرمودند:« حالا که آمده است ناچارم که حفظش کنم. »

آیت الله سید موسی شبیری زنجانی نقل می کنند:

کسی از تبریز برای مرحوم آقای بروجردی نامه می نویسد که مفاد نامه به این صورت است:

تاکنون از آقا سید ابوالحسن اصفهانی تقلید کرده ام و چون ایشان از نظر سنی سنشان بالا رفته و در نتیجه ذهن در صحت نیستند، من نمی توانم از جهت علمی از ایشان تقلید کنم و همچنین ایشان اصحابی دارند که کارهای غیر شایسته انجام می دهند که در نتیجه از جهت عملی هم نمی توانم از ایشان تقلید کنم و از شما می خواهم رساله ای بنویسید.

آقای بروجردی می فرمودند:

« من نامه ای در جواب آن نوشتم به این صورت که:

این جور چیزی، از تسهیلات شیطان است و هیچ وجه شرعی برای شما بر عدم تقلید از ایشان وجود ندارد و تا مادامی که قطع پیدا نکنید که شخصی از نظر ذهنی نمی تواند کار کند، این مطلب را نمی توان نسبت داد و همچنین از نظر عملی، که ما کارهای مردم عادی را باید توجه کنیم تا چه رسد به اصحاب یک مرجع تقلید، و در هر صورت عَلَم اسلام به دوش ایشان است و من رساله نمی نویسم. »

بعد آن شخص سؤال و جواب را خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی می فرستند، که معلوم می شود مطالب نامه برای امتحان بوده است.

 آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی می فرمایند:

ایشان شخصیتی است که مقید به تمام مسائل است.

اجتناب از تملق و تظاهر

آیت الله صافی گلپایگانی نقل می کنند:

ایشان اگر درباره کسی سخن می گفت، هیچ گاه افراط و تفریط نمی کرد. هم خودش تملق نمی کرد و هم از تملق دیگران خوشش نمی آمد.

به عنوان مثال: آقایی که فرد ملایی بود و در تعبیر خواب هم وارد، گفت: کسی خواب دیده است:

« تمام صفحات قرآن از بین رفته است و تنها یک صفحه مانده است. »من تعبیر کرده ام:

« آن صفحه باقی مانده جناب عالی هستید! » مرحوم آیت الله بروجردی، بسیار نارحت شدند، به طوری که با آن آقا دعوا کردند و فرمودند: « چرا این حرفها را می زنید. »

یا شاعری درباره امیرالمؤمنین(ع) شعری گفته بود و چند بیتی هم درباره آیت الله بروجردی سروده بود.

سروده اش را آورده بود خدمت ایشان. روش آیت الله بروجردی این بود که: به شاعرانی که برای ائمه(ع) شعر می گفتند صله می دادند.

این آقا شعرش را که خواند، آیت الله بروجردی، به او صله ندادند. با این که برای امیرالمؤمنین(ع) شعر خوبی گفته بود. چند بار، خدمتشان عرض کردم: ایشان شعر خوبی گفته اند.

آقا با عصبانیت، فرمود:

« این دروغها چیست که درباره من گفته است. کجا من گفتم اینها را بگوید. » عرض کردم: شما فقط برای شعر امیرالمؤمنین(ع) صله بدهید، چون انصافاً شعر خوبی است.

خلاصه با زحمت زیاد، ایشان را قانع کردیم که به این آقا هم صله ای بدهند.

خیلی در این امور دقت داشتند که تعبیرها، هیچ وقت، خلاف واقع نباشد.

یادم هست: یک وقتی من و آقای اخوی، به همراه ایشان، در داخل حیاط نشسته بودیم. خدمتکار آمد گفت: عده ای از مردم آمده اند خدمت شما برسند.

آقا فرمودند: « من حال ندارم خسته ام. »

عرض کردم: بروند بگویند: آقا مسرور شدند و سلام رساندند. ولی الآن نمی توانند بیایند.

آقا فرمود: « مسرور نشدم که بگویند مسرور شدم! »

ایشان اهل تظاهر و خودپسندی نبود.

شخصی تقویمی چاپ می کند و عکس آن بزرگوار را روی جلد آن به چاپ می رساند. این شخص برای کاری خدمت آیت الله می رسد. گویا تقویم را به گونه ای در دست می گیرد یا صورتی پیش می آید که ایشان متوجه چاپ عکس خود، در تقویم می شوند. در این هنگام به آن شخص می فرمایند:

« خیال می کنی می توانی با این کارها مرا بازی بدهی، خیر این طور نیست. »

آیت الله جعفر سبحانی نقل می کنند:

از خصوصیات اخلاقی ایشان این بود که: تظاهر به تقدس نمی کرد. یک بار ندیدم ایشان در جلسه ای بنشیند و تسبیح در دست بگیرد و ذکر بگوید. البته مقصود این نیست که: هر کس تسبیح در دست می گیرد و ذکر می گوید تظاهر به مقدسی می کند؛ زیرا ممکن است، خالصانه باشد.

 

دوری از شهرت طلبی

آیت الله صافی گلپایگانی می گویند:

از آن روی که آیت الله بروجردی اهل تظاهر نبود، کارها و خدمات ایشان، مخصوصاً فعالیتها و اقدامات سیاسی و اجتماعی ایشان، معرفی نمی گشت و خود از آن ممانعت می کرد. شاید برخی از حوادث سیاسی که در آن زمان اتفاق افتاده و ایشان در آنها نقشی داشته و اکنون مقداری مبهم هستند به همین خاطر باشد.

محتاط و دقیق

آیت الله صافی گلپایگانی می گویند:

ایشان در فتوا دادن نیز، محتاط بودند. یادم هست: یک خانواده ای در هواپیما از بین رفته بودند و تقدیم و تأخر فوت آنان معلوم نبود.

برای ارث و میراث اینان سؤال شده بود که چگونه است؟ در میراث غرقا و مهدوم علیهم، حکم روشن است. حال آیا این جا هم مثل آن جاست یا نه؟ به من فرمودند که: روایات باب را برای ایشان بخوانم. پس از آن که خواندم و بررسی شد، عرض کردم:

آقا! حکم این افراد روشن است. اینان ملحق به همان غرقا و مهدوم علیهم می باشند. به من فرمودند: « چرا تسرع در فتوا دادن می کنید؟ »

نظرشان این بود که: با جزم فتوا ندهید، بلکه جنبه های احتیاط را مراعات کنید.

شهامت و شجاعت

مرحوم میرزا حسن نوری نقل می کردند:

آقای خزعلی را در رفسنجان دستگیر کرده بودند؛ زیرا ایشان روی منبر گفته بود:

سلطنت، در برابر قدرت آیت الله بروجردی، مانند انگشتر، در دست ایشان است؛ از این روی هرگاه اراده کند آن را از انگشت خود درمی آورد و دور می اندازد! این منبر، باعث شده بود که آقای خزعلی را دستگیر کنند.

خبر به آیت الله بروجردی، رسید. ایشان برخی از سران دولت را احضار کرد و نسبت به دستگیر خزعلی اعتراض نمود.

این اعتراض، باعث شد که فردای آن روز، ایشان آزاد شدند. آمد قم و خدمت آیت الله بروجردی رسید.

آیت الله بروجردی، جریان را پرسیده بود. در همان جلسه معلوم شده بود که آقای خزعلی را بعد از اولین منبر، دستگیر کرده اند، در حالی که ایشان سه روز منبر، وعده داشته است؛ از این روی، آیت الله بروجردی، به ایشان فرمودند:

« به رفسنجان برگردید و به وعده خود عمل کنید و دو روز دیگر را هم منبر بروید! »

سید جواد علوی می گوید:

آیت الله بروجردی فرموده بودند:

« من شنیده بودم که قیافه رضاخان، بخصوص چشمهای او بسیار رعب آور است. (این مطلب در آن روزگار معروف بود) در طی ملاقات با من، با آن که تهدید زیاد می کرد؛ ولی من هیچ رعبی از او در خود احساس نکردم. »

ایشان باز فرموده بودند:

« در ملاقات احساس می کردم که او تحت تأثیر من قرار گرفته است. من از این فرصت استفاده نموده، مطالب زیادی را در مقام نصیحت و بر حذر داشتن او از آنچه که می گذشت یا در شرف انجام بود، به او اظهار نمودم.به او گفتم فاصله خود را با روحانیت زیاد نکند و به نصایح و هشدارهای آنان، که صرفاً در مقام دلسوزی به حال مردم و تحفظ بر مبانی دین است، توجه کند. »

 

قدرشناس

مرحوم میرزا حسن نوری می گفتند:

آیت الله بروجردی، بسیار قدرشناس و مشوق بودند. در یکی از روزها که پاکنویس و تنظیم مطالب را خدمتشان ارائه کردم، وقتی نوشته ها را دیدند، بسیار خوشحال شدند و بنده را دعا کردند و افزودند:

« شما هم در ثواب این نوشته ها شریک هستید. »

پس برای تشویق بنده و قدردانی از زحمات، دستور دادند قبای برک، که مال خودشان بود، به من بدهند.

خادم مقداری دیر کرد. آقا صدا زد: مگر نگفتم قبا را بیاورید؟ قبا را آوردند و تحویل من دادند. پسر بزرگ ایشان، به من گفت: فردا که آمدید، این قبا را بپوشید که آقا قبا را بر تن شما ببیند، خوشحال می شود.

فردای آن روز، قبا را پوشیدم. هنگامی که وارد اطاق شدم، آیت الله بروجردی، قبا را بر تن من دیدند، لبخند زدند!

 

اعتنا به بی اعتنا

آیت الله سید موسی شبیری زنجانی نقل می کنند:

زمانی که بر اثر خرجهایی که آقای بروجردی در موارد گوناگون کرده بودند و مقروض شده بودند حتی نسبت به نانوایی، دیگر نانوایی هم قرض نمی داده است و آقای بروجردی در مضیقه بودند . در آن موقع یکی از آقایان می خواهد مقداری پول توسط یکی از بزرگان به آقای بروجردی بدهد، که در نتیجه خدمت یکی از آقایان معروف می رسد و می گوید این پول را خدمت آقای بروجردی برسانید، وقتی آن شخص می فهمد باید خدمت آقای بروجردی برود امتناع می کند و نمی پذیرد با آنکه در آن موقع آقای بروجردی احتیاج زیادی به آن پول داشته است، به هر حال یکی دیگر از آقایان مبلغ را خدمت آقای بروجردی می برد و قضیه را می گوید که به خاطر احترام به شما فلانی می خواسته است پول را فلان آقا بیاورد ولی ایشان قبول نکرده است.

آقای بروجردی می فرمایند:

از آن آقایی که پول را فرستاده است تشکر کنید و هر وقت آن آقا (فردی که از آوردن پول امتناع کرده بود) به پول احتیاج داشت به بنده بگوئید پرداخت کنم ولکن به ایشان نگوئید که بنده این کار را کرده ام و یا این کار را می کنم. چون قرضهای آن شخص را بعضاً آقای بروجردی می دادند و آن شخص فکر می کردند این کار را یکی از نزدیکان خود ایشان انجام می دهد و نمی دانست که از طرف آقای بروجردی است.

 

توجه به بیت المال

آیت الله فاضل لنکرانی نقل می کنند:

گاه می شد، طلبه ای می آمد خدمت ایشان و اظهار می داشت: یک دوره کتاب نیاز دارم. می فرمودند:« پولش چقدر می شود؟ »

طلبه می گفت: مثلاً هزار تومان. فوراً پرداخت می کردند. اما وقتی برای خودشان می خواستند کتابی بخرند، مدتی چک و چانه می زدند تا به قیمت کمتری بخرند، به خاطر اینکه مخارج شخصی را از پول خودشان تهیه می کردند و آن هم محدود بود، از این رو، در مضیقه بودند.

آیت الله محسنی ملایری می فرمودند:

در بیرونی آیت الله بروجردی، هیچ وقت ایشان دستور نمی دادند که چای بیاورند ( چای بود؛ اما ایشان دستور نمی دادند )؛ اما در اندرون، دستور می دادند که چای بیاورند. این، به واسطه آن بود که مخارج اندرون، از پول شخصی شان بود و نه از بیت المال.

ایشان، کیسه حنایی داشت که پولهای شخصی در آن قرار داشتو جدای از پولهای بیت المال بود.

 

 

 

 

 

1. خدمات فرهنگی-اجتماعی

مبارزه با آتش پرستی در ایران

آیت الله سید موسی شبیری زنجانی نقل می فرمودند:

جناب آقای خوانساری نقل می کردند:

زمانی که مراسمی برپا شده بود که از آتش تجلیل کنند و به اصطلاح جشنی گرفته بودند تا آتش پرستی را احیاء کنند، وقتی آقای بروجردی فهمیدند، بسیار ناراحت شدند و امر کردند تا با صدرالاشراف تماس بگیرم و شاه را ببینم و مطلب آیت الله را به شاه برسانم. چون صدرالاشراف همیشه بین الطلوعین بیدار بود، خودم را با ماشین، بین الطلوعین به تهران و پیش صدرالاشراف رساندم و گفتم: می خواهم شاه را ببینم.

صدرالاشراف گفت: فردا (چون می دانست که برای چه کاری آمدم) گفتم: خیر، همین امروز باید شاه را ببینم و مطلب مهمی از طرف  آیت الله باید به ایشان برسانم.

در هر صورت بعد از تماسهائی، قرار شد شاه را ببینم و در حدود ساعت نُه صبح بود که شاه را ملاقات کردیم و شاه تازه از خواب بیدار شده بود و با لباسهای خواب آمد، تا ما را دید احوال آقای بروجردی را پرسید، گفتم: ناراحت است، شاه گفت: خوب پیرمرد است و طبیعی است. گفتم: درست می فرمائی اما غیر از پیری ناراحتی دیگری دارد.  گفت: حتماً بر اثر مشغلات زیاد است و ما هم وقتی کارهای زیادی داریم خسته می شویم. گفتم: قضیه آتش آقا را ناراحت کرده است.

گفت: آتش که چیزی نیست و ما هم می خواهیم شرکت کنیم. گفتم: بله  آیت الله هم می دانند که آتش چیزی نیست اما می فرمایند:

« اینها در خارج از کشور تبلیغ می کنند که آتشی را که پیامبر اسلام هزار و چهار صد سال پیش خاموش کرده است شاه دوباره روشن کرد. »

شاه قدری فکر کرد و گفت: بگوئید من نمی روم و بعد از چند لحظه دستور داد که: بگوئید مراسم را مُلغی کنند.

آمر به معروف و ناهی از منکر

 

 

ملتی که در پنجه خرافات گرفتار باشد، روی خوشبختی و سعادت را نخواهد دید.

از خرافات هستی سوز، «شرک» و «دوگانه پرستی» است.  نقل می کنند:

« آیت الله بروجردی، در حال ورود به حرم حضرت رضا(ع) بود که آخوندی، به عنوان احترام به حضرت رضا(ع) به سجده افتاد! آیت الله بروجردی، با دیدن این صحنه، شدیداً ناراحت شدند و عصای خود را محکم بر پشت آخوند فرود آوردند و گفتند:

« این چه کاری است که می کنی؟

با این عملت، دو گناه مرتکب شده ای:

1- سجده برای غیر خدا.

2 . روحانی هستی و چنین کاری را انجام می دهی و این سبب می شود که دیگران هم از تو پیروی کنند. »


آیت الله محمد فاضل لنکرانی می گویند:

آیت الله بروجردی، در برابر منکر، بسیار حساس بودند.

از یکی از بستگان شنیدم که خانمی از اقوام یکی از عروسهای ایشان، به منزل آقازاده آن بزرگوار، رفت و آمد می کرده، ولی حجابش را به طور شایسته رعایت نمی کرده است. این خبر به آیت الله بروجردی می رسد. ایشان، خیلی عصبانی می شوند و فرموده بودند:

« چرا باید به خانه پسر من کسی رفت و آمد کند که حجابش را درست رعایت ننماید. »

روزی ایشان می خواستند جایی بروند (من هم خدمت ایشان بودم) از در منزل که بیرون می آمدند، یکی از زوار، که پیرمردی بود، آمد جلوی آیت الله بروجردی، و افتاد به پای ایشان که اظهار ادب کند. آیت الله بروجردی، این کار را حرام می دانست و معتقد بود: شرک است؛ از این روی، شدیداً عصبانی شد و عصایش را محکم کوبید به کمر پیرمرد. در همین حال، فریاد می زد: این عمل شرک است، حرام است و ... بعد چند قدمی که رفتند برگشتند و پیرمرد را خواستند. ابتدا با نرمی به او فرمودند:

« این کار اشتباه و شرعاً حرام است. » بعد دستور دادند به پیرمرد پول بدهند.  یادم هست پولی که برای جبران ناراحتی پیرمرد به دستور آقا دادند، بسیار زیاد بود.

