فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

 
 
نظام آموزش و پرورش

بیانات ارزشمند حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در بیت آیت الله العظمی بروجردی(ره)

موضوع :نظام آموزش و پرورش

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

با تشكر از تشریف فرمایی آقایان و خانم ­ها، عزیزانی كه متولّی اعتلای فرهنگ و آگاهی در جامعۀ ما هستند. مسئله ­ای كه امروز باید مورد توجه قرار گیرد این است كه قبل از انقلاب كه ما در دبستان و دبیرستان تحصیل می­كردیم- آن­ وقت دوره راهنمایی نبود- فكر می­كردیم، اگر نظام ما اسلامی بود و برنامه ­هایی بر این اساس در آموزش و پرورش عرضه می­شد، می­توانست قدم ­های بزرگی در زمینه اعتلای فرهنگ اسلامی بردارد. ما با همه دروس سر و كار داشتیم، شاهد بودیم كه دبیران و معلمان در كار خودشان زحمت می­كشند، اما برنامه ریزی و نظام درسی به گونه­ای نبود كه برای جوان و دانش­آموز، آن هویتی را كه باید ایجاد بكند، باشد؛ زیرا هویت اسلامی و حتی هویت ملی در متون درسی جایگاهی نداشت؛ مثلاً در درس انگلیسی هیچ مطلبی از فرهنگ دینی و ملی نبود، بلكه تمام مطالب كتاب ­های انگلیسی برگرفته از فرهنگ ­های دیگران بود و جشن ­های دیگران به ترسیم كشیده شده بود. آن روز آرزو می­كردیم ای كاش روزی آموزش و پرورش در اختیار ما قرار گیرد، تا بتوانیم تحولی شگرف در ذهن و دل افراد جامعه ایجاد كنیم. به هر حال، در ایران انقلاب شد و امروز سی و دو سال از انقلاب گذشته است. و ما فرصت كافی برای برنامه ­ریزی در آموزش و پرورش داشته ­ایم. اكنون باید بررسی كنیم از این فرصت طلایی چه نتیجه ­ای گرفته ­ایم؟ اگر به آن هدف اعلی نرسیده ­ایم باید آسیب شناسی كنیم تا معلوم شود كجای كار ما غلط بوده است. در گذشته همین دروس بوده است كه پس از انقلاب ما، قدری در علوم انسانی تغییر ایجاد كرده ­ایم؛ برخی نظریات جدید و فرضیه­ها به درس­ها اضافه شده است، لكن امروز ما دو وظیفه داریم:

 1- بررسی كنیم كه آیا نظام آموزش و پرورش ما به گونه ­ای هست كه بتواند به افراد این باور را بدهد كه ما نیز می­توانیم مانند دیگران تولید علم كنیم؟ باید توجه داشته باشیم، وقتی كسی مرحله آموزش مقدماتی و دبیرستان را طی می­كند، شالوده ذهن او نیز در همین مرحله ریخته می­شود، یعنی این گونه نیست كه در مقطع دانشگاه ناگهان همه چیز عوض شود، بلكه شالوده فكری دانشجو در دوره دبستان، راهنمایی و دبیرستان شكل می­گیرد. نظام آموزشی ما معمولاً بر پایه شیوه حفظ كردن مطالب استوار است و دانش ­آموزان صبر می­كنند تا نزدیك امتحان مطالب را حفظ كنند تا در امتحان موفق شوند؛ اما اگر شیوه آموزشی به گونه ­ای باشد كه شاگرد از روز اول كه فرضیه ­ای را می­خواند یا فرمول فیزیك یا ریاضی را می ­آموزد در فكر این باشد كه این فرمول را دانشمند بزرگی مطرح كرده است، آیا این اصلاً درست است یا نه؟ و آیا فرمول بهتر و متعالی­تر از این نمی­شود ترسیم كرد؟ باید آهنگ نظام آموزشی به گونه ­ای باشد كه دانش ­آموز در مقابل صاحب نظریه برای خودش هویتی قائل باشد و توان و جرات اظهار نظر در خودش بدهد، هر چند این نظر ابتدا غلط باشد، اما پی بردن به این غلط ­ها باعث خواهد شد، محقق در آینده با تدّبر و تحقیق بیشتر صاحب نظریه شود. ما اكنون در مقطع دانشگاه حتی در زمینه علوم انسانی نیز نظریات دیگران را عرضه می­كنیم؛ مثلاً در زمینه جامعه شناسی ما نظریاتی را كه در غرب كاربرد دارد، عیناً حفظ می­كنیم و آن را به آینده سازان كشورمان القاء می­كنیم. به همین جهت خودمان كمتر می­توانیم صاحب نظریه باشیم. امروز نظام آموزشی ما به گونه­ای است كه استاد و معلم مطالب را از روی كتاب و یا جزوه تدریس كرده و دانش آموزان هم همان مطالب را حفظ می­كنند. آیا برای اینكه دانش آموز از ابتدا اهل فكر، تحقیق و نظریه پردازی شود طرحی در برنامه ­ها وجود دارد؟ از این رو، باید چاره ­ای اندیشد تا این مشكل اساسی در نظام آموزشی حل شود.

 نكته شایان توجه در برنامه ­ریزی ­های آموزشی این است كه بدانیم این گونه نیست ما همیشه بتوانیم از كمك­های دیگران استفاده كنیم، بله در حال حاضر دیگران تكنولوژی را ایجاد می­كنند و مقداری از آن را در اختیار ما می­گذارند و ما با آن مشكلات صنعت و امور دیگر را بر طرف می­كنیم، اما پرسش این است كه اگر روزی این كشورها نخواستند این تكنولوژی­ها را در اختیار ما قرار دهند - كما اینكه اكنون نیز علیه ما تحریم وجود دارد- اگر خودمان نتوانیم نیازهایمان را برطرف كنیم چه كار باید كنیم؟ آن هم در این روزگار كه با این سرعت تكنولوژی در حال پیشرفت است، مخصوصاً در بخش ارتباطات، از این رو، اگر این هویت را در فرزندان این مرز و بوم شكوفا نكنیم و زمینه تحقیق و تدبر را در آن­ها ایجاد نكنیم، قطعا برای ادامه زندگی با مشكل مواجه خواهیم شد.

 2-دومین نكته كه خدمت شما عزیزان مطرح می­كنم، باید توجه داشته باشیم كه دانش آموزانی كه برای تعلیم و تربیت به شما عزیزان سپرده می­شوند هیچ كدام­ از آن ­ها انقلاب را ندیده­اند و نمی­دانند قبل از انقلاب چه خبر بوده است. در واقع دوران انقلاب و حتی دوران جنگ تحمیلی را نیز ندیده­اند. همچنین جان فشانی­ها و فداكاری­هایی كه باعث شد این حركت در مردم ایجاد شود ندیده ­اند. اكنون فقط ما برای آن ­ها تاریخچه رخدادها را می گوییم. به دیگر سخن، همان گونه كه تاریخ كوروش و داریوش را برای آنان نقل می ­كنیم، تاریخ انقلاب را نیز برای آنان نقل می ­كنیم، بیشتر از این نیست. و این مقدار برای ارتباط برقرار كردن میان حركت اسلامی و فرزندان این مرز و بوم كافی نیست؛ زیرا اگر انقلاب اسلامی ایران را به عنوان یك واقعه تاریخی تلقی كنیم، در دنیا انقلاب ­های بسیاری صورت گرفته است كه این انقلاب نیز یكی از آن ­ها به شمار می ­آید؛ مگر انقلاب كبیر فرانسه نبوده است؟ مگر انقلاب اكتبر روسیه نبوده است؟ همه این ­ها انقلاب بودند و بسیار هم اثر گذار بوده ­اند؛ مثلاً انقلاب اكتبر روسیه آنقدر تاثیر گذار بود كه نظام كمونیستی نصف عالم را فرا گرفته بود، روسیه كجا و كوبا و ویتنام كجا؟ كشورهای بسیاری كمونیست شده بودند، اروپای شرقی نیز كمونیست شده بودند. وقتی به نقشه كره زمین نگاه می­ كردیم و كشورهای كمونیستی را علامت می ­زدیم، به نظر می­ رسید كه كمونیسم بیشتر كره زمین و یا بخش عمده ­ای از نقشه جغرافیایی را فرا گرفته بود. و این حاصل همان انقلاب ماركسیستی اكتبر روسیه بود، مگر این طور نبود؟ بدون شك نسل امروز، این ­ها را مطالعه می ­كنند و می ­گویند انقلاب اسلامی ایران نیز مانند سایر انقلاب­ها بوده است.

  آن هویتی كه ما باید به نسل امروز كشورمان بدهیم، این است كه آنان را با اسلام آشنا كنیم. باید برای آنان بیان كنیم كه اسلام بعد از هزار و چهار صد سال غربت، امروز اسلام حقیقی و اسلام اصیل كه ما اسم آن را شیعه می­ گذاریم به پیروزی رسیده است، یعنی آن اسلامی كه پیغمبر آورد و آن اسلامی كه از حاكمیت ­ها تاثیر نگرفته است بار دیگر در پرتو انقلاب اسلامی ایران در جهان تجلی یافته است. زیرا یك اسلام اصیل داریم كه پیغمبر آورده است و یك اسلام هم داریم كه در جهت منافع خودشان درست كردند، برای اینكه توجیه­گر ظلم ­های خلفا، بنی ­امیه و بنی ­عباس باشند، آن هم یك اسلام است كه متأسفانه اكنون در بین مسلمین آن اسلام اكثریت را دارد. امروز اسلامی كه امیرالمؤمنین علیه السلام برای حفظ آن خانه نشین و به شهادت رسید؛ و اسلامی كه سیدالشهداء علیه السلام برای آن قیام كرد و نه تنها خودش كشته شد، بلكه تمام فرزندان، بستگانش و یارانش در كربلا  كشته شدند و زن و فرزندانش نیز برای حفظ آن اسیر شدند، بعد از هزار و چهار صد سال امام خمینی رحمة اللَّه علیه به پا خواست و به نام همان اسلام اصیل حركت و قیام كرد. اینك دانش آموزی كه در كلاس شما می­نشیند نمی­تواند ماهیت این حركت را تشخیص دهد. بلكه می­داند مرجعی به نام امام خمینی رحمة اللَّه علیه بود و در بیست و دوم بهمن انقلاب اسلامی ایران پیروز شده است و شاه رفته و امام رحمة اللَّه علیه آمده است، اما چیزی كه اكنون او نیاز دارد درباره اسلام و حركت اسلامی بفهمد چیست؟ متأسفانه شرایط امروز ما جوابگوی دانش آموزان نیست؛ چون دانش آموز به رفتار ما نگاه می­كند می­بیند، عمل ما با معیارهایی كه عرضه و بیان می ­كنیم نمی ­سازد و تطبیق نمی ­كند؛ مثلا نگاه می ­كند می ­بیند در جامعه ظلم وجود دارد، بین مسؤلین اختلاف وجود دارد، این او را و دیگری او را نفی می­ كند. ما از دانش آموزان ­مان چه انتظاری داریم؟ آیا دوست داریم كه آنان از انقلاب و حركت اسلامی درس و تاثیر بگیرند؟ با توجه به شبكه ارتباطی كه اكنون در جامعه و جهان وجود دارد و همه دانش آموزان هرچند دبستانی باشد به آن شبكه ارتباطی دسترسی دارد و اگر كسی مانع دسترسی آنان ­شود به خانه رفیقش و یا  به مراكزی كه از اینترنت استفاده می­كنند (كافی نت)، می­رود و در آنجا با اینترنت ارتباط پیدا می­كند. به ویژه با وجود این كه در سایت ­های مختلف برای همین افراد و دانش آموزان برنامه ریزی می­ كنند تا آنان را تحت تاثیر تبلیغات و برنامه ­های خویش قرار ­دهند. همچنین در سایت ­ها برای كودكان پیش دبستانی كه من و شما از آن­ ها غفلت می ­كنیم كه در سن قبل از هفت سال هستند، به صورت ماهرانه با راه ­های جدید با انیمیشن ­ها ، فیلم ­ها، برنامه ­ها و قصه­ ها ذهنشان را پر می­كنند، به گونه ­ای كه جایی برای موعظه من و شما باقی نمی­ ماند. ما با این افراد طرف هستیم چه باید بكنیم؟ متأسفانه نه برنامه درسی ما آنطور بالا رفته كه ما بتوانیم در بین این دانش آموزان پاستور، پاسگال و ادیسون تربیت كنیم. و نه از نظر فكر و هویت اسلامی وضعیت ما به گونه ­ای است كه بتوانیم این ­ها را افرادی مؤمن به اسلام آن هم آن اسلام اصیل نه اسلام دست خورده و انحرافی تربیت كنیم. یكی از انحرافاتی كه در اسلام ایجاد كردند درباره ولی الامر است. خداوند در قرآن می­فرماید: « یا أَیهَا الّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْكُمْ... [1]» «ای كسانی كه ایمان آورده ­اید، خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت كنید... .» قرآن به عنوان منبع معتبر شناخت اسلام اصیل می ­فرماید: از اولی الامر اطاعت كنید، اما برداشت عده ­ای از مسلمانان از اولی الامر انحرافی است؛ مثلاً اگر شما مكه مشرف شده باشید، مشاهده كرده ­اید كه امام جمعه مكه و مدینه در خطبه ­های نماز جمعه به عنوان اولی الامر به پادشاهان دعا می ­كند، البته حق دارند، زیرا در مكتب آنها اولی الامر هر آدم صاحب زوری است كه بر دیگران مسلط باشد هرچند با كودتا، حقه بازی و كلك مسلط شده باشد؛ باید توجه داشت كه این دیدگاه را جوان امروز در دنیا نمی­پذیرد. زیرا این نظریه سخیف پست است. اگر بنا باشد كه مردم تابع زور باشند پس عقل و تمدن چه خواهد شد؟ اما سایت ­ها و تلویزیون ­هایی كه امروز این تفكر را به عنوان ضدیت با شیعه عرضه می ­كنند عقاید جوانان ما را تخریب می­كنند و در میان جوان ­ها­ی ما و در میان دبیرستانی­ های ما تفكر وهابی پیدا می­شود. اما این عقیده، عقیده ­ای نیست یك جوان هرچند اصلا ً دین هم نداشته باشد و یا در یك محیط دور از دین باشد ولی شخص عاقلی باشد، بپذیرد كه اولی الامر، یعنی هر صاحب زور، دروغگو و فاسق، و خدا اطاعت او را بر مردم واجب كرده باشد؛ این را چه كسی می­ پذیرید؟ این دیدگاه را دارند برای ما تبلیغ می­ كنند و جوان ­های ما نیز آن را می ­پذیرند؛ بنابراین یكی از چالش ­هایی كه نسل جوان ما با آن مواجه است برداشت ­های انحرافی از دین است. همچنین جوانان ما با مشكلات اجتماعی مانند اعتیاد و خطر­های دیگر مواجه هستند. ما باید چه كنیم كه جوانان ما در برابر این چالش ­ها توان پایداری داشته باشند؟ لذا شما عزیزان امروز بزرگترین مسئولیت را در جامعه به عهده دارید. شما كه عهده­دار تدبیر مراكز آموزشی كشور هستید و دست شما نیز از هر جهت باز نیست چون شما هستید و قالب ­های كتاب ­های درسی، شما هستید و همین قالب ­های دستور العملی كه به شما داده می­ شود. شما چطور می ­توانید یك انگیزه تحقیق و حركت علمی را از همان ابتدا در جوان ایجاد كنید؟ دبیری كه قبلاً در دبیرستان كشور دیگری تدریس می ­كرد و اكنون در كشور عزیز خودمان استاد دانشگاه است برای من نقل می­كرد: شیوه آموزشی در آن كشور این است كه مثلاً برای تدریس درس فیزیك، دبیر نخست مطلب كتاب را به عنوان یك قصه واقعی آرام آرام تشریح می­كند و اصلا كاری به فرمول ­های پیچیده ندارد، بلكه موضوع را به عنوان یك واقعیت مطرح می­كند؛ مثلاً دربارۀ جاذبه زمین و تأثیر ­گذاری آن روی اشیاء دیگر و چگونگی تأثیرش بر اجسام، مطالب را بیان می­كند و سپس درباره این موضوع با دانش آموزان بحث می ­كنند. وی گفت: هرچند اكثر سخنان دانش آموزان به واسطه بی ­اطلاعی بی ­فایده است اما برای شروع در اظهار نظر مفید می ­باشد؛ دو یا سه تا از اظهار نظرهای آنها را انتخاب و روی تخته سیاه می­ شود. سپس برای آن فرمول تهیه و توضیح داده می­ شود كه این فرمول كافی نیست، چون با معیارهای علمی تطبیق نمی ­كند و صحیح نمی ­باشد، در این زمان فرمولی كه قرار است برای آنان تدریس شود، بعد از دو سه جلسۀ دو سه ساعته كه اینان با هم بحث می ­كنند و نظر می ­دهند سرانجام مطرح و نتیجه ­گیری می ­شود. این شیوه آموزشی باعث خواهد شد كه مطالب از ذهن دانش آموز پاك نشود؛ همچنین راه اشكال كردن و راه نظریه دادن را به آنها آموزش می ­دهد. حوزه­های علمیه ما از مدارس و دانشگاها مترقی ­تر است؛ زیرا با توجه به این كه بالاترین مقام علمی مقام مرجع تقلید است، آیت الله بروجردی رحمة اللَّه علیه- كه اكنون شما در خانۀ ایشان نشسته ­اید- یكی از مراجع تقلید بود، هنگام تدریس درس فقه و یا اصول با طرح مسئله ­ای برای استنباط حكم آن، به ­آیات، روایات و كلام فقها تمسك می­ كردند و پس از مطرح كردن آیات، روایات و دیدگاه ­های فقها می ­فرمودند: اكنون ببینیم حكم این مسئله چیست؟ آنگاه كوچكترین طلبه­ای كه آمده به درس خارج از آخر مجلس درس به آیت الله بروجردی رحمة اللَّه علیه اشكال ­­می ­كرد آنگاه آیت الله بروجردی كلامش را قطع می­كرد و جواب او را می ­داد. گاهی اوقات شاگردها در درس، استاد را گیر می ­انداختند. از مرحوم آیت الله بروجردی رحمة اللَّه علیه نقل كردند كه بزرگی به ایشان اشكال كرده بود و ایشان به او جواب داده بودند. مستشكل نپذیرفته بود و دوباره اشكال كرده بود، بعد از چند مرحله اشكال و پاسخ ایشان فرمودند: بررسی می ­كنیم و فردا بحث را دنبال می ­كنیم؛ همچنین از شیخ انصاری نقل می ­شود شاگردان چند روز استاد را در درس معطل می­ كردند و ایشان نیز از اشكالات استقبال می­ كردند و كسانی كه ایشان را معطل و اشكال می ­كردند بعداً خودشان صاحب نظر می ­شدند. به هرحال، باید روحیه تحقیق را در دانش آموزان زنده كنیم؛ اما چگونگی بارور كردن روحیه تحقیق در دانش آموزان كار ما نیست؛ كارشناسان فن باید بحث و برنامه ­ریزی كنند و نظام درسی آموزش و پرورش را اصلاح كنند. مشكل شما نیست، مشكل مسولین و بزرگان است، اما در عین حال شما در آن حدی كه می ­توانید باید این روحیه تحقیق را در میان دانش آموزان ایجاد كنید. اگر شاگرد با استعداد است و درس را حفظ و مانند بلبل فرمول و درس را بیان می­ كند- زمانی كه ما به مدرسه می ­رفتیم می ­دیدیم – به گونه ­ای كه حتی واو كتاب را جا نمی ­اندازند، این شیوۀ آموزشی فایده­ ندارد، حفظ كردن درس ارزش ندارد، چرا كه فردا فراموش می­ كند. به كسی كه وارد بحث می ­شود و اهل تحقیق است و پختگی دارد نمره بیشتری بدهید و او را تشویق كنید، كنار درس­ ها برنامه ­های تحقیقی بگذارید تا دانش آموزان از اول اهل فكر و تحقیق شوند. بگذارید دانش آموز در درس فیزیك به جای نمره بیست نمره دوازده بگیرد، اما صاحب نظر شود. چنین شخصی بعداً در هر زمینه ­ای وارد شود، رشد می­ كند. من در دیدارهایی كه با دانش آموزان یا دانشجویان دارم به آنها می ­گویم: دانش آموز یا دانشجو نباید به گونه ­ایی باشد كه هر چه استاد گفت قبول كند (مانند بز اخفش)، بلكه باید درباره فرمول، طرح یا نظریه درس داده شده فكر و اشكال كند. مخصوصاً در علوم انسانی باید توجه داشته باشیم كه دیگران نظریه پردازی كرده ­اند، ولی ما نظریه پردازی نداریم. متأسفانه این قدرت را در دانش آموزان ایجاد  نكرده ­ایم تا ما نیز بتوانیم نظر بدهیم ما به طور كلی جامعه شرقی- نه فقط ایرانی بلكه هند و چین- با جامعه غربی تفاوت دارند و ارزش ­هایشان متفاوت است. در غرب اگر شب دختر به خانه نیامد مسئله­ای نیست یا اگر با یك پسر هم سن و سال خودش به منزل آمد مسئله ­ای نیست اما در جامعه شرقی مسئله است، نه فقط بین ما مسلمانان بلكه مردم هند، چین و ژاپن همانند مسلمانان این موارد را بد می­ دانند. هویت شرقی­ ها با غربی ­ها تفاوت می ­كند. متأسفانه امروز ما در همه علوم از نظریه ­ها و تحقیقات غربی­ ها بدون هیچ توجهی به خصوصیات جامعه خودمان استفاده می­كنیم. امام رضوان الله علیه از اول این داعیه را داشتند كه ما می­ توانیم در همه زمینه ­ها خود كفا باشیم ما با غربی­ ها فرقی نداریم آیا استعداد ما از آنها كمتر است؟ هوش و حافظه ما از آنها كمتر است؟ المپیادهایی كه برگزار می ­شود، حكایت از استعدادهای درخشان دانش آموزان دارد و این نشان دهنده هوش و استعداد بالای جوان ایرانی است. گاهی در یك شهر دور افتاده و محروم همه شاگردان سال آخر یك دبیرستان (پیش دانشگاهی) یك جا در دانشگاه قبول می ­شوند. این استعدادها چیست؟ ما این استعدادها را تلف می ­كنیم نه ما بلكه جامعه ما آن ­ها را تلف می­كند. استعدادهایی كه هر كدامش می ­تواند یك حركت علمی بزرگ در دنیا ایجاد كند و می ­تواند در دنیا اثر گذار باشد.

