|
حضرت آیت الله بروجردی با این که مبالغ هنگفت از وجوه شرعی در اختیار داشت و شهریه طلاب و فضلای قم و نجف را پرداخت می کرد ، اما زندگی شخصی او بسیار ساده و زاهدانه بود . از وجوه شرعی مصرف نمی کرد و هزینه زندگی خود را از درآمد ملک اندکی که در بروجرد داشت ، تأمین می نمود و نان مصرفی خانواده را از گندم و آرد محصول همان زمین تهیه می کرد . یکی از نزدیکان ایشان در این باره نقل می کند : "روزی آیت الله بروجردی از کیفیت پخت نانوای محل ناراحت و گله مند بود ، فرمود : این نانی که برای ما می پزند کیفیتش خوب نیست . گلایه ایشان را به نانوا رساندم ، او گفت : آردی که ایشان در اختیار ما می گذارد ، مرغوب نیست و نان آن بهتر از این در نمی آید ، اگر آقا نان خوب می خواهند من می توانم آرد خوب تهیه کرده و از آن برای ایشان نان مرغوب بپزم . به خدمت آیت الله آمدم و حرف های نانوا را عنوان کردم . ایشان وقتی از واقعیت آگاه شدند فرمودند : این آرد مال ملک شخصی خودم است و حاضر نیستم آن را تعویض کنم لذا به همان بسنده می کنم ... 1
در همین حال اگر طلبه فاضلی به خدمت ایشان می آمد و اظهار می داشت یک دوره کتاب نیاز دارم ، فوری مبلغ آن را هر چقدر بود ، پرداخت می کرد اما وقتی برای خود می خواست کتاب بخرد ، مدتی چک و چانه می زد تا به قیمت ارزان تر بخرد ، چون از درآمد شخصی مصرف می کرد و آن هم محدود بود و کفایت نمی کرد . 2
زهد و ساده زیستی
زندگی حضرت آیت الله بروجردی بسیار ساده و زاهدانه بود. ایشان با وجود این که وجوهات زیادی را در اختیار داشتند و می توانستند در مصارف شخصی مصرف کنند، اما دیناری از آن را استفاده نکردند و تمامی مخارج داخلی خود را از درآمد و ملک شخصی خود که در بروجرد داشتند پرداخت می کردند، حتی آب حوض منزل خود را از پول شخصی پرداخت می کردند.
در نزدیکی خانه ایشان نانوایی سنگکی بود که نان خوبی می پخت. به آیت الله می گویند، شما از این نان استفاده کنید، ایشان فرمودند: « من به همین نانی که از آرد ملک خودم تهیه می کنم، قانع هستم». این در حالی بود که آرد خودشان مرغوبیتی نداشت. از نظر مصرف گوشت با این که خانواده شان چهار نفر بودند ( خود ایشان، عیالشان و یک کلفت و نوکرشان) برای دو وعده ی این چهار نفر در شبانه روز ، تنها شش سیر گوشت می خریدند.
دیگر این که ایشان از ناحیه پا، درد شدیدی را تحمل می کردند و به همین جهت یکی دو سفر به آبگرم محلات رفتند. در یکی از سفرها مردم متوجه شدند و به دیدن ایشان آمدند. در ضمن عده ای از فقرا هم آمده بودند. آیت الله به آنها کمک کردند و حتی دستور دادند چندتا گوسفند بخرند و گوشت اینها را بین فقرا تقسیم کنند. به اندازه ای نیم کیلو گوشت ، برای ایشان کنار گذاشته بودند تا یک وعده کباب برای ایشان تهیه کنند سفره انداخته شد و ماست و خیار را گذاشتند . دو ، سه سیخ کباب را هم که از همان گوشت تشهیه کرده بودند، خدمت ایشان گذاشتند . ایشان فرمودند: « این کباب از کجاست؟» گفتند : « از همین گوشت، مقداری را برای شما درست کرده ایم.» ایشان فرمودند: « من این کباب را نمی خورم. اینها را هم بین فقرا تقسیم کنید که آنها بوی آن را شنیده اند»، و همان ماست و خیار را تناول کردند.
روزی یکی از علما به حضرت آیت الله بروجردی رسید و ایشان مشغول صرف ناهار بودند و نان و آب دوغ خیار میل می کردند، آن عالم عرض کرد: « شما در این سن و با این همه کار ، چرا غذای بهتری میل نمی فرمایید؟» فرمودند: « هشتاد سال است این طور سر کرده ام. حالا شما می خواهید مرا عوض کنید؟
--------------------------------------------------
1-چشم و چراغ مرجعیت: ص 154، به نقل از پدر آیت ا لله فاضل لنکرانی ، با اندک تلخیص و تصرف.
2- مجله حوزه ، ش 44-43،مركز انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم ، ص 148 .