مخالفت با تغییر خط فارسی به لاتین

مرحوم بروجردی، در مقابل این توطئه بزرگ قد برافراشت و شدیداً موضع گرفت:

« هدف اینان، از تغییر خط، دور کردن جامعه ما از فرهنگ اسلامی است. من تا زنده ام، اجازه نمی دهم این کار را عملی کنند، به هر جا که می خواهد منتهی شود! »

موضع گیری این عالم روشن، سبب گردید که این طرح به کنار گذاشته شود .

مبارزه با عوام زدگی

آیت الله مکارم شیرازی می گویند:

عوام زدگی مصیبت بزرگ و آفت مهم برای «روحانیت»، بخصوص «مرجعیت» است. مردان بزرگ هنگامی می توانند به وظیفه خود در مقام رهبری خلق عمل کنند که از عوام زدگی بر کنار باشند وگرنه از اوج « رهبری » با حضیض « دنباله روی » از امیال و هوسهای مردم سقوط خواهند کرد، سنت شکنی انبیای بزرگ، همچون نوح و ابراهیم و محمد(ص) چهره ای از مبارزه با عوام زدگی است و تنهایی بسیاری از رهبران الهی در دوران عمر خود نیز، به خاطر همین موضوع بوده است.

آیت الله بروجردی از کارهایی که به منظور جلب توجه عوام، از بعضی سر می زند، سخت بیزار بود هرگز او دنبال خوشایند عوام نبود.

تلاش و اشتیاق در جهت وحدت مسلمین

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی نقل می کنند:

ایشان کوشش می کرد که بین شیعه و سنی وحدت برقرار کند.

این کوشش را بی سرو صدا انجام می داد.

هدایا و نامه هایی توسط حاج شیخ محمد تقی قمی، برای شیخ شلتوت فرستاد تا منجر به فتوای صحت پیروی از مذهب شیعه برای اهل سنت، شد.

از آن زمان که در بروجرد تشریف داشتند، تا آخر عمر، همواره، در عمل و گفتار، اهتمام کامل برای مسأله وحدت داشتند و عملاً راه رسیدن به آن را نیز نشان دادند.


آیت الله جعفر سبحانی نقل می کنند:

 مقصود او از وحدت، ذوب کردن فرقه ای در فرقه دیگر نبود، بلکه هدف این بود که با بیان مشترکات میان دو گروه اسلامی، خوشبینی شدیدی در میان هر دو گروه به وجود آورد، تا همگی به سوی هدف مشترکی گام بردارند.

ابزار او برای این تقریب، این بود که مسأله ثقلین و مرجعیت اهل بیت(ع)، در مسائل علمی و اسلامی مطرح شود و با دلایل کافی روشن گردد که: پس از پیامبر گرامی و تا روز رستاخیز، اهل بیت(ع) پیامبر گرامی (ص) رهبری فکری مسلمانان را در اختیار دارند.

به دیگر سخن، اهل بیت پیامبر (ص) دارای دو شأن بودند:

- مسأله خلافت و رهبری سیاسی.

- مرجعیت فکری و علمی.

اگر در مسأله نخست اختلافی هست و زمان آن نیز سپری شده است، ولی مسأله دوم، به قوت خود باقی است و مسلمانان جهان باید پس از کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) را نیز از همین مجرا به دست آورند.

در حقیقت « تقریب»، برای او یک نوع ایده و آرزو بود و هرگز جنبه تاکتیکی نداشت.

خلاصه: ایشان به مسأله تقریب بسیار توجه داشت و از مروّجین فکر تقریب بود، حتی در لحظات آخر عمر، ( پس از آن که به وسیله تنفس برای چند لحظه ای به هوش می آید ) می گوید:

« آیا شیخ محمد تقی قمی به مصر رفته است یا خیر؟ »

طرح این تفکر در حوزه، آن هم در سطح مرجعیت، از خدمات مهم آیت الله بروجردی است.

نمونه دیگر از خدمات اجتماعی ایشان، این بود که: تا روح در بدن داشت، هیبت و عظمت او مانع از آن بود که در ایران دست به ویرانگریهای اقتصادی، فرهنگی و دینی به نام اصلاحات بزنند، لذا بعد از درگذشت، ایشان از طرف حکومت اعلام شد :

« موانع از سر راه، اصلاحات برداشته شده، به همین زودی، برنامه اصلاحات آغاز خواهد شد. »

آیت الله بروجردی، به خاطر همین شدت علاقه ای که به وحدت مسلمانان داشته، نسبت به فرقه های باطل، که هیچ گونه اصالتی ندارند و در راه تفرقه بین مسلمانان تلاش می کنند بسیار حساس بود. مانند بهائیت و ... ایشان در سال 1335 مبارزه پی گیر خود را با بهائیت شروع نمود. جناب آقای فلسفی، به دستور ایشان، یک ماه رمضان، از طریق رادیو، به نقد عقائد و اندیشه های بهائیان پرداخت.

مرحوم امام هم، مرتب با آیت الله بروجردی، در تماس بود تا مبارزه با بهائیت ادامه یابد. البته بعد موانعی پیش آمد که آیت الله بروجردی، نتواست به مبارزات خویش ادامه دهد.

ایشان، در همین راستا، با تصوف نیز مخالفت می کرد و نسبت به این فرقه، شدیداً حساس بود. البته تصوف دکان و دستگاهی و اهل خانقاه، در حالی که عرفان قرآنی و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را از صمیم قلب می پذیرفت.

آیت الله شهید مرتضی مطهری نقل می کنند:

یکی از مزایای ایشان توجه و علاقه فراوانی بود که به مسئله وحدت اسلامی و حسن تفاهم و تقریب بین مذاهب اسلامیه داشت.

از حسن تصادف چند سال قبل از زعامت و ریاست ایشان که هنوز ایشان در بروجرد بودند دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه به همت جمعی از روشنفکران سنی و شیعه تأسیس شد.

ایشان در دوره زعامت خود تا حد ممکن با این فکر و با این مؤسسه کمک و همکاری کرد، برای اولین بار بعد از چند سال بین زعیم روحانی شیعه و زعیم روحانی سنی شیخ عبدالمجید سلیم و بعد از فوت او، به فاصله دو سه سال شیخ محمد شلتوت، مُفتی حاضر مصر و رئیس جامع الازهر روابط دوستانه برقرار شد و نامه ها مبادله می گردید.

قطعاً طرز تفکر ایشان و حسن تفاهمی که بین ایشان و شیخ شلتوت بود، مؤثر بود در اینکه آن فتوای تاریخی معروف را در مورد به رسمیت شناختن مذهب شیعه بدهد. ایشان را نباید گفت که نسبت به این مسأله علاقه مند بود بلکه باید گفت: عاشق و دلباخته این موضوع بود و مرغ دلش برای این موضوع پر می زد.

عجیب این است که از دو منبع موثق شنیدم که در حادثه قلبی که منجر به فوت ایشان شد بعد از حمله قلبی اولی که عارض شد و مدتی بیهوش بوده اند و بعد به هوش آمدند، قبل از آنکه توجهی به حال خود بکنند و در این موضوع حرفی بزنند موضوع تقریب و وحدت اسلامی را طرح می کنند و می گویند:

« من آرزوها در این زمینه داشتم. »

آیت الله سید جعفر احمدی نقل می کنند:

به هنگام فوت مرحوم آیت الله بروجردی، آقای قمی در ایران نبود و آن موقع هم رابطه بین دولت ایران و مصر قطع شده بود، لذا ایشان در همان حال کسالت فرمودند:

« شیخ محمد تقی وقتی آمد به او بگویید پیغام مرا به شیخ شلتوت برساند و بین ایران و مصر را اصلاح کند. می ترسم زحمات چندین ساله ام از بین برود. »

مطلب دیگری که به همین موضوع وحدت مرتبط است، قضیه آمدن ملک سعود به ایران و فرستادن هدایایی برای ایشان است، البته آیت الله بروجردی از هدایای او، تنها قرآن و قطعه ای از پرده کعبه را پذیرفتند و باقی را به سفیر عربستان بخشیدند.

اما آنچه مهم است اینکه: ایشان از این ارتباط در جهت معرفی شیعه استفاده کردند، لذا در پاسخ نامه ملک سعود، حدیث مفصلی از امام صادق علیه السلام که حاوی قریب به چهار صد حکم مربوط به حج بود برایش فرستادند. این حدیث در روزنامه های آن روز عربستان منعکس شد. بعضی از آقایان که حج مشرف شده بودند، آن روزنامه ها را با خود آورده بودند.

این همگامی و همسوئی از طرف بزرگترین مرجع تقلید شیعه، علاوه بر این که عرصه ها را بر اختلاف تنگ کرد و دست ایادی تفرقه بر انگیز استعمار را برید، سبب گردید: مذهب شیعه، که تا آن روز در بین دیگر مذاهب پایگاهی نداشت و از هر سوی طرد می شد، جایگاه و پایگاهی را که سزاوارش بود، بازیابد و به غربت و انزوای مذهب شکوهمند شیعه پایان داده شود.

مذهب شیعه، به عنوان یکی از مذاهب بزرگ اسلامی، در جامعه الازهر مصر، کرسی تدریس یافت. غبار از چهره حدیث «ثقلین» زدوده شد و از محدوده شیعه پا را فراتر نهاد و شمول یافت. مهمترین کتابهای تفسیری، روائی و فقهی شیعه، در دیار مصر مورد مطالعه و تحقیق و تتبع قرار گرفت و به زیور طبع آراسته گردید.

 آیت الله مکارم شیرازی می گویند:

درست به خاطر دارم که روزی در مجلس درس خود، در ضمن مسأله ای که مورد بحث قرار داده بودند، از این که شیخ جامع ازهر، در بعضی از فتاوای خود، نظریات فقها و فقه شیعه را مورد مطالعه قرار داده و مطابق رأی شیعه فتوی داده است، اظهار خشنودی نمودند و ضمناً از این که در تحقق این موضوع، مؤثر بوده اند، خوشحال به نظر می رسیدند.

نماینده ایشان مرحوم علامه شیخ محمد تقی قمی، در دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه گامهای برجسته ای، به کمک ایشان، در این راه برداشت و سرانجام به فتوای تاریخی شیخ شلتوت در این زمینه منتهی شد.

و همچنین هنگامی که هیأت نمایندگی علمای ایران در مؤتمر اسلامی بیت المقدس، بعد از مسافرت به کشورهای عربی اسلامی و ملاقات با شیوخ الازهر و استاد بزرگ شلتوت، گزارش امور و مذاکرات خود را به معظم له عرض می کردند، فرمودند:

« امیدوارم روزگاری برسد که این تقریب و همکاری بین مسلمانان به وحدت و اتحاد آنان تبدیل شود. »

 

مسائل اجتماعی جهان اسلام

شهید مرتضی مطهری نقل می کرد :

از گامهای برجسته ای که در زمان معظم له و به وسیله ایشان برداشته شد، اعزام مبلغ و نماینده مذهبی به کشورهای خارجی بود.

معرفی اسلام به کشورهای خارجی هر اندازه تاکنون صورت گرفته یا به وسیله شرق شناسان اروپایی بوده یا به وسیله بعضی از دانشجویان با استعداد مسلمان و یا به وسیله دانشمندان مصری و هندی بوده و یا به وسیله فرقه های منسوب به اسلام مانند قادیانیها بوده است، قدر مسلم این است که تاکنون از اسلام یک معرفی صحیحی به دنیای خارج نشده و باز قدر مسلم این است که از طرف جامعه شیعه تا چند سال پیش هیچگونه اقدامی به هیچ شکلی نشده بود.

ایشان که علاوه بر جنبه فقاهت، مطالعاتی در متن اسلام و معتقدات اسلامی داشت و اسلام را خیلی بی پیرایه و عریان از توهمات عوامانه پذیرفته بود و از طرفی بر خلاف اقران و اسلاف خود از تاریخ قرون جدید و اوضاع عصر حاضر تا حدود نسبتاً خوبی آگاه بود، معتقد بود که اگر حقایق فطری اسلامی بر افکار حقیقتجو و کاوشگر و کم تعصب اروپائی عرضه داشته شود این دین حنیف را تدریجاً خواهند پذیرفت و روی همین جهت نماینده به آلمان و آمریکا اعزام کرد و در کار اعزام نماینده به لندن و بعضی جاهای دیگر بود که اجل فرا رسید.

 

فرستادن مبلغین به خارج

مرحوم حجت الاسلام سید حسین بدلا می گفتند:

آیت الله بروجردی، نسبت به اسلام یک دید جهانی داشت. بر اساس همین دیدگاه بود که به تبلیغات خارج از کشور، اهمیت می داد که تا آن زمان سابقه نداشت. در زمان ایشان، نمایندگان تبلیغی به کشورهای اسلامی: هند، پاکستان، عربستان و نیز غیر اسلامی، مانند کشورهای اروپایی و امریکا فرستاده شد. ایشان، برای اروپا و امریکا دو نفر را انتخاب کردند: یکی آقای شیخ مهدی حائری برای امریکا و دیگری آقای محققی برای اروپا.این هر دو شخصیت، علاوه بر معلومات حوزوی، اطلاعات غیر حوزوی آنان نیز، قوی بود و با مسائل فرهنگی روز آشنایی داشتند.

این دو شخصیت روانه اروپا و امریکا شدند. با پول گزافی در بهترین مکانها مسجد ساختند که الآن هم تشکیلات هامبورگ هست و خیلی هم موفق است.

یادم هست: آقای محققی در یک سفری که به ایران آمده بود، در خدمت آیت الله بروجردی، اظهار نگرانی کردند که: ما در آن جا مشکلی داریم و آن این که آقایان، نوعاً همراه با خانمهایشان به مسجد می آیند و متأسفانه خانمها وضع حجابشان مناسب نیست. اگر سخت گیری کنیم کار پیش نمی رود، چه باید بکنیم؟

مرحوم آیت الله بروجردی فرموند:

« نه سخت گیری نکنید به حداقل حجاب اسلامی، اکتفا کنید. اینان، بعداً که بیش تر آمدند و آشنا شدند و درست می شوند. ابتدا سخت نگیرید. »

آقای محققی از این وسعت نظر آقای بروجردی، بسیار خوشش آمد.

البته آن روز، در آن جلسه، کسانی که با این نوع تفکرات مخالف بودند، حضور نداشتند، لذا، مرحوم آیت الله بروجردی فرمودند:

« همین تعبیر هم محفوظ باشد، زیرا ممکن است برخی بگویند آقای بروجردی باب بی حجابی را باز کرده است. »

 

انعکاس خبر فتوای تاریخی شیخ شلتوت

حجت الاسلام علی دوانی نقل می کنند:

پس از آنکه آوازه فتوای تاریخی شیخ محمد شلتوت رئیس وقت دانشگاه اسلامی مصر در دنیای اسلام منعکس شد که جایز دانسته بود به مذهب شیعه امامیه هم، مانند یکی از مذاهب اربعه عامه، عمل شود و آمد و رفتهای دیگر علمای مصر مانند شیخ باقوری و ابوالمجد و غیره به ایران، روزی آقای موسی صدر در جلسه مجله مکتب اسلام به مناسبت، گفت: خوب است حالا که آقای دوانی رابط ما و آقای بروجردی است، برود و از ایشان تقاضا کند، تلگرافها و نامه های تاریخی که میان ایشان و شیخ شلتوت و علمای بزرگ الازهر مبادله شده، بدهند تا در مکتب اسلام ترجمه و عیناً درج کنیم، چون عکس العمل بسیار مطلوبی خواهد داشت.

من هم خدمت آیت الله فقید رسیدم و این تقاضا را مطرح کردم و گفتم: رفقا چنین تقاضایی دارند تا اهل تسنن و عامه مردم بدانند میان دو رهبر مذهبی شیعه و سنی چه اتفاقی افتاده است.

آیت الله فقید که دست بر گوش داشتند و به دقت عرایضم را گوش می دادند، یکباره سرخ شدند و دست از گوش برداشتند و فرمودند:

« نه! شورش نکنید، این مکاتبات میان ما به طور سری بوده، بگذارید اگر خود آنها مصلحت دانستند و مثلاً در مجله درالتقریب یا الازهر چاپ کردند، شما هم از آنجا نقل کنید، نه اینکه بگویند یک قدم به طرف شیعه ها نزدیک شدیم و آنها دست و پای خود را گم کرده اند، و مطلب سری را فاش نمودند.

از آنجا که آنها مایل باشند این نامه ها و تلگرافها توسط ما منتشر شود و به اطلاع عامه مردم برسد، نه این کار را نکنید و این تقاضا را نداشته باشید. »

سپس فرمودند:

« تجربه نشان داده است که هر وقت اقلیتی خود را به اکثریت نزدیک کرد، در آن هضم می شود. نزدیکی ما به این آقایان و به طور کلی عامه، باید در همین حدود باشد، شما هم از حد نگذرید که خطرناک است و روح تولی ضعیف می شود و ممکن است نتیجه عکس بدهد.

