|
سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی
بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج
موضوع :شهادت صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام
الله علیها)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد
و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب
مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم
الی قیام یوم الدین.
اين ايام، ايام فاطميه است. در خصوص اين ايام،
سخن بسیار است. يك مسئله وجود دارد كه اغراق نيست و آن اين مطلب است كه ائمه هم بر
اين معنا تصريح دارند یا دستکم از لابهلاي كلماتشان به دست ميآيد که بقاي دين
اصيل، مديون فاطمه زهرا است و ما وامدار فاطمه زهرا هستيم.
ما وظیفه داریم در خصوص ایام فاطمیه جهاتی را عرض
کنیم. یک نکته را عرض می کنم اگر تمام نشد، در فاطمیه بعد ادامه اش را عرض خواهم
کرد نکته این است. از مسلماتی که حتی اهل تسنن هم ذکر کرده اند، این است که رسول
اکرم (ص) به امیرالمومنین در جاهای مختلف فرمودند «بعد از من باید صبر کنی». به
فاطمه (س) در حدیث ام ایمن و غیر آن فرمودند «بعد از من باید صبر کنید». حتی در
کتابهای اهل تسنن این مطلب ذکر شده است. امیر المومنین فرمود: اگر مامور به صبر
نبودم، چنین می کردم. مسئله ای پیش می آید شبهه هم هست و سئوال می کنند که رسول
اکرم این همه توصیه به صبر می کنند آیندۀ امت را کاملا می دیدند، که چی پیش می آید.
در آن روایتِ معروف است ام سلمه یا دیگری خدمت رسول اکرم رسید. حضرت فرمودند:
بیرون باش! چون امیر المومنین داخل اطاق بود. می گوید طول کشید بعد داخل شدم عرض
کردم بیرون سرد است. فرمودند کنار بنشین. دیدم حضرت با امیر المومنین صحبت می کنند.
گاهی امیر المومنین برمی آشفت. حضرت می فرمودند باید صبر کنید! این از طریق ماست.
اما از طریق دیگران هم اشاراتی شده است. با اینکه جلوی نقل حدیث ها را گرفتند. اما
یک چیزهایی هنوز مانده است. پیغمبر آینده را می دید. چرا این حرف را زیاد می زنند؟
چرا؟
یا رسو ل الله! از خدا تقاضا می کردید شما، پیش خدا مقرب بودید یک سوره
نازل می کرد به این معنا که وقتی من از دنیا رفتم، علی بن ابی طالب بعد از من
خلیفه است!! امت تکلیفشان را می دانستند و این همه مصیبت پیدا نمی شد. این سوال و
شبهه را از بنده هم می پرسند. خیلی سایت های وهابی هم الان این شبهه را مطرح می کنند
و می گویند. شبهه ای است. تقاضا می کنم در بین شما کسانی هستند که محقق و اهل قلم اند،
خوب می نویسند این را توجه داشته باشید و به آن بپردازید که رسول اکرم (ص) نمی
توانست این کار را بکند. اولا نزول قرآن دست خداست.چه چیزی مصلحت است و چه چیزی
مصلحت نیست، تشخیص این مصلحت با پیامبر هم نیست. تشخیص مصلحت جای دیگر است. کلام را
می بریم به خود مبدء اعلی . مبدء اعلی چرا این کار را نکرد؟ پیغمبران با مردم زندگی
کردند نوح نه صد و پنجاه سال تبلیغ کرد، اما
عده ای کمی به او ایمان آوردند. موسی و بنی اسراییل را در نظر بگیرید، موسی بنی
اسرائیل را از دست فرعون نجات داده است، بعد از یوسف ، اولاد اسراییل در مصر
ماندند. بعد به قول معروف استضعاف و استثمار شدند و در خدمت فرعون ها در آمدند.
یکتا پرستی بدل شد به شرک. اینها هم خدمه آنها شدند. ظلم می کردند به بنی اسراییل .موسی
پیدا شد. چه مصیبت هایی موسی کشید. با فرعون در افتاد. چقدر خداوند مؤونه به خرج داد و چه قدر معجزه
به کار رفت . رود نیل خشک شد تا امت موسی رد شود و بعد همه فرعونیان غرق بشوند. این عنایات فوق العاده ای است. موسی اینها را
آورد به صحرای سینا. وقتی حرکت می کردند
در بیابان از آسمان برایشان من و سلوی نازل می شد. غذای آماده ! بعد از تمام این
حرفها « و َوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ
لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا
بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ
هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ
الْمُفْسِدِينَ(1)»{
و با موسى سى شب وعده نهاديم و آن را
به ده شب ديگر كامل كرديم پس هنگام وعده پروردگارش به چهل شب- شبانه روز- تمام شد.
