|
آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی (دام ظله) می گوید:
در مدتی که من خدمت حضرت آیت الله بروجردی بودم ، به حقّ می توانم بگویم ، غیر از معنویت ، خوبی و فضیلت در ایشان چیزی ندیدم .
بارها به ایشان عرض کردم : غصه من از این است ک جناب عالی با این مقام اثباتی که دارید ، چرا مقام ثبوتی شما برای دیگران معلوم نشده است . نمی خواهم بگویم ایشان بی نظیر بود ، ولی کم نظیر بود . در هر صورت ، فضائل معنوی و اخلاق ایشان ، بسیار است ، از جمله :
زهد و معنویت
در زمینه زهد حضرت آیت الله بروجردی ، باید عرض کنم : آن بزرگوار ، دیناری از وجوهات استفاده نمی کردند . تمامی مخارج داخلی خود را از درآمد ملک شخصی خود ، که در بروجرد داشتند ، استفاده می کردند . حتی آب حوض منزل را از پول شخصی تهیه می کردند .
یک وقتی ، من به ایشان عرض کردم : در نزدیک منزل شما نانوایی سنگکی است و نان بسیار خوبی می پزد ، شما از این نان استفاده کنید .
فرمود : من به همین نانی که از آرد ملک خودم تهیه می کنم ، قانع هستم .
این در حالی بود که نان آرد خودشان مرغوبیتی نداشت .
آقای حاج شیخ قوام ، که الآن امام جماعت مسجد صفائیه هستند ، گفتند : آیت الله بروجردی با خانواده و نوکرها ، به وشنوه آمده بودند . من شاهد بودم که مصرف گوشت ایشان در روز ، تنها ده سیر بود . خلاصه ؛ ایشان در زندگی خیلی با قناعت بود . حتی از زندگی معمولی هم کمتر بود .
آن بزرگوار ، به مال دنیا خیلی بی توجه بود . پول گرفتن ، برایش خیلی سخت بود ، ولی پول دادن آسان . اگر کسی از باب وجوهات و غیره صد هزار تومان برای ایشان می آورد ، می گفت : "یغفر کم الله" و اگر کسی مبلغ بسیار کمی به ایشان می داد ، باز می گفت : "یغفر کم الله" . برای ایشان کم و زیاد تفاوتی نمی کرد .
گاهی اوقات ، وقت شهریه می شد ، ولی پولی در دست نبود . به ایشان می گفتند : شما هم مانند بعضی از مراجع بزرگ ، به برخی از تجار بنویسید تا پولی بفرستند .
آن مرحوم در پاسخ می فرمود : "خدا هست ."
اتفاقاً هم درست می شد . جنبه های معنوی ایشان ، اصلاً قابل توصیف نیست .
نماز جماعت را ایشان نسبتاً طولانی می خواندند ؛ ولی وقتی خودشان فرادا می خواندند ، به مراتب طولانی تر و مفصل تر بود .
من خودم شاهد بودم که : چراغ را خاموش می کردند و نماز می خواندند .
یا رسم ایشان این بود که : هر روز ، به هنگام شروع درس ، خطبه نسبتاً مفصلی می خواندند . آنچنان به حمد و ستایش خداوند می پرداختند و جملات را بر زبان می آوردند که بدن می لرزید .
...........................................................
ر.ك: چشم و چراغ مرجعیت ، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، ص 115 .
|