 من خواستم با این مبادلات، آمد و رفتی بین قم و الازهر باشد، آنها بیایند از نزدیک ما را ببینید و بدانند که بسیاری از آنچه راجع به ما شنیده اند واقعیت ندارد، بیش از این صلاح نیست و مخصوصاً شما آقایان در مجله، مواظب این حدود باشید و از حد نگذرید. »

من آمدم و موضوع را به رفقا گفتم، آنها اکثراً نپذیرفتند و گفتند: پس این آمد و رفتها برای چیست؟ ولی از آن موقع تاکنون تجربه نشان داده که حق با آن مرد بزرگ دوراندیش بود نه ما جوانهای بی تجربه و افراطی آن روز.

 

اوضاع طلاب، قبل از انقلاب

حجت الاسلام سید حسین بدلا میگفتند:

طلاب، از جهات مختلفی در مضیقه بودند، از جمله:

- از نظر مادی

- شرایط حاکم بر جامعه

از نظر مادی: زندگی به حدی سخت بود که حتی تهیه نان هم برای بعضی دشوار بود و با این حال شاکر بودند؛ چون دیده بودند که در سال 1336 قمری، قحطی و خشکسالی همه جا را فرا گرفته بود. به گونه ای که عده زیادی از مردم، در همین شهر قم، در کنار کوچه و خیابان از بین رفتند و آنان را به صورت دسته جمعی، بدون غسل و کفن، در گودالهای بزرگی در علی بن جعفر دفن کردند.

شرایط حاکم بر جامعه

رضاخان تبلیغات شدیدی علیه اسلام و روحانیت کرده بود که عده ای به روحانیت بد و بی راه می گفتند.

از جمله به راننده ها گفته بودند: آخوند اگر سوار ماشین بکنید، ماشین پنچر می شود! خود من از تهران خواستم بیایم قم، با این که ماشین جا داشت، گفت سوار نمی کنم، پنچر می شود!

روضه خوانی، به شدت ممنوع بود. خود ما طلاب در ایام عاشورا، در سالن بزرگ منزلی، که در گوشه مدرسه فیضیه قرار داشت، بعد از نماز صبح، مختصر ذکر مصیبتی انجام می دادیم و فوراً متفرق می شدیم.

طلاب را می گرفتند می بردند نظمیه و لباسهای آنان را در می آوردند. برای این که دچار این مشکلات نشویم، صبحها، بین الطلوعین، از شهر خارج می شدیم و شبها تاریک که می شد بر می گشتیم. به خود من، بعد از ده دوازده سال درس خواندن و امتحان دادن هر مسأله، تصدیق مدرسی دادند. اگر کسی این تصدیق را داشت باز هم نمی توانست لباس بپوشد در صورتی که قبلاً مجاز بودند. بنده، با این که امتحان دادم (هم اکنون آن اوراق امتحان را دارم)، در عین حال، مزاحمت برایم ایجاد می کردند.

 

علاقمند به حفظ حوزه

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی نقل می کنند:

آیت الله بروجردی، به حفظ حوزه، علاقه زیادی داشتند. مکرر می گفتند: « حوزه قم مثل شهری است که دروازه ندارد. حوزه، به روی اشخاص مختلف باز است. افراد صالح و ناصالح از هم ممتاز نمی شوند. ای کاش نظمی بود و برنامه ای. »

این آرزو را در جاهای مختلف ابراز می داشتند. به دنبال این موضوع، هیأتی را مرکب از چند نفر از آقایان حوزه، تشکیل دادند که نظریات اصلاحی خود را، برای اداره حوزه، بعد از مشورت، بگویند.

به این هیأت، اصطلاحاً، «هیأت حاکمه» می گفتند. آیت الله بروجردی، به آنان اختیار داده بودند که مصالح حوزه را بسنجند و بر این اساس عمل کنند. تا آن جا که یادم هست، امام خمینی(ره) از اعضاء این هیأت بودند.

آیت الله سید مصطفی خوانساری:

راجع به حوزه علمیه قم، باید بگوییم: علت مبقیه (بقای) حوزه علمیه قم بودند؛ زیرا پس از فوت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم یزدی، در تمام حوزه، بیش از چند طلبه به چشم نمی خورد. آن هم شمشیر میرغضب رضاخان، بالای سرشان. رضاخان، نفسها را بریده بود. ایشان به حوزه علمیه قم، رونق علمی بخشید، حوزه را احیا کرد، به طالب علم آبرو داد.

 

برخی از خدمات ایشان به حوزه

آیت الله اشتهاردی نقل می کنند:

 بعضی از خدمات ایشان به حوزه بدین قرار است:

• اهتمام به ادامه تحصیل طلاب و تشویق افراد با استعداد به شیوه های مختلف.

• توجه دادن طلاب به مبانی علوم فقه و رجال و بیان مأخذ هر کدام و این که از چه زمان و چرا؟ وارد حوزه اسلامی شده اند.

• توجه به اخلاق و معنویات طلاب با مواعظ و توصیه های اخلاقی در خلال درسها و آخر هر هفته.

• احیای آثار گذشتگان، با توجه دادن طلاب، به مراجعه به کتابهای فقهی قدما، از شیعه و سنی.

• چاپ کتابهای ارزشمندی که مطرود واقع شده بود، مانند: خلاف شیخ طوسی، قرب الاسناد حمیری، جعفریات، رجال میرزا محمد اردبیلی و مفتاح الکرامه.

• گرمی بخشیدن به حوزه های درس و بحث و رونق دادن به حوزه علمیه قم، به طوری که بیش تر کسانی که به شهرستانها رفته بودند، مجدداً به حوزه بازگشتند و نیز افرادی از حوزه های دیگر جذب حوزه قم شدند.

 

کمک به طلاب کوشا

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی می گفتند:

روزی آیت الله بروجردی، به من فرمودند:

« مایل هستم، اسامی آن عده از طلاب کوشا و زحمت کش و دارای سلامت نفس را برای من تهیه کنید تا نیازهایشان را برآورده کنم. »

عرض کردم: تا حدی می توانم وضع تحصیلی افراد را روشن سازم؛ اما جهت تقوایی و اخلاق را، چون با آنان معاشرت ندارم، نمی توانم تعیین کنم. بهتر است هیأتی را برای این کار تعیین کنید، تا این اطلاعات را برای شما تهیه کند.

ایشان قبول کردند و بنا شد این کار انجام بپذیرد.

به هر حال، طلاب درس خوان را خیلی دوست می داشت و آنان را تشویق می کرد. اگر کمکی هم به آنان می کرد، خیلی می کوشید که مخفی باشد.

یادم هست: روزی نامه ای از دو نفر از طلاب مدرسه حجتیه به دست ایشان رسید که پس از مطالعه، سخت ناراحت شد و نامه را پیش حاج آقا حسین انداخت. معلوم شد که آن دو نفر، نیازمند بودند و برای امرار معاش، در مضیقه قرار داشتند.

به حاج آقا حسین فرمود:

« مگر من به شما نگفتم به اوضاع طلاب رسیدگی کنید و نیاز آنان را برآورید؟ این چیست که نوشته اند. »

خلاصه: بسیار عتاب کردند و دستور دادند: این هر دو نفر، مستقیماً به خود من مراجعه کنند.

 

عزت دادن به روحانیت شیعه

آیت الله صافی گلپایگانی نقل می کنند:

آنچنان شوکت و عزتی مرجعیت و حوزه های علمیه پیدا کرده بود که جرج جرداق، کتاب: « الامام علی صوت العداله الانسانیه » را به آیت الله بروجردی، تقدیم می کند و در نامه مفصلی که برای ایشان فرستاده بود، از جمله نوشته بود:

« من کسی را لایقتر و بهتر از شما ندیدم که این کتاب را به او تقدیم کنم؛ لذا این کتاب را به شما، تقدیم می کنم. »

در همان نامه آمده بود:

« وقتی حضرت آیت الله این کتاب را خواندند، خواهند دید:

« انی انصفت الامام بعض الانصاف »

من بعضی از حق را نسبت به این مرد بزرگ توانسته ام، ادا کنم.

آیت الله بروجردی، پس از رسیدن کتاب، به من فرمودند:

« این کتاب را مطالعه کن که اشتباه فاحش یا انحرافی نداشته باشد. »

من کتاب را خواندم و نوزده مورد آن را ضعیف یافتم. موارد را خدمت آقا عرض کردم. بعدها ایشان ابراز علاقه بر ترجمه آن به فارسی کردند. یکی از آقایان، اقدام به ترجمه آن کرد.

یک قسمت از کتاب در مفاسد دربار امویان و عباسیان بود که با شرح حال آنان، دربار خاندان پهلوی، برای خواننده مجسم می شد؛ از این روی ساواک به فکر افتاد که از ترجمه آن جلوگیری کند.

ساواک مستقیم نمی توانست دخالت کند؛ لذا بعضی را واداشته بود که نامه ای به آقا بنویسند و از نشر ترجمه این کتاب، شکایت کنند.

پنج مورد از اشتباهات کتاب را نوشته بودند.

آیت الله، از من خواستند که جواب نامه را بنویسم.

من عرض کردم: قبلاً نوزده مورد از اشتباهات کتاب را خدمت حضرت عالی تقدیم کردم که شامل این پنج مورد هم بود؛ ولی به طور کلی نشر و ترجمه این کتاب، از نظر اقرارهایی که در آن است، اهمیت دارد و بدین جهت، اشتباهات آن خللی را وارد نمی کند. از یک مسیحی، بیش از این انتظار نیست.

چاپ این کتاب، با اشاره به موارد اشتباه و توضیح آنها، سودمند است؛ از این روی، این کتاب ترجمه و چاپ شد.

دفاع از اسلام و مرجعیت

آیت الله سید مرتضی مبرقعی (فقیه) نقل می کنند:

یک صفت بارزی که در آیت الله بروجردی وجود داشت. این بود که حاضر نبودند به خاطر فرزندانش به جهنم برود.

نوعاً آقایان در رابطه با فرزندانشان، درمی مانند و از این ناحیه، ضربه به آنان وارد می شود، ولی آیت الله بروجردی و امام خمینی، بسیار بر این امر مواظبت می کردند و نمی گذاشتند بر مرجعیت اسلام که آبروی آن آبروی اسلام است، از جانب فرزندان لطمه ای وارد شود.

به عنوان نمونه: یک مرتبه، برخی خدمت آیت الله بروجردی رسیدند و گفتند: آقا زاده را بفرستید تا اقامه نماز کند.

ایشان بسیار ناراحت شدند و فرمودند:

« چه می گوئید؟ مگر اسلام را ملعبه می دانید که این حرفها را می زنید؟ »

در همین زمینه آیت صافی گلپایگانی نقل می کنند:

کارهای علمی که آیت الله بروجردی به من ارجاع می دادند، زیاد بود.

 کتاب منتخب الاثر را که درباره امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، است، با پیشنهاد ایشان نوشته ام.

درباره بعضی از مسائل علمی و اعتقادی که به ایشان مراجعه می شد، بنده به دستور ایشان مطالبی می نوشتم، که بعضی از آنها چاپ شده است.

یک وقتی، مجله ای از هند آمده بود که در آن، زندگی نامه بودا درج شده بود. در آن زندگی نامه، آمده بود که: اسلام متأثر از بودیسم بوده است. ادعا کرده بود که تعلیمات بودا، در اسلام آمده است. بعد قضیه ای را که در کمال الدین صدوق و عین الحیاة آمده، به عنوان شاهد آورده بودند.

آیت الله بروجردی، به من فرمودند: پاسخ این ادعا را تهیه کن.

من در آن زمینه مطالعه و تحقیق کردم و آوردم:

« زندگی بودا، مجهول است، علاوه، روح مکتب اسلام، با روح تعلیمات بودا متضاد و مغایر است: مکتب اسلام، دین توحید و اراده جمع و جامعه است، ولی بودا دعوت به انزوا، گوشه گیری و بریدن از مردم می کند. » این مقاله را فرستادیم به دفتر مجله و خوشبختانه، تحت عنوان: « زندگی بودا » در همان مجله، چاپ شد.

نمونه دیگر این که در مجله « رسالة الاسلام »، شیخ محمود شلتوت، مقالاتی در تفسیر قرآن نوشت.

در یکی از این مقالات، در تفسیر: « وأن تستقسموا بالازلام » نوشته بود:

« استخاره ای که در مکتب اهل بیت(ع) آمده، از قبیل "استقسام بالازلام" است.»

آیت الله العظمی بروجردی، قدس سره، به من دستور دادند:

پاسخی برای این مطلب بنویس و بفرست. من مقاله ای تحت عنوان:

« حول الاستقسام بالازلام » نوشتم.

در آن مقاله، به طور تفصیل، الاستقسام بالازلام را نوشتم و ثابت کردم که استخاره از آن مقوله نیست، بلکه این از آثار ایمان به خداوند و توحید است؛ اما استقسام بالازلام، از آثار جهل، شرک و اعتقاد به بتها است.

 

ارتباط امام خمینی با ایشان

آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی می گویند:

امام، سالها در فقه و اصول آیت الله بروجردی شرکت می کردند و خیلی بیش تر از آن که طلبه ای به استادش احترام می گذارد، به ایشان احترام می گذاشتند.

گاهی که آیت الله بروجردی پیاده به منزل می رفتند، امام  تا در منزل، آیت الله بروجردی را همراهی می کردند.

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی می گوید:

ارتباط طرفینی بود. هم امام به آیت الله بروجردی، بسیار احترام می گذاشتند و علاقه مند به ایشان بودند و هم آیت الله بروجردی، نسبت به امام، اهمیت فوق العاده ای قائل بودند و به وی علاقه شدید داشتند.

مأموریتهای مهمی را به ایشان محول می کردند؛ مثلاً، در مشهد، حادثه ای اتفاق افتاد که  امام را با اختیارات تام، به آن جا فرستادند.

آن مأموریت، دو ماه طول کشید. در قضیه نهاوند نیز، با همین اختیارات، امام از طرف آیت الله بروجردی، رفتند. در یک سفری هم خود آیت الله بروجردی به مشهد رفتند، مرحوم آیت الله داماد و مرحوم امام، همراه ایشان بودند.

در این سفر، امام از طرف آیت الله بروجردی، مسؤول مراجعات مالی بودند و مستقلاٌ به ایشان مراجعه می شد.

امام ، روزی به من فرمودند:

« حیف قم که آیت الله بروجردی، در آن نیستند. کاش، وضعی پیش می آمد که ایشان به قم می آمدند. »

پیش از آمدن آیت الله بروجردی به قم، به ایشان اظهار علاقه می کردند. بیشترین کوشش را برای آمدن آیت الله بروجردی به قم، آن بزرگوار انجام دادند.

شاید ایشان، باعث شدند که تجار تهران، مدرسین و فضلا، از مراجع بخواهند که از آیت الله بروجردی، برای ماندن در قم، دعوت کنند. بعد از آن که به قم آمدند نیز، در ترویج مقام علمی ایشان، بسیار کوشیدند.

پس از آن که آیت الله بروجردی، جا افتادند و به اوضاع حوزه آشنا شدند، امام لازم نمی دانستند که مثل گذشته، مرتبط با آیت الله بروجردی باشند؛ لذا، به طور طبیعی، مقداری ارتباط را کم کردند.

آیت الله فاضل لنکرانی می فرمودند:

به نظر من رابطه بین آیت الله بروجردی و امام، به جز، مدت اندکی، آن هم به خاطر سوء تفاهمی که پیش آمده بود و بعد هم رفع شد، همیشه در حد بسیار خوبی بوده است. من برای این امر دلیل دارم که اینک عرض می کنم.

به عنوان نمونه آیت الله بروجردی دستور داده بودند یک منشی معمم و خوش خط برایشان پیدا کنند. پس از گشتن بسیار، فردی را پیدا کرده و خدمتشان معرفی کرده بودند.

فرموده بودند: بیاید تا من از نزدیک او را ببینم.

وقتی این شخص، خدمت آیت الله بروجردی می رسد، امام هم آن جا حضور داشته اند. این آقا در این جلسه، بالا دست امام می نشیند. بعد که آن شخص رفته بود، آیت الله بروجردی، فرموده بودند: من این منشی را نمی خواهم.

علت آن را پرسیده بودند، فرموده بودند:

« کسی که بالا دست حاج آقا روح الله بنشیند، به درد من نمی خورد.»

این، بیانگر شدت احترام به امام بود.

شخصی در بیت آیت الله بروجردی رفت و آمد داشت و خیلی هم به ایشان نزدیک بود،  امام نظرشان این بود که وجود او، برای مرجعیت آیت الله بروجردی، نه تنها مفید نیست، که مضر است و صلاح می دیدند که این فرد نباشد.

این شخص، به لحاظ نزدیکی که با آیت الله بروجردی داشت، افرادی را تحریک کرده بود ( که هم آن افراد را می شناسم و هم نحوه تحریک آنان را می دانم، ولی ذکر آن را صلاح نمی دانم ) تا خدمت آیت الله بروجردی از امام سعایت کنند و چنین بنمایانند که امام، با مرجعیت و موقعیت آیت الله بروجردی موافق نیست.