زندگی ساده آیت الله بروجردی
آیت الله سید حسین موسوی كرمانی می گوید:
روزی ایشان مریض شدند.مرغ سیاهی را کشتند وسوپ درست کردند وبرای ایشان آوردند. ایشان فرمودند که«اگر همه ی مردم می توانند این جور غذا بخورند،من هم می خورم».گفتند که «آقا شما بیمارید.سوپ مرغ برای شما خوب است».آقای بروجردی فرمودند که «مرا خدا شفا می دهد».هر چه اصرار کردند،آقای بروجردی از آن سوپ نخوردند.
ایشان در عمرش،از سهم امام برای خودش استفاده نکرد،البته از سهم امام برای خادم ودفتر استفاده می کرد.سالی چند بار از خوانسار،برایشان گز می آوردند.یک بار که گز آورده بودند،آقا به حاج احمد گفت که«برو گزها را بین جمعیت تقسیم کن».حدود صد نفر در بیت آقا بودند.حاج احمد گزها را بین همه ی مردم تقسیم کرد.
.................................................
خاطرات آیت الله سید حسین موسوی كرمانی،ص84،چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامی،ص84.
روحیه تعبد و زهد آيت الله بروجردی
آیت الله محمد علی گرامی می گوید:
یکی دیگر از خصوصیات آقای بروجردی تعبد و روح زهد و تقوای ایشان بود در اندرون منزلشان مطلقاً سهم امام مصرف نمیشد، ولی بیرونی منزل از سهم امام اداره میشد، روضه برگزار میشد و چایی به مردم میدادند. زندگی ایشان از مختصر درآمد ملکی که داشت به سختی اداره میشد. شاید کسی باور نکند که مرجع تقلیدی که این هم پول در اختیار دارد، زندگانی سختی را بگذراند ایشان حاج احمد را به یک قماش فروش که از بستگان ما بود، فرستاد و دو تا قبای چلوار به مبلغ پنجاه تومان خرید؛ 25 تومان آن را داد و گفته بود باقیماندهاش را اول ماه میدهیم و الان نداریم. قماش فروش گفته بود عجیب است! چه طور! آقای بروجردی پول ندارد؟! گفتم: پول دارد ولی مال خودش نیست. باید از درآمد شخصی خودش باشد.نوکر ایشان که پیر مردی بروجردی بود، خرید منزل را انجام میداد. یک بار، تازه بادمجان به بازار آمده بود و بادمجان خریده بود.آقای بروجردی سر سفره فرموده بود: مگر بادمجان آمده؟ گفتند: بله! تازه آمده، فرموده بود: چند خریدی؟! گفته بود: دانهای دو ریال خریدیم. ایشان عصبانی شده و گفته بود: چه لزومی داشت حالا بادمجان بخورم! چون آن موقع قیمت بادمجان به دو ریال خیلی گران بود. ایشان روی این مسئله خیلی حساس بود. ما اگر این امور را رعایت نکنیم. آن ادعایی که داریم و میگوییم ما روحانی هستیم. راهنما و رهبر مردمیم، دروغ است بلکه گرگ مردم میشویم.
آقای بروجردی در شهریهای که میداد، سهم امام وسادات را جدا میکرد. مرحوم آقا سید احمد خوانساری احتیاط دیگر نیز میکرد، و آن این بود که حتی گاهی سهم امام را هم با سادات دست گردان میکرد. همین دقتها اخلاص میآورد به طوری که مولا نیز چنین فرمود: بالا خلاص یکون الخلاص.
یک هندی به نجف آمد و تحت تأثیر جذبهی مولا علی(ع) شعر گونهای به فارسی سرود:
شمع میسازم برایت یا امیر المومنین قد [آن] گلدستههایت یا امیرالمومنین
حضرت در خواب به متولی حرم فرمان داد تا قندیل بزرگی که از سقف آویزان بود به آن هندی بدهند. هاتف اصفهانی وقتی قضیه را شنید گفت پس برای اشعار درست و حسابی من خیلی بیشتر میدهند. قصیدهی خوبی گفت و آمد در برابر حضرت خواند و به امید دستوری منتظر شد. چند روز و شب گذشت وخبری نشد. مقابل ضریح حضرت آمد و خطاب به آن حضرت گفت: یا امیر المومنین تو خیلی مهم هستی لیکن از شعر بهرهای نداری؟ شب در خواب مولا به او فرمود: ما قندیل را برای شعرش ندادیم، برای اخلاصش دادیم. حالا تو را هم محروم نمیکنیم. یک مهارجهی هندی نیم شعری فارسی گفته و از همهی شعرا دنبالهاش را خواسته است، تو دنبالهاش را که ما به تو یاد میدهیم، برایش بخوان قرار است ثلث ثروتش را در برابر این کار بدهد. نیم شعر او این است: « به ذره گر نظر لطف، بوتراب کند». تو بگو: به آسمان رود و کار آفتاب کند. هاتف رفت و بالاخره به ثروتی رسید.
...........................................
خاطرات آیت الله محمد علی گرامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1381،ص123.
|