|
آیت الله محمد علی گرامی می گوید:
در این اواخر، آقای بروجردی درس قضا را شروع کرده و گفته بود: میترسم بروم و انجام وظیفه نکرده باشم. مشخص بود که میخواست در کتاب قضا مسئلهی مهمی را بگوید. آقای منتظری در پاورقیهای «البدر الزاهر» نوشته است که به عقیدهی آقای بروجردی حکومت متعلق به فقها است. البته نمیدانم آقای بروجردی درس قضا را به چه دلیل به پایان نرساند. پس از آن، به بیماری قلبی مبتلا شد، ولی به هر حال ظاهراً ایشان در این فکر بود که در «کتاب القضاء» مسئلهی تکلیف حکومت در عصر غیبت را مطرح کند.
...........................................
خاطرات آیت الله محمد علی گرامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1381،ص 115.
طرح بحث قضا
حضرت آیت الله محمد یزدی می گوید:
مرحوم آیتالله العظمی بروجردی، پس از اتمام بحث صلاة در درس خارج فقه شان، وارد فقها در آن زمان حتی از طرح این موضوع در كتابهایشان خودداری میكردند؛ چرا كه معتقد بودند كه این بحث مورد ابتلا نیست و نتیجهای را دربر ندارد.
در این میان آیتالله بروجردی، بحث قضا را شروع كردند و در ابتدای درس هم اشاره فرمودند كه بعید نیست علما به این مباحث نیاز پیدا كنند و ناچار شوند كه بر مسند قضا بنشینند؛ بنابر این باید از جزییات این امر با اطلاع باشند.
ایشان یادآوری كردند كه قضاوت از شؤون ولایت و فقاهت است و در آن اجتهاد مطلق، شرط شده است.
البته مرحوم آقای بروجردی در صحبتهایشان به طرح حكومت اسلامی و ولایت فقیه نپرداختند ولی حق دخالت در حقوق و امور مردم را از آن فقیه دانستند.
بحث قضا از سوی آیتالله بروجردی ادامه یافت؛ تا این كه مدتی بعد، كسالتی برای ایشان حاصل شد و باعث تعطیلی درس گردید. آن مرحوم درس خارج اصول هم داشتند و محل تدریسشان مدرسه فیضیه بود كه البته در آن ایام بنده توفیق نداشتم كه در این درس شركت كنم.
این درس هم در اثر بروز كسالت در آن مرحوم به تعطیلی كشیده شد و تنها درس صبح ایشان برقرار بود كه در مسجد بالاسر، خارج فقه تدریس میكردند. بعد از این كه حال ایشان تا حدودی بهبودی یافت، بعضی از افراد به ایشان پیشنهاد و اصرار كردند كه یك بحث خارج اصول تشكیل دهند. ایشان هم پذیرفتند و در مسجد عشقعلی كه در نزدیكی منزلشان قرار داشت، مبحث استصحاب را برای تدریس انتخاب كردند. این درس هنگام عصر ترتیب مییافت و بنده هم توفیق حضور در آن را پیدا كردم.
.....................................................
1- ر.ك:خاطرات آیت الله یزدی،ص 136.
|