طبعاً، این سعایتها بی تأثیر نبود و احترامها از جانب آیت الله بروجردی کم شد. امام هم رفت و آمد خود را به منزل ایشان، خیلی کم کردند و کم کم درس ایشان هم نیامدند. این برخورد، تنها در ظاهر امر بود.  امام، عقیده اش نسبت به شخص آیت الله بروجردی و موقعیت ایشان، هیچ تغییری نکرده بود. حفظ موقعیت آیت الله بروجردی را، شرعاً لازم می دانست.

شاهد بر این قضیه ای است که مرحوم آقای اشراقی برایم نقل کرد. ایشان، که از دوستان قدیمی من بود و مدتی هم با مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی ، سه نفری، مباحثه می کردیم، گفتند:

« تازه با امام وصلت کرده بودم. تابستان بود و ایشان ، برای ییلاق به همدان رفته بودند. همان وقتی بود که، به حسب ظاهر، روابطشان با آیت الله بروجردی، خوب نبود. من برای دیدن ایشان، به همدان رفتم.

با خودم فکر کردم: حالا که امام، قدری از آیت الله بروجردی، رنجش خاطر دارد، بد نیست انتقادی از آیت الله بروجردی بکنم، تا شروع کردم درباره ایشان به صحبت کردن، امام، قیافه اش را درهم کشید، سرش را پایین انداخت و بعد سرش را بلند کرد و گفت:

« آقای اشراقی! من به کسی اجازه نمی دهم به زعیم مسلمین اهانت کند. هر کس و در هر مقامی که باشد. »

معلوم شد مبنای امام در حب و بغض ها، با آنچه ما داریم، فرق می کند. نسبت به دامادش، آن هم تازه داماد و بزرگ ترین، این گونه برخورد کند، برخوردش با دیگران معلوم است.

از آن طرف، کدورتی که برای آیت الله بروجردی نسبت به امام، پیش آمده بود نیز، طولانی نبود. مدتی بعد، ایشان فهمیده بودند که برای امام، سعایت شده و آن طور که برخی گفته بودند، نیست؛ لذا برخورد ایشان هم فرق کرد.

 به عنوان مثال:

تابستان بود،  امام رفته بودند کرج. ( قضیه مربوط به حدود، سه سال قبل از فوت آیت الله بروجردی است )

 یک روز آقای اشراقی به من گفتند: فلانی! میل داری با هم برویم کرج خدمت حاج آقا. گفتم: بله.

بعد ایشان گفت: چطور است به آیت الله بروجردی هم بگوییم ما پیش حاج آقا می رویم.

گفتم: این هم خوب است.

به اتفاق ایشان، خدمت آیت الله بروجردی رفتیم و عرض کردیم: می خواهیم خدمت حاج آقا روح الله برویم و احوالشان را بپرسیم.

ایشان، خیلی خوشحال شدند. فرمودند:

« حتماً از قول من هم خدمت ایشان سلام برسانید و احوالپرسی کنید و از طرف من بگویید اگر کاری داشته باشند، برایشان انجام دهیم.»

ضمناً، مبلغ قابل توجهی به آقای اشراقی دادند و فرمودند: این مبلغ را هم به ایشان بدهید.

این قضیه، به خوبی نشان دهنده این است که: آن کدورت سابق، برطرف شده است. به هر حال، ما خدمت امام رسیدیم، سلام آیت الله بروجردی را به ایشان رسانیدیم و پول را تقدیم کردیم.

ایشان هم خوشحال شدند. ناهار ظهر هم به اصرار امام خدمتشان ماندم.

نکته ای که به نظرم طلاب باید در رابطه با شخصیت آیت الله بروجردی، بدان توجه داشته باشند، این است که: آیت الله بروجردی و تلاشهای آن بزرگوار، زمینه ساز انقلاب اسلامی بود؛ زیرا آیت الله بروجردی، به حوزه قم رشد داد، شخصیت داد. مبارزات  امام، در پرتو این شخصیت حوزه بود که به ثمر نشست. اگر نبود این هویت و عظمت حوزه، که آیت الله بروجردی بدان بخشیده بود، مسلماً انقلابی و حرکتی سازنده پای نمی گرفت.

کمک به فقرا

آیت الله سید جلال الدین علوی بروجردی نقل می کنند:

در یکی از این روزهای سخت، که آیت الله از مسجد سلطانی و اقامه نماز جماعت مراجعت می فرمودند، با منظره ای مواجه می شوند که بسیار ایشان را متأثر و ناراحت می سازد:

زنی در حالی که بچه شیرخواری در بغل دارد و دست چند بچه قد و نیم قد را هم به دست گرفته است و یک شیء سیاهرنگ و بدبوئی را که به نام نان به مردم می دادند در دست داشت، جلوی آقا را گرفته و در حالی که سرشک از دیده خود و اطفال بی جان و بی رمقش بر روی گونه هایشان سرازیر بود با زبان ساده ولی موثر می گوید:

آقا شما جانشین امام ما هستی، این نان را، این بچه ها چطور بخورند؟ اگر شما به داد ما نرسی پس ما کجا برویم؟ من بعد از چند ساعت معطلی، این نان را با قیمت گران به دست آورده ام، ولی بچه هایم نمی توانند آن را بخورند.

آقا در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود، بعد از دادن مقدار پولی به آن زن، فرمودند:

« امیدوارم بتوانم برای عموم فقراء کاری بکنم. »

بعد مستقیماً به خانه آمدند و در حالی که بسیار متأثر بودند، همه بزرگان شهر و تجار و متمکنین را به خانه خود دعوت فرموده و با بیانات دلنشین خود حس رأفت و عطوفت آنها را تحریک و مردم را تشویق به کمک کردن به بیچارگان فرموده، می فرمایند:

« دوست دارم این کمک ها اساسی باشد. »

در نتیجه سرمایه ای فراهم و گندمی خریداری و نان ارزان قیمت در اختیار فقراء قرار می گیرد.

اضافه بر آن کارگاه بافندگی دستی خوبی هم تأسیس و بیکاران را هم در آنجا به کار می گمارند و با این تدابیر و توجه، جمع کثیری که در معرض تلف بودند نجات پیدا کرده و زندگانی آنها هم اداره می شود.

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی می گوید:

در یکی از سالها، نان در نانواییهای بروجرد، مقداری گران شد و کمبود پیدا کرد، آیت الله بروجردی، عده ای از متمکنین را جمع کرد و فرمود:

« وظیفه شما کمک به فقر است. » مقداری اقداماتی شد، ولی چون کمکها کافی نبود، خود آن بزرگوار، با این که چندان امکانی نداشت، احساس وظیفه کرد و باغ ارثی خود را در حدود چهار هزار تومان فروخت و نان و گندم برای فقرا خرید.

بعد که فامیل مطلع شدند، ایشان را ملامت کردند که این باغ، بیش از این ارزش داشته است، چرا به این قیمت فروختید؟ به خریدار مراجعه کردد که معامله را برگرداند، ولی چون خریدار معامله شیرینی کرده بود، پس نداد.

به هر حال، ایشان، فرد خیّر و خدومی بود و از این قبیل قضایا زیاد داشت.

 

2. اقدامات فرهنگی-عمرانی

آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی می گوید:

مدارس علمیه و فرهنگی بسیاری توسط ایشان، بویژه در مازندران ساخته شد. مساجد و حسینیه های زیادی تأسیس گشت.

چاپ کتابهای قدما را بر چاپ تألیفات خودشان مقدم می داشتند و آنها را احیاء می کردند. مقداری از این کتابها چاپ شده و اکنون در دسترس اهل تحقیق است.

آیت الله سید مصطفی خوانساری نقل می کنند:

تعمیر و ساختن مسجد، مدرسه، حسینیه، درمانگاه، کتابخانه و ... از جمله: مسجد اعظم قم، کتابخانه عظیم آن که چهار هزار جلد کتاب خطی و متجاوز از بیست هزار جلد، چاپی دارد.

 مدرسه علمیه خان، رضویه، جانی جان، بیمارستان نکویی ثلث اموال مرحوم نکویی در اختیار ایشان بود. از آن ثلث، بیمارستان نکویی را ساختند)، قبرستان وادی السلام قم و ... در شهرستانها هم مدرسه، مسجد و ... بنا کردند، از جمله: در شهر باختران، مدرسه علمیه، کتابخانه و مسجد ساختند. البته در این که چه کسانی این مدارس و مساجد را در اختیار بگیرد و اداره کند، دقت داشتند.

لذا برای اداره مدرسه و مسجد باختران، شهید اشراقی و مرحوم حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی سده ای را فرستادند. که مرحوم جبل عاملی، دوام نیاوردند، ولی شهید اشراقی ماندگار شدند تا عاقبت الامر به شهادت رسیدند. در کربلا نیز، حسینیه ساختند. در نجف اشرف، بهترین مدرسه را در سه طبقه، با کتابخانه بنا کردند. برای این کتابخانه، 35 صندوق کتاب، از قم فرستادند.

در سامراء، ناصبیها، زوار ائمه اطهار(ع) را مورد آزار و اذیت قرار می دادند؛ لذا حسینیه ای، با تجهیزات کامل بهداشتی و رفاهی، برای استفاده زوار ساختند.

حجت الاسلام شیخ مجتبی عراقی می گوید:

در زمینه احیای مدارس و مساجد، کارهای زیادی کردند. از جمله: ساختن مدرسه علمیه در شهر باختران بود.

علت این که اقدام به ساختن مدرسه علمیه در این شهر کردند، این بود که: منطقه باختران، منطقه ای است حساس، با عقاید گوناگون. حتی اعتقادات خرافی، چون شیطان پرستی در آن منطقه رواج داشت.

وضعیت روحانیون هم در آن شهر آشفته بود و از انسجام و وحدت برخوردار نبود؛ از این روی، برای مبارزه با عقاید خرافی و تشکل به روحانیون آن منطقه، ایشان تصمیم گرفتند که مدرسه ای بنا کنند. کار ساختن مدرسه شروع شد و من را هم برای اطلاع از چگونگی پیشرفت کار، به آن منطقه می فرستادند. تا این که با همکاری علمای آن جا ساختن مدرسه تمام شد.

 

 

مسجد اعظم قم

 

 

حجت الاسلام فلسفی نقل می کنند:

 

یکی دیگر از اقدامات ایشان، احداث مسجد اعظم قم بود. روزی که به دیدار معظم له رفته بودم فرمودند:

« اگر بشود، میل دارم قسمت غرب و جنوب غربی حرم حضرت معصومه علیها السلام هم متصل به خانه های مردم نباشد و خانه هایی که در این قسمت وصل به دیوار حرم است، خریداری شود و در آن محل تا لب رودخانه، مسجد بزرگی که رفع نیاز کند ساخته شود تا حریم حرم مطهر محفوظ بماند. »

بعد فرمودند که:

« این کار نیاز به تبلیغ دارد تا مردم با ایمان هزینه آن را تأمین کنند. نظر شما چیست؟ »

من گفتم: لازم است این موضوع را در ماه مبارک امسال (اردیبهشت 1333) در سخنرانی مسجد شاه عنوان کنم. فرمودند:

« بسیار خوب، امید است زمینه فراهم شود و این کار عملی گردد. »

در یکی از سخنرانیهای آن ماه در مسجد شاه، موضوع را مطرح کردم و گفتم که: آیت الله العظمی بروجردی تصمیم دارد مسجد آبرومند در کنار حرم ساخته شود. سپس ضرورت این امر را به تفصیل در منبر شرح دادم و شماره حسابی را هم در بانک ملی قم اعلام نمودم. چون این سخنرانی از رادیو نیز پخش می شد، در سراسر کشور انعکاس وسیعی یافت و مردم با ایمان چنان شور و هیجانی برای کمک به احداث این مسجد نشان دادند که واقعاً قابل تحسین بود.

دو ماه بعد در روز یازدهم ذی القعده سال 1374 قمری که مصادف با سالروز ولادت امام رضا علیه السلام بود. خدمت ایشان در قم رفتم. فرمودند:

« در این یکی دو ماه آن قدر مردم از داخل و خارج کشور استقبال کرده اند و پول فرستاده اند که برای ثبت و ضبط آن دچار مشکل شده ایم، و من هم از این موفقیت خدا را شکر نمودم. » کلنگ بنای مسجد در همان روز میلاد مبارک امام رضا علیه السلام توسط آیت الله بروجردی طی مراسمی به زمین زده شد. اما کار ساختمان عظیم مسجد، هفت سال به طول انجامید و حدود هشت میلیون تومان به پول آن روز هزینه برداشت.

در شب افتتاح مسجد، خود ایشان در آن به جماعت نماز گذاردند. پس از نماز نیز من منبر رفتم و در خلال سخنرانی گفتم: علی علیه السلام فرموده است:

« قدر الرجل علی قدر همته: یعنی ارزش شخص، بسته به همت اوست. »

این مسجد با عظمت با همت عالی حضرت آیت الله العظمی بروجردی ساخته شده است و اگر اراده و همت عالی ایشان نبود، چنین بنایی عظیم ساخته نمی شد.

مسجد ارک تهران

حجت الاسلام فلسفی نقل کردند:

مسجد ارک امروز که در میدان پانزده خرداد و مقابل محوطه کاخ گلستان واقع شده، در محل مسجد «مادر شاه» که دربار قاجاریه برای خانم های بیت سلطنتی ساخته بود، بنا گردیده است.

به آیت الله بروجردی اطلاع داده بودند که عوامل دولت می خواهند مسجد مادر شاه را خراب کنند و زمین آن را ضمیمه ساختمان جدید الاحداث و دولتی نمایند. ایشان برای جلوگیری از تخریب، به دولت وقت پیغام دادند، ولی مؤثر واقع نشد، تا بالاخره موضوع به شاه گفته شد.

او نیز به دولت وقت دستور داد که تخریب مسجد متوقف شود و آن مکان در اختیار آیت الله بروجردی قرار گیرد، تا دوباره ساخته شود.

 

 

حرم حضرت رقیه علیها السلام در سوریه

 

 

آیت الله شیخ مجتبی عراقی نقل می کنند:

با عنایت آیت الله بروجردی بحمدالله ضریحی برای حرم حضرت رقیه ساختیم که از طلا و نقره بود.

 

مسجد هامبورگ آلمان

حجت الاسلام حسن نوری نقل می کنند:

آیت الله بروجردی، بسیار بلند نظر بودند، یک وقتی قرار بود، در شهر هامبورگ آلمان، مرکزی برای نشر تعالیم اسلام، ساخته شود.

هنگامی که شخص مأمور خرید زمین برگشت و گزارشی از عملکردش ارائه داد، آیت الله بروجردی به ایشان فرمودند:

« شنیده ام زمینی خریداری شده در موقعیت مناسبی قرار ندارد و این برای جامعه ای که ارزش را در زیباییهای ظاهری می بیند صلاح نیست که ما در چشم آنان حقیر جلوه کنیم. مذاهب دیگری در آنجا وجود دارد که مراکز مذهبیشان، از ساختمانهای مجلل و زیبا برخوردار است، از ماشینهای خوب و زیبا استفاده می کنند، از آنرو برای ما صلاح نیست که پائین تر از آنها جلوه کنیم.

 در جای مناسب تهیه کنید، من هزینه اش را تأمین می کنم. شما تصور می کنید که برای من زمین می خرید! خیر، این مکان به نام امام زمان علیه السلام است و باید در جای آبرومندی باشد که باعث تحقیر مسلمانان نگردد. »

 

تأسیس دبستان و دبیرستانهای مذهبی

 شهید مطهری نقل می کنند:

 علاقمندی وی به تأسیس دبستانها و دبیرستانهای جدید تحت نظر سرپرستان متدین بود که دانش آموزان را هم علم بیاموزید و هم دین.

ایشان دیانت مردم را در بی خبری و بی اطلاعی و بی سوادی آنها جستجو نمی کرد، معتقد بود که اگر مردم عالم شوند و دین هم به طور صحیح و معقول به آنها تعلیم گردد، هم دانا خواهند شد و هم متدین.

آن مقداری که من اطلاع دارم مبالغ زیادی از وجوه و سهم امام را اجازه داد که صرف تأسیس بعضی از دبستانها و دبیرستانها شود.

در بیلان چاپی دبیرستان کمال نارمک خواندم که مبلغی در حدود هشتصد هزار ریال با اجازه ایشان بابت سهم امام به دفتر آن مدرسه پرداخت شده است.

هر چند درباره مدارس (جامعه تبلیغات اسلامی) اطلاع دقیقی ندارم اما می دانم کمکهای شایانی کرده است و حتماً موارد دیگر هم هست که من فعلاً بی خبرم.

 

پیام رهبر انقلاب به کنگره بزرگداشت آیت الله بروجردی:


.... این شخصیت عالیقدر و کم نظیر، مرجع عام شیعه در زمان خود، استاد فقیهان و مراجع معاصر، حضرت آیت الله العظمی مرحوم حاج آقا حسین بروجردی است، أعلی الله مقامه و رفع الله اعلامه.