 مطلب دوم: شما به عنوان مسئولان امور تربیتی توجه داشته باشید كه ما در زمینه بیداری حركت اسلامی مسئولیت سنگینی داریم ما باید معیارهایی را كه در ذهن و دل جوانان ایجاد و حاكم می ­كنیم برگرفته از متن اسلام اصیل باشد. حركت اسلامی چه ویژگی دارد؟ ظلم ستیزی و توصیه به اینكه انسان زیر بار ظلم نمی ­رود. ما عدالت پروری را از سید الشهدا علیه السلام آموخته ­ایم، در زمینه عدالت، عدالتی ایده­آل است كه از امیر المؤمنین علیه السلام سراغ داریم و در وجود حضرت حجت ابن الحسن عج الله تعالی فرجه الشریف جستجو می ­كنیم و به انتظار برقراری آن هستیم. ما به دنبال جامعه ­ای آرمانی هستیم و مانند افلاطون و فارابی كه جویای مدینه فاضله بودند ما نیز جویای مدینه فاضله هستیم، اما از طریق اهل بیت علیهم السلام جویای آن هستیم؛ ما دنبال مدینه فاضله ­ای هستیم كه علی بن ابی ­طالب علیه السلام خلیفه ­اش باشد كه حتی با یك شهروند یهودی به عدالت رفتار كند و هیچ مصلحتی را برتر از اجرای حق و عدالت نداند. نقل شده است زمانی كه امیرالمؤمنین علیه السلام در شهر كوفه زمام­دار امور مسلمانان بودند زره­اش را گم كرد یك نفر یهودی یافت حضرت به یهودی فرمودند: این زره مال من است یهودی گفت: خیر من آن را خریده ­ام. قصه به دادگاه كشیده شد و هر دو رفتند پیش شریح كه قاضی شهر كوفه بود. پس از طرح دعوا در دادگاه ، شریح بر اساس قوانین دادرسی اسلامی به نفع یهودی حكم كرد یهودی زره را برداشت. شریح قاضی احساس كرد امیرالمؤمنین علیه السلام ناراحت است. گفت: آقا من طبق ضوابط حكم كردم آیا از اینكه طبق ضوابط اسلام نتیجه به ضرر شما تمام شد، ناراحت هستید؟ حضرت فرمودند: حكم كردن تو درست بود، ناراحتی من از این است كه من و آن یهودی آمدیم در محضر دادگاه نشستیم، تو به من خطاب كردی: یا ابا الحسن؛ و به آن مرد گفتی: ای یهودی من را با كنیه كه محترمانه­تر است صدا كردی، اما به آن مرد گفتی: ای یهودی. با ما برابر برخورد نكردی كه این خلاف عدالت قضایی است، هر چند حكم شما در این قضاوت درست بود ولی ناراحتی من از آن جهت است كه چرا میان من و او فرق گذاشتی[2]؟ این عدالت گم شده­ای است كه هزار و چهارصد سال خانه نشین بوده است و ما دنبال آن هستیم تا آن را زنده كنیم. این معیارها را به دانش آموزان آموزش بدهید اگر این معیارها با رفتار ما تطبیق نمی­كند ما به خطا می­رویم.

در زمان جنگ جمل روزی شخصی خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و عرض كرد آقا من در كار شما درمانده ­ام و در حقانیت شما شك دارم. زیرا فكر می ­كنم كه هم شما حق می­ گویید و هم كسانی كه به جنگ با شما آمدنده­اند؛ چون یك طرف جنگ شما هستید كه همواره یار و همراه پیامبر بوده ­اید و اصحاب پیغمبر مانند مقداد و عمار یاسر همراه شما هستند؛ ولی از طرف دیگر شاهدم عایشه همسر پیغمبر و طلحه و زبیر كه از اصحاب پیغمبر هستند در مقابل شما قرار دارند و با شما می­ جنگند. من از كجا بدانم حق با شما هست و آنها باطل هستند؟ نكته قابل توجه پیش از بیان پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام به آن شخص نحوۀ برخورد حضرت با او است بایسته است كه در شیوه برخورد آن حضرت دقت شود، زیرا شیوه آن حضرت برآمده از روحیه اسلامی است؛ نكته شایان توجه این است كه حضرت به او نگفت فضولی نكن برو كنار، یا به او نگفت تو ترسیدی و نیز دستور نداد او را زندانش كنید، بلكه فرمودند: البته جای شك و تردید هم هست، توجه كن تا من یك معیار به تو یاد بدهم تا تشخیص حق از باطل برای تو راحت شود. امام علیه السلام فرمودند: «ان الحق والباطل لا یعرفان باقدار الرجال» درستی و نادرستی (حق و باطل) با شخصیت افراد سنجیده نمی ­شود. از این رو نمی ­توان گفت؛ چون فلانی شخصیتش این گونه است پس حتماً باید حق باشد نه این معیار نادرست است، سپس امام علیه السلام فرمودند، بلكه معیار صحیح این است: «اعرف الحق تعرف اهله واعرف الباطل تعرف اهله[3]» اول حق را بشناس بدان حق چیست و باطل را بشناس بدان نادرستی كدام است آن گاه هر كس سمت درستی رفته او حق است و هر كس سمت نادرستی رفته او باطل است. معیار امیرالمومنین علیه السلام برای شناخت حق و باطل درس بسیار مهمی است ما امروز باید این معیارها را برای دانش آموزان بیان كنیم تا در ذهن و دلشان نقش ببندد و ملكه آنان شود. ارائه این معیار شناخت موجب حركت صحیح آنان در زندگی فردی و اجتماعی ­شان خواهد شد و گرنه اگر آنان را رهایشان كنیم و تنها به بازگویی تاریخ برای آنها بسنده كنیم با این وضعیتی كه در خارج می­بینند و با وجود هجمه ­های تبلیغاتی كه علیه ما است آنان تحت تاثیر قرار می ­گیرند، تبلیغات سایت ­ها و تلویزیون ­هایی كه جوانان ما را بمباران تبلیغاتی می­كنند، واقعاً نگران كننده و سوزناك است، زیرا پیوسته تكرار می­كنند كه دموكراسی ایران باید چنین و چنان باشد. پاسخ آنان این است كه بسیار خوب شما كه طرفدار دموكراسی هستید، چرا این دموكراسی را در فلسطین نادیده گرفتید؟ مگر در فلسطین انتخابات برگزار نشد؟ مگر دولت منتخب روی كار نیامد؟ چرا دولت منتخب را سرنگون كردید و كسانی را كه خودتان می­خواستید سر كار آوردید. شما سی سال در مصر حسنی مبارك را تأیید كردید و مصر را پایگاه خودتان در منطقه شمردید، چرا حالا یك مرتبه به فكر مردم افتاده ­اید؟ چرا یك مرتبه سیاست شما صد و هشتاد درجه عوض شد و اعلام می­كنید، باید دید مردم چه می ­گویند. شما باید فرزندان این مرز و بوم را در برابر سیل تبلیغات گمراه كننده حفظ كنید. در میان این بمباران تبلیغاتی كه واقعاً از هر طرف بر سر جوانان ما می­بارد با توجه به تمایلات مختلف جوانان، عده ­ای از دشمنان ما به این گونه تمایلات دامن می­زنند. ما شنیده ­ایم بعضی از اوقات سی­دی ­های مستهجن در مدارس پخش می­ شود و برای پذیرش بعضی از عقاید به جوانان پول و امكانات می­ دهند. باید توجه داشت كه این گونه فعالیت ­ها برای كوبیدن این نظام اسلامی است، از این رو به هر وسیله ­ای متمسك می­شوند كه البته این امور مسئولیت شما را دشوارتر می ­كند. عرضم طولانی شد از اطاله كلام عذر می­خواهم اما دلم می خواهد روی این دو مطلب تاكید بشود:

 نخست این كه: نظام آموزشی دوره­های دبستان و دبیرستان به گونه ­ای باشد كه عشق به تحقیق را در میان دانش آموزان ترویج كند با توجه به این كه علاقه دانش آموزان در انتخاب رشته ­های علمی متفاوت است شما باید آنان را در رشته ­هایی كه انتخاب می ­كنند یاری كنید. در آموزش باید ابتكار عمل به دست شما باشد، زیرا هیچ ­گاه آن گونه كه باید و شاید مورد نظر شما نخواهد شد. البته كتاب ­های درسی خیلی بهتر شده است، ولی امیدواریم بهتر از این شود، مخصوصاً در رشته ­های علوم انسانی و مذهبی، زیرا هر چند كتاب­ها بهتر شده است، اما ایده­آل نیست. شما روحیه تحقیق را در دانش آموزان ایجاد كنید چون مشكل نظام آموزشی كشور كه در كل سطوح آموزشی حتی در دانشگاه ­ها نیز وجود دارد عیناً همین مسئله است كه محقق پرور نیست و باید محقق و صاحب نظر تربیت كنیم.

 دوم: در رابطه با حركت اسلامی باید معیارها را برای دانش آموزان تشریح كنیم نه این كه وقایعی را كه اتفاق افتاده است به صورت حوادث تاریخی برای آنان نقل كنیم. ما دنبال یك مطالب حقی بودیم و هستیم كه هنوز نیز به آن نرسیده­ایم. صدها اشكال داریم و اشكال هم در عملكرد خودمان است این واقعیت ­ها را صاف باید گفت؛ اما اصل این حركت یك حركت درست است این حركت بعد از هزار و چهارصد سال خانه نشینی شیعه و اسلام اصیل شكل گرفته است؛ گاهی از اوقات حتی خود من عمامه بر سر نیز به مظلومیت بیشتر علی بن ابی­طالب علیه السلام كمك می ­كنم. ما می­ خواهیم علی بن ابی­طالب علیه السلام و آن معیارهایی كه حضرتش ارائه كرده است را برای شناخت صحیح مسائل بشناسیم و آن حضرت را از مظلومیت در بیاوریم. ما می خواهیم معیارها را كه علی علیه السلام فرموده است، جهانی كنیم. گاهی دیگران در شناخت و عمل به آن معیارها بر ما پیشی می­گیرند ولی ما كه شیعیان و پیروان آن حضرت هستیم از آن معیارها بهره نمی ­گیریم. گاندی از امام حسین علیه السلام درس مبارزه با ظلم را فرا گرفت. همین دیشب یكی از اعضای گروه اخوان المسلمین اظهار می­كرد: جنبش اخیر مردم مصر علیه حكومت مبارك تحت تاثیر حركت اسلامی ایران به وجود آمده است، از این رو مردم برای حفظ دین و عقیدشان و برای ستیز با ظلم حركت كرده­اند و جان خودشان را به خطر می ­اندازند. مگر آن­جا هم كشته ندادند؟ به هر حال دیگران از مكتب امام علی علیه السلام درس گرفتند و جوانان ما نیز باید درس بگیرند، ما باید ارزش­ های اسلام اصیل را به جوانان منتقل كنیم. كسانی كه به خاطر حفظ این آب و خاك، البته نه فقط برای آب و خاك مرزهای جغرافیایی، بلكه به خاطر حفظ مرزهای عقیدتی جان دادند و در جنگ تحمیلی خون خویش را نثار كردند، برای سر بلندی اسلام اصیل بود. جوانان ما در مقابل آمریكا اسلحه برتری نداشتند و هر سانتیمتر مربع از این مملكت را با خون خودشان از دشمن پس گرفتند. امروز هر كس به این خون ­ها خیانت كند قطعاً نزد خدا معذب خواهد شد. ارزش ­هایی كه شكل گرفته است باید به نسل امروز و نسل­ های آینده منتقل بشود و شما عزیزان كه در این زمینه زحمت می ­كشید كسانی هستید كه منتقل كننده این ارزش ­ها به نسل و نسل ­­های آینده هستید. حفظ این میراث گران ­بها به عهده شما گذاشته شده است، شما باید این میراث را صحیح به نسل آینده تحویل بدهید.

و السلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته.

 ..............................................................................................................

1- سوره النساء، آیه 59.

 2- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج41، ص56، حدیث6.

 3- البلاذری، أنساب الأشراف، ص238؛ الیعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص210.

 

 
ام البنین ؛ بانوی مردآفرین

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع : ام البنین ؛ بانوی مردآفرین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

روز چهار شنبه به جای حدیث اجازه می خواهم به مناسبت وفات حضرت امُّ البنین  چند کلمه به عنوان اظهار  ارادت و عرض ادب به این بانوی بزرگوار عرض کنم. خانم ها در ابراز احساساتشان نسبت به مردها از کنترل کمتری برخوردارند. مردها جلوی احساسات خودشان را می گیرند اما زنها احساساتشان را بروز می دهند. زنی که جوانی جلوی چشمش می میرد نمی توان او را ساکت کرد. به سر و صورت خودش می زند ، پیراهنش را پاره می کند و ... اما مرد را می توان آرام کرد. خداوند طوری زن را خلق کرده که کانون احساسات باشد. طبیعت زن این است. ما در وجود مقدس حضرت امُّ البنین چه می بینیم؟ امُّ البنین از مقام عصمت برخوردار نیست .جز معصومین نیست. از قبیله­ بنی کلاب است. قوم و خویشانش امثال شمر بن ذالجوشن هستند. آمده خانه امیرالمومنین. زمانی که آقا امیر المومنین را شهید می کنند، حضرت ابوالفضل 15 سال(1) بیشتر نداشت. حضرت ابوالفضل هم عصمتی که در مورد ائمه می گوییم ندارد. ولو زینب کبری و حضرت عباس از شئون بسیار بالایی برخوردارند و مقام آنها خیلی بالا است، اما طبق آن ضوابطی که ما داریم معصوم نیستند. وقتی امیرالمومنین از دنیا رفت، ابوالفضل العباس حدوداً 15 ساله بوده بقیه بچه های امُّ البنین هم کوچک بوده­ اند. تربیت امُّ البنین چگونه بوده است؟ دوران امام حسن گذشت. دوران سید الشهدا در مدینه گذشت و قصه کربلا فرا رسید. کربلا محل درخشش شخصیت ام البنین است. ام البنین یک چیزهایی داشت که فوق العاده بود. آدمی که وارد خانه امیرالمومنین می شود اسمش فاطمه(فاطمه کلابیه) بود. نوشته اند خدمت امیر المومنین عرض کرد خواهش می کنم اسم مرا عوض کنید.(2) فرمودند چرا؟ عرض کردند آقا وقتی اسم من را صدا می کنند، بچه های فاطمه زهرا (س) کوچک هستند و حالتی پیدا می کنند من نمی توانم تحمل کنم!! اسم دیگری برای من انتخاب کنید.این خیلی مهم است. آقایانی که اهل تحقیق هستند بررسی کنند، می گویند، هنوز به در خانه نرسیده ایستاد و توقف کرد. قوم و خویشانش گفتند چرا نمی روی؟ گفت: بچه های فاطمه زهرا باید بیایند من ببینمشان بعد وارد این خانه بشوم. هنوز وارد خانه نشده فرزندان فاطمه زهرا(س) آمدند، نشست روی زمین و آن ها را بغل کرد و بوسید. گفت عزیزانم ،من نیامده ام اینجا جای مادرتان را بگیرم، من کنیز مادرتان فاطمه زهرا هستم. من آمده ام به بچه های فاطمه زهرا، خدمت بکنم(3). از این مناظر برای امُّ البنین  زیاد بود، خیلی مهم است. خود امُّ البنین در کربلا نیست، ولی بچه هایش هستند. بچه ها، با فرماندهان بزرگ و درجه یک لشکر یزید، قوم و خویش اند.(4) مرتبط بودند، زندگی هم شیرین است. وقتی امیر المومنین از دنیا رفته این بچه ها،  سن شان کم بوده است و زندگی برای آنها شیرین است. علائق زندگی در وجود آنها هست. اما یک نقل نداریم که برادران ابوالفضل العباس کوچک ترین تزلزلی را پیدا کرده باشند و یا کلمه ای ابراز کرده باشند. یا وقتی برای ابوالفضل العباس امان نامه آوردند و آن را نفی کرد. یکی از برادران نگفته اند چرا نفی کردی؟ معصوم نیستند، اما چقدر تحت تربیت امیر المومنین بودند و چگونه ام البنین آن ها را تربیت کرده است. می دانند که الان در این شرایط باید از امام شان دفاع کنند. این در کربلا، اما در مدینه قضایای عجیب و غریبی واقع می شود. ام البنین خوب یک زن است و احساسات دارد.