و موسى به برادر خود هارون
گفت: در ميان قوم من جانشين من باش و به صلاح و سامان كوش و راه تباهكاران را
پيروى مكن} با ده روز تاخیر موسی ، قوم بنی
اسراییل گو ساله پرست شدند!! با آن سابقه، توحید را دیدند، موسی را دیدند، نبوت را دیده اند، تربیت شده اند،
عنایت خدا را در حقشان دیدند، شکافته شدن رود نیل را دیده اند ، هلاکت فرعون که در
ذهنشان هم نمی آمد را دیدند ، «... اقبل فرعون بجنوده فلما انتهى إلى البحر قال
لأصحابه ألا تعلمون ان ربكم الاعلى قد فرج لكم البحر...» (2) عنایت
مستقیم خدا را دیدند که فرعون را از بین برد .ده روز موسی تاخیر کرد وقتی موسی از
کوه طور برگشت ، در روایات هست که محاسن
برادرش هارون را گرفت و فریاد می زد پس تو چه کار می کردی ؟ گفت اینها داشتند من
را هم می کشتند ، من جلو رفتم نهی کردم . سامری گوساله ای درست کرد و صدایی از
داخل آن در آمد ، همه گوساله پرست شدند !! کسی که این شبهه را مطرح می کند، ساده
نگری می کند . در قصه فاطمه زهرا (س) و آن چه که بر اهل بیت گذشته ، مسئله خیلی
کلیدی است. این را توجه داشته باشید . اگر رسول اکرم بیشتر از آن چه که فرموده
بود، می فرمود ، در همان زمان علیه او
کودتا می کردند و مردم را از اسلام
بر می گرداندند. تردید نکنید. پیغمبر سیزده سال مکه و ده سال در مدینه بود. در حجة
الوداع این حدیث را فرمود: «إنّي تارِکٌ فِيکُمُ الثّقلَيْن، کِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتي، أَهلِ بَيْتي، ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا
أَبَداً، وَإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقَا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوضَ».
{من در ميان
شما دو امانت نفيس و گرانبها مي گذارم، يکي کتاب خدا و ديگري عترت من است
مادامي که شما به اين دو تمسک مي جوييد گمراه نمي شويد و اين دو يادگار
من، هيچ گاه از هم جدا نمي شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند}. (3) عواقبش چی شد؟ تاریخ را دیده اید. جمع می شدند و
دسته دسته می گفتند، عقلش زایل شده ! پیره مرد شده ! نمی فهمد. با اینکه مطلب تازه
ای نبود: پیش از این« وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »{و خويشانِ نزديكت را
هشدار ده.} (4)،حدیث یوم الدار و ... وجود
داشته. مگر نفرمود: «اجلس فانت أخی و وصیّی و وزیری و خلیفتی من بعدی»{ بنشین که تو برادر و
وصی و وزیر و وارث و جانشین من پس از من هستی}این را نمی دانستند؟
فراموش کرده بودند؟ چه طور فقط همین کارها را فراموش کردند؟! همه می دانستند. در
همین سفر توطئه کردند که پیغمبر را بکشند. در قصه عقبه ، شتر پیغمبر را می خواستند
رم بدهند. برقی هم زده شد و معلوم شد چه کسانی هستند. سوال؟ چرا در کتاب های
آقایان اهل تسنن نام کسانی که توطئه کردند پیغمبر را بکشند، نیست؟ فقط در المحلی ابن
حزم می گوید شیعه این افراد را می گویند. خوب شیعه می گویند ، شما هم بگویید اینها
چه کسانی بودند. پیغمبر اینها را دید. سال ها بعد مقداد در شام با ابو موسی اشعری بحثشان
شد که این ها دوازده نفر بودند یا سیزده نفر ؟! ابن ابی الحدید نقل می کند، بعضی
گفتند دوازده نفر بودند. بعضی گفتند سیزده نفر؟ بحث شد که نفر سیزدهم چه کسی بود؟
ابوموسی خیلی اصرار می کرد. مقداد می گوید از خود گوینده هم غافل نباشید! خود آقای
گوینده (ابو موسی) هم جزء آنها بوده!! همه کسانی که بعدا نقش آفرین شدند، در این
جمعیت بوده اند .