علم و تقوی و اخلاص و روشن بینی و بزرگ منشی و کیاست و نوآوری و جامع نگری و خستگی ناپذیری و بسی خصلتهای کمیاب و نفیس دیگر از این مرد بزرگ و ذخیره الهی، چنان شخصیت ذوابعاد و عظیمی فراهم آورده بود که نظیر آن را در فقهای صاحب نام و برخوردار از زعامت به ندرت می توان یافت.

او در فقاهت، مبتکر شیوه ای جدید و در رجال و حدیث، صاحب سبک بود و در تدریس و تربیت شاگرد و تعلیم کار دسته جمعی بر زمان خود سبقت داشت. بینش وسیع او در مرزهای حوزه قم و حوزه های علمیه و چارچوب کشور جمهوری اسلامی ایران و جهان تشیع فراتر میرفت و بر جهان اسلام و همه مذاهب مسلمین پرتو می افکند. زعامت او نه تنها به اداره امور درسی و معیشتی حوزه ها که به مسائل سیاسی و اخلاقی آن، و نه تنها به امور حوزه، که به امر دینی و شعائر اسلامی در سراسر کشور و در سطح بین المللی شمول می یافت.

حوزه علمیه تحت زعامت او پرورشگاه و خاستگاه افکار نو و گوهرهای درخشانی شد که به برکت آن در سالهای بعد، نهضت روحانیت پی ریخته شد و حرکتی که در اوج آن انقلاب عظیم و شکوهمند اسلامی به رهبری مجدد بزرگ اسلام حضرت امام خمینی، قدس الله نفسه الزکیه، بود، سر برآورد.

با این همه، در مجموع شخصیت آن بزرگ مرد آنچه بیش از همه درخشنده و چشمگیر بود، اخلاص و تقوائی بود که وی در همه امور خود از آن بهره می گرفت.....

 

 

 

 

محبت امیرالمؤمنین علیه السلام

آیت الله خزعلی نقل می کنند:

ایشان در سال 1364 قمری به مشهد مسافرت کردند و حاج شیخ علی اکبر نهاوندی (ره) که امام جماعت حرم مطهر امام رضا علیه السلام بود خدمت آیت الله العظمی بروجردی می گوید: من شصت سال است که امام جماعت حرم مطهر بوده ام و الان که ماه رمضان رسیده است مایلم امامت این ماه با شما باشد .

همه ائمه جماعات و آقایان که پشت سر هر کس اقتداء نمی کردند، پشت سر ایشان ایستادند و من نیز در آن زمان در مشهد بودم و به فیض نماز جماعت ایشان رسیدم. که در آن موقع بلندگو نبود، چند مکبّر در بین صفوف قرار داده بودند تا رکوع و سجود و دیگر مواقف نماز را اعلام کنند.

آقای نهاوندی بعد از مدتی به عراق مشرف شد و مرحوم آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی که در حرم مطهر امیرالمؤمنین نماز جماعت می خواند به آقای نهاوندی می فرمایند:

امشب نماز را به جای من در حرم اقامه کنید. که ایشان بعد از نماز مغرب مشغول نماز نافله است که صدایی از قبر امیرالمؤمنین علیه السلام می شنود: « جادادی، جادادیم.» در مشهد به پسرم حاج آقا حسین جادادی، جادادیم:

« عظّمت ولدی فعظّمتک! »

که اشک از چشمان آقای نهاوندی جاری می شود و وقتی به ایران باز می گردد و خدمت آیت الله بروجردی جریان را عرض می کند اشک از چشمان آقای بروجردی جریان را عرض می کند اشک از چشمان آقای بروجردی هم جاری می شود و می فرمایند:

« جدم به من محبت کرده است. »

عنایت امام حسین علیه السلام

آیت الله شیخ حسین نوری همدانی نقل می کنند:

یک وقت در محضر آیت الله بروجردی درباره دید چشم بحث شد. ایشان با اینکه سنشان قریب نود سال بود، هیچ وقت احتیاج به عینک پیدا نکرده بودند و دور و نزدیک را بدون عینک می دیدند و در موقع مطالعه هم، هرگز عینک به چشم نمی زدند، می فرمودند:

« من در بروجرد که بودم یک وقت در اثر مطالعه زیاد در چشمم احساس ضعف کردم و درد چشم گرفتم، در بروجرد مراسم مخصوصی روز عاشورا اجراء می گردد، بدین ترتیب که: در نقطه های مختلف شهر گِل درست می کنند و مردم خود را در آن روز با گِل از سر تا پا آغشته می کنند و دسته دسته به عنوان عزاداری حرکت می کنند، من هم یک روز عاشورا، در آن جمع بودم و به قصد استشفاء مقداری از گِل بدن یکی از افراد را گرفته و بر چشم خود مالیدم، چشمم خوب شد از آن تاریخ درد چشم بر من عارض نشده است، ولی تا زمانی که زنده هستم راضی نیستم این موضوع بازگو شود. »

 

مقام فقیه عادل جامع الشرایط

آیت الله سید عبدالحسین دستغیب نقل می کنند:

شیخ محمد نهاوندی شبی در عالم رؤیا می بیند مشهد مقدس رضوی علیه السلام مشرف شده و داخل حرم گردیده، سمت بالای سر، حضرت حجة بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه) را می بیند بخاطرش می گذرد که اجازه تصرف در سهم امام علیه السلام را از آقایان مراجع تقلید دارد خوب است که از خود آن بزرگوار اذن بگیرد، پس خدمت آن حضرت رسیده، پس از بوسیدن دست مبارک، عرض می کند: تا چه اندازه اذن می فرمائید در سهم حضرتت تصرف کنم؟

حضرت می فرمایند: « ماهی فلان مبلغ. »

پس از چند سال شیخ محمد، مشهد مقدس مشرف می شود و در همان اوقات مرحوم آیت الله حاج آقا حسین بروجردی هم مشرف شده بودند.

روزی شیخ محمد حرم مشرف می شود، سمت بالای سر می آید، می بیند همانجائی که حضرت حجت علیه السلام نشسته بودند، آقای بروجردی نشسته است، به خاطرش می گذرد که از اکثر آقایان مراجع اجازه تصرف در سهم امام گرفته، خوب است از آقای بروجردی هم اذن بگیرد، پس خدمت آن مرحوم رسیده و طلب اذن می کند، ایشان هم می فرمایند:

 ماهی فلان مبلغ (همان مبلغی که حضرت حجت علیه السلام در خواب فرموده بودند). پس شیخ محمد تفصیل خواب چند سال پیش در نظرش می آید و می فهمد که تمامش واقع شده الا اینکه بجای حضرت حجت علیه السلام آقای بروجردی است.

 

خبر از باطن

آیت الله  مرتضوی لنگرودی نقل می کنند:

فردی مجتهد، برایم نقل می کرد  که آیت الله العظمی بروجردی قرضی را پرداخت کردند که خیلی عجیب بود.

گفتم: قرضی را که به آیت الله کاشانی داده اند را می گوئید؟!

گفت: خیر، آن دوازده هزار تومان که چیزی نیست، من هم اینکار را می کنم چون هر وقت می خواهم به کسی چیزی بدهم یا با اسم دوازده امام، دوازده تا می دهم، یا با اسم مبارک چهارده معصوم چهارده تا و یا به اسم پنج تن، پنج تا می دهم و یا اینکه به اسم واحد قهار، یک تومان مثلاً می دهم و این دلالت بر کرامت ندارد، ولی این مطلبی را که می گویم دلالت بر کرامت دارد. آن مجتهد می گفت:

به خود بنده بیست و پنج هزار تومان دادند و من قرضم را ادا کردم که عدد 25 به اعداد مبارک دوازده، چهارده و پنج نمی خورد .

من بیست و پنج هزار تومان مقروض بودم و سر رسیدش فردا صبح بود و می بایست کل مبلغ را یکجا پرداخت کنم و طوری هم بود که طلبکاران گفته بودند: وقت را عقب نینداز و خلاصه تهدید کرده بودند .

 من خیلی ناراحت بودم و در همان دل شب، با همان حالت ناراحتی گفتم: خدایا من که راهی ندارم، خودت عنایتی بفرما.

می گفت: صبح زود دیدم که کسی محکم در می زند، در را باز کردم، دیدم حاج احمد خادمی، خادم آیت الله بروجردی است، متوجه شدم عجله دارند، چون نفس نفس می زدند، پرسیدم: چرا با این همه عجله؟!

گفت: از بس که آقا اصرار فرمودند که زود برو خودت را برسان و من تا اینجا را دویدم.

از حاج احمد پرسیدم، مگر آقا چه فرموده اند، گفت: فرمود ایشان در ناراحتی عجیبی بسر می برند، برو و ناراحتی ایشان را رفع کن و زود خودت را به ایشان برسان.

خادم آقا را برای صرف صبحانه به منزل دعوت کردم، ایشان نیز تشریف آوردند و به بچه ها گفتم: صبحانه بیاورند.

 صبحانه را آوردند و همین طور که حاج احمد آقا مشغول بودند من هم پاکتی را که آقا فرستاده بودند باز کردم، دیدم مبلغ زیادی پول است، شمردم، دیدم بیست و پنج هزار تومان است.

ناخودآگاه گفتم: الله اکبر.

حاج احمد خادمی گفت: چه شده است؟

 گفتم: آقا درست بیست و پنج هزار تومان فرستاده است و نه مقداری کمتر و نه بیشتر، با اینکه اصلاً از چیزی خبر نداشته اند.

حاج احمد خادمی که سرشان را تکان می دادند گفت: آقا فرموده است:

« ایشان مقروض هستند و سر رسید قرضش الان می رسد، خودت را زود برسان که آبرویش در خطر است. و من تمام اینها را نگفتم. »

 

نفس قدسی

حجت الاسلام سید عباس موسوی ( از قول پدر بزرگشان ) نقل می کنند:

در ایام جوانی بعد از ازدواج بچه دار نمی شدم (با توجه به اینکه خود ایشان ید طولایی در اَوراد و اذکار و ادعیه داشتند، مع الوصف) خدمت مرحوم آیت الله بروجردی رسیدم و مشکل را بازگو کردم.

آقا هم قندانی که جلوی دستشان بود، دست بردند و مقداری قند جدا کردند و فرمودند: انشاء الله خیر است.

بعداً قندها را شمردم، دیدم هفت عدد حبه قند می باشند و بعد از سالیان طولانی خداوند به تعداد همان قندهایی که آیت الله بروجردی به بنده عنایت کردند، اولاد نصیبم کرد .

 

جفت شدن کفش

مشهور است که ایشان هنگامیکه میخواستند کفشهای خود را بپوشند کفشهایشان بوسیله ملائکه جفت می شده است.

 

زمین تکان خورد!

حجت الاسلام علی نجفی نقل کردند:

جناب آقای سلیمی امام جماعت مسجد آقای آخوند همدانی که بنابر وصیت مرحوم آخوند بعد از فوتشان امامت مسجد ایشان را در همدان به عهده گرفت، نقل می کردند:

روزی آقای آخوند طبق روال از منزل به طرف مدرسه علمیه خود، با پای پیاده، در حرکت بودند که در بین راه یکباره دیدیم آقا وسط خیابان به زمین نشست و به سرو صورت می زند و گریه می کنند.

عرض کردیم: چه اتفاقی افتاده است؟ فرمودند: همین الآن زمین تکان خورد.

 دوباره پرسیدیم: چه شده است؟

 فرمودند: بر پیکره اسلام ضربه ای جبران ناپذیر وارد شد و همین الان آیت الله بروجردی دار فانی را وداع نمودند (با اینکه ایشان از جایی خبر نداشتند) ما متأسف شدیم و ساعت دو بعدازظهر از رادیو خبر فوت آیت الله بروجردی پخش شد.

 

جریان عجیب تغسیل و تدفین

آیت الله مرتضوی لنگرودی نقل کرده اند:

یکی از آقایان محترم  می گفت:

من از مقلدین حضرت آیت الله العظمی آقای بروجردی (ره) بودم، وقتی که خبر فوت و ضایعه عظیمه آقا به من رسید، مثل اینکه پدرم را از دست داده باشم خیلی ناراحت شدم، تصمیم گرفتم که غسل و تکفین آقا را خودم به عهده بگیرم، لذا وقتی برای مراسم به بیت آقا رسیدم به اشخاص مربوطه مراجعه کردم و گفتم: من می خواهم آقا را غسل بدهم و آقا را تکفین کنم و این توفیق نصیب من شود. آنها نیز قبول کردند.


ایشان گفت: من و یکی از دوستانم وارد حمام خانه آقا شدیم، آقا را خواستیم غسل بدهیم و هنوز آبی نریخته بودم و غسل را شروع نکرده بودیم، دیدم چشمهای آقا این طرف و آن طرف را نگاه می کند و چشمهایش حرکت می کنند.

به خودم گفتم: آیا اشتباه می بینم؟! آیا چشمهای من عوضی می بیند؟ یا اینکه آقا زنده است؟! و در ضمن گاهی می دیدم که تبسم می کردند و لبخند می زدند، همین طور مات و مبهوت بودم.

خلاصه پیش خود گفتم حتماً من اشتباه می بینم و حتماً به چشم من اینچنین می آید به هر حال به رفیقم گفتم: آب بریز، او آب می ریخت و من غسل می دادم. بعد از اینکه غسل آقا تمام شد، آقا را حرکت دادیم و جایی دیگر برای تکفین بردیم.

باز همین طور می دیدم که چشمهای آقا اطراف حمام را نگاه می کند و گاهی هم تبسم می فرمایند. در حالت بهت و حیرت بودم که رفیقم به من گفت: چه شده است؟!

گفتم: من چیز عجیبی را می بینم، نمی دانم درست است یا نه؟! گفت: چشمهای ایشان و تبسم ایشان را می گوئید؟!

گفتم: بله! پس من اشتباه نمی بینم و شما هم همین را می بینید. که ایشان وقتی جریان را برای بنده تعریف می کردند گفتند که چطور می شود، شخصی که روح در بدن ندارد، چشمهایش حرکت کند و تبسم نماید؟!

گفتم: آقا، خدا می خواسته به شما نشان بدهد که این عالم ربانی چقدر بزرگوار است و چشم برزخی شما را باز کرده است و آن عالَم برزخ ایشان بوده است، نه عالم ظاهر ایشان و شما چشم و لبخند زدن برزخی ایشان را می دیده اید زیرا انسان به مجرد اینکه روح از بدنش خارج می شود، در قالب مثالی می رود و در واقع زنده است.

همچنین حجت الاسلام شیخ مجتبی عراقی نقل کردند:

 وقتی که با شکوه تمام جنازه را تشییع کردند و به مسجد اعظم، برای دفن آوردند، خداوند مرا مفتخر به عنایتی کرد و آن در لحد نهادن آن بزرگوار بود. عده معدودی اطراف جنازه بودیم.

حاج احمد نزد من آمد و گفت آقا فرموده اند: آقا مجتبی مرا در قبر بگذارد.

از این مطلب، حالت عجیبی به من دست داد. وقتی وارد قبر شدم، تمام مستحبات دفن، که سابقه ذهنی نسبت به آن نداشتم، به یادم آمد. آداب را به جا آوردم. آن بزرگوار را در لحد، نهادم.

صورتشان را باز کردم و روی خشت گذاشتم. شروع به تلقین کردم، وقتی شانه هایشان را گرفتم و گفتم: « افهم واسمع... »، ناگهان همهمه آن بزرگوار بلند شد. من با همهمه ایشان، بسیار آشنا بودم.

وقتی برای شرکت در مجلس استفتاء می رفتم، در ایوان منزل، همهمه ایشان را از بین همه صداها می فهمیدم. با خودم گفتم: شاید خیال به من دست داده است. سرم را بلند کردم، دیدم در بیرون همهمه نیست.

دوباره سرم را به قبر بردم و دقت کردم، همان همهمه را شنیدم.

همچنین از ایشان نقل شده است که:

« هنگام غسل دادن ایشان می خواستم پای ایشان را ببوسم اما ایشان پای خود را کشیدند و مانع شدند. »

 

 

 

نماز استسقاء

آیت الله خوانساری نقل می کردند:

پس از جنگ جهانی دوم، خشکسالی شدیدی آمد.

خواص، از ایشان تقاضا کردند: نماز طلب باران بخوانند. ایشان هم پذیرفتند. فرمودند: سه روز، روزه بگیرند و روز سوم، که جمعه است، برای طلب باران، از شهر خارج می شویم.

این جا هم، برخی، زبان به اعتراض گشودند و برخی از افراد ضعیف الایمان، قضیه را به تمسخر و استهزاء گرفتند!

عده ای می گفتند: خواندن نماز استسقاء، مستحب است، ولی اگر باران نیاید، آبروی دین و شریعت می رود!

ایشان، جواب می فرمودند: در این که این عمل مستحب است، کسی تردید ندارد و در این که جزء شریعت نیز هست، تردید نیست؛ بنابراین، وظیفه ما، به فرموده شرع، اقامه این نماز است.

این مربوط به ماست. اما این که باران بیاید یا نه، این به ما مربوط نیست. صاحب شریعت، بهتر از من و شما، آبروی دینش را حفظ می کند.