گاهي سر راه عراق و گاهي در بقيع مي نشست و ندبه هاي جانسوزي مي کرد. زنها هم دور او جمع مي شدند.

مروان حکم حاکم مدينه بود. با آن همه دشمني و قساوت، گاهي مي ايستاد و مي گريست. صدای امُّ البنین احساساتش را جریحه دار می کرد. این نقل هایی است که ما برای مردم می خوانیم. وقتی خبر شهادت سید الشهدا را آوردند، بشیر می گوید می رفتم طرف قبر پیغمبر، در راه ام البنین را دیدم. راهم را کج کردم تا او را نبینم. رفتم به مسجد خبر شهادت امام حسین (ع) را اعلام کردم. وقتی برگشم امُّ البنین  ایستاده بود. خبر به او نرسیده بود. ساکت شدم چه بگویم. اولین کلام ام البنین این بود از حسینم چه خبر داری؟! ابوالفضل العباس فرزند رشیدی است. فرزندی است که امُّ البنین باید به او افتخار بکند. در مقابل امام حسین او را فراموش می کند، وقتی خبر شهادت امام را نقل می کردند، تردید می کرد، اگر آقا سید الشهدا را کشتند و سر از بدنش جدا کردند، عباس من کجا بوده؟! می گفتند خانم عباس، قبل از امام کشته شده بود.

 آقا علی بن الحسین بیرون شهر مدینه خیمه زده و نشسته اند. یک وقت متوجه شدند که ام البنین بیرون خیمۀ زینب کبری نشسته است و آرام گریه می کند. به زینب کبری خبر دادند که امُّ البنین بیرون خیمه نشسته است. حضرت به امُّ البنین عرض کردند: مادر چرا اینجا نشسته اید؟ امُّ البنین گفت دیدم زن های قریش خدمت شما نشسته اند درست نبود اینها نشسته اند من هم بیایم داخل!! نشستم بروند بعد به شما تسلیت بگویم. این چه مقامی است؟؟ در آن حالی که خبر شهادت 4 فرزندش را به او داده اند داغ چهار جوان شوخی نیست، اما. هنوز در فکر شأن و مقام حضرت زینب کبری است. لذا خداوند این تشخص را به امُّ البنین می دهد. شما بقیع رفته اید و  قبور ائمه را ملاحظه کردید. دایر ترین جا بعد از قبور ائمه کجاست؟ قبر ام البنین است. بدانید امُّ البنین پیش خدا خیلی جایگاه دارد. پیش فاطمه زهرا خیلی قیمت دارد. پیش امیر المومنین خیلی قیمت دارد. مردم به امُّ البنین متوسل می شوند و حاجت می گیرند. ام البنین کسی است که اگر ما بخواهیم الگویی برای تربیت فرزندان، برای زنان مسلمان معرفی کنیم، (یک زن غیر معصوم مثل زینب کبری و بعد از آن امُّ البنین ) بهترین گزینه است. حیف  است در تاریخ مجهول بماند. باید مردم ما این الگوها را بشناسند. کسی که اینقدر رشد کند که چنین تسلطی بر احساساتش داشته باشد، و اینطور پایداری و استقامت کند، این خیلی مهم است. درود و سلام خداوند بر حضرت امُّ البنین  (س) و حضرت ابوالفضل العباس و برادران بزرگوارشان و سلام و صلوات بر آقا سید الشهدا.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد حسین و علی اصحاب الحسین.

والسلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته

...........................................................................................................

1- در چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه به  دنیا آمده و هنگام شهادت ۳۴ سال داشته است.( ام البنين نمادى از خودگذشتگى : ص 16؛ به نقل از تنقيح المقال : ج 2، ص 128؛ دائره المعارف : ج 2، ص 40؛ مقتل العباس : ج 3)

2- ام البنین مادر عباس بن علی علیه السلام بود. نام اصلی اش فاطمه و دختر «حزام بن خالد بن ربیعة بن عامر» بود.

روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که از حسب و نسب اعراب آگاهی داشت، گفت:« برای من همسری را انتخاب کن که فرزندانی شجاع و دلیر بزاید.»

عقیل ام البنین را انتخاب کرد و به امام علی علیه السلام گفت:« با این بانو که از قبیله بنی کلاب است ازدواج کن زیرا که در میان اعراب شجاع تر از پدران او سراغ ندارم.»

و امیرالمؤمنین علیه السلام او را به همسری برگزید.

فرزندان او حضرت عباس و عبدالله و جعفر و عثمان بودند که هر چهار تن در کربلا به شهادت رسیدند.

ایمان عمیق این بانو از این جا روشن می‌شود که وقتی بشیر به مدینه آمد و خبر شهادت هر چهار فرزندش را به او داد، ام البنین از او سئوال کرد:« فرزندان من و هر کس زیر این آسمان آبی است، فدای حسین باد! مرا از حسین خبر بده.» آرامگاه وی در مدینه منوّره و قبرستان بقیع است. (قصه کربلا، ص 544، پاورقی 1؛ تنقیح المقال، ج 3، ص 70، از فصل نساء)

3- ام البنين گفت : به خدا سوگند من براى حسن و حسين عليهما السلام همچون مادر دلسوز خواهم بود. از اين رو با يك دنيا محبت ، مهربانى و همدردى به خانه عصمت قدم گذاشت . (ام البنين نمادى از خود گذشتگى : ص 19)

4- شمر‌بن ذی الجوشن، در کربلای برای عباس (ع)و سه برادرش، امان‌نامه آورد و با صدای بلند می گفت «خواهر زادگانِ ما كجایند؟»او که در آغاز، حتی از رویارویی با شمر، نفرت داشت، در رد پیشنهاد سفاهت‌آمیز او، شکوهمند و استوار گفت: لعنت خدا بر تو و امان‌نامه‌ات باد!… آیا به ما امان می‌دهی، در حالی که پسر پیامبر خدا (ع) در امان نیست؟!

 
بهره برداری از ارزشهای شیعه

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :بهره برداری از ارزشهای شیعه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین المنتجبین و لا سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین والعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

ماه محرم باز هم از راه می­رسد. گاهی من فکر می­کردم که در بین ادیان و مذاهب هیچ کدام این موقعیتی که ما داریم ندارند. مسیحیت، یهودیت، فِرق دیگری که در اسلام هستند، مخصوصاً زمان آل بویه(1) ،فخرالدوله بود برادرانی که در شیعه­گری قوی و قرص بودند. این عزاداری عاشورا را در بغداد رسمی کردند و راه انداختند. بغداد هم خیلی سنی داشت و از عجایب این است که اکثر سکنه بغداد عباسی، سنی بودند اما در طول تاریخ همواره جمعیت اهل سنت آن کم شده است. درعثمانی همه سنی بودند، حکومت سنی، اما شیعه زیاد شده است!! در زمان صدام شیعه زیاد شده است!! .این از عجائب است. زمانی که آل بویه عاشورا را رسمی کردند و سرو صدا راه انداختند، زمان مرحوم شیخ مفید بود. شیعه در اقلیت بود. سنی­هایی که آنجا بودند به فکر افتادند که ما هم از تاریخ خودمان یک چیزی در بیاریم و یک عَلَم و کُتَلی راه بیاندازیم! لذا بساطی درست کردند به عنوان عزاداری طلحه و زبیر در جنگ جمل!! تعزیه راه انداختند و یکی طلحه شد و یکی ام المؤمنین!! و... چند سال هم هزینه کردند اما ادامه نیافت! چرا؟ برای این که حتی آنهایی که سنی بودند آنهایی که عشره مبشره را قائل هستند و طلحه و زبیر را داخل آن ها می دانستند، می گویند طلحه برای اینکه حکومت بصره را به او بدهند و ندادند، جنگید و کشته شد. یا ام المؤمنین نشسته بود در خانه و زندگی خود را می کرد او را تحریک کردند، تا وارد جنگ شد و هزاران مسلمان کشته شد.آن هم علیه چه کسی؟ کسی که داماد پیغمبر نه! خلیفه نه! اصلاً عمر و ابوبکر مقدم بر علی بن ابی طالب! اما خلیفه رسمی که بود. انتخاب شده مردم که بود. مگر خروج بر خلیفه حرام نیست؟ اگر ام المؤمنین علیه خلیفه اول و دوم خروج کرده بود، همین طور بود؟ کسی که وقتی عثمان را محاصره کردند رفت روی بلندی و جمعیت را جمع ­کرد و می­گفت« اقتلوا النعثل»(2)

این چه کسی بود؟ آن کسی که پیراهن پیغمبر (ص) را رو سرش انداخت (یعنی چادر و معجر را انداخت کنار،) و گفت وا اسلاما! اقتلوا هذا النعثل! چطور از این حرفها زد؟ آن وقت همین آدم می­ آید و در مقابل علی بن ابیطالب می­ایستد! فرض کنیم علی(ع) اول  مسلمان نبوده، خلیفه نبوده، هیچ فضیلتی هم نداشت. مثل جناب عثمان بود در بی فضیلتی. آیا خروج بر عثمان جایز است؟ هنوز خروج مالک اشتر بر عثمان را نبخشیدند. هنوز خروج بر عثمان را بر محمد ابی بکر نبخشیدند. عبدالله بن عمر را روی سر می گذارند و حلوا حلوا می­کنند. اما به محمد بن ابی بکر که می­رسند این تجلیل نیست چرا؟ یکی از وجوه آن این است که این بر عثمان خروج کرده است. اگر علی بن ابیطالب در بی­فضیلتی مثل عثمان بود ، خروج علیه او هم باید همینطور باشد؟ چرا کسانی که بر او خروج کردند محترمند؟! آیا نسبت به حضرت خدیجه هم می­گوید ام المؤمنین؟ نسبت به همسران دیگر پیغمبر هم همینطور بود؟ بسیار خوب، زبیر کسی است که شما از او تجلیل می کنید. چون در مقابل علی ایستاده؟! اما این زبیر آدم خوبی است. این زبیر همان کسی است که وقتی شما به خانه فاطمه زهرا حمله کردید و خواستید درب خانه آن را آتش بزنید، این زبیر با شمشیر با شما جنگید(3) . دست و بالش را بستید و همراه آقا علی بن ابیطالب به مسجد بردید.این کارش خوب است یا بد؟چگونه توجیه می کنید. ما با کسانی مواجه شده ایم که تفکرشان این است. طلحه چقدر می تواند مردم را جمع بکند؟ زبیر و ام المؤمنین چقدر می­توانند جمع بکنند؟ إن شاءلله، خدا به شما توفیق بدهد برای تشرف به حج و بقیع. همسران پیغمبر در یک قسمتی از بقیع هستند. جمعیتی که به حج می­آیند با این که اکثریت آن ها از اهل سنت هستند. می روند در بقیع و نسبت به عیالات پیغمبر یا نسبت به عثمان چقدر احترام می­گذارند؟ آن وقت قبر ابنا رسول الله امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق هنوز که هنوز است آن اجتماعی که بر سر مزار این چهار امام همام وارد می­شوند، هیچ زمانی سر قبر عثمان و بقیه وارد نشده­اند. آن اجتماعی که سر قبر ام البنین است، سر قبر تمام زن های پیغمبر نیست!! اکثریت آنها هم سنی هستند. مگر چند نفر شیعه به آنجا می­روند؟ اینها واقعیات است. قداستی در کار نیست. آن وقت خدا به شیعه این عنایت را کرده است، نه اینکه محرم و عاشورا  به ما داده، بلکه امام حسین را داده است. این سرمایه است. اگر شما واقعة عاشورا را تا آخر بررسی کنید، یک ذره بی اخلاصی ،یک لحظه بی تقوایی، یک لحظه کاری که به عنوان خدا نباشد، مطابق با فضائل و ارزش­ های انسانی نباشد، اسلامی نباشد، وجود ندارد. حتی با دشمنانشان .دشمنی که می­خواهد او را بکشد. یکی از اساتید و بزرگان این مطلب را می­گفت جالب بود. ایشان می­فرمود انسان وقتی تاریخ را مطالعه می­کند مثل سناریویی که از پیش نوشته شده با دقت این سناریو انجام شده است. حتی به دشمنان هم یک فحش از سمت امام حسین ندیدند و نشنیدند. وقتی شمر بن ذی الجوشن روی سینه حضرت سیدالشهداء نشست، (آن سینه­ای که همیشه به سینه پیغمبر چسبیده بود) امام حسین به او فرمود(این را خودشان نقل کردند) من کشته می­شوم، حالا تو بکشی یا یک نفر دیگر. اما کشتن من تاوان دارد، هم پیش خدا و هم پیش مردم. آثار وضعی دارد. من نمی­خواهم این آثار وضعی و آثار اخروی شامل تو بشود. تو برو یکی دیگر بیاید. آدمی که زیر چنگ دشمن است و دارد کشته می­شود، دشمنی مثل شمر که شب عاشورا حاضر نبود مهلت یک شبه بدهد، با این آدم، از در ترحم و رحمت وارد می شود. این منش را کجا می­توانیم پیدا کنیم؟ شیعه باشیم یا نباشیم، این منش در دنیا می­درخشد. این ارزش است. این ارزش را نمی­شود سلب کرد. وهابی ها این مقدار پولی که دارند خرج می­کنند، ده برابر دیگر خرج بکنند، این ارزش را نمی­توانند بگویند ضد ارزش است. این ارزش است. وقتی شمر در جواب می­گوید من نمی­توانم از این امتیاز دست بردارم. من باید سر تو را ببرم تا جایزه بگیرم. حضرت نه آب دهن به صورت او می­اندازد و نه می­گوید خدا تو را لعنت کند ، بلکه می گوید( اینها در منابع آنها هم هست ) من تو را به سمت بهشت دعوت می­کنم، اما تو مقاومت می­کنی!! اینکه مرا نکش یا به حرم من و زن و بچه من حمله نکن و ... این حرف ها نیست. و باز نوشته­اند قبل از اینکه شمر وارد بشود، امام روی خاک افتاده بود. خاک داغ، هوا گرم، لب های او تکان می­خورد. شمر می ­گوید این پسر پیغمبر است. سید شباب اهل الجنه است. لبهایش تکان می­خورد. پیش خودم گفتم خدایا نکند دارد نفرین می­کند. اگر نفرین کند همه چیز زیرو رو می شود رفتم جلو، دیدم آن سر روی خاک افتاده می­گوید:

«الهی رضاً بقضائک صبراً علی بلائک لامعبود سواک یا غیاث المستغیثین ...»(4) در توحید، وهابی ها والاتر و فراتر از این کلام، چیزی دارند معرفی کنند؟ امام حسین معصوم است. زینب کبری مقام عصمت ندارد. اما یک خانمی ، در توحید، در عشق به خدا، بالاتر در عقل و برهان ،در احساس ،در عشق به خدا فراتر از مطلبی که می­خواهم عرض کنم جمله­ای دیده اید؟ زینب کبری (س) به مجلس ابن زیاده وارد شد. شرایط را تشریح کرده اند و نوشته اند: اسرا که وارد شدند، لباس­هایشان بر اثر تازیانه پاره شده بود.. مقداری از لباس ها را غارت کرده بودند. از صبح زود در شهر گردانده شده بودند. خسته، زیر نگاه های سنگین مردم. بعضی از مردم بی ایمان به آن ها سنگ زده بودند و بدنهایشان مجروح بود. گرسنه و تشنه و مجروح. کوفه­ ای که پایگاه پدر زینب بوده است! سالها اینجا خلافت داشته است. امام سجاد(ع) می فرماید:ریسمان آوردند، به گردن من بستند و سر دیگر ریسمان را به بازو و کتف عمّه­ام زینب بستند؛ بقیه این بی­بی­ها و بچه­ها را در این وسط به این ریسمان بستند. حتی تعبیر این را دارد: «کُلَّما قَصُرنا عَنِ المَشی ضَرَبونا»؛ هر وقت ما در راه رفتن ملاحظه این بچه­ها را می­کردیم و آهسته می­رفتیم «ضَرَبونا»؛ شروع می­کردند ما را زدن؛ یعنی من و زینب را می­زدند. بعد می­فرماید ما با این هیئت در مجلس یزید وارد شدیم.(5) آن وقت خبیثِ نامردی مثل ابن زیاد جلوی این بچه­های گرسنه سفره غذا و شراب و ... پهن کرده و در حالی که مشغول به شراب خواری است، شروع به حرف زدن کرد. چه می گوید؟

 «...الحمدلله الذی فضحكم...»(6) فحش می­دهد  «...الحمدلله الذی قتلکم...» این سخنان توهین آمیز را زد. آن وقت این خانمی که دو سه روز قبل، دو فرزند مثل دسته گل او پرپر شدند. برادرهایی مثل حسین و عباس را از دست داده است. (اینها شوخی نیست). برادرزاده هایی مثل علی اکبر و ... از دست داده است. اسارت کشیده، ضربه خورده، وقتی زینب کبری وارد شد، گفت: جناب ابن زیاد «فإن العزة لله ولرسوله وللمؤمنين...»(7)

 این عزت مال ماست، چون مؤمنیم.  عزیز هستیم. شعار نده. ارث ما شهادت است. ما در راه حفظ دین بیشتر از این حاضریم تحمل کنیم. بعد گفت ابن زیاد!