نباید بگوییم، نمی گوییم، دهانمان را می بندیم،
اما حقیقت چیزی نیست که تغییر بکند. واقعیت تغییر نمی کند . پیغمبر اگر می فرمود ، خودش را می کشتند و اسلام را از
بین می بردند. بخاری در صحیحش ( بخاری پیش خیلی از آقایان از قرآن معتبر تر است )
قصه حدیث روزهای آخر پیغمبر را نقل می کند. حضرت (ص) فرمودند : « ایتونی بدواة و
کتف لا کتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا »{دوات و کاغذی برایم بیاورید تا برای
شما چیزی بنویسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشوید }(5) با این تفاوت که در کتب شیعه «
إن الرجل لیحجر » هست ، اما در آن جا « لغلب علیه وجح » زیاد فرقی نمی کند. شما
این روایت را در نظر بگیرید شیعه که این روایت را نساخته است، بخاری نقل می کند.
به قول معروف این روایات از دستشان در رفته است. بعد از آن که نقل روایات ممنوع شد،
در زمان معاویه یک کلمه اگر در فضیلت علی
بن ابی طالب گفته می شد گوینده و نقل کننداش را می کشتند ! نه نفی بلد ، بلکه می کشتند !! سال
صدو پنجاه هجری که کتاب ها تدوین شد، این روایت از آب گذشته را آقای بخاری نقل می
کند. تا حالا از خودتان سوال کرده اید که وقتی پیغمبر فرمود قلم و کاغذ بیاورید و
آقایان مخالفت کردند، و گفتند «إن الرجل لیحجر» چرا پیغمبر بیرونشان نکرد ؟ هیچ
وقت سوال از خودتان کردید یا رسول الله! بیرونشان می کردید و علی بن ابی طالب ، ابوذر،
یا مقداد را صدا می کردید و می فرمودید کاغذی تهیه کنند و آنچه که می خواستید
بنویسید، می نوشتید. چرا پیغمبر نفرمود؟ مسٱله
ابلاغ نبود . قضایا ابلاغ شده بود. بین آنچه که پیغمبر می خواست و دیگران ، اختلاف
وجود داشت. حدیث در صحیح بخاری نشانه است.
مگر در حدیث غدیر پیغمبر آن همه جمعیت را نگه نداشت
و مفصل نفرمود . حتی با علی بن ابی طالب بیعت کردند خود آقایان این مسئله را نوشتند. حدیث غدیر را ترسیدند نقل
کنند. این حرف که ولی یعنی دوست ، یعنی هرکس علی را دوست دارد مرا دوست بدارد ،
معنا ندارد «...ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى ، قال : من كنت مولاه فعلي
مولاه...»(6) که پیغمبر می فرماید یعنی چی؟
یعنی دوستی؟ «ألست أولى بكم من أنفسكم ؟» خوب اگر یک لفظی باشد که معانی مختلف
داشته باشد، مشترک باشد، قرینه در کنارش باشد، حمل می کنیم بر آن قرینه. «الست اولی بکم
من انفسکم» اینجا دوستی را پیغمبر
دارد می گوید «قالوا : بلى ،» بلا فاصله
فرمود «من كنت مولاه فعلي مولاه» بعد هم بیعت کردند بخ بخ هم گفتند . مسئله ای که
وجود دارد این است که چرا اینطور می شوند؟ آیا مردم زمان پیغمبر مشرک بودند؟ خیر، موحد
بودند. افراد قلیلی بودند که ایمانشان ملعبه بود. اما همان افراد قلیل، توانایی
داشتند که همه قضایا را برگردانند. با هوچی گری، با سیاست بازی و ...(7) جو ارعاب
را د رمدینه حاکم کردند. این کاری است که زمان پیغمبر کردند. نفرمایید چرا؟ اینطور
می شود. ببینید در جاهای دیگر هم ما دیدیم . این را بررسی کنید. در انقلابهای دیگر هم
بوده. عبدالرحمان بن عوف را مثال می زنیم ، داماد عثمان بود. وقتی آمد مدینه (در
مکه اموالش را گرفته بودند .بیرونش کردند. اذیتش کردند فرار کرده بود) حتی لباس
برای پوشیدن نداشت. یک چیزی به کمرش بسته بود. رسول اکرم در مسجد یک مکانی را به
نام صفه درست کرده بودند ، تا کسانی که از مکه می آیند و جایی را ندارنند در آنجا
باشند. چشمشان که به عبد الرحمان افتاد، شریف بود در مکه. آدم حسابی بود. این که
اینطور شده به حساب اسلام بوده، پیغمبر نوازشش کردند. آدم کاسبی بود. راه و رسم
کاسبی را بلد بود. روزی که از دنیا رفت، طلاهایش را با تبر می شکستند و آنها را
تقسیم کردند. جزء اصحاب شورای شش نفره هم بود. چی بودند و چی شدند؟! در سایر
انقلاب ها و حرکت های اجتماعی هم اینطور بود. در انقلاب اکتبر تحقیق کنید. مطالعه
کنید همین طور بود (8). در زمان رسول اکرم هم این کارها انجام شد.