خلاصه ایشان، مصمم شدند روز جمعه، برای نماز استسقاء، به طرف خاکفرج، حرکت کردند و مردم، بویژه علماء فضلاء و طلاب، به دنبال ایشان، روانه شدند. عده زیادی از مردم حضور داشتند، حتی افرادی که سست عقیده بودند و مسخره می کرند نیز آمده بودند. نماز برگزار شد.

 آن روز باران نیامد.

ایشان، به اطرافیان و شاگردان خود فرمودند: فردا را نیز روزه بگیرید، مجدداً نماز را برگزار می کنیم. روز شنبه، با عده ای کمتر، که بیشتر آنان شاگردان ایشان بودند، برای نماز آمدیم.

نماز برگزار شد  و پس از برگزار شدن نماز، آن چنان بارانی آمد که سابقه نداشت و باعث شگفتی دوست و دشمن شد.

شاید مرتبه اول که باران نیامد، به خاطر وجود افراد منافق و فاسقی بود که همراه جمعیت آمده بودند.

خواب عجیب

آیت الله فاضل لنکرانی نقل فرمودند:

مرحوم والد، به مسجد جمکران خیلی معتقد بودند، فرمودند:

من قبل از آمدن آیت الله بروجردی به قم، خواب دیدم که در مسجد جمکران هستم، (آن موقع مسجد جمکران یک حیاطی داشت و در وسط آن حیاط، یک آب انباری بود که سقف آن یک متر مرتفع تر از حیاط مسجد بود) روی همین سقف آب انبار منبری گذاشته اند و شیخ طوسی رحمه الله روی آن نشسته و تمام روی آن سقف و کف حیات، مملو از طلاب است.

پدرم فرمود: تعبیرم از این خواب این بود که: شخصیتی به قم خواهد آمد و طلاب گرد او جمع خواهند شد و حوزه رونق خواهد گرفت. طولی نکشید که آیت الله بروجردی، به قم آمدند.

اینکه چرا شیخ طوسی را خواب دیده و آن هم در مسجد جمکران؟

تعبیر آن بعدها مشخص شد، زیرا مرحوم آیت الله بروجردی به شیخ طوسی و آثار او بسیار اهمیت می داد. وقتی عبارت شیخ را از کتاب خِلاف یا مبسوط می خواند، مثل اینکه روایتی از امام معصوم علیه السلام دارد می خواند، با احترام و دقت در جزئیات کلمات آن، همانند کلمات معصومین علیهم السلام.

مسجد جمکران هم شاید کاشف از این باشد که: اصل آمدن ایشان به قم و رسیدن به مقام مرجعیت مطلقه، با عنایت امام زمان علیه السلام بوده است.

 

جامعیت علمی

آیت الله  صافی گلپایگانی نقل می کنند:

ایشان از نظر علمی فرد جامعی بودند، در فقه، اصول، تفسیر، رجال، تاریخ، فلسفه و ... صاحب نظر بودند.

تسلط ایشان بر اقوال عامه (اهل سنت)، فوق العاده بود.

به همین خاطر هم، استنباطهای خوبی داشتند، در فلسفه تبحر کامل داشتند، از شاگردان ممتاز میرزا جهانگیرخان قشقایی در اصفهان بوده اند. گفته می شد در فلسفه بعد از مرحوم سبزواری تا آن زمان، کسی مانند مرحوم غروی و آیت الله بروجردی نیامده است. شعرهای منظومه را به خوبی حفظ داشتند.

در رجال، اجتهاد می کردند و تنها به نقل نظر دیگران اکتفا نمی کردند. در اصول صاحب مبنا بودند، در مسائلی مانند مفهوم، ترتب و... مبانی جدید داشتند.


شهید مطهری نقل می کنند:

آقای بروجردی در فقه و اصول مرد فوق العاده متبحر و صاحبنظری بود و بر تفاسیر قرآن هم مسلط بود و بیش از نصف قرآن را حفظ بود. ادبیات عربش فوق العاده خوب بود.

انسان باور نمی کرد که یک مرد فقیه، به ادبیات فارسی هم این چنین مسلط باشد. گاه می شد که به یک مناسبتی شعری از مولوی یا حافظ می خواند، انسان می فهمید که او تا بر اینها مسلط نباشد نمی تواند اینها را به یک مناسبتی در جای خود بخواند.


آیت الله جعفر سبحانی نقل می کنند:

او در عین ژرف نگری در فقه و احاطه به فروع، استاد بی نظیر حدیث، رجال، درایه و تاریخ بود.

عظمت فقهی او، از تعلیقات ارزشمند او بر عروه کاملاً نمایان است.

از نظر احاطه بر اقوال علمای فریقین، در نوع مسائل فقهی، ممتاز بود و هنگامی که وی، مسأله را از بعد تاریخی مطرح می کرد، ابتداء، آراء صحابه و تابعان و فقیهان پس از این دو دوره را، مشروحاً، بیان می کرد، آن گاه به آرای علمای شیعه می پرداخت.


مرحوم آیت الله بروجردی در عین مهارت در رجال، در تاریخ اسلام نیز، دست توانایی داشت.

یک دوره تاریخ اسلام را مطالعه کرده بود و خلاصه هایی را در حفظ داشت. وقتی درباره نماز در اماکن چهارگانه: (مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه و حائر شریف) بحث می کرد، درباره حد حائر و سرگذشت غم انگیز این مرقد شریف، در دوران خلفای عباسی، به صورت مشروح، سخن می گفت ، نه تنها در تاریخ عمومی اسلامی، آگاهی کافی داشت، بلکه در تاریخ علم کلام، تاریخ حدیث و تاریخ فقه، کاملاً، مسلط بود.

هرگاه سخن از این مقوله ها پیش می آمد، به صورت روشن، بیان می کرد. اطلاعات مرحوم آیت الله بروجردی، در میان فقهای بزرگ، پس از مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی(ره)، کم نظیر بود.

حتی مرحوم امام راحل، روزی بر این نکته تصریح کرد. در علم اصول، که گاهی سخن به مناسبتی به مسائل عقلی کشیده می شد، به صورت استادانه در آن باره سخن می گفت.

از نظر تسلط بر قواعد عربی و اشتقاق کلمات، فرد توانایی بود.

پیوسته خواهان آن بود که صحیح بخواند و صحیح بنویسد و اگر هم روزی کسی او را متوجه لغزش و اشتباهی در تلفظ می کرد، فوق العاده خوشحال می شد و از او تقدیر می نمود.

در بحث قبله، مطرح شد که ستاره جُدّی در برخی از سرزمینها، نشانه قبله به شمار می رود.

ایشان نام این ستاره را به ضم جیم (جُدی) تلفظ کرد.

مرحوم شیخ علی اکبر ادیب اهری، یادآور شد تلفظ صحیح آن به فتح جیم است: ( جَدی) ایشان فوق العاده از او تشکر کرد.

دو نامه عربی از مرحوم آیت الله بروجردی در مجله « رسالة الاسلام » دارالتقریب قاهره منتشر شده است. هر دو، حاکی از تسلط او بر انشای صحیح عربی، آن هم، تا حدی، به صورت امروزی آن است.

شخصیت علمی و فکری و ذهنی مرحوم آیت الله بروجردی را سه چیز تشکیل می داد: خوش فهمی، حافظه قوی و نیرومند، قدرت تحلیل.

نوع افراد، یکی از دو ویژگی نخستین را دارند و جمع میان آن دو نیز، فراوان است، ولی انسانی که میان هر سه ویژگی جمع کند، کمیاب است. در حقیقت، مبتکران و مؤسسان علوم، بیش تر، از این سه ویژگی برخوردار بوده اند.

 

در فقه

 

برخی بر این پندار بودند که برای فتوی دادن نیازی به تتبع و تحقیق و کاوش در کتب روائی و متون فقهی گذشته، حتی قرآن نیست  وسائل، حدائق و ... ما را بس است.

برخی هم، مقلد بودند نه مجتهد.

 برخی هم، چنان اصول را تلنبار کرده بودند و مسائل کلامی و فلسفی را در آن آمیخته بودند که نمی شد راه به جایی برد و نقبی به روشنائی زد.

احتیاط هم آفتی بود، عظیم که بسان پیچک بر انظار فقهی عالمان، پیچیده بود و هر روزنی را برای رشد و تنفس بر بسته بود.

مرحوم بروجردی این طلسم را شکست و راه جدیدی را در استنباط گشود ، روایات را، که از ائمه اطهار(ع) صادر شده است، ناظر بر فتاوای عالمان اهل سنت و فقه حاکم آن عصر دانست؛ از این روی، محیط صدور هر روایتی را مورد مطالعه قرار داد و به چند و چون آن پرداخت.

این نوع تتبع، موضع گیری ائمه(ع) را در قبال هر موضوع و حکمی، به روشنی می نمود.

انظار عالمان گذشته های دور و اما نزدیک به عصر ائمه(ع) را، بغچه سر بسته ای می دانست که سینه به سینه، دست بدست، در بستر تاریخ سیر کرده است. بی آن که تصرف و جابجائی در آن صورت گرفته باشد.

از آن جا که متن فتوای این گروه از عالمان، متن روایت بود، به نظر او، اجماعی که در بین این گروه از عالمان، رواج داشت، راهگشا بود و مفید فایده.

با این روش و اطلاعات عمیقی که از قرآن داشت، حکم را از ژرفای متون بیرون می کشید، مثل غواصی چیره دست و کار کشته. این روش، به شاگردان منتقل شد. جو تحصیلی دگرگون شد. دیگر حوزه ها هم مجذوب این سبک شدند. طلاب، برای فراگیری به قم شتافتند. حوزه قم، از نظر کمی و کیفی بالید.

آیت الله فاضل لنکرانی  می فرمایند:

ایشان در فقه نیز، تبحر خاصی داشت. برای هر مسأله ای از مسائل فقهی، تحقیق جامعی داشت . از اقوال علما ( شیعه و سنی)، آیات مربوط به بحث، روایات، احتمالات در مسأله و بالاخره آخرین نظریه ای که خود به آن رسیده بود.

می توان تعبیر کرد که: ایشان برای هر مسأله فقهی، پرونده خاصی تشکیل داده بود، حاوی همان مطالبی که عرض شد. این کار بسیار مهمی بود از این شخصیت بزرگ.

ویژگی مهم ایشان در فقه، شیوه استنباطی بود که به کار می بست.

تا قبل از آیت الله بروجردی، اجتهاد و استنباط، به همان روشهای معمولی پیش می رفت؛ ولی ایشان تحولی در شیوه اجتهاد و استنباط به وجود آورد. آن مرحوم افزون بر این که به رجال و اسناد اهمیت می داد، تشخیص جو صدور حدیث را نیز، بسیار مهم می دانست.

معتقد بود احادیث ما، شأن نزول دارند و در محیطی صادر شده اند که اقوال و نظریات فقیهان بزرگ اهل سنت، حاکم بوده است. ناظر به این فتاوا، اهل بیت(ع) سخن گفته اند. سخنان آنان، یا در رد نظریه ای است و یا در اثبات آن. بنابراین، باید جو مسأله فقهیه را به دست آورد تا فهمید که مقصود از روایات چیست.

من این جا دو تا مثال ذکر می کنم:

یکی درباره این که شناخت شأن نزول حدیث و جو صدور آن، چه اندازه در فهم درست حدیث دخالت دارد و دیگر نمونه فقهی از نقش آن، در استنباط درست مسائل شرعی.

درباره مثال اول: در حدیث شریف آمده است:

« الجار ثم الدار »

اول همسایه، بعد اهل خانه.

مقصود چیست؟ اگر حدیث در جو بیان مقام و منزلت همسایه در اسلام، صادر شده باشد، معنی این است که: انسان در مقام رفع حوائج، باید همسایه را بر اهل خانه خویش مقدم بدارد.

و اگر در جو خریدن خانه و مذمت از همسایه بد، وارد شده باشد، معنی حدیث این است:

اگر خواستید خانه ای خریداری کنید، اول دقت کنید ببینید همسایه آن خانه، خوب هست یا خیر و اگر خوب بود خانه را بخرید وگر نه نخرید. این دو معنی، با یکدیگر متفاوتند. حال آن که از نظر جملات و ترجمه ظاهری، در هر دو صورت، تغییری حاصل نمی شود.

و تنها چیزی که تعیین کننده یکی از دو معناست، آگاهی از شأن نزول حدیث است.

اما مثال درباره نقش اگاهی از شان نزول در استنباط حکم شرعی: مثالی را که از درس آیت الله بروجردی، در ذهنم هست برایتان عرض می کنم:

در حدیث آمده که: علامت مؤمن چند چیز است، از جمله، با صدای بلند گفتن « بسم الله الرحمن الرحیم ».

فقهاء، مطابق این حدیث، فتوا داده اند که: در نمازهای اخفاتیه، مثل: نماز ظهر و عصر، مستحب است « بسم الله الرحمن الرحیم » بلند گفته شود.

مرحوم آیت الله بروجردی، بر اساس همان شیوه تحقیق، در شأن نزول و جو صدور، در این استحباب تردید می کردند. ایشان می فرمودند:

« این حدیث، در جوی صادر شده که فتوای فقهای اهل سنت بر این بوده است که: در نمازهای جهریه مانند: نماز صبح و مغرب و عشاء، باید « بسم الله » را آهسته گفت؛ بنابراین، روایت در مقابل این فتوا می خواهد بگوید: در نمازهای جهریه، « بسم الله » را بلند بگویید و همین مقدار، بیشتر ثابت نمی کند.

اما آیا در نمازهای اخفاتیه هم مستحب است، « بسم الله » را بلند گفت؟ دلیل خاصی می خواهد مثل این که برای امام جماعت، به استناد این حدیث نمی توان استحباب را ثابت نمود. »

 مرحوم آیت الله بروجردی، انصافاً، در ریشه یابی تاریخی از مسأله فقهی و دریافت شأن نزول روایات، بسیار متبحر بود و برای این منظور، به نقل فتاوای عامه، بسیار اهمیت می داد.

 

در رجال

 

( علم رجال علمی است که به شناخت راویان حدیث و روایت می پردازد و روات ضعیف را از قوی باز می شناساند )

در این فن، سبکی بدیع داشت.

با طبقه بندی رجال، راویان را مورد نقد و بررسی قرار داد و به رجال پژوهان، با ارائه کمیت و کیفیت روایات هر راوی، شناساند که کدام راوی، سخنش ارزشمند است و کدام راوی، پایگاهی برای سخنش نمی توان قائل شد.

با این روش، سره از ناسره، افتادگیها، مرسل و نامرسل، مشترکات، طبقات و ... مشخص شد.

 

در اصول

 

( علم اصول علمی است که در آن از قوانین و قواعد کلی که مورد استفاده در فقه می باشد بحث می شود. )

مرحوم بروجردی با این که در این فن، تسلط فوق العاده ای داشت، نه خود و نه شاگردان را در این وادی، سرگردان نگه نمی داشت.

گاهی در استنباط حکم شرع، از این دانش مدد می گرفت. تمام تلاش را در تتبع عمیق و فهم حکم شرع از قرآن و روایات، به کار می گرفت.

با تدبیر و ارائه درس پر محتوی و شیرین، چنان در شاگردان، شوق و ذوق ایجاد کرده بود که برای فرا رسیدن ساعت درس، لحظه شماری می کردند.

شاگرد را پرتکاپو بار می آورد. شاگرد بعد از مدتی فراگیری، در خود، قوه استنباط می یافت.

از امام خمینی نقل می کنند که گفته بودند:

« طلبه ای که مقدمات و سطح را خوب طی کرده باشد و دارای استعداد باشد، دو یا سه ماه در درس آیت الله بروجردی شرکت کند، مجتهد می شود و می تواند همین روش را در دیگر ابواب مسائل فقهی به کار گیرد. »

« آیت الله بروجردی، بر اقوال عامه، فوق العاده، مسلط بود. نه تنها بر فتاوی و اقوال ائمه اربعه (شافعی، مالکی، حنبلی، حنفی) آنان تسلط داشت که بر نظریات صحابه و دیگر فقهای آنان، چون: اوزاعی، ثوری، لیث و ... مسلط بود.

اختلاف نظرهایی که در یک مسأله داشتند می دانست. این تسلط به طوری بود که: برخی از فقهای اهل سنت، در ملاقات با ایشان، آن مرحوم را از خودشان بر اقوال و نظریات علمای عامه مسلط تر می دیدند! »

 

در علم هیئت

 

اساساً ایشان در علمهای دیگر نیز تبرز و مهارت مخصوصی داشتند به طوریکه هنگامی که آقای حسینعلی رزم آرا قبله نمای مخصوص خود را در آورده و به محضر مبارکش ارائه دادند، آیت الله توضیحاتی در علم هیئت خواستند، از بیانات ایشان آقای رزم آرا غرق در اعجاب شده، اظهار داشت که: حضرت آیت الله در علم هیئت اطلاعات وسیعی دارند.