«...ما رأیت الا جمیلاً...»(8) من هر چه از خدا دیدم، زیبا دیدم  جمیل دیدم. آن زنی که این مصائب را زیبا می­بیند، مصیبت دیدن در راه هدف و عقیده را زیبا می ­بیند، این روح بزرگ را چگونه می ­خواهید بکوبید؟ وهابی ها می­خواهند با پول بکوبند؟ خود شیعه هم بخواهد بکوبد، مسیحی و یهودی آن را زنده می­ کنند. مگر قابل کوبیدن است؟ این منطق، مگر قابل پوشاندن است؟ ما این سرمایه­ها را داریم. خیال نکنید محرم را ما زنده نگه داشتیم. خیال نکنید اگر این منبرهای ما نبود، مجلس های ما نبود، اسلام و عاشورا نمی ماند! فکر این حرف ها را نکنید. ما به وسیله محرم خودمان را حفظ می­کنیم. اگر هیچکدام از ما  هم نباشیم، دل های مردم در روز اول محرم و در ایام عاشورا به طپش می آید. این ارزش­هاست که محرم را محرم کرده است. محرم برای ما سرمایه است و باید از آن بهره ­برداری کنیم. محرم زنده است، چون حسین زنده است .ما شیعیان اگر حسین را زنده نگه نداریم، دیگران زنده نگه می­دارند. یک آدم هندوی بت پرست مثل گاندی از امام حسین یاد می کند. وقتی خبرنگار از او سؤال می کند، می گوید ما از امام حسین یاد گرفتیم. ما زیر سایه امام حسین خودمان را بالا می بریم. خدا رحمت کند آقای بروجردی در ایام تعطیلی دروس حوزه یک بار فرموده بود من از آقایان توقع ندارم که بروید و اسلام را ترویج کنید. همه ما در حفظ اسلام هستیم، شما عقیده مردم را خراب نکنید. ما توقعمان این است. من نمی­خواهم وارد جزئیات بشوم، ولی عزیزان! با نهضت امام حسین به صورت های مختلف مقابله می­شود. توجه داشته باشید. حواستان را جمع کنید. اگر هر روز و یا هر سال یک چیز از نهضت امام حسین کم کنیم بعد از چند سال چیزی از این نهضت نمی ماند. ما با خرافه موافق نیستیم. ما با این که نام امام حسین ناجور برده شود، موافق نیستیم . با اینکه مداحی، زینب کبری را (س) که قهرمان است، زنده است و مقابل عبیدالله آن طور سخن می­گوید به عنوان ذلیل ، بیچاره، التماس کننده معرفی کند، موافق نیستیم؟ چرا خرافات فقط در برنامه های عاشورا و امام حسین است؟ خرافات باید جمع شود، تلویزیون را ببینید. مداح­ ها در مدح اهل بیت گاهی حرفهایی می­زنند و شعرهایی می­خوانند که به هیچ عنوان شرعی نیست. در تریبون رسمی مملکت هم هست، ما موافق نیستیم. نسبت به امام حسین موافق نیستیم. نسبت به دیگر ائمه هم موافق نیستیم. چند نفر مداح لا طائلاتی گفتند دلیل نمی­شود همه بساط ­ها را به هم بزنیم. دلیل نمی­شود محدود کنیم. شوخی و تعارف نیست. ما یادمان است در بحبوبه انقلاب وقتی محرم و صفر شد وتاسوعا و عاشورا آمد، راهپیمایی این دو روز وازدحام مردم ، رژیم را ساقط کرد. بعد از عاشورا، رژیم واقعا نبود. تتمه­ ای هم که وجود داشت در 28 صفر تمام شد. این واقعیت است . جنگ با عراق را اسلحة­ ما به پیش نبرد. خیال نکنید اسلحه بود؟ خیال نکنید عِدّه و عُدّه بود. بلکه امام حسین بود. بچه­ی 15 و 16 ساله با چشم اشکبار می­رفت جلوی مسلسل. این واقعیت است. سرمایه ما، امام حسین است. ما هر چه داریم از امام حسین است .در طول تاریخ ،مشروطۀ، انقلاب اسلامی و... داستان مشروطه ،حرکت مرحوم آخوند خراسانی، این عاشوراست که زنده می­کند .حتی ملی شدن صنعت نفت ، داستان دکتر مصدق، مرحوم آقای کاشانی و... این سفره ای که امام حسین برایمان پهن کرده قدرش را بدانیم. هیچ کس این امکان را ندارد. ما این امکان را داریم. نه فقط امکان تماس با مردم را برای ما فراهم کردند، بلکه برای ما ارزشهایی را فراهم کردند که هر چه بگوییم کهنه نشود. هر چه بگوییم کسی نتواند در مقابل آن حرف بزند. استدلال و برهان نیست که بخواهند خراب کنند، بلکه احساس است. امام حسین با زبان احساس وارد شده است، لذا دل مردم را تکان می­دهد. امیدوارم خداوند إن شاءالله (من این دعا را می­کنم و شما آمین بگویید) ما را قدردان این نعمت­هایی که در مکتب اهل بیت شامل حال ما شده بفرماید و بتوانیم بهره­برداری کنیم. اینها نعمت است .نباید بگذاریم انحراف پیدا بکند و نباید بگذاریم این چیزی که توحید حقیقی و حقیقت توحید را نشان می­دهد، با الفاظی شرک آمیز آلوده بشود. این مسلم است. مواظب باشیم این حرکت باعث نشود که مردم دلسرد شوند. به قول آقای بروجردی (ره) ما سعی کنیم مردم را دلسرد نکنیم، مردم را خراب نکنیم، عقیده­شان را از بین نبریم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة

.......................................................................

1-آل بویه(320 – 440)

سه تن از فرزندان بویه " علی "، " احمد " و " حسن " مورد حمایت مردآویچ قرار گرفتند.

 فتح اصفهان توسط علی كه برادر بزرگتر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آویچ، غلامان ترك از ترس غلامان دیلمی، به خصوص ابوالحسن علی بن بویه به اطراف گریختند و میدان تنها برای دیلمیان خالی ماند. علی بن بویه به همراه برادر خود، احمد كه كنیه ابوالحسین داشت به فتح اهواز توفیق یافت (‌326 ه.ق.). وی غلامان ترك را كه به سرداری "بجكم " در آنجا پناه گرفته بودند متواری ساخت.

...علی را " عماد الدوله " و حسن را " ركن الدوله " و احمد را " معزالدوله " نامیدند .

همان معزالدوله بود كه در بغداد دستور داد سب آل علی (‌ع‌) موقوف شود و مراسم عزاداری ماه محرم را برپاداشت. به خصوص، در ایام عاشورای سال 352 ه.ق. كه جمع كثیری در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد،‌ مردم آن روز آب ننوشیدند و در بازارها خیمه بر پا كردند و بر آن خیمه ها پلاس آویختند و زنان بر سر وروی خود می كوفتند.

از این زمان رسم زیارت قبور ائمه – علیهم اسلام – رایج گردید و بغداد به دو قسمت مهم شیعه نشین (كرخ)‌ و سنی نشین تقسیم شد ( 363 ه.ق.). همچنین، مقام نقابت علویان هم در زمان آل بویه تاسیس شد .(منبع: فرهنگ سرا ).

2- ومنه حديث عائشة " اقتلوا نعثلا ، قتل الله نعثلا " تعنى عثمان .( النهاية في غريب الحديث - ابن الأثير - ج 5 - ص 80؛جواهر التاريخ، الشيخ علي الكوراني العاملي، ج 1، ص 209)

3- ...عمر بن خطاب به خانه على (ع) رفت ، طلحه و زبیر و گروهى از مهاجران در آنجا بودند. گفت ‏به خدا قسم اگر براى بیعت ‏با ابو بکر بیرون نیایید شما را آتش خواهم زد. زبیر با شمشیر کشیده بیرون آمد پایش لغزید و بر در افتاد مردم بر سر او ریختند و او را گرفتند. (طبرى، ج 4 ،ص 1818)

4- مقتل الحسین ، عبدالرزاق مقرم،  دارالكتاب، بیروت ،ص 283 .(ترجمه مناجات امام حسین«بر قضا وحكم توای خدا صبر پیشه سازم، خدایی بجز تو نیست ای فریادرس استغاثه كنندگان ! پروردگاری برای من غیر تو نیست و معبودی بجز تو ندارم، بر حكم تو صبر می كنم ای فریادرس كسی كه جز تو فریادرسی ندارد و ای كسی كه ابدی و دائمی هستی و مردگان را زنده می كنی،ای آگاه و شاهد و ناظر بر تمام كرداروافعال مخلوق خود ! تو در میان من واین گروه حكم كن كه تو بهترین حكم كنندگانی.»)

5- قال الباقر ( ع ) : سألت أبي علي بن الحسين ( ع ) عن كيفية دخولهم على يزيد لعنه الله ، فقال : أوقفونا أولا على باب من أبواب القصر ثلاث ساعات في طلب الاذن من يزيد ، ثم أدخلوا عليه ونحن مربطون بحبل واحد مثل الأغنام ، وكان الحبل في عنقي وعنق عمتي زينب وأم كلثوم وباقي النساء والبنيات وكلما قصرنا عن المشي ضربونا حتى أدخلونا على يزيد لعنه الله .( وفيات الأئمة-من علماء البحرين والقطيف-ص 166)

6- به خطبه حضرت زینب علیها السلام در كوفه و شام مراجعه شود.

7- الكافي، الشيخ الكليني، ج 8 - ص 37.

8- بحار الا نوار، ج45 ، ص 116.

 
تشخیص حق

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع : تشخیص حق

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

وجود مقدس امیر المومنین (ع) در غرر الحکم در دو کلام کوتاه اما رسا می فرماید « وما يصبر عليه إلا من عرف فضله ، ورجا عاقبته ، فمن حمد الدنيا ذم الآخرة » (1) هر کسی بر حق خودش صبر نمی کند، مگر اینکه فضیلت حق و شرافت حق را تشخیص بدهد. اهل تشخیص است که روی حق می ایستد. در کلام دیگر می فرماید: «لا یصبر علی مُر الحق » مر به معنای تلخی است. «لایَصبرُ عَلی مُرِّ الحقّ الاّ من ایقَنَ بحلاوَةِ عاقبته»{ بر تلخی حق صبر نمی کند، مگر آن کس که به شیرینی عاقبت این صبر، یقین داشته باشد}(2) ما صبر زیاد داریم. یکی از آنها صبر بر مصیبت است«. الذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون أولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمة...»{ آنها که هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى ‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!»اينها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدايت‏ يافتگان!} (3) دیگری صبر در بلا ، صبر در نعمت، صبر در حق، صبر در عقیده و ...است .این که انسان تحقیق می کند و مطلبی را می پذیرد و عقیده خود قرار می دهد. یعنی چه؟ یعنی حق را تشخیص می دهد. این حق ممکن است در عقیده باشد ممکن است در سطوح پایین تر  هم باشد. منتها امیر مومنان در اینجا مرتبه بالا را در نظر می گیرند و آن صبر در عقیده است. معنای عقیده پیدا کردن این است که اگر من حق را تشخیص دادم، به مجرد یک تهدید و یا یک ضرر رهایش نکنم .رها نکردن  و تحمل حق این است که این طرف آن طرف نزنم. اگر تشخیص دادم صحیح است، روی آن بمانم. این یکی از فضایل و عمده ترین فضیلت مسلمان است. صدر اسلام را حساب کنید اگر در مساله خلافت تشخیص می دادند که حق با امیر مومنان است، همراهی می کردند. شب فاطمه زهرا سلا م الله علیها  با امیر مومنان با فرزندانشان به خانه انصار رفتند و مطالبه می کردند و می گفتند مگر شما با پیغمبر قرار داد نبستید ، آیا ما اهل پیغمبر هستیم  یا نیستیم؟ می گفتند شما راست می گویید. پیغمبر اینطور فرمود. حدیث غدیر هست ما شنیدیم. اما اوضاع  و احوال اقتضا نمی کند که ما کاری انجام دهیم!! «لا يصبر على مر الحق» ایستادگی نکردند. حق یک واقعیت است . جلوه های آن عوض می شود. واقع تغییر نمی کند. سعد بن ابی وقاص تشخیص نمی­داد که علی بن ابی طالب یعنی چه؟ با عثمان مقایسه می کرد؟! اصلا قابل قیاس نبود. خودشان می دانستند .عبد الرحمن بن­عوف در زمان مرگش اظهار پشیمانی کرد و می گفت من در شورا اشتباه کردم. چون خلیفه دوم شورا را تشکیل داد (شش نفر بود)  شورا باید فرد باشد یا پنج نفر یا هفت نفر. بعد گفت طرفی که عبدالرحمان بن عوف با او باشد، مقدم است. اتفاقا سه نفر گفتند خلیفه علی است، سه نفر گفتند عثمان . طرف عثمان عبد الرحمن بن عوف با او بود. خودش در آخر عمر اظهار ندامت می کند . اینها کسانی هستند که «لا يصبر على مر الحق» تلخی دارد، ضرر دارد. من می خواهم در اجتماع موقعیت داشته باشم! این موقعیت را از من می گیرند! می خواهم مطرح باشم ! کاسبی کنم! تجارت کنم! این امکانات را از من می گیرند! «لا يصبر على مر الحق»همین کسانی که انکار کردند، قصه امام حسین پیش آمد. به زمان امام صادق، و بنی عباس کشید، این جلوه ها همین طور عوض شد، اما نتیجه چه شد؟ آن آقایانی که در صدر اسلام یا بعد آن برای حفظ مقام و موقعیت خودشان، حق را عنوان نکردند؟ امروز بعد از هزار و چهارصد سال نتیجه اش را نشان می دهد. اسلام هست اما واقعیت همراهش نیست. اسلام هست اما آنچه که پیغمبر آورده، همراهش نیست. اسلام هست با مصلحت سنجیهای سیاسی . اسلام از روش خلفا سرچشمه گرفته. کاش روش خلفا در همان صدر اسلام متوقف می ماند. روش عملی و سیره عملیه خلفای بنی امیه و بنی عباس ، امروز مستمسک است برای افرادی که در مقام استدلال قرار می گیرند. این درد است. سعدبن عباده مردی است ولو مخالفت کرد، اما در جهت دیگر بود. شما آمدیددر این جا «لا يصبر على مر الحق» اما چه شد؟ این خیلی مهم است. من این را می گویم و تکرار می کنم. ابوسفیان اگر می خواست رییس بشود، اگر پیغمبر قیام نمی کرد. حداکثر در مکه  رییس بود. بیشتر از این که نبود .مگر خود ابوسفیان قدرتش بیشتر از مکه بود. در مدینه به او اعتنا نمی کردند. شمشیر کشیدید  آن همه محرومیت را تحمل کردید برای چه؟ برای اینکه ابوسفیان و معاویه دایره ریاستشان به جای مکه، بشود دنیای اسلا م؟! بشود کل جزیرة العرب و ایران و روم؟ تمام رسالت پیغمبر این بود ؟ بعد از معاویه یزید شمسیر برداشت به مکه و مدینه  آمد و کشتار کرد .خانه کعبه را به منجنیق بستند، مگر اتفاق نیفتاده!! خانه کعبه را خراب کردند. منتها امیر المومنین می فرماید که این شعور و فهم می خواهد. «لا يصبر على مر الحق» همه، اهل صبر بر حق نیستند. مگر کسی که عرف فضله. ارزش حق را بداند و با همه وجودش درک بکند  که این حق چقدر می ارزد. ارزش حق، همیشه مادی نیست. اگر ارزش حق را تشخیص بدهد، آن حلاوت، فقط پیش خدا نیست ، در همین دنیا هم هست. جای این پیغمبری که این همه زحمت کشیده، خون دل خورده ،کتکش زدند، جنگ ها کرد، در محراب این پیغمبر افراد مشروب خور به جای دو رکعت، هشت رکعت نماز بخواند!! چرا؟ برای اینکه «لا يصبر على مر الحق» یا« لایصبرون للحق» افرادی که صبر کردند معدود بودند کتک خوردند. کشته هم شدند . حجربن عدی(4) حق را تشخیص داد و ایستاد. البته همیشه حجربن عدی اینجور نبود. در قصه امام مجتبی، جزء اعتراض کنند گان است، اما در عین حال بالاخره انسان اشتباه می کند. اما امیر المومنین می فرماید اگر همه مردم صبر بر حق داشتند و تحمل می کردند، خیلی از چیزهایی که به سرشان آمده. واقع نمی شد. اهل مدینه وقتی علی بن ابی طالب را می دیدند، سلام  به او نمی کردند، همین ها بعد از واقعه کربلا، علیه یزید قیام کردند، یزیدیان به مدینه حمله کردند و اینقدر از همین ها را کشتند که کنار قبر پیغمبر خون جاری شد. این واقعه ای است که  به سرشان آمد. در زمان جاهلیت این طور به سرشان نمی آمد. چرا؟ برای اینکه «لاتصبرون علی مر الحق» صبر نکردن آن هم در وقتش این عاقبت را دارد. این نتیجه را دارد.و قس علی هذا .

والسلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته

......................................................................................

1-  شرح نهج البلاغه - ابن أبي الحديد - ج 5 - ص 149 ؛ ميزان الحكمه - محمد الريشهري - ج 1 - ص 656.

2- عيون الحكم والمواعظ - علي بن محمد الليثي الواسطي - ص 535؛شرح درر و غرر، ج 6، ص 423).

3- سوره بقره آیه 156و 107؛  منتهى المطلب (ط.ج) - العلامة الحلي - ج 3 - ص ترجمة المؤلف 57.

4- در سال 50 هجرى دست مرگ، طومار عمر مغیرة بن شعبه را در هم نوردید و معاویه "زیاد بن ابیه" برادر خوانده بد نام و سفاک خود را که حکمران بصره بود به حکمرانى کوفه نیز منصوب نمود. اما با چنان اعتراض سختى و مبارزه بى امانى از جانب جهر مواجه شد که بر فراز منبر رفت و چنین گفت اگر نتوانم این قریه ناچیز (یعنى کوفه) را از شر تحریکات حجر حفظ کنم مرد نیستم! من بلائى بر سر حجر بیاورم که براى آیندگان عبرت باشد! اما با سرسختى حجر و یارانش مواجه شد و ناگزیر پس از تلاشهاى فراوان از دستگیرى وى نا امید شد اما با بى وفائى و خیانت کوفیان چندى بعد حجر مجبور شد در عوض دادن امان نامه از طرف زیاد خود را تسیلیم کند چون همرزمان حجر بازداشت و سرکوب شدند زیاد براى اینکه معاویه را به کشتن حجر وا دارد شروع به جمع آورى شهادتهاى دروغ و طومارى بى اساس بر ضد حجر و همرزمانش کرد. و سرانجام حجر و یازده تن از یارانش را به شام حرکت داد و در نتیجه هفت تن از همراهان حجر آزاد و باقى به مرگ محکوم شدند.

هنگامى که نوبت قتل حجر وفادار و بزرگوار رسید از دژخیم خود اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند، او موافقت کرد، حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد پرسیدند آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: "به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این کوتاهى نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى خواندم و بعد گفت پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشوئید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم.