اگر پیغمبر دو سال دیگر می ماند، علیه او شورش به پا می کردند و اصل اسلام و توحید
را به باد می دادند. همان کاری که بنی اسراییل کردند. چه تفاوت می کرد؟ چه فرقی
داشت؟ ما خیلی پز می دهیم و فخر می کنیم که بنی اسراییل این جور بودند!! چنین
بودند! ! و «...وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ
تاءُوا غَضَبِ مِنَ اللهِ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ
الله وَ يَقْتُلُونَ النَّبيّينَ بغَيْر الْحَقِّ. »{مقرر شد بر آنها
خواري و بيچارگي و خشم خدا را بر خود هموار ساختند و اين بدان سبب بود كه به آيات خدا
كافر شدند و پيامبران را به ناحق كشتند و نافرماني كردند و تجاوز ورزيدند.}(9) ذلت و مسکنت هم برای ما این است هزار و چهارصد سال از اسلام
گذشته، هنوز ما اولیات اسلام را در جوامع اسلامی نداریم. این ذلت و مسکنت نیست؟!
ذلت و مسکنت چیست؟! این را بدانید اینکه پیغمبر دعوت به صبر می کند و در گوش علی بن
ابی طالب این مطلب را می گوید ، به فاطمه زهرا می گوید، به دختر هیجده ساله اش می گوید
تو اولین کسی هستی که به من ملحق می شوی . چه می خواهد به سرش بیاید؟ ببینید پیغمبر
آمده ، قرآن را آورد، اسلام را عرضه کرد ،اگر نام علی در قرآن می آمد اگر سوره ای به نام خلافت می آمد، چیزی اگر در قران می آمد، کل قرآن به باد می رفت!! همان
جور که کتب آسمانی گذشته به باد رفت. «فَوَيْلٌ
لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ
اللَّهِ...»{ واي بر آن ها (يهوديها) كه كتاب )تورات)
را با دست خود مينوشتند و سپس به افراد (عوام) ميگفتند
اين كتاب از
جانب خدا است» در اين آيه، «يكتبون» همان معناي تحريف و بدعت را دارد{. (10) بنی اسراییل بلد نبودند تغییر بدهند، لذا کل
کتاب از دست می رفت .برای اینکه کتاب محفوظ و مصون بماند، متشابهات پیدا شد. برای
اینکه کتاب مصون بماند، این آیات به این صورت گفته شد و در کنارش تاویل باشد. اما
پیغمبر با ظرافت طوری «إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله ، وعترتي » را فرمود که
این نقل به ما برسد، نه تنها پیش ما تواتر دارد ، بلکه پیش اهل خلاف هم تواتر دارد
. برای اینکه راه گم نکنیم در تاریکی چراغ و راهنما می خواهیم. پیغمبر عنوان می کند
قلم و کاغذ بیاورید، اما چیزی نمی نویسد، چرا؟ برای اینکه این حدیث در صحیح بخاری
بماند. خود ما این حدیث را به کسانی از سنی های متعصب عرضه کردیم و اثرش را دیدیم.
این چراغ ها باید بماند. چرا؟ برای اینکه پیغمبر بیشتر از این نمی توانست در زمان
خودش این مکتب را با خوصوصیات معرفی و عرضه کند.
«ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي» لذا این فاطمه
زهرا (س) ، در مسجد تنها می ایستد و خطاب می کند به انصار و مهاجرین . چی شده؟ چی
به سرتان آمد؟ آن تعبیراتی که می گوید: «... وَ اللَّعْبِ بَعْدَ الْجِدِّ...»{ پس
چه زشت است كندى شمشيرها} (11) میخوامد بگوید؟ کجا می روید.« فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ »{
و سستى
بعد از تلاش} اینها چی است. همان دید پیغمبر، همان بصیرت پیغمبر در وجود فاطمه
زهرا شعله می کشد. به همان طریقی که رسول اکرم نشانه گذاری می کند که در آینده راه
گم نشود.