 

در علم انساب

 

 آن فقیه بزرگ اسلام، در علم انساب (نَسَب شناسی) نیز، محقق و متبحر بود، چنانکه در مورد شجره یکی از سادات عالیقدر، در خارج از ایران، بعضی از علمای انساب عامه، تشکیک یا رد کرده بودند و ایشان با اطلاع وسیعی که از این علم داشتند، محققانه شبهه را رفع نمودند.

در یک جریان عجیب دیگر نیز، ایشان از حفظ، شجره انساب چند سلسه از سادات را تا آن جا که به هم متصل می شوند از حفظ خوانده بودند.

 

اهل تفکر و مبتکر

 شهید مطهری نقل میکرد :

آقای بروجردی را اغلب ایراد می گرفتند که کم استاد دیده، و از نظر ما حسنش همین بود که خیلی استاد ندیده بود.

ایشان هم کم استاد ندیده، ده، دوازده سال استادهای درجه اول دیده بود، هفت، هشت سال نجف و سه، چهار سال اصفهان استاد دیده بود، ولی نجفیها قبولش نمی کردند، می گفتند:

این استاد کم دیده، مثلاً باید سی سال استاد دیده باشد.

و به همین دلیل که کمتر استاد دیده بود، ابتکارش از اغلب آن علماء بیشتر بود، یعنی فکر، می کرد. مسائل، مسائلی است که خودش فکر می کرد، مجال فکر کردن داشت.

 

واقع نگر و روشنفکر

طرز تفکر و اندیشه نو آیت الله بروجردی، که از اسلام ناب نشأت گرفته است، باید برای حرکتی پایدار و محکم و مبارزه جدی با اندیشه های واپس گرا، الگو قرار بگیرد.

وقتی بخشی از منازل مسکونی را برای وسعت خیابان چهار مردان قم، خراب کرده بودند، برخی از مقدسان سطحی نگر و به دور از نبض زندگی و گریزان از واقعیتهای موجود، به مخالفت برخاسته بودند، و حتی از آن خیابان و از روی خانه های خراب شده عبور نمی کردند. مرحوم بروجردی، برای مبارزه با این اندیشه غیر واقعیتگرا و به دور از اوضاع اجتماع، شخصاً از آن خیابان عبور کرده و گفته بود:

« امروز، وضعیت جوری است که اقتضای این مسأله را دارد. »

اشکال گیرنده  در درس

حجت الاسلام سید جواد علوی بروجردی نقل می کنند:

ایشان در تمام مدت نه سال اقامت در نجف، در درس مرحوم آخوند شرکت داشته و از جهات مختلف مورد عنایت خاص ایشان بوده است.

 بنابر نقل خود ایشان:

« روزی که به حوزه درسی مرحوم استاد وارد شدم، در عداد کم سال ترین و جوان ترین طلاب حوزه بحث ایشان بودم، مرحوم آخوند که با مهابت خاصی آن حوزه بزرگ و پرجنجال را اداره می فرمودند، زیاد به اشکالات اشخاص توجه نمی کردند و من هم چند روزی حرفی نزدم، ولی همه اشکالات را که به نظرم رسیده بود، در کاغذی نوشته، همراه خود داشتم.

اتفاقاً روزی در کوچه خدمت مرحوم آخوند رسیدم. معلوم شد به دیدن آقای تازه واردی می روند. من هم بعد از سلام و عرض ادب، در خدمت ایشان روانه خانه آن آقا شدیم. مرحوم استاد، در حالی که از طرف آقای تازه وارد، مورد استقبال قرار گرفته بود، به خانه وارد و در جای خود جلوس فرمودند.

 من هم در ردیف چند نفری که در کنار اطاق نشسته بودند، در گوشه ای نشستم. تشریفات مجلس به عمل آمد و تعارفات معمول انجام پذیرفت. مجلس را سکوتی فراگرفته بود.

من از جای خود برخواسته و در حالی که اشکالاتی را، که قبلاً نوشته و حاضر داشتم، به دست گرفته بودم در جلوی ایشان به زمین نشسته و کاغذ را به دست ایشان دادم. بعد از اینکه نگاه دقیق به صورتم نمود، کاغذ را از دستم گرفت و با نگاهی سطحی، شروع به مطالعه اش کرد، ولی هر چه بیشتر سطور نامه را مطالعه می کرد، با نظر دقیق تر و توجه بیشتری به مطالعه ادامه می دادند.

خیال می کنم یکی، دو بار با دقت مطالب نامه را مرور کردند. سکوت سنگینی فضای اطاق را فراگفته بود، بعد از مدتی سر از کاغذ برداشته و در حالی که قیافه ملاطفت آمیزی به خود گرفته بودند، فرمودند: حرف خوبی است، فردا در مباحثه به من بدهید تا جواب بدهم.  لذا فردای آن روز، در مباحثه نامه را به دست ایشان دادم، ایشان نامه را گرفته و با دقت مطالعه فرمودند و بعد به من فرمودند: اشکال خود را بگوئید.

من هم، در میان قیافه بهت زده حاضرین، اشکالاتی را که به نظرم رسیده بود، بیان کردم و مرحوم آقای آخوند هم، کاملاً متوجه بیانات من بودند، بعد از این که تمام شد، فرمودند:

من اشکالات شما را تقریر می کنم تا آقایان خوب توجه کنند، چون اشکال مفیدی است. و آن وقت، بعد از تقریرات شروع به جواب دادن کردند. »

 

برخی از خصوصیات اجتهادی

آیت الله صافی گلپایگانی نقل می کنند:

سبک استنباط آن جناب، به گونه ای بود که برای انسان، از دیگر روشها، اطمینان بیش تری ایجاد می کرد که به حکم شارع رسیده است. ( در عین این که همه روشهای استنباطی فقها، در جای خودشان محترم و حجت می باشد. )

مطالعه عمیق و تتبع وسیع: پشتوانه اجتهاد آیت الله بروجردی، مطالعات وسیع و دقیقی بود که در بروجرد و اصفهان و نجف، از ابتدای طلبگی، داشتند.

ایشان از ابتدای درس، در هر علمی و مسأله ای به مطالب طرح شده در متون دروس، اکتفا نمی کردند، بلکه اولاً، در خود همان مسأله به گونه اجتهادی، همه جوانب آن را مورد مداقه قرار می دادند. خود ایشان قریب به این مضمون می فرمود:

« من حتی مسائل علم نحو و مطالب معانی و بیان را، به طور اجتهادی خواندم و بررسی کردم، سعی کردم در هر مسأله از هر علمی که می خوانم، صاحب نظر باشم. »

ثانیاً، موضوعات و مباحث جانبی هر علم را به دقت مطالعه و بررسی می کردند. در اکثر، بلکه همه علوم حوزوی، مطالعه و تتبع کرده بودند. بر تاریخ اسلامی، بر حدیث، سیر مسائل علم اصول و فقه و چگونگی پیدایش هر مسأله فقهی و اصولی، به خوبی مسلط بود.

خود ایشان گفته بود:

« پا به عرصه هر دانشی که گذاشتم، تا صاحب نظر در آن دانش نشدم، پابرون نگذاشتم، از اوان طلبگی بر کتابهایی که فرا می گرفتم حاشیه می زدم و اکنون از آن حاشیه ها بهره می برم. »

آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی می گویند:

آیت الله بروجردی، با این که حافظه قوی داشت، زیاد هم مطالعه می کرد، همیشه در تحقیق بود؛ حتی مسائلی را که استنباط و تحقیق کرده بود، مجدداً، به تحقیق آنها می پرداخت، برخی از روزها، برای این که ما درس بگیریم، می گفتند:

« من دیشب، تا صبح نخوابیدم و مطالعه می کردم. »

خدمات علمی و تألیفات

آیت الله سید مصطفی خوانساری نقل می کردند:

آیت الله بروجردی، خدمات گوناگونی انجام داده اند از جمله تهیه و چاپ کتابهای مفید، که برخی از آنها ناشناخته بودند، مانند:

«خلاف» شیخ طوسی، «جامع الرواة» محقق اردبیلی، «مفتاح الکرامه»، « قرب الاسناد»، «جعفریات» و «جامع الاحادیث شیعه» که به نظارت خود آیت الله بروجردی تهیه، تنظیم و چاپ شد.

آیت الله  نوری همدانی نقل می کنند:

از خصوصیات آیت الله بروجردی، این بود که ایشان اهمیت زیادی به بزرگان و زنده کردن آثار علمی بزرگان می دادند، و سعی می کردند که آثار علمی، احیاء شود. لذا در زمان ایشان و با اراده ایشان، کتابهای زیادی به چاپ رسید.

ایشان آثار خودشان را چاپ نمی کردند، فکر می کردند که آثار علماء دیگر را چاپ کند تا نام آنان زنده باشد. در درسشان هم وقتی نام هر عالمی را می بردند، خیلی با احترام یاد می کردند.

آیت الله سید جعفر احمدی می گوید:

بنده داماد بزرگ مرحوم آیت الله العظمی بروجردی(ره)، و همشیره زاده ایشان هستم. مرحوم والد بنده، آقا سید فخرالدین، از علمای بزرگ بروجرد و جزء مدرسین حوزه علمیه آن جا بود. آن مرحوم، عموزاده آیت الله بروجردی است.

آیت الله بروجردی در بروجرد که بودند، به ابتکار خودشان، تمامی رجال روایت کننده موجود در کتب اربعه را جمع کرده بودند، آنگاه به دوازده طبقه، آنان را طبقه بندی کرده بودند.

در این طبقه بندی، شیوخ (استاد) و شاگرد هر طبقه مشخص شده بود. این کار بسیار مهمی بود. بعد که ایشان به قم آمدند، توسط عده ای از فضلاء، که حقیر نیز از آن جمله بودم، به تکمیل این کار و آماده کردن آن برای چاپ پرداختند. البته در زمان خود ایشان، این توفیق حاصل نشد و هم اکنون، آستانه مقدسه امام رضا(ع) به آن اقدام نموده است.

یکی دیگر از خدمات علمی و فرهنگی ایشان به حوزه علمیه قم، این بود که: دستور دادند عده ای از فضلاء زیر نظر خود ایشان تمامی احادیث را از کتب اربعه و غیر کتب اربعه جمع آوری نمایند. این کار انجام شد و تاکنون پانزده جلد آن، به نام «جامع احادیث شیعه»، از طبع خارج شده است.

مجموعه این فعالیتها، در ایجاد تحول و ترقی حوزه، بسیار مؤثر بود. از طرفی دیگر، ایشان به حوزه های دیگر شهرستانها هم، توجه داشتند. سعی داشتند که آن حوزه ها هم فعال باشند. برای این جهت، اقداماتی، کردند. از جمله: تأسیس حوزه علمیه در باختران و فرستادن بزرگانی از علمای اصفهان به آن شهر.

از جمله اقدامات مهم ایشان، ابتکار برگزاری امتحان در حوزه علمیه قم بود. با گذاشتن برنامه امتحانی، اولاً، طلابی که به حوزه قم می آمدند، از معلومات بالایی برخوردار بودند ثانیاً، طلبه ها تا سطح معینی باید در حوزه های شهرستانها می ماندند و این باعث می شد که حوزه های شهرستانها هم فعال باشد.

 

گرد آوری احادیث شیعه و پرورش محدثان

 

آیت الله جعفر سبحانی می گویند:

همگی می دانیم که سنت پیامبر(ص)، دومین رکن استنباط است و احادیث ائمه اهل بیت(ع) بیانگر سنت او هستند.

علم حدیث، یکی از علوم بزرگ اسلامی بود که سالیان درازی، برای خود، استاد و تلمیذی داشت، ولی به مرور زمان، این علم، فروغ و عظمت خود را از دست داد و علماء و فقیهان، به جای آموزش حدیث از اساتید، از طریق قرائت استاد بر شاگرد، یا قرائت شاگرد بر استاد، تنها به مراجعه به کتب حدیث اکتفا کردند.

 بر اثر این بی توجهی، ضبط کلمات و اسانید، با اشکالاتی رو به رو شده بود. یکی از کارهای مرحوم آیت الله بروجردی، توجه دادن فضلای حوزه، به حدیث بوده، چه از نظر متن و چه از نظر سند. برای همین منظور، گروهی را به گردآوری احادیث شیعه، به صورت نوی دعوت کرد. در سایه نگارش این کتاب «جامع احادیث شیعه»، محدثانی را پرورش داد که هم اکنون، از وجود آنان در حوزه بهره کامل برده می شود.

 

ابتکار در علم رجال

آیت الله جعفر سبحانی می فرمایند:

استنباط هر حکمی از احکام الهی، از طریق حدیث، در گرو این است که حدیث، از نظر « دلالت » کامل باشد و « سند » آن نیز، مطابق ضوابط علم درایه « حجت » باشد.

قسمت دوم، که شناخت راویان حدیث است، تا عصر مرحوم آیت الله بروجردی، جنبه تقلیدی داشت؛ یعنی یک مجتهد در شناخت راویان ثقه از غیر ثقه، به متخصصان مراجعه می کرد و احوال راویان را از آنان می پرسید؛ مثلاً نجاشی، یکی از رجالیون بزرگ شیعه می گوید:

« عبدالله بن سنان، ثقه و محمد بن سنان ضعیف است. »

او، به همین مقدار اکتفا می کرد. ولی مرحوم آیت الله بروجردی، با شیوه خاص خود، که پیش از او، تنها در نوشته مرحوم مؤلف کتاب « جامع الرواة » دیده می شود، این مسأله را از حالت تقلیدی، به صورت اجتهادی درآورد.

او، با نگارش دو دوره کتاب، این مسأله را عملی ساخت:

- تجرید اسانید کتب اربعه

- طبقات راویان شیعه

در کتاب نخست، توانست اعتبار یک راوی را در علم حدیث، به دست آورد و درباره آن قضاوت کند و این سنجش را در اختیار دیگران بگذارد.

وقتی انسان با مراجعه به چنین کتابی، دریافت که ابن ابی عمیر، از 400 محدث نقل روایت کرده و دهها محدث نیز، از او نقل حدیث کرده اند و یا صفوان بن یحیی از 140 شیخ نقل روایت کرده و آنگاه قسمتی از روایات آنان را از نظر ضبط و حسن نقل، مورد بررسی قرار داد، قهراً مقام علمی آنان، کاملاً، به دست می آید که این دو نفر، متخصص حدیث و استاد فن بوده اند و هرگز نمی توان، او را با کسی که یک روایت از یک شیخ بیش تر نقل نکرده برابر نهاد.

مرحوم آیت الله بروجردی، در کتاب « تجرید اسانید کتب اربعه » توانسته است با این روش، میزان ارزش علمی و وثاقت و موقعیت هر راوی را در علم حدیث، از نظر قلت و کثرت شیخ و تلمیذ و اتقان و اضطراب روایت، کاملاً، روشن سازد.

وی از این راه، به نگارش کتاب دیگری به نام « طبقات الرجال » موفق گردید. با طبقه بندی رجال احادیث شیعه، در عصر حضور و تا حدی در عصر غیبت، توانست حلقه های رجال را در اعصار مختلف، به دست آورد و به افتادگیهای برخی از اسناد پی ببرد.

در حالی که بدون شناخت طبقات (منظور از طبقات، هم عصر بودن راویان است)، آگاهی از این نقیصه، به آسانی امکان پذیر نبود؛ زیرا وقتی طبقات برای ما روشن شد، در می یابیم که مثلاً، طبقه سوم از طبقه اول، نمی تواند حدیث فرا گرفته باشد؛ از این روی در سند، نامی از طبقه دوم وجود داشته که در استنساخ از قلم افتاده است.

او، نه تنها از این طریق، نقایص سند را از نظر حذف و سقط و یا قلب (جا به جا شدن ترتیب و طبقه)، جبران کرد، بلکه توانست بسیاری از مبهمات اسناد را، مانند احمد بن محمد یا محمد بن اسماعیل، که میان افراد زیادی مشترک هستند، روشن سازد، این خود یکی از مشکلات فقها، در مسأله استنباط از احادیث بود.

چه بسا در اسناد، اسامی مشترک، مانع از جزم به صحت روایت می شد؛ زیرا، محمد بن اسماعیل، مشترک بین ثقه و غیر ثقه است؛ لذا از طریق شناخت استاد و تلمیذ، می توان موقعیت این گونه راویان را به دست آورد.

البته این دو دوره آثار مرحوم آیت الله بروجردی، به دستیاری و کوشش شبانه روزی مرحوم حجة الاسلام حسن نوری ، آماده انتشار گردیده و هم اکنون انتشارات آستان قدس رضوی، مقدمات چاپ آن را فراهم ساخته است. با انتشار این دو دوره، تحول عظیمی در شناخت راویان شیعه به وجود خواهد آمد.

خود ایشان می فرمود:

« زیاد چیز نوشته ام بعضی تمام و قسمتی ناتمام، و بعضی هم بر اثر نقل و انتقال از بروجرد به قم مفقود شده است. »

همین علاقه به نوشتن و تألیف و کارهای علمی، باعث می شد که فضلا و شاگردان خود را به نوشتن و تألیف تشویق نمایند. گاهی می فرمود:

« بسیار خوشوقتم که فضلای حوزه زحمت می کشند و در علوم دین بحث و بررسی می کنند و آثار خوبی از خود، به یادگار می گذارند. »

اما همانطور که آثار خود ایشان از قلمی گویا و رسا و محتوایی متقن و محکم برخوردار بود، مکرر به فضلا و طلاب می فرمود:

« چیزی بنویسید که همه طبقات استفاده کنند و اهل فن نیز خورده نگیرند. »

تألیفات مهم آیت الله بروجردی، در چهار رشته است:

الف. رجال.