رشيد هجرى

رشيد هجرى از جمله شخصيتهاى كم نظير شيعه است كه محضر چهار امام را درك كرد.

او نخست از شيعيان مخلص على بن ابى طالب - عليه السلام - بود و پس ‍ از شهادت آن حضرت در زمره اصحاب حسن بن على - عليه السلام - و سپس در شمار ياران و شيعيان امام سجاد - عليه السلام - قرار گرفت و در اين دوره بود كه به دست عبيدالله بن زياد، به جرم شيعه بودن و تبرى از خلفاى جور، مظلومانه شهيد شد.

رشيد از جمله كسانى بود كه على بن ابى طالب - عليه السلام - خبر شهادت و چگونگى كشته شدنش را به وى خبر داد و او هم در انتظار تحقق وعده امامش بود.

ابى حيان بجلى مى گويد من به قنواء دختر رشيد هجرى گفتم : آنچه از پدرت مى دانى و از او شنيده اى برايم بازگو!

دختر رشيد گفت : از پدرم شنيدم كه مى گفت : امير المؤمنين ، على - عليه السلام - به من فرمود: اى رشيد! چگونه صبر و شكيبايى خواهى ورزيد آن زمانى كه عنصرى پس ازبنى اميه تو را نزد خود احضار كند و دستها و پاها و زبانت را قطع كند!... بعد از آن على - عليه السلام - فرمود: آرى اى رشيد، تو در دنيا و آخرت با من خواهى بود.

آن گاه قنواء - دختر رشيد - چنين ادامه داد:به خدا سوگند! روزگارى سپرى نشد مگر اين كه عبيدالله بن زياد آن عنصر پست و پليد دستگاه اموى ، ماءمورانى را براى دستگيرى پدرم فرستاد. پدرم را به بيزارى جستن از علی دعوت کردنند! اما پدرم از اين كار امتناع ورزيد.

ابن زياد گفت : پيشگويى سرورت على بن ابى طالب درباره كشته شدن تو چه بوده است ؟

رشيد گفت: مولا و دوستم به من خبر داده است كه تو مرا به برائت از على - عليه السلام - اجبار ميكنى و من از مولا على - عليه السلام - تبرى نمى جويم آن گاه تو دستها، پاها و زبان مرا جدا مى كنى

ابن زياد گفت: به خدا سوگند كارى خواهم كرد كه سخن مولايت على - عليه السلام - تحقق نيابد و دروغ و باطل شود!

ابن زياد دستور داد تا دستها و پاهاى پدرم را جدا کردنند و وقتی پدرم را از قصر ابن زياد بيرون آوردند، مردم براى مشاهده وضع او دورشحلقه زدند.

پدرم رو به مردم كرد و گفت : كاغذ و قلمى بياوريد تا مسايل آينده را برايتان بازگويم !

سخنان رشيد افشاگرى عليه ابن زياد و دستگاه اموى به شمار مى آمد، از اين رو ابن زياد دستور داد تا زبان پدرم را نيز قطع كردند و پدرم در همان شب جان سپرد.

  

 
عدالت صحابه

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع : عدالت صحابه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

مقاماتی که برای بعضی از بزرگان و اصحاب ائمه قائلیم، مقامات زیاد و بزرگی است. کسانی که در محضر سیدالشهدا شهید شدند، مقامات عالی و بالایی دارند. اما این مانع نمی­شود که برای عبرت خواهی، زندگی آن­ها را بررسی نکنیم تا چیز یاد بگیریم. ما مثل اهل سنت نیستیم برای اینکه به مشکل بر نخوریم، صورت مسئله را پاک کنیم و بگوییم هر کسی که محضر پیغمبر را درک کرده و لو یک ساعت، این عادل است و اصلاً خلاف نمی­کند. اگر با هم دیگر دعوایی دارند، حتی اگر هم دیگر را کشتند رهایشان کنیم،و بگوییم خودشان می­دانند و خدای خود، و  این که ما حق نداریم راجع به آنها حرف بزنیم!! مصونیتی که آنها برای صحابه قائل هستند ، از عصمتی که ما برای ائمه قائل هستیم بیشتر است. آن وقت عصمت را  برای ما مشکل کردند .ما نسبت به اصحاب ائمه ، این حرفها را نمی­زنیم. نسبت به اصحاب امیرالمؤمنین این طور نمی­گوییم که همه خوبند؟ نخیر. تازه این که آقایان می گویند همه خوبند و إن شاالله معاویه صحبت با پیغمبر (ص) را درک کرده، کاتب وحی بوده ، این­ سخنان از کتب سنی ها بیرون آمده  که باید در باره اش تحقیق شود که کتابت وحی چقدر و کجا بوده! اگر یک نامه برای پیغمبر نوشته است؟ آیا به این گفته می­شود کاتب وحی؟ ما اصلاً بحث شیعه و غیر شیعه نداریم، این آدم خلافی کرده است و آن این که با خلیفۀ زمان خودش جنگیده است. آقایان می­فرمایند پیغمبر نمی­تواند خلیفه تعیین کند! بسیار خوب. مردم باید انتخاب کنند؟ اگر انتخابات هست،پس چرا اولی دومی را نصب کرد؟! پس انتخابات چه می شود؟ خدا رحمت کند آقای امینی (رضوان الله تعالی علیه) می ­فرمود در اطراف نجف یک خانواده سنی بودند . محترم بودند .من را دعوت کردند به صرف شام. دیگران به من  گفتند افرادی که دعوت شده اند بیشتر سنی هستند. شما وارد بحث با آنها نشوید. آن جا که رفتیم یک نفر گفت: شما شیعه­ها حرف حسابتان چیست؟ گفتم واقع امر این است که ما شیعه­ها خلیفه اول را اعلم و اتقای از پیغمبر می­دانیم!! حرف ما این است. شروع کرد به اعتراض کردن مگر می­شود خلیفه اول از پیغمبر اعلم و اتقا باشد؟! گفتیم بله. گفت به چه دلیل؟ گفتم به این دلیل که پیغمبر با همه پیغمبری و رسالتش و ارتباط با جبرئیل و وحی ، کسی را برای خلافت تعیین نکرد اما خلیفه اول به این امر توجه کرد. پیغمبر با همه عظمتش به فکر امت نبود که بعد از خودش چه خواهند کرد. اما خلیفه اول این کار را کرد. حالا شما بگویید چنین آدمی بر پیغمبر مقدم نیست؟ این شخص تا آخر مجلس  دیگر هیچ سوالی را مطرح نکرد. اگر امیرالمؤمنین خلیفه است، و نصب معیار شماست که پیغمبر نصب کرده و خود شما هم این مسئله را نقل کرده اید. اگر انتخاب معیار است و خلیفه چهارم است،پس چرا معاویه با او جنگید؟ و چرا بر علیه او خروج کرد؟ توبه­ای هم از او ثابت نشده است. چرا احترامش می­کنید. وقتی خروج بر خلیفه زمان خود کرده (حالا یا نصب یا انتخاب) این خروج را چگونه توجیه می کنید؟آیا کار او و عمل او همه معیارها و ضوابط را می شکند به توبه هم نیاز ندارد. بعد هم می گویید عدالت ذاتی اوست.یعنی هر خلافی بکند و هر کثافت ­کاری هم انجام دهد. عدالت زایل نمی­شود، جز ذاتش است. این آقا امر کرده، بخشنامه صادر کرده، و دستور داده علی بن ابی طالب را لعن کنند. آیا لعن مسلمان جائز است ؟ به ما می گویند لعن یزید نکنید چون مسلمان است. غزالی می­گوید یزید را لعن نکنید چون مسلمان است! وقتی علی بن ابی طالب را لعن می­کردند، چند نفر مثل غزالی پیدا شد که بگوید علی مسلمان است او را لعن نکنید. چند نفر پیدا شد؟چرا باید کار به جایی برسد که عمر بن عبدالعزیز با ترفند و نمایش لعن را بردارد. معنای آن این است که آنقدر لعن در میان مردم جا افتاده بود که خلیفه­ خودشان هم جرأت نمی کرد بخش­ نامه کند که علی را لعن نکنید. او فکر کرد که یگانه راه برداشتن سب و لعن آقا امیرالمؤمنین علی (ع) فتوای علمای بزرگ اسلام، به این امر است. مخفیانه یک نفر را دید و به او گفت، علماء را دعوت به مجلس می کنم تو هم در آن مجلس حاضر شو. و در حضور آنها از دختر من خواستگاری کن، من می گویم از نظر اسلام جایز نیست که دختر مسلمان با شخص کافر ازدواج کند، تو در پاسخ بگو پس چرا علی (ع) که کافر بود، داماد پیغمبر(ص) شد. من می گویم علی (ع) که کافر نبود، شما بگو اگر کافر نبود پس چرا او را سب و لعن می کنید، با اینکه سب و لعن مسلمان جایز نیست آنگاه بقیه امور با من. طبق طرح عمر بن عبدالعزیز مجلس ترتیب یافت و طبق دعوت قبلی بزرگان و اشراف بنی امیه و علمای وابسته در آن مجلس، شرکت کردند، در این شرائط، مرد یهودی دختر عمر بن عبدالعزیز را خواستگاری کرد. عمر گفت: این ازدواج از نظر اسلام، جایز نیست زیرا ما مسلمان هستیم و ازدواج دختر مسلمان با مرد یهودی جایز نیست. یهودی گفت: پس چرا پیامبر اسلام (ص) دخترش را به ازدواج علی (ع) که کافر بود، در آورد؟ عمر گفت: علی (ع) که کافر نیست، بلکه از بزرگان اسلام است. یهودی گفت: اگر او کافر نبود، پس چرا او را لعن و سبّ می کنید؟! در اینجا بود که همه مجلسیان، سرها را بزیر افکندند و شرمنده شدند. آنگاه عمر بن عبدالعزیز، سرنخ را بدست گرفت و به مجلسیان گفت: انصاف بدهید آیا می توان داماد پیامبر (ص) را با آن همه فضل و کمال دشنام داد؟ مجلسیان سر به زیر افکندند، و سرانجام در همان مجلس طرح عمر بن عبدالعزیز جا افتاد و او فرمان داد که دیگر برای هیچ کس سب و لعن بر علی (ع) روا نیست.

 این مظلومیت علی بن ابی طالب است که خلیفه مقتدر برای برداشتن لعن باید متوسل به این قضایا بشود .این را می­فهمیم یعنی چه؟ می دانیم چه مظلومیتی است؟ فریاد ما از دست بعضی از صحابه بلند است. «...عن أبي جعفر الباقر عليه السلام : ( ارتد الناس بعد النبي صلى الله عليه وآله وسلم إلا ثلاثة نفر : المقداد ابن الأسود ، وأبو ذر الغفاري ، وسلمان الفارسي ، ثم إن الناس عرفوا و لحقوا بعد )...» (1) این روایت است. نمی­شود گفت روایت نیست. حتی مقابل خانه علی بن ابی طالب (ع) زبیر هم شمشیر می­ زد . علی بن ابی طالب (ع) می ­خواهد حجت را تمام بکند. فاطمه را سوار شتر می­کند، و به خانه انصار و مهاجر می رود. معاذ بن جبل می گوید ما گرفتاری داریم و ناچاریم با حکومت بسازیم! این خیلی مهم است. شوخی نیست . علی بن ابیطالب حجت را باید تمام کند. عزیزان این اصحاب نزدیک را نمی­گویم. من می­گویم سلمان و مقداد و ابوذر و این خودمانی ها را .شما خبر دارید اینها حضورشان برای قیام چطور بود؟ همین ­ها آن ساعتی که علی بن ابی طالب مقرر فرمود آیا حاضر شدند؟ مثلاً صبح اول اذان بود. یکی بعد آفتاب آمد! یکی بعد از ظهر آمد! و یکی نزدیک غروب پیدا شد! ما نمی­گوییم مشکلات نبوده بله مشکلات بود ، شکی نیست .کتک می­ زنند، می ­کشتند. همانطور که کربلا این کار را کردند. اما درد این است؛ اشکال می­کنند چرا امام غائب است ؟ کوفه­ای که محل علاقه ­مندان علی بن ابی طالب است، صدای علی در مسجد کوفه هنوز طنین انداز است، زندگی علی را دیدند. زندگی علی به قول مرحوم آشیخ محمد حسین کمپانی، بالاترین دلیل برای حقانیت اسلام و حقانیت پیغمبر، وجود علی بن ابی طالب است.هر کسی نگاه به زندگی امام کند ،می گوید پیامبر و قرآن  درست می گوید.  در این کوفه، مسلم بن عقیل وارد شد، کوفه مرکزیت شیعه بود . آن شب، یک نفر نبود تا مسلم را از کوچه ها رد بکند و بیاورد به خانه!! یعنی یک نفر هم نبود . یک پیرزن آن هم پیرزنی که پسرش در خدمت عبیدالله بن زیاد است، مسلم را پناه داد. آن وقت ما اشکال کنیم که چرا امام غائب است؟ مرکزیت شیعه این گونه بود. آنهایی که با امام حسین ماندند 72 نفر بودند. عده ای از آنها هم از بنی هاشم بودند. خود اصحاب سی و چند نفر هستند. 15 تا 16 نفرشان سابقه­دار بودند. بعضی ها هم سر راه امام بودند و آمدند و ایستادند. مثل اینکه در لوح محفوظ نوشته بود باید با این کاروان همراه باشند. درد همیشه از دوستان است. علی بن ابی طالب از دوستانش زجر می­ کشید. نسبت به عدی بن حاتم گفتم. صحابی پیغمبر بود، شخصیتی دارد. اگر از این آبرو امروز مایه نگذارد، کجا می­خواهد مایه بگذارد؟ البته صبر خدا هم زیاد است. گفتند خدا صبر می کند« اتقوا من غضب الحلیم »{از خشم بردباران پرهیز کنید} (2) و کوفه هم جزای این کار را داد. تاریخ را ببینید در حدود 25 سال، مورخین نوشته اند بسیاری از اهل کوفه و اطراف آن کشته شدند. وقتی جنازه مسلم که از بالای دار الاماره افتاد به قول آن نویسنده آن باد و نسیمی که بر جنازه مسلم وزید تا هر جا که رفت ، بوی مظلومیت را برد و آن جا رنگ سعادت را ندید. رنگ امنیت را ندید. آبرو ها را برای دفاع از این مکتب صرف نکردند و تماشا کردند. اگر به ابن زیاد فقط حرف می زدند او می ترسید. به خاطر همین کارشان کل جهان اسلام لطمه خورد نه فقط شیعه. از کشتن امام حسین دنیای اسلام صدمه خورد و هنوز هم دارد صدمه می­خورد. این واقعیت است. ما اگر گذشته را نقد می­کنیم. بزرگان را نقد می کنیم، برای عبرت خواهی است. در خانه علی بن ابیطالب را اولی و دومی بستند، یک نفر ، دو نفر ، پنجاه نفر  و صد نفر در مدینه آنقدر قدرت ندارند که مانع شوند؟ در کربلا قدرت نداشتند مانع شوند؟ در زیارت عاشورا لعن را ببینید، شامل چه کسانی می­شود، آن وقت می­فهمیم فاجعه چقدر بزرگ است.

والسلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته

..............................................................

1-بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 34 - ص 274؛ الإمام علي بن أبي طالب (ع) - أحمد الرحماني الهمداني - پاورقى ص 490؛ معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج 19 - ص 345.

2- شرح أصول الكافی - مولی محمد صالح المازندرانی - ج 11 - ص 376.

 

 

 
شهادت صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :شهادت صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

اين ايام، ايام فاطميه است. در خصوص اين ايام، سخن بسیار است. يك مسئله وجود دارد كه اغراق نيست و آن اين مطلب است كه ائمه هم بر اين معنا تصريح دارند یا دست­کم از لابه­لاي كلماتشان به دست مي­آيد که بقاي دين اصيل، مديون فاطمه زهرا است و ما وام­دار فاطمه زهرا هستيم.

ما وظیفه داریم در خصوص ایام فاطمیه جهاتی را عرض کنیم. یک نکته را عرض می کنم اگر تمام نشد، در فاطمیه بعد ادامه اش را عرض خواهم کرد نکته این است. از مسلماتی که حتی اهل تسنن هم ذکر کرده اند، این است که رسول اکرم (ص) به امیرالمومنین در جاهای مختلف فرمودند «بعد از من باید صبر کنی». به فاطمه (س) در حدیث ام ایمن و غیر آن فرمودند «بعد از من باید صبر کنید». حتی در کتابهای اهل تسنن این مطلب ذکر شده است. امیر المومنین فرمود: اگر مامور به صبر نبودم، چنین می کردم. مسئله ای پیش می آید شبهه هم هست و سئوال می کنند که رسول اکرم این همه توصیه به صبر می کنند آیندۀ امت را کاملا می دیدند، که چی پیش می آید. در آن روایتِ معروف است ام سلمه یا دیگری خدمت رسول اکرم رسید. حضرت فرمودند: بیرون باش! چون امیر المومنین داخل اطاق بود. می گوید طول کشید بعد داخل شدم عرض کردم بیرون سرد است. فرمودند کنار بنشین. دیدم حضرت با امیر المومنین صحبت می کنند. گاهی امیر المومنین برمی آشفت. حضرت می فرمودند باید صبر کنید! این از طریق ماست. اما از طریق دیگران هم اشاراتی شده است. با اینکه جلوی نقل حدیث ها را گرفتند. اما یک چیزهایی هنوز مانده است. پیغمبر آینده را می دید. چرا این حرف را زیاد می زنند؟ چرا؟