فاطمه زهرا هم (س) امیرالومنین را خواستند اصرار فرمودند.
قطعا وصایایی دارند. حضرت فرمودند به من بگو .فاطمه زهرا هم نشانه گذاری می کند«...
حنطني وغسلني و كفني بالليل وصل علي وادفني بالليل ولا تعلم أحدا وأستودعك الله
وأقرء على ولدي السلام إلى يوم القيامة» {...کار حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام
ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسى را خبر نکن، تو را به خدا مىسپارم،
و بر فرزندان خود تا روز قیامتسلام مىرسانم....}(12) این تعبیرات حضرت ، نشانه گذاری است. پیغمببر یک
دختر داشته، همه می دانند. قبرش کجاست؟ این نشانه است. پیغمبر خدا اسلام را آورده،
تمدن اسلامی، شبه جزیره را گرفته، از پیغمبر یک دختر باقی مانده و از دنیا رفته
است، خوب هر جای دنیا که باشد باید تجلیل کنند، چرا شبانه دفن شده؟ در همه کتب نوشته شده شبانه! این یک چراغ است و این نشانه گذاری
ها ادامه پیدا کرد. حسین بن علی هم یک چراغ شد. زینب کبری چراغ شد. این چراغ ها تا
به امروز راهنمایی کرده. امروز این تفکر علیرغم قتل عامها، علیرغم شکستن های فکری،
علیرغم شکستن های علمی این همه تلاش و جهاد کردند که این تفکر را از بین ببرند،
این تفکر مانده است. و این چیزی است که پیغمبر می خواست. در بنی اسراییل موسی چنین
توفیقی نداشت .موسی نتوانست راهش را در میان بنی اسراییل بگذارد. شما الان سیره
بنی اسراییل را ببینید و با سیره موسی در آن زمان، تفاوت از زمین تا آسمان است،
اما آنچه که ما داریم از زبان اهل بیت و آنچه پیغمبر آورده، یکسان است ، لذا فاطمه
زهرا (س) نقش اول را بازی می کند. او برای
پیغمبر بیش از یک دختر است. آن حدیثی که ما بر آن تکیه داشتیم. « يا أحمَدُ لولاكَ
لَما خَلَقتُ الأَفلاكَ » اى پيغمبر! اگر تو نبودى ، هرگز اين كائنات و هستى را به
وجود نمىآوردم. « ولو لا عَليٌّ لَما خَلَقْتُكَ » و اگر على عليهالسلام نبود ،
هرگز تو پيامبر را خلق نمىكردم. « وَلَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما »{ و اگر
فاطمه زهرا عليهاالسلام نبود ، هرگز شما ـ تو و على ـ را نمىآفريدم.} واقعیت
دارد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة
........................................................................
1-
بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 86 - پاورقى ص 38.
2-
قصص الأنبياء - الجزائري - ص 273.
3- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 2 - ص
100.
4- زاد
المسير - ابن الجوزي - ج 6 - ص 53.
5 -تاریخ طبری ج۳ / ۶۱؛ ارشاد مفید ص ۸۷ .
6- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 37 - ص
118 – 119.
7- عبدالفتاح عبدالمقصود (از عالمان معاصر اهل
سنت) در کتاب خاستگاه خلافت ص ۳۰۷ مینویسد: وقتی عمر بن خطاب، خبر اجتماع اصحاب
محمد را به ابوبکر میرساند، ابوبکر از کنار علی – که در آن وقت هر دو در کنار جسم
پاک محمد بودند – بیرون میرود و خانه پیامبر را ترک میگوید و هیچ اشارهای به
آنجا که میخواهد برود، نمینماید و با
عمر به سوی سقیفه بنی ساعده میرود.
پس از وفات پیامبر در حالی که بنا برعقیدۀ شیعه
تکلیف جانشین پس از ایشان مشخص بود و علی از طرف خداوند برای این منصب برگزیده شده
بودند، و مردم در غدیر با وی بیعت کرده بودند، انصار در سقیفهٔ بنی ساعده مجتمع
گشتند تا برای خود رهبر و جانشین رسول خدا تعیین کنند عدهای از مهاجرین از جمله
ابابکر و عمر و ابوعبیده جراح که از این اجتماع مطلع گشتند به سرعت خود را به آنجا
رساندند در اجتماع سقیفه که با حضور تعدادی از مهاجرین و انصار تشکیل شده بود،
سخنگوی گروه مهاجرین همین سه نفر بودند و سخنگوی گروه انصار سعد ابن عباده رئیس
قبیلهٔ خزرج وحباب بن منذر از اوسیان بودند.