ب. حدیث.

ج. فقه.

د. اصول فقه .

و. در فلسفه، منطق، عقائد و شعر هم، آثاری از ایشان در دست است و یا به ایشان نسبت داده شده است.

تعداد تألیفات و آثار علمی آیت الله بروجردی (غیر از رساله های عملیه و تقریرات) (همه به زبان عربی) است که یکی از آنها کتاب بسیار ارجمند « جامع احادیث الشیعه » و ده تای از آنها هم، کتابهای «تجرید الاسانید» است.

تألیفات

       1- ترتیب اسانید الکافی

کتاب کافی شریف، تألیف ثقة الاسلام کلینی (م:329) شامل سی و پنج کتاب و حدود شانزده هزار حدیث است. آیت الله بروجردی، سندهای این روایات را در این تألیف مورد بررسی و تنقیح قرار داده و موارد تصحیف، اشتباه، ارسال و غیره را تعیین کرده است.

2. ترتیب رجال اسانید الکافی.

3. ترتیب اسانید الفقیه.

4. ترتیب رجال اسانید فقه.

5. ترتیب اسانید الامالی.

6. ترتیب اسانید الخصال.

7. ترتیب اسانید علل الشرایع.

8. ترتیب اسانید التهذیب.

9. ترتیب رجال اسانید التهذیب.

10. ترتیب اسانید الاستبصار.

11. ترتیب کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال.

12. ترتیب اسانید الفهرست.

13. تجرید اسانید رجال الکشی.

14. تجرید رجال النجاشی.

15. حاشیه علی رجال النجاشی.

16. حاشیه علی عمده الطالب.

17. حاشیه علی منهج المقال.

18. مستدرک فهرست منتجب الدین.

19. الفهرستین.

20. رساله حول سند الصحیفه السجادیه.

21. بیوت الشیعه.

22. حاشیه علی رجال الشیخ طوسی = ترتیب رجال الشیخ.

23. رساله فی ترجمةبعض اعاظم اسرته و اجداده.

24. الاحادیث المقلوبه و جواباتها.

25. جامع احادیث الشیعه.

یکی از شاگردان آن مرحوم، که در تألیف این کتاب هم سهیم بوده است. تاریخچه آن را این طور توضیح می دهد:

در سال 1370 هجری قمری، روزی در اثناء درس، ضمن قرائت احادیث از روی کتاب شریف وسائل الشیعه، به حدیثی رسیدند که به واسطه تقطیع در چند باب ذکر شده بود، به این مناسبت فرمودند:

« مرحوم شیخ حر عاملی بسیار زحمت کشیده تا چنین کتابی را به یادگار گذاشته و کار را بر مجتهد مستنبط بسی آسان کرده است؛ لکن ما هم به سهم خود باید روش عالمان سلف را تعقیب و رشته زحمات آنان را تکمیل نماییم. » آن گاه فرمودند:

« نواقصی چند، از جهت تقطیع احادیث و غیره در کتاب وسائل الشیعه رخ داده که اگر آن نواقص را رفع کنیم، در امر استنباط و اجتهاد، بهتر و سریع تر پیش می رویم. »

پس از این که آیت الله بروجردی، مطالب فوق را فرمودند، گروهی از تلامذه و شاگردان ایشان، اظهار آمادگی برای انجام این کار کردند و زیر نظر ایشان کار شروع و بحمدالله به پایان رسید.

انجام این کار حدود ده سال طول کشید و به همت و کوشش حدود بیست نفر از فضلا و اساتید، کتاب شریف جامع احادیث الشیعه تدوین و تنظیم شد که تاکنون شانزده جلد آن چاپ شده و چند جلد آن باقی مانده است.

در تدوین و تألیف این کتاب بسیار ارزنده، همه خواسته های آیت الله بروجردی ( جز ذکر روایات اهل تسنن در ذیل هر باب ) تأمین شده و مورد پسند آن مرحوم قرار گرفت تا جایی که می فرمود:

« این کتاب ثمره زندگی و نتیجه عمر من است. »

26. حاشیه علی وسائل الشیعه.

27. المهدی (ع)، فی کتب اهل السنه

آقای دوانی در مورد انگیزه تالیف این کتاب می نویسند:

« آیت الله بروجردی در بروجرد، هر سال ماه مبارک رمضان منبر می رفتند و به موعظه مردم می پرداختند. یک سال، چند نفر از رؤسای ادارات بروجرد، که بهایی بودند، سرگرم تبلیغ مسلک بهایی گری شدند. آیت الله بروجردی، نخست از راه قانون وارد شد و عزل آنان را خواست.

چون پافشاری مقامات بالاتر را مشاهده کرد، به صورت قهر و اعتراض از بروجرد خارج شد. هنوز چند فرسخی نرفته بود که شهر منقلب شد و مردم، علیه آن چند نفر شوریدند. و این امر باعث شد که مقامات دولتی، آیت الله را به عزت به شهر برگرداندند و آن افراد بهایی را از آن حدود، بیرون کردند.

در این موقع، ماه مبارک رمضان فرا رسیده آیت الله در تمام این ماه، درباره وجود مسعود امام زمان، ارواحنا فداه، صحبت کردند. و برای این منظور، کتابهای معتبر علمای بزرگ اهل تسنن را به مسجد می آوردند و در منبر، از روی کتاب،روایاتی را می خواندند.

 الحق در اثبات وجود حضرت حجت(ع)، حجت را تمام کردند. »

ظاهراً همین منبرهای یک ماهه، آیت الله را به این فکر انداخته که کتابی در مورد امام زمان(ع)، از نظر احادیث اهل تسنن بنویسند و طرح این کتاب و باب بندی آن هم، ظاهراً، انجام شده است. اما برخی از شاگردان ایشان، که این کتاب را دیده بودند، می فرمودند:

« این تألیف آغاز شده بود؛ اما در همان مراحل اولیه ناتمام مانده است. »

خواسته آیت الله بروجردی، با تألیف کتاب بسیار گرانقدر « منتخب الاثر»، توسط آیت الله حاج شیخ لطف الله صافی، انجام شد. از قرار مسموع، این کتاب را آقای صافی، به اشاره و امر آیت الله بروجردی تألیف کرده اند.

28. توضیح المناسک.

تالیفات و خدمات علمی ایشان را اگر بخواهیم ادامه دهیم از عدد پنجاه

تجاوز می کند که به همین مقدار بسنده می می کنیم.

اساتید

آیت الله محمد فاضل لنکرانی می فرمایند:

فلسفه و معقول را در اصفهان، پیش جهانگیر خان قشقایی و آخوند کاشی خوانده بود. با این که سر درس، کمتر وارد مباحث معقول می شدند؛ ولی گاهی که بحث پیش می آمد، خیلی جالب، مانند یک فیلسوف متبحر در معقولات، بحث می کردند.

آیت الله جعفر سبحانی می گوید:

ایشان در دوران تحصیل خود در نجف اشرف (1318-1328) علم درایه و رجال و حدیث را از مرحوم آیت الله شریعت اصفهانی آموخته بود.

آیت الله محقق نقل می کنند:

مرحوم آیت الله بروجردی در فلسفه از شاگردان آخوند کاشی بوده است و در مورد مرحوم آخوند کاشی می گفت: آخوند هم در معقول مجتهد بود و هم در منقول، (و ایشان) از شاگردان

برجسته آخوند خراسانی بود، معروف است که آخوند خراسانی سر درس به اشکالی توجه نمی کرد ولی وقتی که آیت الله بروجردی اشکال می کرد با عنایت کامل به آن گوش می کرد.

و آقا میرزا ابوالمعالی فرزند حاجی کلباسی از اساتید ایشان بوده است، مرحوم آیت الله بروجردی یک وقتی که صحبت از میرزا ابوالمعالی شد فرمودند:

« مجلس آقا میرزا ابوالمعالی شبیه مجلس پیامبر صلی الله علیه و آله بود، روحانیتی داشت که انسان سیر نمی شد. »

استاد دیگر ایشان مرحوم آقا سید محمد دُرچه ای بوده است، استادی که احتمالاً این روش ( سبک توجه به آراء عامه و تطبیق با آراء و نظرات شیعه) را از وی گرفته باشد.

 

تدریس

آیت الله ستوده نقل میکنند:

مرحوم آیت الله بروجردی می فرمودند:

« در اصفهان که درس می رفتم در کنار آن، خود مشغول (تدریس) بودم. »

بعضی از فضلایی که از قم، به منظور شرکت در درس ایشان، به بروجرد رفته اند، نکته جالبی را نقل می کردند و آن این که مرحوم آیت الله بروجردی، هیچ گاه به خاطر بی توجهی شاگردان و یا عدم دقت کافی و یا کمی تعداد آنان، سطح درس را تنزل نمی دادند.

 به تعبیر آنان، به نحوه ای درس می گفتند که گویی شرکت کنندگان درس ایشان، همه سید مرتضی و شیخ مفید و شیخ طوسی هستند. با کمال دقت در دلالت روایات، وجوه محتمله در آن، معارضات، سند آنها با تمام تفضیلات مربوط به آن. اشکالاتی که در مورد شده است و جواب مفصل آنها ... بحث می کردند، به طوری که درک همه مطالب و ضبط آن برای ما مشکل می نمود.

آیت الله  اشتهاردی نقل می کنند:

آقا (آیت الله العظمی گلپایگانی) را دیدم که بعد از تدریس خودشان به سرعت، شبیه دویدن، از پله های وسط فیضیه و صحن کهنه بالا می روند.

کسی از علت شتاب و تند رفتن ایشان پرسید آقا فرمود:

« می خواهم به اول درس آقای بروجردی برسم ببینم چگونه وارد بحث می شوند. »

 

اهمیت به تدریس

آیت الله محقق نقل می کنند:

تلگرافی برای ایشان از بروجرد آمد که اخوی شما به رحمت خدا رفته است. ایشان دستور دادند پیش از ظهر در مسجد بالا سر، مجلس ختمی برگزار شود.

بعدازظهر همان روز طبق معمول جلسه درس برگزار شد بدون اینکه حتی یک روز درس را تعطیل کنند.

 

توجه به جوانان کلاس

آیت الله محسنی ملایری نقل می کنند :

ایشان نسبت به شاگردان خود، احترام بلیغ داشتند.

آقای موسوی صدر به درس ایشان می آمدند و جوان نورسی بودند. به مجردی که ایشان اشکال می کردند، مرحوم آیت الله بروجردی می فرمودند:

« سکوت کنید تا ببینیم آقا چه می گویند. »

و یا نسبت به آقای فاضل و یا شیخ مهدی حائری و بعضی دیگر، برخی اعتراض می کردند، اما آقا نظر داشتند که این آقایان، امید آینده هستند، لذا باید مورد تعظیم و عظمت باشند.

من در بین کسانی که برخورد کردم، تحمل و تواضع ایشان نسبت به شاگردان، به خصوص طبقه جوان، منحصر به ایشان بود.

 

سبک اجتهاد و انقلاب فقهی

آیت الله صافی گلپایگانی نقل می کنند:

روش اجتهادی آن بزرگوار، وضعیت جدید و تحول عجیبی را در طریقه استنباط احکام، در حوزه های علمیه نجف و قم، ایجاد کرد. در گذشته، بیشتر آقایان، در مباحث و استنباط خود، بیش تر به « وسائل الشیعه » مراجعه می کردند و کم تر به سراغ احادیث و اصول اولیه می رفتند.

چه بسا که به همان نص احادیث در کتابهای فقهی اکتفا می شد. دیگر این که: سیر اقوال در مسأله، مخصوصاً، اقوال قدما، مورد تتبع کافی قرار نمی گرفت و به نقل دیگران اکتفا می گردید.

آیت الله بروجردی، دقیقاً سیر اقوال را، مخصوصاً اقوال قدما را، بررسی می کردند. در این اواخر، تا آن جا که من اطلاع دارم، مراجعه به کتابهای فقهی قدما، مثل: جوامع الفقهیه و غیره، کم تر متداول بود. بسیاری از بزرگان، در نقل اقوال قدما، به نقل صاحب جواهر و کتابهای متأخرین اکتفا می کردند. با توجه آن مرحوم، موضوع مراجعه به کتابهای قدما، مطرح و احیا شد. جوامع الفقهیه، مفتاح الکرامه و ... چون مجمع اقوال قدما بود، به برکت شیوه ایشان در حوزه های علمیه رایج گردید.

آن بزرگوار به مصادر اولیه، رجوع نموده و شاگردان خود را به مراجعه به آنها، ترغیب می کرد.

ایشان در رجال هم، صرفاً، به دیدن یک کتاب رجالی و تکیه به قضاوت آن در صحت و ضعف روایت، اکتفا نمی کردند، بلکه خود، مجتهدانه، وضعیت هر راوی را بررسی دقیق می کردند.

خلاصه: فقه ایشان، علاوه بر این که بسیار محکم و اطمینان آور بود، طلبه را نیز به سرعت فقیه و صاحب نظر می کرد.

آیت الله سید مرتضی مبرقعی (فقیه) نقل می کنند:

درس آیت الله بروجردی، به قول خودش، بیاضچه ای نبود؛ یعنی چنین نبود که تقریرات اساتید را از بر کرده باشد و بر شاگردان القاء کند، درسی تحقیقی بود. تا حقیقت مطلب را نمی فهمید و به شاگردان نمی فهماند، رد نمی شد.

در فهم حقایق و بیان آنها مردی فوق العاده بود. من کسی را مثل ایشان آن چنان مسلط بر منابع و مسائل اسلام ندیدم. در فقه و اصول، متبحر و کم نظیر بود.

حجت الاسلام  عراقی می گوید:

اگر یک راوی(مثلاً محمد بن مسلم) از دو معصوم(ع) حدیث روایت می کرده، آن روایت را یکی محسوب می کردند و یا دو راوی (مثلاً محمد بن مسلم و زراره) یک روایت را از امام صادق(ع) نقل می کردند، آن را یک روایت به حساب می آوردند.

 می گفتند، بعید است که امام در دو مجلس، دوبار این مطلب را فرموده باشند، بلکه یک مرتبه در یک مجلس فرموده اند و هر دو راوی در آن مجلس حضور داشته اند، و آن را روایت کرده اند. در باب فهم معنای حدیث نیز، روش مخصوص به خود داشتند. روایات را ناظر بر مسائل و انظار مطرح شده در زمان صدور آن می دانستند.

در نتیجه، برای فهم درست حدیث، شناخت فتاوای عامه را در آن زمان، بویژه فتاوایی که شهرت داشته و مردم از آن پیروی می کرده اند، لازم می دانستند و اعتقاد داشتند که: احادیث و فقه قدمای ما، ناظر به فقه و انظار اهل سنت و عامه بوده است.

این شیوه درسی، تا آن روز، بین فقهاء و مراجع بزرگ معمول نبوده است و برای طلاب و فضلا، جاذبه خاصی داشت.



رابطه دین و سیاست

آیت الله مکارم شیرازی می فرمایند:

سیاست به معنی واقعی کلمه ( دورازمصطلح سیاست بازان ) همان تدبیر امور جامعه، اقامه قسط و عدل، احقاق حقوق و اجرای حدود، تأمین آزادیهای الهی و انسانی و برقرار ساختن نظم و امنیت است و این همان چیزی است که به عنوان یکی از مهمترین اهداف بعثت انبیا ذکر شده است:

« لیقوم الناس بالقسط »

« ویضع عنهم اصرّهم و الاغلال التی کانت علیهم »

« امامتنا نظاماً للملّة »

« ... انّ الامامة زمام الدین و نظام المسلمین ... »

بدیهی است چنین آیینهایی نه تنها با سیاست رابطه دارد، بلکه به یک معنی عین سیاست است.

هر فقیهی که بحث قضاء اسلامی و حدود و دیات و جهاد و مانند آن را دارد، بحث سیاسی می کند. چه بی خبرند آنان که می خواهند دین را از سیاست تفکیک کنند. گویی می خواهند «تار» و «پود» پارچه ای را از هم جدا سازند.

آیت الله بروجردی، با درک عمیق و صحیح و جامعی که از دین داشت، به خوبی این مسأله را باور داشت و بر آن تأکید و تکیه می کرد.

روزی در درس نماز جمعه، مطلبی از ایشان شنیدم که عمق بینش آن مرد بزرگ را در ارتباط این دو مسأله با هم نشان می داد. سخنی فرمود که حاصلش این بود:

« ما چگونه می توانیم مسائل سیاسی را از مسائل دینی جدا سازیم، در حالی که حج یکی از عمیق ترین عبادات اسلامی است که رابطه انسان را با خدا به ط