یا رسو ل الله! از خدا  تقاضا می کردید شما، پیش خدا مقرب بودید یک سوره نازل می کرد به این معنا که وقتی من از دنیا رفتم، علی بن ابی طالب بعد از من خلیفه است!! امت تکلیفشان را می دانستند و این همه مصیبت پیدا نمی شد. این سوال و شبهه را از بنده هم می پرسند. خیلی سایت های وهابی هم الان این شبهه را مطرح می کنند و می گویند. شبهه ای است. تقاضا می کنم در بین شما کسانی هستند که محقق و اهل قلم اند، خوب می نویسند این را توجه داشته باشید و به آن بپردازید که رسول اکرم (ص) نمی توانست این کار را بکند. اولا نزول قرآن دست خداست.چه چیزی مصلحت است و چه چیزی مصلحت نیست، تشخیص این مصلحت با پیامبر هم نیست. تشخیص مصلحت جای دیگر است. کلام را می بریم به خود مبدء اعلی . مبدء اعلی چرا این کار را نکرد؟ پیغمبران با مردم زندگی کردند نوح نه صد و پنجاه  سال تبلیغ کرد، اما عده ای کمی به او ایمان آوردند. موسی و بنی اسراییل را در نظر بگیرید، موسی بنی اسرائیل را از دست فرعون نجات داده است، بعد از یوسف ، اولاد اسراییل در مصر ماندند. بعد به قول معروف استضعاف و استثمار شدند و در خدمت فرعون ها در آمدند. یکتا پرستی بدل شد به شرک. اینها هم خدمه آنها شدند. ظلم می کردند به بنی اسراییل .موسی پیدا شد. چه مصیبت هایی موسی کشید. با  فرعون در  افتاد. چقدر خداوند مؤونه به خرج داد و چه قدر معجزه به کار رفت . رود نیل خشک شد تا امت موسی رد شود و بعد همه فرعونیان غرق بشوند.  این عنایات فوق العاده ای است. موسی اینها را آورد به صحرای سینا.  وقتی حرکت می کردند در بیابان از آسمان برایشان من و سلوی نازل می شد. غذای آماده ! بعد از تمام این حرفها «  و َوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ(1)»{ و با موسى سى شب وعده نهاديم و آن را به ده شب ديگر كامل كرديم پس هنگام وعده پروردگارش به چهل شب- شبانه روز- تمام شد. و موسى به برادر خود هارون گفت: در ميان قوم من جانشين من باش و به صلاح و سامان كوش و راه تباهكاران را پيروى مكن} با ده روز تاخیر موسی ، قوم بنی اسراییل گو ساله پرست شدند!! با آن سابقه، توحید را دیدند،  موسی را دیدند، نبوت را دیده اند، تربیت شده اند، عنایت خدا را در حقشان دیدند، شکافته شدن رود نیل را دیده اند ، هلاکت فرعون که در ذهنشان هم نمی آمد را دیدند ،  «... اقبل فرعون بجنوده فلما انتهى إلى البحر قال لأصحابه ألا تعلمون ان ربكم الاعلى قد فرج لكم البحر...» (2) عنایت مستقیم خدا را دیدند که فرعون را از بین برد .ده روز موسی تاخیر کرد وقتی موسی از کوه طور برگشت ، در روایات  هست که محاسن برادرش هارون را گرفت و فریاد می زد پس تو چه کار می کردی ؟ گفت اینها داشتند من را هم می کشتند ، من جلو رفتم نهی کردم . سامری گوساله ای درست کرد و صدایی از داخل آن در آمد ، همه گوساله پرست شدند !! کسی که این شبهه را مطرح می کند، ساده نگری می کند . در قصه فاطمه زهرا (س) و آن چه که بر اهل بیت گذشته ، مسئله خیلی کلیدی است. این را توجه داشته باشید . اگر رسول اکرم بیشتر از آن چه که فرموده بود، می فرمود ، در همان زمان علیه او  کودتا می کردند و مردم را  از اسلام بر می گرداندند. تردید  نکنید. پیغمبر  سیزده سال مکه و ده سال در مدینه بود. در حجة الوداع این حدیث را فرمود: «إنّي تارِکٌ فِيکُمُ الثّقلَيْن، کِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتي، أَهلِ بَيْتي، ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً، وَإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقَا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوضَ». {من در ميان شما دو امانت نفيس و گرانبها مي گذارم، يکي کتاب خدا و ديگري عترت من است مادامي که شما به اين دو تمسک مي جوييد گمراه نمي شويد و اين دو يادگار من، هيچ گاه از هم جدا نمي شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند}. (3) عواقبش چی شد؟ تاریخ را دیده اید. جمع می شدند و دسته دسته می گفتند، عقلش زایل شده ! پیره مرد شده ! نمی فهمد. با اینکه مطلب تازه ای نبود: پیش از این« وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »{و خويشانِ نزديكت را هشدار ده.} (4)،حدیث یوم الدار و ... وجود داشته. مگر نفرمود: «اجلس فانت أخی و وصیّی و وزیری و خلیفتی من بعدی»{ بنشین که تو برادر و وصی و وزیر و وارث و جانشین من پس از من هستی}این را نمی دانستند؟ فراموش کرده بودند؟ چه طور فقط همین کارها را فراموش کردند؟! همه می دانستند. در همین سفر توطئه کردند که پیغمبر را بکشند. در قصه عقبه ، شتر پیغمبر را می خواستند رم بدهند. برقی هم زده شد و معلوم شد چه کسانی هستند. سوال؟ چرا در کتاب های آقایان اهل تسنن نام کسانی که توطئه کردند پیغمبر را بکشند، نیست؟ فقط در المحلی ابن حزم می گوید شیعه این افراد را می گویند. خوب شیعه می گویند ، شما هم بگویید اینها چه کسانی بودند. پیغمبر اینها را دید. سال ها بعد مقداد در شام با ابو موسی اشعری بحثشان شد که این ها دوازده نفر بودند یا سیزده نفر ؟! ابن ابی الحدید نقل می کند، بعضی گفتند دوازده نفر بودند. بعضی گفتند سیزده نفر؟ بحث شد که نفر سیزدهم چه کسی بود؟ ابوموسی خیلی اصرار می کرد. مقداد می گوید از خود گوینده هم غافل نباشید! خود آقای گوینده (ابو موسی) هم جزء آنها بوده!! همه کسانی که بعدا نقش آفرین شدند، در این جمعیت بوده اند .

نباید بگوییم، نمی گوییم، دهانمان را می بندیم، اما حقیقت چیزی نیست که تغییر بکند. واقعیت تغییر نمی کند . پیغمبر  اگر می فرمود ، خودش را می کشتند و اسلام را از بین می بردند. بخاری در صحیحش ( بخاری پیش خیلی از آقایان از قرآن معتبر تر است ) قصه حدیث روزهای آخر پیغمبر را نقل می کند. حضرت (ص) فرمودند : « ایتونی بدواة و کتف لا کتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا »{دوات و کاغذی برایم بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشوید }(5) با این تفاوت که در کتب شیعه « إن الرجل لیحجر » هست ، اما در آن جا « لغلب علیه وجح » زیاد فرقی نمی کند. شما این روایت را در نظر بگیرید شیعه که این روایت را نساخته است، بخاری نقل می کند. به قول معروف این روایات از دستشان در رفته است. بعد از آن که نقل روایات ممنوع شد، در زمان معاویه یک کلمه اگر در فضیلت  علی بن ابی طالب گفته می شد گوینده و نقل کننداش را  می کشتند ! نه نفی بلد ، بلکه می کشتند !! سال صدو پنجاه هجری که کتاب ها تدوین شد، این روایت از آب گذشته را آقای بخاری نقل می کند. تا حالا از خودتان سوال کرده اید که وقتی پیغمبر فرمود قلم و کاغذ بیاورید و آقایان مخالفت کردند، و گفتند «إن الرجل لیحجر» چرا پیغمبر بیرونشان نکرد ؟ هیچ وقت سوال از خودتان کردید یا رسول الله! بیرونشان می کردید و علی بن ابی طالب ، ابوذر، یا مقداد را صدا می کردید و می فرمودید کاغذی تهیه کنند و آنچه که می خواستید بنویسید، می نوشتید. چرا پیغمبر نفرمود؟  مسٱله ابلاغ نبود . قضایا ابلاغ شده بود. بین آنچه که پیغمبر می خواست و دیگران ، اختلاف وجود داشت. حدیث در صحیح بخاری نشانه است.

مگر در حدیث غدیر پیغمبر آن همه جمعیت را نگه نداشت و مفصل نفرمود . حتی با علی بن ابی طالب بیعت کردند خود آقایان  این مسئله را نوشتند. حدیث غدیر را ترسیدند نقل کنند. این حرف که ولی یعنی دوست ، یعنی هرکس علی را دوست دارد مرا دوست بدارد ، معنا ندارد «...ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى ، قال : من كنت مولاه فعلي مولاه...»(6)  که پیغمبر می فرماید یعنی چی؟ یعنی دوستی؟ «ألست أولى بكم من أنفسكم ؟» خوب اگر یک لفظی باشد که معانی مختلف داشته باشد، مشترک باشد، قرینه در کنارش باشد، حمل می کنیم بر آن قرینه.  «الست اولی بکم  من انفسکم»  اینجا دوستی را پیغمبر دارد می گوید «قالوا : بلى ،» بلا  فاصله فرمود «من كنت مولاه فعلي مولاه» بعد هم بیعت کردند بخ بخ هم گفتند . مسئله ای که وجود دارد این است که چرا اینطور می شوند؟ آیا مردم زمان پیغمبر مشرک بودند؟ خیر، موحد بودند. افراد قلیلی بودند که ایمانشان ملعبه بود. اما همان افراد قلیل، توانایی داشتند که همه قضایا را برگردانند. با هوچی گری، با سیاست بازی و ...(7) جو ارعاب را د رمدینه حاکم کردند. این کاری است که زمان پیغمبر کردند. نفرمایید چرا؟ اینطور می شود. ببینید در جاهای دیگر هم ما دیدیم  . این را بررسی کنید. در انقلابهای دیگر هم بوده. عبدالرحمان بن عوف را مثال می زنیم ، داماد عثمان بود. وقتی آمد مدینه (در مکه اموالش را گرفته بودند .بیرونش کردند. اذیتش کردند فرار کرده بود) حتی لباس برای پوشیدن نداشت. یک چیزی به کمرش بسته بود. رسول اکرم در مسجد یک مکانی را به نام صفه درست کرده بودند ، تا کسانی که از مکه می آیند و جایی را ندارنند در آنجا باشند. چشمشان که به عبد الرحمان افتاد، شریف بود در مکه. آدم حسابی بود. این که اینطور شده به حساب اسلام بوده، پیغمبر نوازشش کردند. آدم کاسبی بود. راه و رسم کاسبی را بلد بود. روزی که از دنیا رفت، طلاهایش را با تبر می شکستند و آنها را تقسیم کردند. جزء اصحاب شورای شش نفره هم بود. چی بودند و چی شدند؟! در سایر انقلاب ها و حرکت های اجتماعی هم اینطور بود. در انقلاب اکتبر تحقیق کنید. مطالعه کنید  همین طور بود  (8). در زمان رسول اکرم هم این کارها انجام شد. اگر پیغمبر دو سال دیگر می ماند، علیه او شورش به پا می کردند و اصل اسلام و توحید را به باد می دادند. همان کاری که بنی اسراییل کردند. چه تفاوت می کرد؟ چه فرقی داشت؟ ما خیلی پز می دهیم و فخر می کنیم که بنی اسراییل این جور بودند!! چنین بودند! ! و «...وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ تاءُوا غَضَبِ مِنَ اللهِ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ الله وَ يَقْتُلُونَ النَّبيّينَ بغَيْر الْحَقِّ. »{مقرر شد بر آنها خواري و بيچارگي و خشم خدا را بر خود هموار ساختند و اين بدان سبب بود كه به آيات خدا كافر شدند و پيامبران را به ناحق كشتند و نافرماني كردند و تجاوز ورزيدند.}(9) ذلت و مسکنت هم برای ما این است هزار و چهارصد سال از اسلام گذشته، هنوز ما اولیات اسلام را در جوامع اسلامی نداریم. این ذلت و مسکنت نیست؟! ذلت و مسکنت چیست؟! این را بدانید اینکه پیغمبر دعوت به صبر می کند و در گوش علی بن ابی طالب این مطلب را می گوید ، به فاطمه زهرا می گوید، به دختر هیجده ساله اش می گوید تو اولین کسی هستی که به من ملحق می شوی . چه می خواهد به سرش بیاید؟ ببینید پیغمبر آمده ، قرآن را آورد، اسلام را عرضه کرد ،اگر نام علی در قرآن می آمد  اگر سوره ای به نام خلافت می آمد، چیزی اگر  در قران می آمد، کل قرآن به باد می رفت!! همان جور که کتب آسمانی گذشته به باد رفت. «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ...»{ واي بر آن ها (يهوديها) كه كتاب )تورات) را با دست خود مينوشتند و سپس به افراد (عوام) ميگفتند اين كتاب از جانب خدا است» در اين آيه، «يكتبون» همان معناي تحريف و بدعت را دارد{. (10) بنی اسراییل بلد نبودند تغییر بدهند، لذا کل کتاب از دست می رفت .برای اینکه کتاب محفوظ و مصون بماند، متشابهات پیدا شد. برای اینکه کتاب مصون بماند، این آیات به این صورت گفته شد و در کنارش تاویل باشد. اما پیغمبر با ظرافت طوری «إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله ، وعترتي » را فرمود که این نقل به ما برسد، نه تنها پیش ما تواتر دارد ، بلکه پیش اهل خلاف هم تواتر دارد . برای اینکه راه گم نکنیم در تاریکی چراغ و راهنما می خواهیم. پیغمبر عنوان می کند قلم و کاغذ بیاورید، اما چیزی نمی نویسد، چرا؟ برای اینکه این حدیث در صحیح بخاری بماند. خود ما این حدیث را به کسانی از سنی های متعصب عرضه کردیم و اثرش را دیدیم. این چراغ ها باید بماند. چرا؟ برای اینکه پیغمبر بیشتر از این نمی توانست در زمان خودش این مکتب را با خوصوصیات معرفی و عرضه کند.

«ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي» لذا این فاطمه زهرا (س) ، در مسجد تنها می ایستد و خطاب می کند به انصار و مهاجرین . چی شده؟ چی به سرتان آمد؟ آن تعبیراتی که می گوید: «... وَ اللَّعْبِ بَعْدَ الْجِدِّ...»{ پس چه زشت است كندى شمشيرها} (11) میخوامد بگوید؟ کجا می روید.« فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ »{ و سستى بعد از تلاش} اینها چی است. همان دید پیغمبر، همان بصیرت پیغمبر در وجود فاطمه زهرا شعله می کشد. به همان طریقی که رسول اکرم نشانه گذاری می کند که در آینده راه گم نشود.

فاطمه زهرا  هم (س) امیرالومنین را خواستند اصرار فرمودند. قطعا وصایایی دارند. حضرت فرمودند به من بگو .فاطمه زهرا هم نشانه گذاری می کند«... حنطني وغسلني و كفني بالليل وصل علي وادفني بالليل ولا تعلم أحدا وأستودعك الله وأقرء على ولدي السلام إلى يوم القيامة» {...کار حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسى را خبر نکن، تو را به خدا مى‏سپارم، و بر فرزندان خود تا روز قیامت‏سلام مى‏رسانم....}(12)  این تعبیرات حضرت ، نشانه گذاری است. پیغمببر یک دختر داشته، همه می دانند. قبرش کجاست؟ این نشانه است. پیغمبر خدا اسلام را آورده، تمدن اسلامی، شبه جزیره را گرفته، از پیغمبر یک دختر باقی مانده و از دنیا رفته است، خوب هر جای دنیا که باشد باید تجلیل کنند، چرا شبانه دفن شده؟ در همه کتب  نوشته شده شبانه! این یک چراغ است و این نشانه گذاری ها ادامه پیدا کرد. حسین بن علی هم یک چراغ شد. زینب کبری چراغ شد. این چراغ ها تا به امروز راهنمایی کرده. امروز این تفکر علیرغم قتل عامها، علیرغم شکستن های فکری، علیرغم شکستن های علمی این همه تلاش و جهاد کردند که این تفکر را از بین ببرند، این تفکر مانده است. و این چیزی است که پیغمبر می خواست. در بنی اسراییل موسی چنین توفیقی نداشت .موسی نتوانست راهش را در میان بنی اسراییل بگذارد. شما الان سیره بنی اسراییل را ببینید و با سیره موسی در آن زمان، تفاوت از زمین تا آسمان است، اما آنچه که ما داریم از زبان اهل بیت و آنچه پیغمبر آورده، یکسان است ، لذا فاطمه  زهرا (س) نقش اول را بازی می کند. او برای پیغمبر بیش از یک دختر است. آن حدیثی که ما بر آن تکیه داشتیم. « يا أحمَدُ لولاكَ لَما خَلَقتُ الأَفلاكَ » اى پيغمبر! اگر تو نبودى ، هرگز اين كائنات و هستى را به وجود نمى‏آوردم. « ولو لا عَليٌّ لَما خَلَقْتُكَ » و اگر على عليه‏السلام نبود ، هرگز تو پيامبر را خلق نمى‏كردم. « وَلَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما »{ و اگر فاطمه زهرا عليهاالسلام نبود ، هرگز شما ـ تو و على ـ را نمى‏آفريدم.} واقعیت دارد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة

........................................................................

1- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 86 - پاورقى ص 38.

2- قصص الأنبياء - الجزائري - ص 273.

3- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 2 - ص 100.

4- زاد المسير - ابن الجوزي - ج 6 - ص 53.

5 -تاریخ طبری ج۳ / ۶۱؛ ارشاد مفید ص ۸۷ .

6- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 37 - ص 118 – 119.

7- عبدالفتاح عبدالمقصود (از عالمان معاصر اهل سنت) در کتاب خاستگاه خلافت ص ۳۰۷ می‌نویسد: وقتی عمر بن خطاب، خبر اجتماع اصحاب محمد را به ابوبکر می‌رساند، ابوبکر از کنار علی – که در آن وقت هر دو در کنار جسم پاک محمد بودند – بیرون می‌رود و خانه پیامبر را ترک می‌گوید و هیچ اشاره‌ای به آنجا که می‌خواهد برود، نمی‌نماید  و با عمر به سوی سقیفه بنی ساعده می‌رود.

پس از وفات پیامبر در حالی که بنا برعقیدۀ شیعه تکلیف جانشین پس از ایشان مشخص بود و علی از طرف خداوند برای این منصب برگزیده شده بودند، و مردم در غدیر با وی بیعت کرده بودند، انصار در سقیفهٔ بنی ساعده مجتمع گشتند تا برای خود رهبر و جانشین رسول خدا تعیین کنند عده‌ای از مهاجرین از جمله ابابکر و عمر و ابوعبیده جراح که از این اجتماع مطلع گشتند به سرعت خود را به آنجا رساندند در اجتماع سقیفه که با حضور تعدادی از مهاجرین و انصار تشکیل شده بود، سخنگوی گروه مهاجرین همین سه نفر بودند و سخنگوی گروه انصار سعد ابن عباده رئیس قبیلهٔ خزرج وحباب بن منذر از اوسیان بودند.