بحث بر سر خلافت بالا گرفت و ابتدا هر گروه
فضیلتی از خویش بیان میکرد و خود را از گروه دیگر به امر خلافت محقتر میدانست،
اما بعد از آن که این کار نتیجه نداد ابوبکر از هر دو گروه خواست تا از اختلاف
دوری کنند و برای اینکه نشان دهد خود را دلسوز مسلمانان میداند، به عمر و
ابوعبیده اشاره کرد و از جمع خواست تا با یکی از آن دو بیعت کنند. در این لحظه عمر
و ابوعبیده که به خلافت ابوبکر راضی بودند خطاب به او گفتند که با وجود شخصی چون
تو بر ما سزاوار نیست که خلیفهٔ مسلمین شویم. سپس ابوبکر بدون این که سخنی بگوی
دستش را دراز کرد. ولی برخلاف تصور، پیش از آنکه عمر و ابوعبیده دست او را به نشان
بیعت بگیرند، فردی از انصار به نام بشیر بن سعد، دست ابوبکر را فشرد و بعد از او
عمر و ابوعبیده با ابوبکر بیعت کردند. در این هنگام اسید ابن حضیر که رئیس قبیلهٔ
اوس بود و هنوز دشمنیهای دیرین خود با رئیس خزرجیان یعنی سعد ابن عباده را در دل
داشت، رو به افراد معدود قبیلهٔ خویش کرد و به آنها گفت تا با ابوبکر بیعت کنند
زیرا اگر این کار را انجام ندهند سعدابن عباده خلیفه میشود و این به ضرر قبیلهٔ
اوس است. سپس ابوبکر در حالی که عمر و ابوعبیده و گروهی از اوسیان دور او را گرفته
بودند رو به مسجد رسول خدا آورده و سعد ابن عباده که با ابوبکر بیعت نکرده بود و
بسیار آسیب دیده بود به منزل خویش رفت. بنی اسلمیان که از قبایل فقیر آن منطقه
بودند به مدینه امدند و با وعدههایی که خلیفه دوم و همراهانش به آنها داده بودند
به یاری ابوبکر و موافقان او امدند و هرکس که حاضر به بیعت با او نمیشد را به شدت
مورد ضرب و شتم قرار میدادند.
شیعیان اعتقاد دارند که ماجرای سقیفه در مخالفت
با دستور رسول خدا که قبل از فوتش علی را به عنوان خلیفه بعد از خودش تعیین کرده
بود اتفاق افتادهاست.
8-...پس از مرگ لنین در ژانویه ۱۹۲۴، استالین
مدعی جانشینی او شد. او با توطئههای زیرکانه و رشتهای از تصفیههای خونین،
تروتسکی و سایر رقبا را از سر راه خود برداشت و در سالهای بعد نظامی
برافراشت که یکی از مخوفترین رژیمهای تاریخ شناخته شد و به عقیدهٔ بسیاری از
کمونیستها، دیگر ربطی به آموزههای مارکس و یا حتی لنین نداشت.
...لنین
دلش می خواست ترو تسکی جانشینش او بشود زیرا ارتش سرخ را او بنیان گذاشت و او به
مبانی لنین آشنا بود. ولی بعد از لنین ،استالین آمد سر کار و در جهت عکس لنین حرکت
کرد. ودیگر اثری از فکر لنین که برای نجات کمونیست تلاش کرده بود ، باقی نماند به جز کتابهایی که خود نوشته بود...
... توجه داشته باشید ،کسانی در دل قضایا
و در دل حرکتها وارد می شوند و
اهدافی را به پیش می برند که بر خلاف اهداف صاحب اصلی و بنیان گذار آن است ، این را
گاهی از اوقات در زمان خود شخص انجام می دهند
و گاهی هم بعد از او.
9- سوره بقره، آيه 61.
10- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 90 - ص
113.
11- بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 43 - ص
160؛ أعيان الشيعة - السيد محسن الأمين - ج 1 - ص 320.
12- بحار
الأنوار - العلامة المجلسي - ج 43 - ص 214.
|