بحث بر سر خلافت بالا گرفت و ابتدا هر گروه فضیلتی از خویش بیان می‌کرد و خود را از گروه دیگر به امر خلافت محق‌تر می‌دانست، اما بعد از آن که این کار نتیجه نداد ابوبکر از هر دو گروه خواست تا از اختلاف دوری کنند و برای اینکه نشان دهد خود را دلسوز مسلمانان می‌داند، به عمر و ابوعبیده اشاره کرد و از جمع خواست تا با یکی از آن دو بیعت کنند. در این لحظه عمر و ابوعبیده که به خلافت ابوبکر راضی بودند خطاب به او گفتند که با وجود شخصی چون تو بر ما سزاوار نیست که خلیفهٔ مسلمین شویم. سپس ابوبکر بدون این که سخنی بگوی دستش را دراز کرد. ولی برخلاف تصور، پیش از آنکه عمر و ابوعبیده دست او را به نشان بیعت بگیرند، فردی از انصار به نام بشیر بن سعد، دست ابوبکر را فشرد و بعد از او عمر و ابوعبیده با ابوبکر بیعت کردند. در این هنگام اسید ابن حضیر که رئیس قبیلهٔ اوس بود و هنوز دشمنی‌های دیرین خود با رئیس خزرجیان یعنی سعد ابن عباده را در دل داشت، رو به افراد معدود قبیلهٔ خویش کرد و به آنها گفت تا با ابوبکر بیعت کنند زیرا اگر این کار را انجام ندهند سعدابن عباده خلیفه می‌شود و این به ضرر قبیلهٔ اوس است. سپس ابوبکر در حالی که عمر و ابوعبیده و گروهی از اوسیان دور او را گرفته بودند رو به مسجد رسول خدا آورده و سعد ابن عباده که با ابوبکر بیعت نکرده بود و بسیار آسیب دیده بود به منزل خویش رفت. بنی اسلمیان که از قبایل فقیر آن منطقه بودند به مدینه امدند و با وعده‌هایی که خلیفه دوم و همراهانش به آنها داده بودند به یاری ابوبکر و موافقان او امدند و هرکس که حاضر به بیعت با او نمی‌شد را به شدت مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند.

شیعیان اعتقاد دارند که ماجرای سقیفه در مخالفت با دستور رسول خدا که قبل از فوتش علی را به عنوان خلیفه بعد از خودش تعیین کرده بود اتفاق افتاده‌است.

8-...پس از مرگ لنین در ژانویه ۱۹۲۴، استالین مدعی جانشینی او شد. او با توطئه‌های زیرکانه و رشته‌ای از تصفیه‌های خونین، تروتسکی و سایر رقبا را از سر راه خود برداشت و در سالهای بعد نظامی برافراشت که یکی از مخوف‌ترین رژیم‌های تاریخ شناخته شد و به عقیدهٔ بسیاری از کمونیست‌ها، دیگر ربطی به آموزه‌های مارکس و یا حتی لنین نداشت.

...لنین دلش می خواست ترو تسکی جانشینش او بشود زیرا ارتش سرخ را او بنیان گذاشت و او به مبانی لنین آشنا بود. ولی بعد از لنین ،استالین آمد سر کار و در جهت عکس لنین حرکت کرد. ودیگر اثری از فکر لنین که برای نجات کمونیست تلاش کرده بود  ، باقی نماند به جز  کتابهایی که خود نوشته بود...

... توجه داشته باشید ،کسانی  در دل قضایا   و در دل  حرکتها وارد می شوند و اهدافی را به پیش می برند  که بر خلاف  اهداف صاحب اصلی و بنیان گذار آن است ، این را گاهی از اوقات در زمان خود شخص انجام می دهند  و گاهی هم بعد از او.

9- سوره بقره، آيه 61.

10- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 90 - ص 113.

11- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 43 - ص 160؛ أعيان الشيعة - السيد محسن الأمين - ج 1 - ص 320.

12- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 43 - ص 214.

 
منطق زینب(س) همان منطق علی (ع)است

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :منطق زینب(س)  همان منطق علی (ع)است

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

خیلی معمول نیست که ما شنبه درس را شروع کنیم. ما بنا داشتیم چهارشنبه شروع کنیم اما مسأله تعطیلی برای تجلیل از شهدا و همدردی با مردم شیعه بحرین باعث تأخیر شد. امروز هم مصادف است، با ولادت با سعادت زینب کبری (س)،که چند جمله ای را در این باره عرض می کنم.

در پنجم جمادی‌الاولی سال پنجم هجرت، مطابق با 627 میلادی، دختر فاطمه علیهاالسلام متولد شد. (1)  مادر، سومین فرزند خود را به دنیا آورد، و پدر نیز خود را به زینت «زینب» آراست.

رسم خانواده‌ علی(ع) و زهرا(ع) این بود که نام‌گذاری نوزاد خود را به ‌بزرگِ خانواده واگذار می‌کردند، امّا وقتی این نوزاد زهرا چشم به‌ جهان گشود، بزرگ خانواده یعنی پیغمبر(ص) در مسافرت بود، و آنان چند روزی صبر کردند تا پیامبر از مسافرت آمد، و همین که مژده ولادت دختر فاطمه(ع) را شنید، در اولین فرصت به خانه فاطمه(ع) رفت، و نوزاد را طلب نمود و او را در آغوش خود فشرد و بوسه‌ها به گونه‌اش افکند. و نام کودک را زینب نهاد.کلمه‌ «زینب» از دو بخش «زین» یعنی زینت و «اَب» یعنی پدر ترکیب یافته است، و زینب یعنی زینت بابا.

ابن عباس در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام...(1) » مثل ابن عباس می گوید: عقیلتنا! ابن عباس راوی است. پیش ما اگر کم قدر و قیمت باشد؛ پیش بعضی ها خیلی قدر و قیمت دارد. زینب کبری عقیله بنی هاشم. این تعبیر را دارد. زمانی که زینب کبری این خطبه را شنیده و نقل می کند 4 ساله یا 3 ساله بوده. 5 سال؛ مسلم بیشتر نداشته است. ابن عباس اعتماد می کند و حدیث را از او نقل می کند. این برای افرادی که کور باظن اند، یک مستند ی است، لکن در مقابل همه اینها جملۀ وجود مقدس امام سجاد (ع) که فرمود:« یا عمة اسكتی ففی الباقی من الماضی اعتبار ، وأنت بحمد الله عالمة غیر معلمة ، فهمة عیر مفهمة ، إن البكاء والحنین لا یردان من قد»(2) این تعبیر علی ابن الحسین است، اگر ابن عباس می گوید عقیلتنا ؟ امام سجاد هم این چنین می فرماید. امام بی خود صحبت نمی کند. اغراق نمی کند. نسبت به زینب کبری این مقام را عنوان می فرماید که تو صاحب علومی هستی که با تعلیم به دست نیامده است!! و صاحب ادارکی هستی که با زحمت کسب نشده است!! یعنی این عنایت و تجلیات الهی که انبیا و ائمه دارند، تو هم داری!! این شهادتی است که وجود مقدس امام سجاد نسبت به ایشان می دهد و این خیلی مهم است. ولی حق این بانو، پیش ما آن طور که باید و شاید متأسفانه شناخته نشده است. زینب کبری شأنی دارد که اگر از وجود مقدس امیر المومنین و فاطمه زهرا (س) هیچ اثری باقی نمی ماند. جز این دختر کافی بود که نشان دهنده آن حقایق و آن مسائل باشد. زینب کبری (س) کسی است که نام مبارکش را پیامبر انتخاب کرد. اینها نکاتی است که باید به آن توجه کنید. نام او را پیغمبر انتخاب کرده است. «الاسماء تنزل من السماء»، باز یک عده می خواهند بگویند، (و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی)(3) فقط در امور خاص است نه در همه امور. اما پیغمبر کار عبث انجام نمی دهد. کلام بیهوده از او صادر نمی شود. اسم حضرت زینب را خود پیغمبر انتخاب می کند.

‌ «زینب» از دو بخش «زین» یعنی زینت و «اَب» یعنی پدر ترکیب یافته است، و زینب یعنی زینت بابا، و اب برای دو نفر اطلاق می شود، یکی خود رسول خدا،که ائمه هدی پیغمبر را،پدر خطاب می کردند. یکی هم وجود مقدس امیر المومنین. این که این نام، زینت برای اب باشد، یعنی زینت برای پیغمبر یا زینت برای علی بن ابی طالب. توجه کرده اید یک گل ، یک گل رُز بسیار زیبا، وقتی باز می شود، این گل خودش زینت است. چه چیزی می خواهید به این آویزان کنید که به این گل زینت بدهد؟ امکان دارد؟ گل خودش زینت است. چیز دیگری نیست که به این گل زینت بدهد. وجود مقدس رسول اکرم، زینت است، چه چیزی می تواند در این عالم به پیغمبر، زینت بدهد؟! علی بن ابی طالب وجودش زینت است. کسانی فهمیدند، حالا یک عده نفهمیدند، اشکالی ندارد، صعصعة بن سوهان، آدم عجیبی است. چند کلام خیلی پخته و عجیب و غریب دارد. روزی که آقا خلافت را قبول فرمودند. اصرار کردند. التماس کردند. به در خانه اش ریختند. وقتی حضرت پذیرفت، و در مسجد منبر رفت. صعصعة بن سوهان گفت « یا علی لقد زینت الخلافة ، و ما زانتک...،»(4) علی تو به خلافت زینت دادی. تو به خلافت قابلیت دادی. خلافت تو را بالا نبرده. تو خلافت را بالا بردی. تو که خلافت را پذیرفتی، خلافت بالا رفت. زین اب!! زین باید اضافه ای باشد که زینت بدهد. زین اب! چه زینت برای پیغمبر باشد و چه زینت برای علی بن ابی طالب. « الأسماء تنزل من السماء » (5) این نام، اسمی است که پیغمبر انتخاب کرده است. زینب کبری این چنین بود.

 وقتی فاطمه صدیقه (س) به تصرف فدک از طرف حکومت اعتراض و اقامه دعوی فرمودند، شهادت ام ایمن را قبول نکردند. گفتند که امرأةٌ حبشیة. شهادت حسینین را قبول نکردند و گفتند اینها بچه اند!! شهادت امیر المؤمنین (ع) را هم نپذیرفتند و گفتند شاهد واحد است و تعبیری هم کردند که زبان این حقیر از بیان آن عاجز است زینب کبری در آن مجلس شنید. فاطمه زهرا (س) [در آستانه فاطمیه هستیم] پشت در بود، در را به ایشان کوبیدند و آن قضایا و زینب کبری ناظر همه این صحنه ها بود و دید. زینب کبری شاهد بوده که آن دستی که می خواست گیسویش را شانه بکند، این دست برای این که بتواند شانه بکند، بالا نرفت. این را دیده، زینب کبری فرق شکافته علی بن ابی طالب را دیده، اما قبل از فرق شکافته، دردهایی را که به دل علی کردند، محاسنش را گرفت علی ابن ابی طالب و گفت، خدایا شقاوت پسر مرادی را زیاد بکن، زود تر بیاید و مرا خلاص بکند!! زینب کبری اینها را دیده بود. شاهد بود، آنچه را به سر امام مجتبی آمد. فقط شهادت امام مجتبی و زهر دادن و مسمومیت نبود .10 سال خون به دل امام حسن مجتبی کردند. به قول وصال:

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت                                     دل را تهی ز خون دل چند ساله کرد

همه اینها را شاهد بوده. تشت را شاهد بوده. شهادت امام حسن، تیر باران جنازه امام حسن و بعد که نوبت کربلا رسید، در سفر شهادت با امام حسین شراکت کرد. اگر امام حسین داغ جوان دیده، زینب کبری هم داغ دید. سید شهدا از این جهان خاکی رخت برگرفت و به جایی رفت و با کسانی سر و کار داشت که از این جهان بهتر بودند. اما زینب کبری بین دشمن ماند. در اسارت سرپرستی کرد. یاور و حامی امام معصوم، امام سجاد بود. تمام بلاهای کربلا را چشید. همه بلاهای اسارت را هم کشید. فقط کنار امام حسین نبود، کسانی هستند که تابع هستند و فقط تبعیت می کنند. زینب کبری کسی است که در قصه کربلا وجودش غیر از تبعیت، ذی اثر است. یعنی جزء افرادی است که گرداننده است. ظرافتهای عجبیب و غریبی در زندگی زینب کبری وجود دارد که اگر این ظرافتها را برجسته کنیم، می شود مقام زن را در اسلام نشان بدهیم. اینقدر در این وسائط ارتباط جمعی مثل ماهواره ها و سایت ها، اسلام را متهم می کنند که مقام زن را نادیده گرفته است. وقتی که امام حسین با شنیدن آوای وداع جوانش علی اکبر به میدان می رود، آقا سید الشهدا با سرعت هم حرکت کردند. زینب کبری در شرائطی که بدن مطهر علی اکبر به صورتی بود که هر کسی شمشیر دستش بود، نیزه دستش بود ضربه ای بر پیکر او وارد کرده بود «فاقطعوه بسیوفهم إربا إربا .»(6) و او پیش بینی می کرد که اگر برادر بدن فرزند جوانش را در آن وضع ببیند چه حالی پیدا می کند. خودش را زودتر از امام حسین به علی اکبر رساند. چه طور از دل دشمن توانست عبور بکند؟! بعد وقتی همه گفتند خانم اینجا دریای دشمن است شما چه طور رفتی؟ چرا رفتی؟ گفت برادرم احتیاج داشت من باید در کنارش باشم!! اگر کنارش نبودم، همانجا کنار علی اکبر، جان به جان آفرین تسلیم می کرد. و نیز بعداً عبدالله جعفر از ایشان سوال کرد. که خانم من شنیده ام همه شهدا چه از اهل بیت و چه از اصحاب، وقتی شهید می شدند شما می آمدید استقبال و امام حسین را کمک می کردید. برای انتقال بدن های مطهر به خیمه شهدا، سهیم بودید. اما چرا وقتی بچه های من در میدان کشته شدند، شما نبودید؟! فرمود: درست است. علت این که نیامدم این بود که نخواستم چشم برادرم در آن حال به من بیفتد و خجالت بکشد!! این هنر است. این فضیلت است. زینب کبری در دوران اسارت، نماز شب می خواند. اما نشسته می خواند. امام سجاد (ع) سوال کردند عمه جان! شما همیشه مقید به نماز شب بودید، چرا نشسته می خوانید؟ زانویتان ناراحتی دارد؟ پایتان ناراحتی دارد؟ فرمود نه. اصرار کردند. فرمود، پسر برادر جیره ای که به این بچه ها می دهند کم است گرسنه می مانند، من جیرۀ خودم را به بچه ها می دهم، خودم گرسنه می مانم، زانوهایم توان ندارد. اینها فضیلت است. اساس درس همین است. وقتی که آقا سید شهدا سر از بدنشان جدا شد، بلافاصله به خیمه ها، حمله کردند، کتک زدند، غارت کردند، آتش زدند، همه این کارها شده، اما طوری عمل کردند که دل دشمن به درد آمد. معادل همه کتک هایی که بچه ها کتک خوردند، زینب کبری هم کتک خورده است. اگر تازیانه زدند، زینب کبری هم مستقل خورده است و وقتی خودش را جلوی بچه ها سپر می کرد، تازیانه به سر و صورت زینب می خورد. حتی زینب کبری نتوانست تحمل بکند که محاسن برادر آغشته به خون باشد، اما گیسوان حضرت زینب آغشتۀ به خون نباشد، لذا سر به چوبه محمل می کوبد. این همراهی اوست. در کوفه او خسته، درمانده، گرسنه و تحقیر شده است، تحقیر بیشتر از این که دختر علی بن ابی طالب در شهری که مرکز خلافت علی بن ابی طالب است، به عنوان اسیر ریسمان به بازویش بسته باشند، یک سر ریسمان به گردن امام زین العابدین، بچه ها را وسط بسته باشند و ببرند؟ پیش کی؟ پیش عبید الله بن زیاد و عبید الله شأنش در مقابل علی بن ابی طالب چقدر بود؟ آن خبیث هم اهانت کند؟ عبیدالله بن زیاد، (پسر زیاد بن ابیه)، در مجلس به او آن اهانت ها را بکند. اما آن چیزی که زینب را زینب می کند، این جمله است. اهانت ها را تحمل می کند، اما نگاهی که به گذشته دارد. این نگاه به گذشتۀ زینب، فقط نگاه به گذشته ای نبود که در کربلا بود. نگاه به گذشته ای نبود که بچه ها را، برادر زاده ها را، برادر ها را از دست داد، بلکه نگاه به گذشته ای است که دیده. زمانی که 3 و 4 ساله بوده از آن وقت می گوید. وقتی ابن زیاد گفت« كیف رأیت صنع الله بأخیك وأهل بیتك ؟ فقالت : ما رأیت إلا جمیلا»(7) این منطق ،منطق علی بن ابی طالب است. نه این که راضی ام. نه این که آنچه به سر ما آمده صبر می کنیم. مصیبتی به شخصی وارد می شود می گوید چه کنیم خدا این طور خواسته! ماها حدمان بیشتر از این نیست. توانمان بیشتر از این نیست. قدرت نداریم. می گوییم نمی خواستیم این طور بشود، حالا که خدا خواسته الحمد الله!! زینب کبری این را نمی گوید، می گوید «ما رأیت الا جمیلا» هر چی دیدیم زیبایی بود. اگر جنازه امام مجتبی را تیر باران می کنند، زیبایی بود. چرا؟ این زیبایی را در نگاه حضرت زینب ببینید کجاست. زیبایی اینجاست. اگر امام مجتبی در مقابل ظلم تسلیم می شد، نا زیبا بود. اگر او را کسانی مثل معاویة ابن ابی سفیان و امثال این ها، تجلیل می کردند، این نازیبا بود. تیر باران بکند، عین زیبایی است. این جلوه ای است که حق می کند. حق خودش را نشان می دهد. کشتن، از بین رفتن و شکست نیست. آن خونی که در کربلا ریخته شد، زیبایی را نشان داد، اما نه فقط زیبایی امام حسین را زیبایی انسانیت و انسان ها را. آن زیبایی که «انا فدیناه به ذبح عظیم» آن را نشان می دهد؟ این را زینب کبری می بیند، این مقامی بسیار بسیار شامخ است. این همه فضیلت ها و این همه مقامات، غیر از پیام رسانی کربلا و عاشورا است. اگر زینب کبری نبود، حرکت کربلا عقیم می ماند. فقط نقل حوادث نیست. آن قدرت زینب کبری. قدرتی که، آن مرد کوفی ، وقتی زینب کبری شروع به صحبت کرد گفت انگار صدای علی بن ابی طالب بلند شده است، خطیب و سخنران باید گرسنه نباشد، یک وقتی در قم درس خطابه هم بود. بزرگانی که خطیب بودند می گفتند خطیب وقتی می خواهد سخنرانی کند، باید گرسنه نباشد، خسته نباشد، خوابش کم نباشد، اضطراب نداشته باشد تا بتواند روی مطالب تمرکز پیدا بکند. این خانم گرسنه است، کتک هم خورده است. تحقیر هم شده است. نه تنها تن صدا، تن صدای علی است، بلکه منطق علی است که دارد به کار می رود. علی در کوفه سال ها خطبه خوانده است. همان خطبه خوانی علی است. همه دهل می زدند و سر و صدا می کردند، رجاله ها، ساکت شدند. بعضی از بزرگان در نوشته هایشان، می گویند زینب کبری در آنجا تصرف ولایی کرد. لذا ساکت شدند. کسانی بودند که می خواستند جلوی سخنرانی را بگیرند، رجاله ها  می خواستند طبل بزنند، شعار بدهند، ولی همه صداها در گلوها خفه شدند، همه ساکت شدند، همۀ نفس ها در سینه ها حبس شدند. بلافاصله همه شروع کردند به گریه کردن، یک مرتبه کوفه متبدل شد. کوفه غیر از شام بود. در کوفه کسانی بودند که دوستدار علی بودند. شیعه بودند، اما شیعه های امام کش، برای یک کیلو گندم، یک کیلو جو، رفتند کربلا و امام حسین را کشتند. پول گرفتند برای اینکه هلهله کنند. اینها نمی گفتند خارجی، زینب را می شناختند زینب در این کوفه درس تفسیر داشته است در زمان خلافت امیر المومنین. پای درسش می آمدند. هلهله و شادی و جشن را تبدیل کرد به عزا، غم و اندوه!! وقتی به خانه بر می گشتند، مردها زن ها را متهم می کردند، و زن ها مردها را که چرا چنین کردید؟! داخل خانه ها ولوله انداخت. این زینب کبری بود. در شام، یزید که آن گونه بالای تخت نشسته بود. و چوب را به لب و دندان می زد. (اینها را همه نقل کرده اند) جسارت های دیگر، تعرض های دیگر می کرد، جام شراب دستش بود، من این ها را نقل نمی کنم، اینها را مردم دیدند، اما این یزید را به جایی رساند که با گردن کج آمد خدمت زینب کبری و گفت اگر می خواهید اینجا بمانید! تشریف داشته باشید! مدینه می خواهید تشریف ببرید! هر طور میل شماست! کجاوه ها را با پارچه های رنگی زینت کرد، زینب کبری فرمودند ما اینگونه حرکت نمی کنیم. همه باید مشکی پوش بشوند، یزید دستور داد، هر چه زینب کبری می گوید، انجام بشود. فقط با یزید این کار را نکرد،بلکه با همه اهل شام چنین کرد. این زینب کبری است. این زینب کبری را به مردم دنیا، نشان بدهیم این زینب این است، امام نیست،اما دختر فاطمه زهرا است دختری است که پای خطبۀ فاطمه زهرا (س) در مسجد بوده است، دختری است تربیت یافته علی بن ابی طالب. این را نشان بدهیم به دنیا، این زینب کبری این مقامات، این عظمت. از روز اول به قول معروف آب خوش از گلویش پایین نرفته است. بعد از حسین هم زندگی برایش زندگی نشد. عرض کردم مصائبی که فاطمه زهرا داشته، مصائبی که علی بن ابی طالب داشته، مصائبی که امام حسن مجتبی داشته، مصائبی که در اسارت امام سجاد داشته، زینب کبری در همه اینها شریک است. آن وقت زینب را می کوبند. زینب را آنطور توهین می کنند، اما زینب در مرکز خلافت بنی امیه، یزید را به زمین زد. نه یزید را، معاویه را به زمین زد. نه معاویه را، آل ابی سفیان را به زمین زد. آل ابی سفیان از بین رفت و مروانیان آمدند، در دمشق امروز (سوریه) بعد از 1400 سال نامی از معاویه نیست، نامی از یزید نیست، اما زینب کبری حرم دارد. این یکی از حرم های منتسب به حضرت زینب است. یکی در مصر است. مصر عظمتش کمتر از اینجا نیست. من یک عاشورا در سوریه بودم. در زینبیه، مردم چه می کردند؟ معاویه کو؟ یزید که هیچ معاویه کو؟ در مسجد اموی که هنوز هم به نام بنی امیه باقی مانده، آنجا امام سجاد مقام دارد. مقام امام زین العابدین!؟ جایی که حضرت ایستاده و خطبه خوانده است، رأس الحسین؟ در رأس الحسین سر امام حسین مدفون نیست، جایی که سر امام حسین را مدتی قرار دادند. با طلا مشخص کرده اند! حکومت با کیست؟ با زینب کبری است یا با معاویه؟ زینب کبری دودمان بنی امیه را به باد داد. مامورهای آنها به زینب کبری بد گفتند و کتک زدند. اما چوبش را یزید خورد. چوبش را معاویه خورد. چوبش را آل ابی سفیان خوردند. امروز در مرکز آنها، معاویه نامی ندارد. قبر ندارد. اما زینب کبری حرم و بارگاه دارد. زینبیه یا آنگونه که اهل دمشق می گویند السیده زینب. شهر شد. شهری شده به نام سیده زینب. شهر می شود به نام زینب کبری. در تمام دمشق تابلو هست به طرف سیده زینب. معاویه بن ابی سفیان کو؟ روزگار اینطور تلافی می کند. ما این ذخائری که داریم، این ها ثروت های ما است. آن احمق هایی که خودشان را جدا می کنند، (وهابی باشد یا غیر وهابی،) مثل موش کوری هستند که می خزد در سوراخ و خودشان را از آفتاب محروم می کنند. اینها ثروت های ما هستند. اینها الگوهای ما هستند. اگر اینها را از دست بدهیم، به چه کسی افتخار می کنیم، به فاطمه زهرا افتخار نکنیم ،به زینب کبری افتخار نکنیم، به چه کسی افتخار می کنیم؟ از چه کسانی الگو بگیریم باید زندگی این ها را برجسته کنیم و نشان بدهیم. هر روز و هر سالشان درس است. کاش ما این همت را داشته باشیم. آنها در باطل خودشان استوار هستند، کاش ما در حق خودمان اینجور استوار باشیم. اینها را بنویسیم و به رشته تحریر در آوریم و برجسته کنیم. من نمی گویم فیلم، اما همین فیلم امیر المومنین  (امام علی) با همه نواقصی که داشت در بعضی از این کشورهای عربی، در آذربایجان شوروی که نشان داده شد، چه غوغایی به پا کرد. این ثروت ها را از دست ندهیم. امروز روز ولادت زینب کبری است. این ولادت را به محضر آقا امام زمان تبریک می گوییم، به محضر بی بی دو عالم، حضرت فاطمه معصومه، ولی نعمتمان تبریک عرض می کنیم. امیدواریم خداوند ان شاءالله عیدی ما را در این روز درایت و آگاهی بیشتر نسبت به این بزرگواران قرار بدهد و ما این توان و توفیق را داشته باشیم که از تمامی ساعات زندگی این بزرگواران، بتوانیم بهره برداری کنیم و درس بگیریم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة

............................................................................

1- قال فی مقاتل الطالبیین ( 9 ) ، فی ذكر تاریخ الحسین علیه السلام فی مقتل عون بن عبد الله بن جعفر : أمه زینب بنت علی بن أبی طالب وأمها ‹ صفحه 487 › فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله . . . . والعقیلة هی التی روى ابن عباس عنها كلام فاطمة فی فدك ، فقال : حدثتنی عقیلتنا زینب بنت علی . (مواقف الشیعة - الأحمدی المیانجی - ج 1 - ص 486 – 487).

2- بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج 45 - ص 164.

3- سوره نجم/3و4.

4-  شرح اصول کافی،ج7،ص203؛ومناقب امیر المومنین،ج1،ص415.

5- الخصائص الفاطمیة - الشیخ محمد باقر الكجوری - ج 1 - ص 284.

6- بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج 45 - ص 44

7- بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج 45 - ص 115 – 116.

8- تاج‌السلطنه، یکی از دختران ناصرالدین شاه است  که در زیبایی و طنازی سرآمد بانوان زمان خود بود

 
حمایت فاطمه زهرا(س) از علی (ع)

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :حمایت فاطمه زهرا(س) از علی (ع)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

ایام فاطمیه است و حرف برای گفتن زیاد است. مسئله ­ای وجود دارد که می خواهم به آن بپردازم. این مسئله اغراق نیست ، بلکه مطلبی است که ائمه هم آن را تصدیق کرده اند. ما بقای دین اصیل را مدیون فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هستیم. وامدار فاطمه زهرا هستیم . این دو ماه، دو ماهی است که هر روزش در تغییر تاریخ نقش اساسی داشته است. امیرالمومنین خیلی بزرگ است، اما در آن روزگار امیر المومنین محتاج یاری فاطمه زهرا بود. یعنی تشخص فاطمه زهرا طوری بود که اگر فاطمه زهرا و حمایت او از امیر المومنین نبود، علی (ع) ساقط شده بود . تعارف نیست ، واقعیت است. دختر پیغمبر، دختری که پیغمبر ،شب و روز آمده در خانه او، سلام کرده و دستش را می­ بوسید و بارها می فرمود: «فاطمة بضعةٌ منی من آذاها فقد آذانی (1) این روایت چقدر  جلوی افراد گفته شد و تکرار شده که کسی مثل بخاری هم نتواند از آن بگذرد. صحیح بخاری در آخر اضافه می کند « و ماتت و حین ماتت هی غضبان (2) » شما توجه داشته باشید، چقدر پیغمبر این حدیث را گفته  که این مقدارش مانده است .خطبه غدیر را دهها هزار نفر شنیدند ، سه ماه بعد قصۀ سقیفه اتفاق افتاد و همه منکر شدند . بعدها هم که کتاب نوشتند، گفتند پیغمبر ایستاد و خطبه خواند « خطب رسول الله » اما آیا « من کنت مولا و هذا علی مولا » (3) اول نداشت؟ بسم الله نداشت؟ حمد خدا نداشت ؟ این پیغمبری که هر کجا خواسته خطبه بخواند اول بسم الله و حمد خدا را می گوید چرا می­گویی خطب؟ بگو پیغمبر حدیثی فرمود. نگو خطب. چون نتوانستند انکار بکنند. پیغمبر با جمعیت چند ده هزاری حرف زده است. یکی برداشته یک جمله از آن را گفته، آن یکی یک جمله و... آن وقت اینها را کنار هم که جمع می کنی تازه مفهوم پیدا می­کند. آن قدر باید پیغمبر بگوید تا کسی مثل بخاری مجبور شود حدیث را بنویسد. آن وقت این فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از لحظه رحلت پیغمبر به بعد، حمایت بی­ دریغی از علی بن ابی طالب می­ کند. به صور مختلف. ایستاده در مسجد و خطبه خوانده است. به قول آن آقا اصلاً بنای شیعه این بود که  خطبه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را حفظ می­ کردند. معمول این طور بوده که حفظ می ­کردند. برای این خطبه تفسیرها نوشته شده است. خیلی پخته است . وقتی توجه می­ کنید این جمله ها را «...یا ایها الناس، اعلموا انی فاطمة و ابی محمد (ص)... (4) » یادتان رفته من همان دختر پیغمبر هستم که دارم اینجا حرف می­ زنم!! چی شده که فاطمه زهرا این طوری و با این خطاب صحبت می کند؟ نمی­ شناختند؟ یک نفر بود که فاطمه را نشناسد؟ چی می­ خواهد بگوید؟ می­ گوید من همان فاطمه­ ای هستم که پیغمبر آن طور نسبت به من عنایت داشت. آن طور نسبت به من محبت می­ کرد. شما دارید چکار می­ کنید؟ شما دارید به کجا می­ روید؟ فاطمه زهرا فدک را بهانه می­ کند. و مطالبی که به قول ما بمباران می­ کند. شما قرآن نمی­ فهمید، چون اهل فهم قرآن نیستید!! شما قرآن نمی­ فهمید؟! شما کلام پیغمبر را درنیافتید؟! شما حدیث مجعول را جای حدیث صحیح می­ گذارید؟! یعنی در این اساس تغییر می­ دهید و تشخیص نمی­ دهید. شما دارید این کار را می­ کنید. از فدک عبور می­ کند. شما می ­دانید در قصه خلافت دارید چکار می­ کنید؟ بار خلافت، باری سنگین است به دوش چه کسی می­ خواهید بگذارید؟ خلافت را به شتر تشبیه می ­کند. این شتری که بار کردید ، لنگ است. تعبیرات عجیب و غریبی دارد . شتر لنگ است. این شتر لنگ اگر راه او صاف بود، آرام و لنگان لنگان می­ رفت و بار را به مقصد می ­رساند، اما راه سنگلاخ است. راه پرپیچ و خم است. این شتر لنگ ، بار خلافت را چطور می­ خواهد بکشد ؟ فردا خواهید دید و به سرتان می ­آید. فردا می ­بینید چه خواهد شد. تمام این قضایا در دو ماه یا سه ماه واقع شده است. اینها همه حالیشان نبود. حکومت این طوری می ­خواهد، ما هم زندگی داریم ، ما که مجاهداتمان را کرده ایم، حالا پیرمرد شده ایم قدری به نماز و روزه بپردازیم!! خیلی ها این طور گفتند. در جهادهای اصلی همراه پیغمبر بوده ایم. حالا چکار به این کارها داریم!! مثل عبد الله عمر که وقتی امام حسین از او طلب یاری کرد ، گفت آقا ما مخالفت کردیم و ما گفتیم تایید نمی کنیم، دیگر کاری نداریم!! نشست در خانه و مشغول عبادت شد. همین مقدار. اما بعداً کسانی سر کار آمدند که به نام پیغمبر شراب خورده و مست در محراب قرار ­گرفتند!! این ها جای پیغمبر نشستند. حتی ظواهر را هم رها کردند. ظلم به وسیله حکام، اصل اولیه برای تحکیم قدرت بود ! فساد، اصل اولیه در زندگیشان بود! آنها که شراب می­ خوردند، وابستگان آنها و مردم هم همین طور شدند. متأسفانه بعضی ها نوشتند یا گفتند ما به هزار و یک شب بغداد باید افتخار بکنیم!! به عنوان اسلام، شبهای بغداد. شبهای اندلس. کاخ های اموی با عظمت و چراغهایشان چطور تا صبح روشن بود و فواحش و رقاص ها را از گوشه و کنار دنیا می ­آوردند تا برای خلیفۀ مسلمانها بزنند و برقصند!! این شد افتخار ما !! پیغمبر برای همین آمد؟ عمار یاسر و سمیه برای همین شکنجه شدند؟ این ها را فاطمه زهرا مشخص کرد. الان نزدیک هفتصد تا هشتصد نفر مستبصر در قم داریم. در همین مرکز جهانی علوم اسلامی تحصیل می کنند. گاهی ما اینها را می ­بینیم و جلساتی با آن ها داریم. اینها در سطح دکترا هستند با وهابیت کار کرده اند. در دانشگاه های وهابی بودند. اینها یک مرتبه متحول شده اند و به قم آمدند، ماها هم که اهل رسیدگی به این افراد نیستیم . خانه یکی از آنها رفتم روی روزنامه نشسته بود!! حتی چیز نداشت زیر پایش بیاندازد ، آن وقت این دکتر بود. در لیبی استاد دانشگاه بوده ! رها کرده و آمده اینجا. نویسنده است کتاب هایی نوشته، آدم حسابی است. برای چه آمده؟ متحول شده است. مرکز جهانی برای آنها مکاسب و دوره­های پنج ساله ­گذاشته!! می­ گفت آقا ما مکاسب و رسائل نمی ­خواهیم. ما معارف ائمه را می خواهیم بخوانیم. برای ما اصول کافی تدریس بکنید. اصول کافی برای ما بگویید ، مکاسب را می ­خواهیم چکار کنیم؟! من از آنها سوال کردم ، چطور متحول شدید؟ گفت این برای ما یک عقده بوده، یک دختر از پیغمبر مانده، پیغمبر این دختر را عاق نکرده، طرد نکرده، چرا بلافاصله بعد از پیغمبر ( دو ماه بعد از پیغمبر ) از دنیا می­ رود؟ چرا؟ مگر مریض بوده ؟ در تاریخ چیزی ننوشته اند . چرا قبرش مخفی است؟ خودش فرموده که قبر من را مخفی نگه دارید چرا؟ برای اینکه چه کسانی نیایند، چرا نیایند؟ بعد به فدک می­رسیم. خطبه فدکیه را می ­بینیم. یکی از آنها می ­گفت من اول به ذهنم خطور کرد، دختر پیغمبر با این همه عظمت به خاطر فدک در مسجد خطبه ی خواند؟ قدری نظرم سست شد. خطبه را که خواندم دیدم خطبۀ فدک بهانه است. چنانچه شاعر گوید:

 ملك تو مرز ملكوت خداست                                          كی به هوای فدک خیبری

این شخصیت فاطمه زهرا است . همین مختصر کافی است . بزرگداشتش به این است که بگوییم این ایام ، ایام مصبیبت است. مصیبت فاطمه، مصیبت همه ما هست، مصیبت فاطمه، مصیبت اسلام است. مصیبت فاطمه یاد آوری دست اندازی به اصالت هاست. این را باید زنده نگه داشت. اگر زنده نگه داشتیم و در میان مردم جا انداختیم. آن وقت می­ توانیم به بقایش امید ببنیدیم. همان طوری که بزرگان ما با جان کندن، با زحمت کشیدن، بساط عاشورا را جا انداختند. عاشورا طوری است که من و شما هم نخواهیم، اول محرم که می­شود بچه ­ها هم پرچم بلند می ­کنند. باید این فاطمیه و این مرگ اصالت ها و دست اندازی به اصالت ها را جا بیاندازیم. عزاداری را مردمی و عمومی کنیم . چه اتفاقی افتاده؟ اتفاقی که از عاشورا مهم تر است. یکی از ریشه­ های عاشورا همین است . چه خوب و عمیق دریافته و سروده است ، مرحوم آیة الله حاج محمد حسین کمپانی :

و ما رماه اذ رماه حرمله                                             و انما رماه من مهد له

سهم اتى من جانب السقیفه                                    و قوسه على ید الخلیفه

و ما اصاب سهمه نحر الصبى                                     بل كبد الدین و مهجة النبى(5)

تیری را که عمر سعد ، صبح عاشورا بسوی اردوی حسینی رها می کند و تیری را که حرمله بر گلوی علی اصغر می زند ، تیری نیست که در سقیفه رها شد و بر قلب پیامبر نشست ؟ و آیا آن تیر ، بر حنجره اصغر نشست یا بر جگر دین فرود آمد؟ اگر واقعه شوم سقیفه نبود، هرگز جنایتهاى بعدى كه اوج آن در عاشورا بود، پیش‏ نمى‏ آمد. مگر حرمله جرات می ­کرد تیر بیاندازد به قلب امام حسین. مگر جرات می ­کردند بچه شش ماهه را تیر بزنند و تشنه بکشند. چرا باید کار به اینجا برسد، اگر این حوادث بررسی شود، ریشه­ هایش به همین روز می رسد.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاة

..................................................................................

1- بحار الانوار، ج27، ص62.

2-

3- الشیخ الامینی، الغدیر،ج1، ص167؛ کنز العمال، ج11،ص602.

4- رحمانی همدانی، احمد، فاطمه زهرا سرور دل پیامبر، ص439.

5- شیخ محمد حسین الاصفهانی، الانوار القدسیه، ص99 (چاپ حیدریه).

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 8 از 37
     
 

جستجو در پورتال

دسترسی سریع

کتابخانه الکترونیک